"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
جهنم خالیه،همه شیاطین اینجان !
همه شیاطین اینجان💜😈
https://t.me/+lJZzJGjcC_JlZjY0
https://t.me/+lJZzJGjcC_JlZjY0
1😈30🆒2💔1
+میتونم دستت رو بگیرم؟
صداش تا مغز و استخوانم نفوذ میکند.ب قلبم سرازیر شده و مرا بیشتر ب سمت خود میکشد. کمی خود را روی برانکارد جابجا میکند و به من نزدیکتر میشود تا اذیتم کند.
لبهای ما همان شبی یکدیگر را انتخاب کردند ک برای اولینبار شکسپیر خواندند.
دستهای ما نیز همان زمان همدیگر را برگزیدند وقتی رقصها و ژستهای نمایشنامه را تقلید کردند و مقابل هم این کارهارا تکرار کردند.مهم نیست ک کنار هم باشند،جرات ندارند یکدیگر را لمس کنند اما در حسرت هستند.
ب نوعی در این لحظه گیر افتادند ک چ میشد اگه...
اگه او را لمس کنم چی؟اگه طرههای زردرنگِ روی گونهاش را نوازش کرده و انگشتم را روی نبض گردنش بکشم چی؟اگه اورا ببوسم چی؟اگه از مثلث زیر بینیاش شروع کنم و همینطور پایین بروم و با هر نفسم او را بپرستم !
پیش خودم فکر میکنم آيا آن موقع هم هیکاری حقیقت خواهد داشت؟
اگه چشمهایم را ببندم و ب خورشید تکیه کنم آیا وجود من را ب آتش میکشد،یا اینکه بلاخره نور را بر روی صورت خود احساس خواهم کرد؟
کمی ب هیکاری ک روی برانکارد نشسته نزدیکتر میشوم،دستهایم را دراز میکنم تا صورت او را در دست بگیرم.فقط یک مرزِ دیگر مانده ک از آن عبور کنم تا بتوانم او را لمس کنم !
تنها یک حرکتِ کوچک و بعد میتوانم او را حس کنم. تنها یک لحظه، یک نفس، تا او ب واقعیت تبدیل شود.
اما اگه حق با من باشد چی؟
اگه این رویا ک دوست ندارم ببینم،از هیکاری ک در آغوشم نشسته و آیندهای ک همه در کنار هم لبخند میزنیم تنها یک آزمون باشد چطور؟ اگه این قافیه هم همانطور تمام شود ک قبلی تمام شد چی؟
اگه همانطور ک ستاره ها فرو میافتند مجبور باشم ب تاریکی خیره شوم چی؟
_ب امید دلبستم
صداش تا مغز و استخوانم نفوذ میکند.ب قلبم سرازیر شده و مرا بیشتر ب سمت خود میکشد. کمی خود را روی برانکارد جابجا میکند و به من نزدیکتر میشود تا اذیتم کند.
لبهای ما همان شبی یکدیگر را انتخاب کردند ک برای اولینبار شکسپیر خواندند.
دستهای ما نیز همان زمان همدیگر را برگزیدند وقتی رقصها و ژستهای نمایشنامه را تقلید کردند و مقابل هم این کارهارا تکرار کردند.مهم نیست ک کنار هم باشند،جرات ندارند یکدیگر را لمس کنند اما در حسرت هستند.
ب نوعی در این لحظه گیر افتادند ک چ میشد اگه...
اگه او را لمس کنم چی؟اگه طرههای زردرنگِ روی گونهاش را نوازش کرده و انگشتم را روی نبض گردنش بکشم چی؟اگه اورا ببوسم چی؟اگه از مثلث زیر بینیاش شروع کنم و همینطور پایین بروم و با هر نفسم او را بپرستم !
پیش خودم فکر میکنم آيا آن موقع هم هیکاری حقیقت خواهد داشت؟
اگه چشمهایم را ببندم و ب خورشید تکیه کنم آیا وجود من را ب آتش میکشد،یا اینکه بلاخره نور را بر روی صورت خود احساس خواهم کرد؟
کمی ب هیکاری ک روی برانکارد نشسته نزدیکتر میشوم،دستهایم را دراز میکنم تا صورت او را در دست بگیرم.فقط یک مرزِ دیگر مانده ک از آن عبور کنم تا بتوانم او را لمس کنم !
تنها یک حرکتِ کوچک و بعد میتوانم او را حس کنم. تنها یک لحظه، یک نفس، تا او ب واقعیت تبدیل شود.
اما اگه حق با من باشد چی؟
اگه این رویا ک دوست ندارم ببینم،از هیکاری ک در آغوشم نشسته و آیندهای ک همه در کنار هم لبخند میزنیم تنها یک آزمون باشد چطور؟ اگه این قافیه هم همانطور تمام شود ک قبلی تمام شد چی؟
اگه همانطور ک ستاره ها فرو میافتند مجبور باشم ب تاریکی خیره شوم چی؟
_ب امید دلبستم
⚡8❤🔥4😈2❤1🔥1🎉1🥱1💔1🍓1👀1
اون دوستم که موهاش شبیه پشم بزه وایییی>>>>>>>
❤13⚡2☃1
تو شیرینی منی...
حرفمو جدی بگیر چیز کمی نیست
تو بین همه تلخیایی که وجودمو گرفته پادشاهی میکنی!
_دزیره
حرفمو جدی بگیر چیز کمی نیست
تو بین همه تلخیایی که وجودمو گرفته پادشاهی میکنی!
_دزیره
❤🔥7👀4❤1😭1
.0000.قلبِ من در اعماق وجودم قفل شده،در شبی در برف یخ زده !
❤🔥5☃3💔2❤1👍1
انقدر خواب بدی دیدم که با گریه و سرو صدای خودم بیدار شدم.
💔11