قبلا گفته بودم آدم هرچی بیشتر عاشق کسی باشه، جزئیات بیشتریو ازش دوست داره.
میگفت وقتی تو به یه آدم علاقه داشته باشی، حتی نقصاشو هم دوست داری. جزئیاتی که از نظر بقیه عیب محسوب میشن، برای تو دوست داشتنیان. چون مال اون آدمن و مجموعهی همهی این نقصها کنار هم تونستن همچین آدمیو شکل بدن که تو دوستش داشته باشی. میگفت تو خودتو میبینی تو آینه و میگی دماغم برآمدگی داره و چونهم چال داره و نیم رخم قشنگ نیست. من میگم نیمرخت خیلی قشنگه چون نیمرخ توئه. چون بخشی از صورت توئه. بخشی از وجود توئه. من میگم زخم روی دستت جذابه چون هرچی که به تو اضافه شه زیبا میشه؛ نقصی وجود نداره که بتونه زیباییو بگیره از تو.
میگفت تو میگی اینا فیلمه. کتابه. قصهس. اما قصهها رو آدمایی مثل من و تو نوشتن. بازی کردن. زندگی کردن.
•نازنین هاتفی
میگفت وقتی تو به یه آدم علاقه داشته باشی، حتی نقصاشو هم دوست داری. جزئیاتی که از نظر بقیه عیب محسوب میشن، برای تو دوست داشتنیان. چون مال اون آدمن و مجموعهی همهی این نقصها کنار هم تونستن همچین آدمیو شکل بدن که تو دوستش داشته باشی. میگفت تو خودتو میبینی تو آینه و میگی دماغم برآمدگی داره و چونهم چال داره و نیم رخم قشنگ نیست. من میگم نیمرخت خیلی قشنگه چون نیمرخ توئه. چون بخشی از صورت توئه. بخشی از وجود توئه. من میگم زخم روی دستت جذابه چون هرچی که به تو اضافه شه زیبا میشه؛ نقصی وجود نداره که بتونه زیباییو بگیره از تو.
میگفت تو میگی اینا فیلمه. کتابه. قصهس. اما قصهها رو آدمایی مثل من و تو نوشتن. بازی کردن. زندگی کردن.
•نازنین هاتفی
❤13
امروز یه جمله خوندم خیلی یادت افتادم، اونجاش که میگفت:
و في يوم لقيتو
لقيتو هو إللي كنت بتمني شوفه!
«یک روز پیدایش کردم و او دقیقاً همون کسی بود که همیشه آرزو داشتم ببینمش!»
و في يوم لقيتو
لقيتو هو إللي كنت بتمني شوفه!
«یک روز پیدایش کردم و او دقیقاً همون کسی بود که همیشه آرزو داشتم ببینمش!»
❤15
اگر یه نفر ازت پرسید چقدر دوستم داری؟ نگو بینهایت! بگو اندازهای که هستی. اگر پرسید تا کی دوستم داری؟ نگو تا ابد! بگو تا وقتی که هستی. اگر پرسید چقدر بهم اعتماد داری؟ نگو اندازه چشمام! بگو به اندازهای که بهم اعتماد میدی. اینا رو بگو تا بدونه تا وقتی برات باارزشه، که به ارزشات احترام بذاره.
•بُکاء
•بُکاء
❤16
منو یه جوری بغل کن که برم توو قلبت
انقدر محکم که وارد بدنت بشم قلبامون باهم یکی بشه و تا ابد همونجا بمونم ، جوری که دیگه هر وقت نیازت داشتم ، هر وقت خواستم تو بغل کسی گریه کنم ، هر وقت خواستم حرف بزنم و خودمو خالی کنم ، توو قلبت نشسته باشم و همه حرفامو به تو بزنم ، جوری که همیشه تو قلبت نگهبانی بدم و دوتایی مواظب همدیگه باشیم ، منو اینجوری بغلم کن.
•راحلیسم
انقدر محکم که وارد بدنت بشم قلبامون باهم یکی بشه و تا ابد همونجا بمونم ، جوری که دیگه هر وقت نیازت داشتم ، هر وقت خواستم تو بغل کسی گریه کنم ، هر وقت خواستم حرف بزنم و خودمو خالی کنم ، توو قلبت نشسته باشم و همه حرفامو به تو بزنم ، جوری که همیشه تو قلبت نگهبانی بدم و دوتایی مواظب همدیگه باشیم ، منو اینجوری بغلم کن.
•راحلیسم
❤7💔2
ویکتور هوگو بهترین نصیحت دنیا رو کرده اونجا که میگه:
با هیچکس نبودن بهتر از
بودن با فردی بیلیاقت اسـت؛
گاهی کسانی که انفرادی پرواز میکنند
قویترین بالها را دارند..
با هیچکس نبودن بهتر از
بودن با فردی بیلیاقت اسـت؛
گاهی کسانی که انفرادی پرواز میکنند
قویترین بالها را دارند..
❤13
حالم دقیقا اونجاست که عباس کیارستمی میگه:
امروز را در خانه می مانم
و در به روی کس نمیگشایم
اما بی در و پیکر است خانه ذهنم!
میآیند و میروند
دوستان ناموافق
آشنایان ناسازگار ...
امروز را در خانه می مانم
و در به روی کس نمیگشایم
اما بی در و پیکر است خانه ذهنم!
میآیند و میروند
دوستان ناموافق
آشنایان ناسازگار ...
💔18❤1
روزها گذشت وَ من نسبت
به آدم های اطرافیانم محتاط تر شدم...
