"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_همینجاست..
_اون فرمانده همینجاست اما پسرش دیگه نیست،دیگه نمیخواد صدای مردش رو بشنوهه
_انقدر این جمله هارو تکرار کردی ک حالم داره بهم میخوره از اینکه فکر میکنی اونی ک درکت نمیکنه منم !
از من چی ساختی تو ذهنت؟ یه..ی بی درک حرومزاده ک رهات کرد تا برگردی ب این خرابشده و دنبالت نیومد؟
از من چی ساختی تو ذهنت؟ یه..ی بی درک حرومزاده ک رهات کرد تا برگردی ب این خرابشده و دنبالت نیومد؟
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
+ترک؟
اشتباه میکنی ایوان والری...
تو فقط صدای شکستن منو بعد از هربار شکنجه کردنم ک میدونستم پشت اون دیوار شیشه ای ایستادی و تماشا میکنی ک چطور جسمم فریاد میکنه نشنیدی!
وگرنه من خُرد تر از چیزی شدم ک بشه اسمش رو ترک گذاشت !
تو فقط صدای شکستن منو بعد از هربار شکنجه کردنم ک میدونستم پشت اون دیوار شیشه ای ایستادی و تماشا میکنی ک چطور جسمم فریاد میکنه نشنیدی!
وگرنه من خُرد تر از چیزی شدم ک بشه اسمش رو ترک گذاشت !
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_تو هنوز خیلی بی تجربه ای..
اره..شاید بی تجربه باشم اما این رو مطمعنم ک تو قرار نیست دیگه دنبالم بگردی!