زیبا و ملایمن اما ی رگه از غم و داستانی درونش وجود داره ک تاثیرش رو بیشتر میکنه و دوست داشتنی تر ب چشم میاد.
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
+غمی ک همراهه منه برات قشنگه؟
_هرچیزی راجع ب تو باشه برام قشنگه پروانه آبی من
به قهوه توی دستش خیره شده بود...
بازم همون خاطرات قدیمی...
بازم بوی عطری که همیشه کنار خودش حس میکرد...
خودشم خسته شده شده بود از این که هرروز به اینجا میومد ولی با جای خالی اون رو به رو میشد
ولی نمیتونست خاطراتشونو تو این کافه فراموش کنه...نمیتونست:)
اولین بار همینجا به چشماش نگا کرد
موقعی که توی یه روز سرد زمستونی یه قهوه تلخ سفارش داد و پسری که اونجا کار میکرد سفارششو براش اورد
از اون لحظه به بعد تصویر چشمای اون توی ذهنش حک شده بود
چشمایی که با هربار فک کردن به اون ها قلبشو میلرزوند
بغض راه گلوشو بست...
تقریبا هرروز همین حالو داشت
حس دلتنگیی که خفه کننده بود:)
لبخند تلخی به قهوه رو به روش زد
_همیشه میگفتی چرا قهومو تلخ میخورم و دوست داشتی قهوه شیرینو برای یه بارم امتحان کنم...
اشکش از گونش چکید...
_اگه برگردی قول میدم همه قهوه هامو شیرین بخورم:)
بازم همون خاطرات قدیمی...
بازم بوی عطری که همیشه کنار خودش حس میکرد...
خودشم خسته شده شده بود از این که هرروز به اینجا میومد ولی با جای خالی اون رو به رو میشد
ولی نمیتونست خاطراتشونو تو این کافه فراموش کنه...نمیتونست:)
اولین بار همینجا به چشماش نگا کرد
موقعی که توی یه روز سرد زمستونی یه قهوه تلخ سفارش داد و پسری که اونجا کار میکرد سفارششو براش اورد
از اون لحظه به بعد تصویر چشمای اون توی ذهنش حک شده بود
چشمایی که با هربار فک کردن به اون ها قلبشو میلرزوند
بغض راه گلوشو بست...
تقریبا هرروز همین حالو داشت
حس دلتنگیی که خفه کننده بود:)
لبخند تلخی به قهوه رو به روش زد
_همیشه میگفتی چرا قهومو تلخ میخورم و دوست داشتی قهوه شیرینو برای یه بارم امتحان کنم...
اشکش از گونش چکید...
_اگه برگردی قول میدم همه قهوه هامو شیرین بخورم:)
사람 (People)
Agust D
_آدما تغییر میکنن..همونطور ک من تغییر کردم !
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
Photo
سخته باور کردن اینکه من کیام و کجای زندگیم کنارت قرار گرفتم!سخت بود برام درک کردن اینکه برات میمیرم و زندگی میکنم .
چون من کسی بودم ک اولویتش آدما نبودن اما تو تغییرش دادی .
تو خيلی چیزا رو تغییر دادی پسرِ من !
چون من کسی بودم ک اولویتش آدما نبودن اما تو تغییرش دادی .
تو خيلی چیزا رو تغییر دادی پسرِ من !
اون قلبشو حس نمیکرد...
برای بار چندم شکست میخورد؟
برای بار چندم غرورش له میشد؟
مگه اون چی میخواست؟
فقط یکم ارامش
فک میکرد به دستش اورده ولی اینطور نبود...
این چیزی نبود که انتظارشو داشت
قلبش درد میکرد:)
برای بار چندم شکست میخورد؟
برای بار چندم غرورش له میشد؟
مگه اون چی میخواست؟
فقط یکم ارامش
فک میکرد به دستش اورده ولی اینطور نبود...
این چیزی نبود که انتظارشو داشت
قلبش درد میکرد:)
_از وقتی تو دیگه لای موهام دست نکشیدی و نوازشم نکردی موهام پریشون موند.
خاطراتت هنوز تو مغزم نبض میزنه)>
خاطراتت هنوز تو مغزم نبض میزنه)>
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_ قلبمو بردن هیونگ !
چی ب سر نعنای من امد ؟