بوی چوب سوختهی بارون خورده رو میشد حس کرد توی صداش، نفسش بوی دریا میداد
نگاهش پر از موج بود...
وقتی حرف میزد باهات، حس خنکای جنگلهای شمال رو مینشوند به حال و هوات
نجابت کلامش تو رو میبرد به دورهی قدیسهای یونانی
همونقدر بکر، همونقدر دست نیافتنی
لبخندش پر از شوق بود
چطور میتونستم فراموشش کنم؟
چطور میتونستم دوسش نداشته باشم؟
آدمهای شبیهش توی دنیا انگشت شمارن
همون کسهایی که دلت گرم بودنشونِ فقط
داشتنشون به قوارهی دلت نمیخوره اما همین کمرنگ بودنشون تو زندگیت میشه نسخهی شفابخش زندگی
میفهمی که چی میخوام بگم؟
•آرزو يزدانى
نگاهش پر از موج بود...
وقتی حرف میزد باهات، حس خنکای جنگلهای شمال رو مینشوند به حال و هوات
نجابت کلامش تو رو میبرد به دورهی قدیسهای یونانی
همونقدر بکر، همونقدر دست نیافتنی
لبخندش پر از شوق بود
چطور میتونستم فراموشش کنم؟
چطور میتونستم دوسش نداشته باشم؟
آدمهای شبیهش توی دنیا انگشت شمارن
همون کسهایی که دلت گرم بودنشونِ فقط
داشتنشون به قوارهی دلت نمیخوره اما همین کمرنگ بودنشون تو زندگیت میشه نسخهی شفابخش زندگی
میفهمی که چی میخوام بگم؟
•آرزو يزدانى
😢5
❤3
همیشه عمیق ترین زخم را از کسانی می خوریم که نه ما را می خواهند ، نه دیگران را با ما !
همان هایی که می فهمند فراموششان کرده ایم ؛
تشنه تر می شوند به تداعی و باز می گردند ، عطرشان را در حال و هوای خوبِ آدم می پیچند ، دلِ آدم را به بودنشان گرم می کنند ، چشم بر هم می زنی و نیستند !
باز هم تو مانده ای و یک کلافگی تکراری و حالی که خوب نیست و راهِ بارها رفته ای که در آغازِ آن ایستاده ای ...
باید فاصله گرفت ؛
از آدم هایی که تو را در چرخه ی دردناکِ خواستن و فراموش کردنشان نگه می دارند ،
آن ها که رفتن را بلد نیستند ، اما نبودن را چرا ...
آن ها که برمی گردند ، نه اینکه دوستت داشته باشند ،
بر می گردند چون از فراموش شدن می ترسند .
تمام آدم ها از فراموش شدن می ترسند ،
تمامِ آدم ها ...
•نرگس صرافیان طوفان
همان هایی که می فهمند فراموششان کرده ایم ؛
تشنه تر می شوند به تداعی و باز می گردند ، عطرشان را در حال و هوای خوبِ آدم می پیچند ، دلِ آدم را به بودنشان گرم می کنند ، چشم بر هم می زنی و نیستند !
باز هم تو مانده ای و یک کلافگی تکراری و حالی که خوب نیست و راهِ بارها رفته ای که در آغازِ آن ایستاده ای ...
باید فاصله گرفت ؛
از آدم هایی که تو را در چرخه ی دردناکِ خواستن و فراموش کردنشان نگه می دارند ،
آن ها که رفتن را بلد نیستند ، اما نبودن را چرا ...
آن ها که برمی گردند ، نه اینکه دوستت داشته باشند ،
بر می گردند چون از فراموش شدن می ترسند .
تمام آدم ها از فراموش شدن می ترسند ،
تمامِ آدم ها ...
•نرگس صرافیان طوفان
❤2
به تو خواهم گفت:
تو را دوست دارم
زمانى كه احساس كنم
واژگانم ارزش تو را دارند
و فاصله ميان چشمان تو
و دفترهاى من
از ميان مى رود
• نزار قبانی
تو را دوست دارم
زمانى كه احساس كنم
واژگانم ارزش تو را دارند
و فاصله ميان چشمان تو
و دفترهاى من
از ميان مى رود
• نزار قبانی
❤3
می خواهی بروی ؟! برو ...
جلویِ راهت را نمی گیرم نگرانِ من نباش ، نخواهم مُرد !
شبیهِ تمامِ آدم هایی که از رفتنِ هیچ کسی نمرده اند. شبیهِ همه ی آن هایی که شعار نمی دهند. بعد از تو چیزی تغییر نخواهد کرد ، فقط من دیگر "عاشق" نخواهم بود ، همین .
می شوم یک آدمِ عبوس و بی احساس ، که از همیشه دوست داشتنی تر است، من کسی را از دست می دهم که سودایِ رفتن در سر داشت ،
تو ببین "چه کسی" را از دست دادی !
