"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_رنگت چی بود؟
+رنگ تباهی!بی رنگه..مثل ی تیلهی شیشه ایه بیرنگ مقابل احساسات و سرنوشت من میموند تا رنگ بگیره...رنگی ک آدم های اطرافم بخوان اون رو ببینن !
+بهت سخت گذشت وقتی تو اتاقی ک خودت شکنجه میکردی شکنجه شدی؟
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
میخواستم تورو فراموش کنم
اینکه چطوری عاشقت شدم
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
اینکه چطوری عاشقت شدم
چطوری باهات زندگی کردم
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
اینکه چطوری عاشقت شدم
اونا نیاز داشتن من رو توی هم بشکنن
تا انسانیتم رو بگیرن برای نگه داشتنم توی ردروم و شکنجه کردن افرادی ک خودشون میخواستن
تا انسانیتم رو بگیرن برای نگه داشتنم توی ردروم و شکنجه کردن افرادی ک خودشون میخواستن
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
اونا نیاز داشتن من رو توی هم بشکنن تا انسانیتم رو بگیرن برای نگه داشتنم توی ردروم و شکنجه کردن افرادی ک خودشون میخواستن
+و من مجبور بودم بین عشق تو و انسانیتم تورو انتخاب کنم !
جز این بود ک مجبور بودم ب خاطر زنده نگه داشتنت هر کاری بکنم؟
+دلم میخواد دنیا رو روی سرت خراب کنم و بگم چقدر روحم بهت احتیاج داشت و تو نبودی،چقدر شبا صدات زدم،فریاد زدم ک بشنو منو،ک ببین من اینجام چرا نیومدی پیشم؟منو چقد ماهه ازت گرفتن چرا ازم خبر نمیگیری؟ولی حقش رو نداشتم !
+باید بهت بگم ک چقدر شبا خسته و خونی برگشتم خونه از ی فایت خیابونی ولی کسی نبود بغلم کنه و بگه من تورو با خونی و حتی مال خودت نیست هم میپذیرمت! من چقدر صدات زدم توی اتاق سردِ عکسامون زیر شیروونی ک قلبت بهت نیاز داره جونگکوک هیونگی،کجایی...صدات زدم عزیزکردهی قلبم..
تو نشنیدی..ولی صدات زدم !
تو نشنیدی..ولی صدات زدم !