با لبخند عمیقی به زیباییش خیره شده بود...
نمیدونست چه کلمه ای باید برای زیباییش به کار میبرد...انگار واژه ها جلوش کم اورده بودن
بلاخره به حرف اومد
_میدونستی خیلی خوشگلی؟
پسر رو به روش اروم خندید..همون خنده ها که قلبشو میلرزوند..
.چون خودت خوشگلی
_میخوام بغلت کنم ولی لطفا این دفعه واقعی باش نه تَوَهُم:)
.متاسفم عشق من... :)
به خودش اومد و دید بازم همون فکر و خیالای قبل...اون دیگه پیشش نبود اما به هیچ عنوان نمیتونست فراموشش کنه...هنوز اونو کنار خودش تصور میکرد
درد بدی تو قلبش پیچید و اشکاش رو گونش سر خوردن
_تو بهم قول دادی...قول دادی که همیشه پیشمی ولی چرا الان تو بغلم ندارمت؟چرا سهم من از تو فقط این سنگ سرده؟
هیچ راهی نداره که دوباره بلند بشی و من ساعت ها خیره نگات کنم؟تا هر دفعه مثل دفعه اول قلبم بلرزه؟
بلند شو و دوباره درمان این قلب مریض شو:)
ببین داره درد میکشه... بهونه تورو میگیره...نمیتونم ارومش کنم لنتی،حد اقل باز بیا تو خیالم و اونجا ارومم کن:)
نمیدونست چه کلمه ای باید برای زیباییش به کار میبرد...انگار واژه ها جلوش کم اورده بودن
بلاخره به حرف اومد
_میدونستی خیلی خوشگلی؟
پسر رو به روش اروم خندید..همون خنده ها که قلبشو میلرزوند..
.چون خودت خوشگلی
_میخوام بغلت کنم ولی لطفا این دفعه واقعی باش نه تَوَهُم:)
.متاسفم عشق من... :)
به خودش اومد و دید بازم همون فکر و خیالای قبل...اون دیگه پیشش نبود اما به هیچ عنوان نمیتونست فراموشش کنه...هنوز اونو کنار خودش تصور میکرد
درد بدی تو قلبش پیچید و اشکاش رو گونش سر خوردن
_تو بهم قول دادی...قول دادی که همیشه پیشمی ولی چرا الان تو بغلم ندارمت؟چرا سهم من از تو فقط این سنگ سرده؟
هیچ راهی نداره که دوباره بلند بشی و من ساعت ها خیره نگات کنم؟تا هر دفعه مثل دفعه اول قلبم بلرزه؟
بلند شو و دوباره درمان این قلب مریض شو:)
ببین داره درد میکشه... بهونه تورو میگیره...نمیتونم ارومش کنم لنتی،حد اقل باز بیا تو خیالم و اونجا ارومم کن:)
همه چیز به خودش بستگی داشت...
ولی تا کِی دوییدن؟
تا کِی تلاش های بی نتیجه؟
اون فقط به یکم کمک نیاز داشت:)
ولی تا کِی دوییدن؟
تا کِی تلاش های بی نتیجه؟
اون فقط به یکم کمک نیاز داشت:)
ولی اون میتونست ارامشو توی وجود کسی که رو به روش قرار داشت حس کنه!)
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
اینا همش یه خوابه...بیدار میشی:)
:)))))))))))))
_چون مالمنی و من هرطوری ک دلم بخواد عمرمو صدا میکنم پس حواستو بده ب من !
_میدونی..از ی جایی ب بعد دیگه نسبت ب دردات بی حس میشی،جوری ک انگار حس میکنی روح نداری..
_از ی جایی ب بعد درد نداره شکستنت،خم شدن کمرت،زانو زدن روی زمین سرد و تسلیم شدنت !
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_از ی جایی ب بعد درد نداره شکستنت،خم شدن کمرت،زانو زدن روی زمین سرد و تسلیم شدنت !
_نه عصبی میشی نه تو ذهنت پر صدا میشه و نه دیگه واکنش خاصی از خودت نشون میدی چون دیگه کلا درد نداره..!
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_نه عصبی میشی نه تو ذهنت پر صدا میشه و نه دیگه واکنش خاصی از خودت نشون میدی چون دیگه کلا درد نداره..!
_درد نداره و چیزی نمیفهمی، فقط با ی سِر شدگی عمیق نگاه میکنی گذر اتفاقات رو..