Forwarded from Hidden Chat
وای امروز برای اولین بار بعد این یه ماه رفتم بیرون شریعتی تا برای مدرسه وسایل بگیرم
ببین خیابوناشون واقعا بوی خون میده به هرجا نگاه میکردم انگار جنازه میدیدم و توی اون روز این خیابون رو تصور میکردم آنقدر حالم بد شد که الان هیچی نتونستم بخورم حالت تهوع گرفتم مریض شدم مامانم هم حالش بد شد گفت بریم زود بخریم فقط بریم خونه دیگه نمیتونم اینجا راه برم 💔
به ما از بچگی یاد داده بودن تو قبرستون پامون رو رو قبرها نذاریم تا بی احترامی نشه به اون شخص حالا ما از این به بعد چجوری میخوایم تو این خیابونا راه بریم ؟ که هر تیکه اش خون یه جوون ریخته 🥀
ببین خیابوناشون واقعا بوی خون میده به هرجا نگاه میکردم انگار جنازه میدیدم و توی اون روز این خیابون رو تصور میکردم آنقدر حالم بد شد که الان هیچی نتونستم بخورم حالت تهوع گرفتم مریض شدم مامانم هم حالش بد شد گفت بریم زود بخریم فقط بریم خونه دیگه نمیتونم اینجا راه برم 💔
به ما از بچگی یاد داده بودن تو قبرستون پامون رو رو قبرها نذاریم تا بی احترامی نشه به اون شخص حالا ما از این به بعد چجوری میخوایم تو این خیابونا راه بریم ؟ که هر تیکه اش خون یه جوون ریخته 🥀