کسی که برایِ ماندن آمده بود، کسی که از تمامِ جهان گذشته بود ، و تو تنها انتخابش بودی، کسی که با تمامِ آدم هایِ دنیایِ تو فرق داشت .
برو ؛ دیگر رمقی برایِ اصرار ندارم ...
منِ خوش خیالِ احمق با چه اشتیاقی آمده بودم عاشق باشم تا عاشقم باشی و "سکوتِ تو" بدترین اتفاقِ ممکن بود !!!
خسته ام ، می خواهم بخوابم ؛ اصلا حوصله ی تماشایِ رفتنت را ندارم ، باور کن و بی صدا تر از همیشه برو. من آن قدر می دانم که هر کجایِ جهان هم بروی؛ غرورِ لعنتی ات؛ از پسِ حسرتِ نداشتنِ من بر نخواهد آمد !
از نظرِ من اشکالی ندارد، برو ...
فقط قبل از این که بروی چراغ ها را خاموش کن، این نورِ خوش خیالِ سِمِج ؛ حالم را به هم می زند.
•نرگس صرافیان طوفان
جلویِ راهت را نمی گیرم نگرانِ من نباش ، نخواهم مُرد !
شبیهِ تمامِ آدم هایی که از رفتنِ هیچ کسی نمرده اند. شبیهِ همه ی آن هایی که شعار نمی دهند. بعد از تو چیزی تغییر نخواهد کرد ، فقط من دیگر "عاشق" نخواهم بود ، همین .
می شوم یک آدمِ عبوس و بی احساس ، که از همیشه دوست داشتنی تر است، من کسی را از دست می دهم که سودایِ رفتن در سر داشت ،
تو ببین "چه کسی" را از دست دادی !
کسی که برایِ ماندن آمده بود، کسی که از تمامِ جهان گذشته بود ، و تو تنها انتخابش بودی، کسی که با تمامِ آدم هایِ دنیایِ تو فرق داشت .
برو ؛ دیگر رمقی برایِ اصرار ندارم ...
منِ خوش خیالِ احمق با چه اشتیاقی آمده بودم عاشق باشم تا عاشقم باشی و "سکوتِ تو" بدترین اتفاقِ ممکن بود !!!
خسته ام ، می خواهم بخوابم ؛ اصلا حوصله ی تماشایِ رفتنت را ندارم ، باور کن و بی صدا تر از همیشه برو. من آن قدر می دانم که هر کجایِ جهان هم بروی؛ غرورِ لعنتی ات؛ از پسِ حسرتِ نداشتنِ من بر نخواهد آمد !
از نظرِ من اشکالی ندارد، برو ...
فقط قبل از این که بروی چراغ ها را خاموش کن، این نورِ خوش خیالِ سِمِج ؛ حالم را به هم می زند.
•نرگس صرافیان طوفان
❤1
دلهای ما که بهم نزدیک باشند ، دیگر چه فرقی میکند که کجای این جهان باشیم
دور باش، اما نزدیک !
من از نزدیک بودنهای دور میترسم.
•احمد شاملو
دور باش، اما نزدیک !
من از نزدیک بودنهای دور میترسم.
•احمد شاملو
❤4
یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را نگیرم!
جیب هایم مطمئن ترند.!!
دنیا رو می بینی؟ حرف حرف میاره، پول پول میاره، خواب خواب میاره. ولی 'محبت'، "خیانت" میاره!
کاش همه میدانستن دل بستن به "کلاغی که "دل" دارد، بهتر است از "طاوسی که زیبایی" دارد!!
کاش میشد انگشت را تا ته حلق فرو کرد و بعضی دلبستگی ها را یکجا بالا آورد!!!!
وفاداری آدم ها رو "زمان" اثبات می کنه نه "زبان"!!!
زندگى به من آموخت: که"هيچ چيز از هيچ كس بعيد نيست"!!!!
این جمله رو هرگز فراموش نکن : "برای دوستت دارم بعضی ها؛ "مرسی" هم زیاد است!
•منسوب به حسین پناهی
جیب هایم مطمئن ترند.!!
دنیا رو می بینی؟ حرف حرف میاره، پول پول میاره، خواب خواب میاره. ولی 'محبت'، "خیانت" میاره!
کاش همه میدانستن دل بستن به "کلاغی که "دل" دارد، بهتر است از "طاوسی که زیبایی" دارد!!
کاش میشد انگشت را تا ته حلق فرو کرد و بعضی دلبستگی ها را یکجا بالا آورد!!!!
وفاداری آدم ها رو "زمان" اثبات می کنه نه "زبان"!!!
زندگى به من آموخت: که"هيچ چيز از هيچ كس بعيد نيست"!!!!
این جمله رو هرگز فراموش نکن : "برای دوستت دارم بعضی ها؛ "مرسی" هم زیاد است!
•منسوب به حسین پناهی
😢5