"آبیِ‌دعوت‌کننده‌به‌مرگ"
730 subscribers
1.53K photos
658 videos
3 files
11 links
اگر آزادیِ بیان باعث مرگِ یک نفر بشه، بازم اونو آزادی درنظر می‌گیری؟!
_22 𝘈𝘶𝘨𝘶𝘴𝘵 2023_
https://t.me/UnknowTextBot?start=64ff2cb3a07ff
ناشناسم🫡
Download Telegram
_یاد میگیرم‌ آدممو ،من‌ یاد گرفتم‌ بخونمش‌ چیزی‌ ک‌ تو هیچوقت‌ یاد نگرفتی !
میدونی ، بعد از تو احساساتم رو خاموش کردم و تموم مدت تو قشنگی رویاها زندگی رو ادامه دادم ولی اون اسمش زندگی نبود !
فقط نفس کشیدن بود تا وقتی بتونم دوباره خودم بشم روبروت ، بشم چیزی ک حالا میتونه ازت محافظت کنه !
شاید اگه بری آرامگاه و از بالا ی نگاه ب قبر خالی و دروغین خودت بندازی ،متوجه حرفم بشی..
تو سرنوشت منی..!
"آبیِ‌دعوت‌کننده‌به‌مرگ"
تو سرنوشت منی..!
نمیتونم با کلمات توصیفش کنم
انگار فقط ی گوشه نشسته و منتظر مرگشه..
_چقدر برات تکرار کردن اینکه بهم بگی هرزه آسون شده..
اون نمیتونست مثل قبل باشه
لبخنداش از ته قلبش نبودن و عجیب بوی فیک بودن میدادن
.هیونگ دلم برای لبخندات تنگ شده...چرا دیگه نمیبینمشون؟
پسر تلخ خندید
_تو اونو برگردون...من بهت قول میدم ساعت ها بی وقفه بخندم
.ولی هیونگ..
_چیزی نگو بچه برو خونه
قطعا نمیخواست اشکایی که قرار بود ریخته بشن رو اون بچه ببینه
نمیخواست ببینه چجوری شکسته شده
سیگارشو اروم بین لباش گذاشت و با بغض زمزمه کرد
_مگه مخالف سیگار کشیدنم نبودی؟مگه همیشه به خاطر این قضیه بهونه نمیگرفتی؟
پس چرا الان نیستی تا مث همیشه بهونه بگیری و قلب مریضمو بلرزونی؟
با لبخند عمیقی به زیباییش خیره شده بود...
نمیدونست چه کلمه ای باید برای زیباییش به کار میبرد...انگار واژه ها جلوش کم اورده بودن
بلاخره به حرف اومد
_میدونستی خیلی خوشگلی؟
پسر رو به روش اروم خندید.‌‌.همون خنده ها که قلبشو میلرزوند..
.چون خودت خوشگلی
_میخوام بغلت کنم ولی لطفا این دفعه واقعی باش نه تَوَهُم:)
.متاسفم عشق من... :)
به خودش اومد و دید بازم همون فکر و خیالای قبل...اون دیگه پیشش نبود اما به هیچ عنوان نمیتونست فراموشش کنه...هنوز اونو کنار خودش تصور میکرد
درد بدی تو قلبش پیچید و اشکاش رو گونش سر خوردن
_تو بهم قول دادی...قول دادی که همیشه پیشمی ولی چرا الان تو بغلم ندارمت؟چرا سهم من از تو فقط این سنگ سرده؟
هیچ راهی نداره که دوباره بلند بشی و من ساعت ها خیره نگات کنم؟تا هر دفعه مثل دفعه اول قلبم بلرزه؟
بلند شو و دوباره درمان این قلب مریض شو:)
ببین داره درد میکشه... بهونه تورو میگیره...نمیتونم ارومش کنم لنتی،حد اقل باز بیا تو خیالم و اونجا ارومم کن:)
همه چیز به خودش بستگی داشت...
ولی تا کِی دوییدن؟
تا کِی تلاش های بی نتیجه؟
اون فقط به یکم کمک نیاز داشت:)
ولی اون میتونست ارامشو توی وجود کسی که رو به روش قرار داشت حس کنه!)
اینا همش یه خوابه...بیدار میشی:)
بازم درد؟:)
now hush little baby don't you cry :)