"آبیِ‌دعوت‌کننده‌به‌مرگ"
738 subscribers
1.53K photos
658 videos
3 files
11 links
اگر آزادیِ بیان باعث مرگِ یک نفر بشه، بازم اونو آزادی درنظر می‌گیری؟!
_22 𝘈𝘶𝘨𝘶𝘴𝘵 2023_
https://t.me/UnknowTextBot?start=64ff2cb3a07ff
ناشناسم🫡
Download Telegram
نمیتونست افکارشو درست کنه
انگار همشون دست به دست هم داده بودن تا گمراهش کنن...
ولی چیکار میتونست بکنه؟
مجبور بود یکی یکیشونو درست کنه تا بتونه ارامش داشته باشه...
ولی سخت بود
خیلی سخت:)
صدای تو بود عمر من
با من برقص
"آبیِ‌دعوت‌کننده‌به‌مرگ"
با من برقص
با من برقص تیره ترین دونه برف
_سلیقه موسیقیاییت مثل خودته!
زیبا و ملایمن اما ی رگه از غم و داستانی درونش وجود داره ک تاثیرش رو بیشتر میکنه و دوست داشتنی تر ب چشم میاد.
"آبیِ‌دعوت‌کننده‌به‌مرگ"
+غمی ک همراهه منه برات قشنگه؟
_هرچیزی راجع ب تو باشه برام قشنگه پروانه آبی من
به قهوه توی دستش خیره شده بود...
بازم همون خاطرات قدیمی...
بازم بوی عطری که همیشه کنار خودش حس میکرد...
خودشم خسته شده شده بود از این که هرروز به اینجا میومد ولی با جای خالی اون رو به رو میشد
ولی نمیتونست خاطراتشونو تو این کافه فراموش کنه...نمیتونست:)
اولین بار همینجا به چشماش نگا کرد
موقعی که توی یه روز سرد زمستونی یه قهوه تلخ سفارش داد و پسری که اونجا کار میکرد سفارششو براش اورد
از اون لحظه به بعد تصویر چشمای اون توی ذهنش حک شده بود
چشمایی که با هربار فک کردن به اون ها قلبشو میلرزوند
بغض راه گلوشو بست...
تقریبا هرروز همین حالو داشت
حس دلتنگیی که خفه کننده بود:)
لبخند تلخی به قهوه رو به روش زد
_همیشه میگفتی چرا قهومو تلخ میخورم و دوست داشتی قهوه شیرینو برای یه بارم امتحان کنم...
اشکش از گونش چکید...
_اگه برگردی قول میدم همه قهوه هامو شیرین بخورم:)
حس خستگی...
사람 (People)
Agust D
_آدما تغییر می‌کنن..همونطور ک من تغییر کردم !
"آبیِ‌دعوت‌کننده‌به‌مرگ"
Photo
سخته باور کردن اینکه من کی‌ام و کجای زندگیم کنارت قرار گرفتم!سخت بود برام درک کردن اینکه برات میمیرم و زندگی میکنم .
چون من کسی بودم ک اولویتش آدما نبودن اما تو تغییرش دادی .
تو خيلی چیزا رو تغییر دادی پسرِ من !
_ قلبمو بردن هیونگ !
اون قلبشو حس نمیکرد...
برای بار چندم شکست میخورد؟
برای بار چندم غرورش له میشد؟
مگه اون چی میخواست؟
فقط یکم ارامش
فک میکرد به دستش اورده ولی اینطور نبود...
این چیزی نبود که انتظارشو داشت
قلبش درد میکرد:)
_از وقتی تو دیگه لای موهام دست نکشیدی و نوازشم نکردی موهام پریشون موند.
خاطراتت هنوز تو مغزم نبض میزنه)>