بُکاء
4.56K subscribers
746 photos
77 videos
5 files
2.37K links
بُکا؛ [(ب)(_ )ُ].[ بکاء ].گریه.(ناظم الاطباء).گریه.(مهذب الاسماء). اشك و زاري.به معني گریه که اشك ریختن باشد.(غیاث).گریه. 
Download Telegram
برای او ... for her
او و دوستانش . he and his friends
برای وقتی که دردها سنگینی میکردن رو‌شونه‌هات
@Bockaa
5
Harki Yejoore Dastanesh (Ft Alibi)
Shayea
امروز فقط عشقم شایع...♡
@Bockaa
5
بابا گفت: فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است.
اگر مردی را بکشی، یک زندگی را میدزدی. حق زنش را از داشتن شوهر میدزدی، حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ میگویی، حق کسی را از دانستن حقیقت میدزدی. وقتی تقلب میکنی، حق را از انصاف میدزدی. میفهمی؟

•بخشی از کتاب بادبادک‌ باز
11
اگر در ناامیدی زیسته باشید، آنگاه فارغ از هر چیز دیگری که به دست آورده یا از دست داده باشید، همه چیز برای شما از دست رفته است.

سورن کی‌یرکگور
7
پای هر خداحافظی محکم باش؛
کم‌کم ياد خواهی گرفت اين‌که عشق تکيه کردن نيست، و رفاقت، اطمينان خاطر.
و ياد می‌گيری که بوسه‌‌ها قرار داد نيستند،
و هديه‌‌ها، معنی عهد و پيمان نمی‌دهند،
ياد مى‌گيرى كه مى‌توانى تحمل كنى،
كه محكم هستى، كه خيلى مى‌ارزى،
و مى‌آموزى و مى‌آموزى،
با هر خداحافظى ياد مى‌گيرى...

خورخه بورخس
13
"معشوقه" گری هایم همیشه با دیگر "معشوقه"ها فرق داشت.
وقتی سرش درد میکرد نه " عزیزم چرا مواظب خودت نبودی؟"
حواله اش میکردم نه براش قرص میبردم.
بجاش لامپ اتاق رو خاموش میکردم، سرشو میذاشتم رو پاهام، دستمو میکشیدم لا به لای موهاش و همون ترانه مورد علاقه اش رو زیر لب براش لالایی وار میخوندم.
روزهای بارونی به جای اینکه به زور چتر بگیرم رو سرش و بهش همش گوشزد کنم که آروم راه برو تا آب بارون شلوارتو خیس نکنه
دستشو میگرفتم و میکشیدمش زیر بارون و تمام مسیر رو باهاش میدویدم و آخر سر که خسته میشدیم میرفتیم زیر سایه بوم یکی از مغازه ها و من همونجور که نفس نفس میزدم از دویدن خیره میشدم به چشم هاش و بی مقدمه میگفتم "دوستت دارم "
یا پنجشنبه شب ها نه مجبورش میکردم پاساژ های شهر رو باهام متر کنه نه میزاشتم شام رو تو یکی از لوکس ترین رستوران های شهر از همان هایی که تمام مدت حواست باید به رفتارت باشه بخوریم. دوتا ساندویج از همان دکه پایین بام میخریدیم و میبردمش به بالاترین ارتفاع شهر و انقدر براش خاطره تعریف میکردم که با دهن پر قهقه بزنه.
وقتی از روياها و نگرانی هاش برای آینده تعریف میکرد دست نمیزاشتم رو دستش و نمیگفتم " همه چی درست ميشه...  امیدوار باش".
میرفتم یه لیوان چایی با همون شکلات مورد علاقه اش براش میاوردم و دستامو دور گردنش حلقه میکردم و میگفتم " یه دنیا پشتتو خالی کنه خودم پشتتم دردات به جونم"
هیچوقت نتونستم "معشوقه" باشم... از همون معشوقه های تکراری كه خيلی هم عشق را بلد نیستند.
دیوونه ها "معشوقه" بودن رو بهتر بلدن...
چون عشق و عقل باهم نشاید جانم...
باید دیوونه وار عاشقی کرد.

•محیا زند
@Bockaa
10💔1
وقتی عاقل میشی همه چیز متفاوت تر میشه
با خودت میگی درسته من عاشقت شدم، من دوست دارم و وقتی میبینمت میخوام برای همیشه با تو باشم، وقتی بغلم میکنی میخوام زمان متوقف بشه، فقط با یه حرف از تو میتونم ساعت‌ها خوشحال باشم ولی خب همه اینا دلیل نمیشه بتونی بهم ‌بی‌احترامی کنی و من هم اجازه این بی‌احترامی رو بهت بدم، دوست داشتنم دلیل نمیشه بتونی منو زیر پات بزاری، منو نادیده بگیری. راستش وقتی سنت میره بالاتره میفهمی هرچقدرم هم که عاشق کسی باشی هیچوقت هیچکس مهم‌تر از خودم نیست که اجازه بدم خودم رو ازم بگیره. تورو دوست دارم ولی اگه بخوای من رو از خودم بگیری باید پا روی دلم بزارم درسته که سخته ولی خودم ارزشش رو دارم.

