مامانم همیشه میگفت، حواست باشه عاشق کی میشی.
💯14
Forwarded from จะไม่ดี
و در شبی نزدیک همه چیز پایان میابد
💯2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یا شایدم اونقدری درد تو پوست و استخونت نفوذ کرده که دیگه حتی کار از گریه کردنم گذشته و نمیتونی گریه کنی:))
💔13
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
میتونیم نجات پیدا کنیم اگه امیدی باقی بمونه... شب بخیر(کسی نباید بدون شب بخیر بخوابه)
وقتی نمیتونین یه قولیو عملی کنین چرا قول میدین؟:)
شب بخیر(کسی نباید بدون شب بخیر بخوابه)
شب بخیر(کسی نباید بدون شب بخیر بخوابه)
💯6
به قهوه توی دستش خیره شده بود...
بازم همون خاطرات قدیمی...
بازم بوی عطری که همیشه کنار خودش حس میکرد...
خودشم خسته شده شده بود از این که هرروز به اینجا میومد ولی با جای خالی اون رو به رو میشد
ولی نمیتونست خاطراتشونو تو این کافه فراموش کنه...نمیتونست:)
اولین بار همینجا به چشماش نگا کرد
موقعی که توی یه روز سرد زمستونی یه قهوه تلخ سفارش داد و پسری که اونجا کار میکرد سفارششو براش اورد
از اون لحظه به بعد تصویر چشمای اون توی ذهنش حک شده بود
چشمایی که با هربار فک کردن به اون ها قلبشو میلرزوند
بغض راه گلوشو بست...
تقریبا هرروز همین حالو داشت
حس دلتنگیی که خفه کننده بود:)
لبخند تلخی به قهوه رو به روش زد
_همیشه میگفتی چرا قهومو تلخ میخورم و دوست داشتی قهوه شیرینو برای یه بارم امتحان کنم...
اشکش از گونش چکید...
_اگه برگردی قول میدم همه قهوه هامو شیرین بخورم:)
بازم همون خاطرات قدیمی...
بازم بوی عطری که همیشه کنار خودش حس میکرد...
خودشم خسته شده شده بود از این که هرروز به اینجا میومد ولی با جای خالی اون رو به رو میشد
ولی نمیتونست خاطراتشونو تو این کافه فراموش کنه...نمیتونست:)
اولین بار همینجا به چشماش نگا کرد
موقعی که توی یه روز سرد زمستونی یه قهوه تلخ سفارش داد و پسری که اونجا کار میکرد سفارششو براش اورد
از اون لحظه به بعد تصویر چشمای اون توی ذهنش حک شده بود
چشمایی که با هربار فک کردن به اون ها قلبشو میلرزوند
بغض راه گلوشو بست...
تقریبا هرروز همین حالو داشت
حس دلتنگیی که خفه کننده بود:)
لبخند تلخی به قهوه رو به روش زد
_همیشه میگفتی چرا قهومو تلخ میخورم و دوست داشتی قهوه شیرینو برای یه بارم امتحان کنم...
اشکش از گونش چکید...
_اگه برگردی قول میدم همه قهوه هامو شیرین بخورم:)
☃14💔2