_چون مالمنی و من هرطوری ک دلم بخواد عمرمو صدا میکنم پس حواستو بده ب من !
_میدونی..از ی جایی ب بعد دیگه نسبت ب دردات بی حس میشی،جوری ک انگار حس میکنی روح نداری..
_از ی جایی ب بعد درد نداره شکستنت،خم شدن کمرت،زانو زدن روی زمین سرد و تسلیم شدنت !
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_از ی جایی ب بعد درد نداره شکستنت،خم شدن کمرت،زانو زدن روی زمین سرد و تسلیم شدنت !
_نه عصبی میشی نه تو ذهنت پر صدا میشه و نه دیگه واکنش خاصی از خودت نشون میدی چون دیگه کلا درد نداره..!
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_نه عصبی میشی نه تو ذهنت پر صدا میشه و نه دیگه واکنش خاصی از خودت نشون میدی چون دیگه کلا درد نداره..!
_درد نداره و چیزی نمیفهمی، فقط با ی سِر شدگی عمیق نگاه میکنی گذر اتفاقات رو..
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_اوه جدی؟وظیفه؟یادم نمیاد برای کشتنت پول گرفته باشم..!
_پس این ی لطفه ک جونتو بگیرم و دقیقا بهم بگو چرا باید این لطف رو بکنم و نذارم توی زندگی بی ارزشت بیشتر از اینا غرق شی؟
نمیتونست افکارشو درست کنه
انگار همشون دست به دست هم داده بودن تا گمراهش کنن...
ولی چیکار میتونست بکنه؟
مجبور بود یکی یکیشونو درست کنه تا بتونه ارامش داشته باشه...
ولی سخت بود
خیلی سخت:)
انگار همشون دست به دست هم داده بودن تا گمراهش کنن...
ولی چیکار میتونست بکنه؟
مجبور بود یکی یکیشونو درست کنه تا بتونه ارامش داشته باشه...
ولی سخت بود
خیلی سخت:)