تو شیرینی منی...
حرفمو جدی بگیر چیز کمی نیست
تو بین همه تلخیایی که وجودمو گرفته پادشاهی میکنی!
_دزیره
حرفمو جدی بگیر چیز کمی نیست
تو بین همه تلخیایی که وجودمو گرفته پادشاهی میکنی!
_دزیره
❤🔥7👀4❤1😭1
.0000.قلبِ من در اعماق وجودم قفل شده،در شبی در برف یخ زده !
❤🔥5☃3💔2❤1👍1
انقدر خواب بدی دیدم که با گریه و سرو صدای خودم بیدار شدم.
💔11
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
+میتونم دستت رو بگیرم؟ صداش تا مغز و استخوانم نفوذ میکند.ب قلبم سرازیر شده و مرا بیشتر ب سمت خود میکشد. کمی خود را روی برانکارد جابجا میکند و به من نزدیکتر میشود تا اذیتم کند. لبهای ما همان شبی یکدیگر را انتخاب کردند ک برای اولینبار شکسپیر خواندند.…
_اما تو؟
تو بیشتر از هرکسی توی این دنیا ب من نگاه میکنی و هیچکس تا ب حال دوبار ب من نگاه نکرده.
من مثل یک جمجه در یک قبرستون هستم. خالیام.
نفس هیکاری در سینهاش میلرزد و ب سمت جلو مایل میشود
+تو خالی نیستی سم..
_هستم.
این حقیقتی غیر قابل انکار است،نه حقیقتی کهنه و بارها شنوده.
_اما با این حال تو میتونی چیزی رو در من ببینی ک هیچکس تا ب حال ندیده .
+سم؟
_بله؟
کمی ب جلو متمایل میشوم تا در میانهی فاصلهای ک بین ماست اما تنها یک لحظه با ازبین رفتن فاصله دارد، ب اون برسم.
و بعد او سوال میکند
+میتونم دستت رو بگیرم؟
تو بیشتر از هرکسی توی این دنیا ب من نگاه میکنی و هیچکس تا ب حال دوبار ب من نگاه نکرده.
من مثل یک جمجه در یک قبرستون هستم. خالیام.
نفس هیکاری در سینهاش میلرزد و ب سمت جلو مایل میشود
+تو خالی نیستی سم..
_هستم.
این حقیقتی غیر قابل انکار است،نه حقیقتی کهنه و بارها شنوده.
_اما با این حال تو میتونی چیزی رو در من ببینی ک هیچکس تا ب حال ندیده .
+سم؟
_بله؟
کمی ب جلو متمایل میشوم تا در میانهی فاصلهای ک بین ماست اما تنها یک لحظه با ازبین رفتن فاصله دارد، ب اون برسم.
و بعد او سوال میکند
+میتونم دستت رو بگیرم؟
❤🔥4💔3❤2