"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_دلم برات تنگ شده
+کاش میتونستم بگم منم همینطور
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
این تو نیستی لعنت بهت
قلبِ من با هیونگش اینطور حرف نمیزنه،نعنای جونگکوک اینطور صداشو روی مردش بلند نمیکنه...
نه این تو نیستی !
نه این تو نیستی !
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
قلبِ من با هیونگش اینطور حرف نمیزنه،نعنای جونگکوک اینطور صداشو روی مردش بلند نمیکنه... نه این تو نیستی !
درد داره؟
منم اندازه الانت درد کشیدم وقتی تموم اون ماهها نبودی.
منم اندازه الانت درد کشیدم وقتی تموم اون ماهها نبودی.
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
درد داره؟ منم اندازه الانت درد کشیدم وقتی تموم اون ماهها نبودی.
_من نبودم؟باشه،میگی دیر رسیدم؟باشه..ولی این رو بدون من تا وقتی لبه ی تیغه مرگ راه نرم رهات نمیکنم
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_یادمه ی بار یکی تعریف کرد ک سالها پیش پسربچه ای همراه اردوی گردشی مدرسهش ب دریا میره و تصمیم میگیره شجاعتش رو ب بقیه دوستاش ک بهش میگفتن اون قوی بنظر نمیرسه نشون بده،پس وارد دریا میشه و با شنا کردن همراه جریان آب هی دورتر و دورتر میره تا جایی ک ساحل کمرنگ…
راه برگشت رو پیدا میکنیم پس بیا برگردیم کنار دریا
"آبیِدعوتکنندهبهمرگ"
_من قلبِ خودمو میخوام کجا زندانیش کردی؟
+چشمات منو میبینه وقتی تو روم داد میزنی ک قلبت نیستم
_ولی لذت فقط برای شروعش بود..!
اون حس تهی بودن و زنده نبودن،اینکه نه میشد غمرو حس کرد و نه عشقرو اصلا لذتی نداشت جان...
هیچچیز راجع ب تاریکی لذت بخش نبود !
اون حس تهی بودن و زنده نبودن،اینکه نه میشد غمرو حس کرد و نه عشقرو اصلا لذتی نداشت جان...
هیچچیز راجع ب تاریکی لذت بخش نبود !
☃7