+بهت سخت گذشت وقتی تو اتاقی ک خودت شکنجه میکردی شکنجه شدی؟
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
میخواستم تورو فراموش کنم
اینکه چطوری عاشقت شدم
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
اینکه چطوری عاشقت شدم
چطوری باهات زندگی کردم
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
اینکه چطوری عاشقت شدم
اونا نیاز داشتن من رو توی هم بشکنن
تا انسانیتم رو بگیرن برای نگه داشتنم توی ردروم و شکنجه کردن افرادی ک خودشون میخواستن
تا انسانیتم رو بگیرن برای نگه داشتنم توی ردروم و شکنجه کردن افرادی ک خودشون میخواستن
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
اونا نیاز داشتن من رو توی هم بشکنن تا انسانیتم رو بگیرن برای نگه داشتنم توی ردروم و شکنجه کردن افرادی ک خودشون میخواستن
+و من مجبور بودم بین عشق تو و انسانیتم تورو انتخاب کنم !
جز این بود ک مجبور بودم ب خاطر زنده نگه داشتنت هر کاری بکنم؟
+دلم میخواد دنیا رو روی سرت خراب کنم و بگم چقدر روحم بهت احتیاج داشت و تو نبودی،چقدر شبا صدات زدم،فریاد زدم ک بشنو منو،ک ببین من اینجام چرا نیومدی پیشم؟منو چقد ماهه ازت گرفتن چرا ازم خبر نمیگیری؟ولی حقش رو نداشتم !
+باید بهت بگم ک چقدر شبا خسته و خونی برگشتم خونه از ی فایت خیابونی ولی کسی نبود بغلم کنه و بگه من تورو با خونی و حتی مال خودت نیست هم میپذیرمت! من چقدر صدات زدم توی اتاق سردِ عکسامون زیر شیروونی ک قلبت بهت نیاز داره جونگکوک هیونگی،کجایی...صدات زدم عزیزکردهی قلبم..
تو نشنیدی..ولی صدات زدم !
تو نشنیدی..ولی صدات زدم !
کجا سرت گرم بود ک نشنیدی فریادمو هیونگ؟نگاهت کدوم حرف بود ک چشمای پر از ترسمو ندیدی ک هنوز عادت نکرده ب تاریکی؟
کجا بودی وقتی بهت نیاز داشتم لمسم کنی و بهم نشون بدی زنده ای؟
کجا بودی وقتی بهت نیاز داشتم لمسم کنی و بهم نشون بدی زنده ای؟