راحلیسم
😢63
Ki Miyad
Mahasti
مهستی بهترینه تا ابد♡
@Bockaa
5
تو برای من اون نوری هستی که وقتی به هیچی امید ندارم تو زندگیم میتابه
تو برای من اون گل خشک لای کتابی که هر وقت ببینمش لبخند میزنم
تو برای من اون آهنگی که بارها و بارها گوشش میدم و ازش خسته نمیشم
تو برای من اون فکر قشنگی که وقتی میاد تو سرم همه متوجه لبخندم میشن
تو برای من همون دلیلی هستی که مدت ها دنبالش میگشتم ؛
تا به خاطرش زندگی کنم.

@Bockaa
9
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم
تحمل زندگی فامیلی را ندارم
من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس می کنم
تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!

فروغ فرخزاد
10😢8💔4
بُکاء
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم تحمل زندگی فامیلی را ندارم من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس می کنم تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...! •فروغ فرخزاد
وقتی یادم میوفته که معشوقه فروغ چقدر اذیتش میکرده و بهش چندین بار خیانت کرده میفهمم چرا انقدر این زن تنهایی رو دوست داشت و در عین حال از تنهایی محضش مینالید. حالا هم اگر عشقی وجود داشت توی این آدم‌ها سالهای خیلی دور کشته شد.
💔19
باز خوش‌ به حال اونایی که این‌ روزا رو دوتایی تحمل میکنن، دلشون به بودن یکی خوشه که ته روز وقتی از همه چی بریدن بهش پناه ببرن، من‌ حس‌ میکنم دارم تنهایی مچاله میشم:)))
💔17
Jorge Méndez
Cold
بی‌کلام
برای امشب
و برای دلم که چون باران میبارد♡
@Bockaa
7😢1
اگر میخواهید یک نفر را
بُکُشید
پیشنهاد میکنم اول به او محبت کنید
خاطره بسازید
ساعتها با او وقت بگذرانید
غافلگیرش کنید،به هر بهانه ای..
شادی اش را باعث شوید،برایش سنگ صبور باشید
اینگونه زنده اش میکنید،
و دقیقا زمانی که جز شما کسی را
در زندگی اش ندارد ،رهایش کنید!!!
او را در بدترین شرایط زندگی اش
درست وقتی که به شما بیش از هر کس دیگری نیاز دارد
تنها بگذارید!
ترجیحا این رفتنتان هم بدون دلیل باشد
بی هیچ حرفی
بدون خداحافظی!
در آخرین مسیجتان هم برایش آرزوی خوشبختی کنید!
شک نکنید او خواهد مرد
هر روز از نو ..
هر روز از نو می میرد و
تا عمر دارد آن آدم سابق نمی شود...

زیور شیبانی
💔20😢5
وحشی بافقی یه بیت داره خیلی من رو توصیف میکنه وقتی میگه:

مگر دشمن کند این‌ها که من با جان خود کردم !
9😢4
روباه گفت: تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن.
شازده کوچولو پرسید: اهلی یعنی چه؟
روباه گفت: یعنی ایجاد علاقه کردن.
شاده کوچولو پرسید: چطوری؟
روباه گفت: با صبوری کردن ...
روباه گفت: ارزش گل تو به قدر ِ عمریست
که به پاش صرف کرده‌ای ...
شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد:
به قدر عمریست که به پاش صرف کرده‌ام ...
روباه گفت: انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند
اما تو نباید فراموشش کنی
تو تا زنده‌ای، نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی.
تو مسئول گـُلتی ...
شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد :
« من مسئول ِگـُلمَم. »

•بخشی از کتاب شازده کوچولو
5
اونجا که مولانا می گه؛
« من آزمودم مدتی، بی‌تو ندارم لذتی…»
قشنگ معلومه رفته دوراشو زده دیده بهتر پیدا نمی‌کنه برگشته...
1
ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭی ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ!
ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ...
ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ...
یکی ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩی...
یکی ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩی...
یکی ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩی...
یکی ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ...
ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ...
ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ...
ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ...
ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ...
ﭼﻪ زشتی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ...
ﭼﻪ ﺗﻠﺨی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ...
ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پايين...

ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮی ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ
ﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!

•سهراب سپهری
17
جلال آل احمد توی نامه‌اش به سیمین دانشور نوشت:
«‏با هر کس حرف می‌زنم اولین کاری که می‌کنم این است که حلقه‌ام را طوری به رُخش بکشم که او از من بپرسد که ازدواج کرده‌ای؟
‏و من حرفم را به تو بکشانم و بعد عکس تو را نشان بدهم!»

داریم دقیقاً از تعهد یک انسان حرف می‌زنیم...
16💔2