روزها گذشت وَ من فهمیدم آدم ها حق دارند
تا یک جایی و یک روزی دوستمان داشته باشند،
و بودنشان دَر کنارت تاریخ انقضا دارد از وقتش که بگذرد حتی اگر هم بخواهی
عطر وَ طعمی اضافه کنی بوی فاسد شدن رابطه به مشامت می رسد ...
روزها گذشت تا فهمیدم هیچ چیز از هیچ کَس بعید نیست،
آدم ها با منطق خود وارد زندگیتـان می شوند وَ
با بی منطق ترین حالت ممکن زندگیتان را ترک می کنند؛
آدم ها
را در رابطه هایتان آزاد بگذارید
وَ هیچ عشق و محبّتی را گدایی نکنید...
باور کنیم اُبهت عشق با پاشویه کردن رابطه ای که نفس های آخرش را
می کِشد می ریزد...!
• ندا جمشیدی
به آدم های اطرافیانم محتاط تر شدم...
روزها گذشت وَ من فهمیدم آدم ها حق دارند
تا یک جایی و یک روزی دوستمان داشته باشند،
و بودنشان دَر کنارت تاریخ انقضا دارد از وقتش که بگذرد حتی اگر هم بخواهی
عطر وَ طعمی اضافه کنی بوی فاسد شدن رابطه به مشامت می رسد ...
روزها گذشت تا فهمیدم هیچ چیز از هیچ کَس بعید نیست،
آدم ها با منطق خود وارد زندگیتـان می شوند وَ
با بی منطق ترین حالت ممکن زندگیتان را ترک می کنند؛
آدم ها
را در رابطه هایتان آزاد بگذارید
وَ هیچ عشق و محبّتی را گدایی نکنید...
باور کنیم اُبهت عشق با پاشویه کردن رابطه ای که نفس های آخرش را
می کِشد می ریزد...!
• ندا جمشیدی
💔13❤6
آیدا ...!
سکوت تو ، شعر را در روح من می خشکاند !
شعر ، زندگی من است. حرف های تو مایه های اصلی این زندگی است ...
و مایه های اصلی این زندگی می باید باشد
" مثل خون در رگهای من "
•احمد شاملو
سکوت تو ، شعر را در روح من می خشکاند !
شعر ، زندگی من است. حرف های تو مایه های اصلی این زندگی است ...
و مایه های اصلی این زندگی می باید باشد
" مثل خون در رگهای من "
•احمد شاملو
❤12💔1
دلم میخواد یه پلاکارد بگیرم دستم که روش نوشته باشه: “ بخدا من با يه نخ خيلى نازک به اين دنيا وصلم با من مدارا کنین، من غرق استرسم، کوچیک ترین موضوعات باعث میشه ساعت ها بهش فکر کنم و اعصابم خورد شه و ناراحت باشم، من غرق غم، اضطراب، احساس سختی و فشار، ناراحتی، بیحوصلگی، اورثینک، و بی اعتمادی هستم، من پر از احساس ناکافی بودن و خوب نبودن هستم، در عین حال دارم تلاش میكنم كه اين نخ نازک بريده نشه و شرایط رو هندل کنم. آدم باشید لطفاً. من یه قدم تا پریدن و سقوط توی تاریکی فاصله دارم، لطفا هُلم ندین.”
•راحلیسم
•راحلیسم
❤12💔7
💔8❤4😢4
شازده کوچولو چه قشنگ میگه:
گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود،اما ماندنی بود!
این ماندنش بود که اورا تبدیل به گل من کرده بود..
گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود،اما ماندنی بود!
این ماندنش بود که اورا تبدیل به گل من کرده بود..
❤29💔8
Rooberoo
Mohsen Namjoo & Eendo
بیاید نامجو گوش بدیم روزمون زیبا بشه♡
@Bockaa
@Bockaa
دوست داشتن یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه ست.
اولش عاشق همه ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه می بینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده می شن. چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده می شن و می فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه. تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می گیری. یاد می گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه.
اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم می کنن.
•بخشی از کتاب مردی به نام اُوِه
اولش عاشق همه ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه می بینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده می شن. چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده می شن و می فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه. تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می گیری. یاد می گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه.
اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم می کنن.
•بخشی از کتاب مردی به نام اُوِه
❤13💔2
"تنها و خستهام، برای همین میروم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانهای تاریک؟ من غلام خانههای روشنم."
•آخرین یادداشت غزاله علیزاده پیش از خودکشی.
•آخرین یادداشت غزاله علیزاده پیش از خودکشی.
💔11
حسم غیر واقعی بودن رو خوب تشخیص میده
یجواریی میفهمم که کی داره ادا در میاره، کی تو نقشه، کی چقدر راست میگه و کی اصلا هدفش چیه.
آدما فکر میکنن نميفهمم و منم به روشون نمیارم
اما دیگه میدونم با کی چجوری رفتار کنم
کیو جدی بگیرم و کیو حتی جوابشم ندم.
•حمیدرضا خوشبیان
یجواریی میفهمم که کی داره ادا در میاره، کی تو نقشه، کی چقدر راست میگه و کی اصلا هدفش چیه.
آدما فکر میکنن نميفهمم و منم به روشون نمیارم
اما دیگه میدونم با کی چجوری رفتار کنم
کیو جدی بگیرم و کیو حتی جوابشم ندم.
•حمیدرضا خوشبیان
❤11