همه چیز به خودش بستگی داشت...
ولی تا کِی دوییدن؟
تا کِی تلاش های بی نتیجه؟
اون فقط به یکم کمک نیاز داشت:)
ولی تا کِی دوییدن؟
تا کِی تلاش های بی نتیجه؟
اون فقط به یکم کمک نیاز داشت:)
ولی اون میتونست ارامشو توی وجود کسی که رو به روش قرار داشت حس کنه!)
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
اینا همش یه خوابه...بیدار میشی:)
:)))))))))))))
_چون مالمنی و من هرطوری ک دلم بخواد عمرمو صدا میکنم پس حواستو بده ب من !
_میدونی..از ی جایی ب بعد دیگه نسبت ب دردات بی حس میشی،جوری ک انگار حس میکنی روح نداری..
_از ی جایی ب بعد درد نداره شکستنت،خم شدن کمرت،زانو زدن روی زمین سرد و تسلیم شدنت !
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_از ی جایی ب بعد درد نداره شکستنت،خم شدن کمرت،زانو زدن روی زمین سرد و تسلیم شدنت !
_نه عصبی میشی نه تو ذهنت پر صدا میشه و نه دیگه واکنش خاصی از خودت نشون میدی چون دیگه کلا درد نداره..!
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_نه عصبی میشی نه تو ذهنت پر صدا میشه و نه دیگه واکنش خاصی از خودت نشون میدی چون دیگه کلا درد نداره..!
_درد نداره و چیزی نمیفهمی، فقط با ی سِر شدگی عمیق نگاه میکنی گذر اتفاقات رو..