"آبیِ‌دعوت‌کننده‌به‌مرگ"
738 subscribers
1.53K photos
659 videos
3 files
11 links
اگر آزادیِ بیان باعث مرگِ یک نفر بشه، بازم اونو آزادی درنظر می‌گیری؟!
_22 𝘈𝘶𝘨𝘶𝘴𝘵 2023_
https://t.me/UnknowTextBot?start=64ff2cb3a07ff
ناشناسم🫡
Download Telegram
من فقط میخوام بهت بفهمونم این موضوع چقدر اذیتم میکنه !
💔41😱1
_تو خودت خوب میدونی ک من خیلی دوست دارم !
من همینطوری الکی ی چیزی نمیگم،میدونی ک من هیچین آدمی نیستم..
دنیا خیلی ظالمه.من روز آخر زندگیم رو با کتک زدن ب ی نفر شروع کردم و حالا کنار ی آدم فوق‌العاده هستم ک 24 ساعت هم نیست اونو میشناسم.
واقعا مسخرس...ب نظرت..؟!
+ب نظرم چی؟
_نظرت همین ک ما همدیگرو پیدا کردیم باعث کشته شدنمون میشه؟
+ما قبل از اینکه همدیگه رو بشناسیم هم قرار بود بمیریم
_میدونم اما این ممکنه همون چیزی باشه ک همیشه رو سنگ‌ها یا ستاره‌ها یا هرچیز دیگه‌ای مینوشتن..دو نفر باهم آشنا میشن.باهم صمیمی میشین.میمیرن !
_داستان ما اینطوری نیست.ما قرار بود امروز بمیریم،دیگه چ جوری مهم نیست.
تو فقط منو زنده نگه نداشتی،تو منو مجبور کردی زندگی کنم.
دونفر باهم آشنا شدن.زندگی کردن.داستان ما اینه !
هردودرنهایت‌میمرند
💔2❤‍🔥11👍1🔥1🕊1
🌚7
رعد و برق میزنه>>>>
7🔥211
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گوشیم شارژ نداره باید برم؟:]
💔17👍3
ی بخشی از من ک هیچوقت مال من نشد..
💔51
Pishe To [SultanMusic.IR]
Shadmehr Aghili
موج موهات مال من، قلبم مال تو !
😭9
"آبیِ‌دعوت‌کننده‌به‌مرگ"
Shadmehr Aghili – Pishe To [SultanMusic.IR]
غم چشمات مال من خندم مال تو !
🕊3😈31❤‍🔥1🔥1
فقط به یه نفر نگاه میکن-
💔5😱2❤‍🔥11
_چشمانی را برگزیدم ک حتی برای دیدنم تلاش نمیکنند 00.00
2🕊1🌚1💔1👀1
بلورین ترین چشم ها تعلق میگیره به تو!
😱4❤‍🔥2👍21🔥1🕊1💔1
جات و هیچکس نمیتونه پر کنه؛)
💔7🕊3❤‍🔥1🔥1
نمیدونم چندمین باره.
💔82❤‍🔥1
خنده های کی و دزدیده بودیم... که انقدر حروم بودن؟!
❤‍🔥51💔1
"آبیِ‌دعوت‌کننده‌به‌مرگ"
جور دیگر باید دید، زیرا که جهان جور دیگر است
چشم ها رو باید شست...
جور دیگر باید دید
زیرا..
❤‍🔥3😱2💔21
👀5🔥2💊2❤‍🔥11💯1
بیا نه رومئو و ژولیت باشیم نه دزیره و ناپلئون نه لیلی و مجنون نه فرهاد و شیرین چون همه ی این عاشقانه های معروف پایان بدی داشتن آخه اینا افسانه هایی هستن که پایانشون قشنگ نیست.
بیا ما اولین عاشقانه هایی باشیم که تهش بدون ترس بازم مال همن.
🔥42👀2❤‍🔥1💯1💔1
دفترش را باز و شروع به نوشتن کرد
«میشود وقتی دستانم را مثل همیشه در دستان بوسیدنی‌ات گرفته ای در کنار ساحل قدم بزنیم؟
این بار تنها به روی ساحل نباشم تا رد پاهای تورا روی گل بشمارم؟
آسمان آبی این بار برایم دلگیر نباشد؟
میشود لبانت به خنده گشوده شود و مرا مسخ خود کند؟
در میان این طوفان ها تو باشی تا دستانش را بگیری؟
مغز و قلبم طوفانی است آخرین اولینِ من بیا و آرامش را بار دیگر به آنها ببخش..»
4💔2👀2🔥1🤯1🥱1