Forwarded from ⋆
تولدت، روایت تولد دوبارهی یک پروانه است.
شاید افسانهای باشد میان هزاران افسانهی فراموششده،
اما دلنشین است باورش؛
که هرگاه پیلهای از هم میدرد و بالهایی لطیف در نسیم میلرزد،
در جایی دیگر، انسانی چشم به جهان گشوده است.
و هرگاه پروانهای بیصدا جان میسپارد،
ردی از یک وداع انسانی بر دل جهان مینشیند…
اما پروانهی تو،
پروانهای معمولی نبود.
او با رنگهایی از جنس رویاها نقاشی شده بود؛
با آبی آرامش،
با صورتی مهر،
با زرد امید،
و با سفید صداقتی که در این روزگار کمیاب است.
تولد تو، نه فقط آغاز یک زندگی،
بلکه دمیدهشدن روحی لطیف در تاروپود هستی بود.
مثل برخورد اولین قطرهی رنگ به بومِ خامِ نقاشی،
لحظهای که همهچیز پیش از آن، خاکستری و بیجان مینمود.
با آمدنت، جهان اندکی زیباتر شد.
گلها با طراوتتر شکفتند،
آسمان نرمتر بارید،
و دلهایی که سرد بودند، دوباره اندکی گرم شدند.
اما تو هم، همچون همهی ما،
در گذر سالها، غبار روزگار را بر شفافیت روحت حس کردی.
دل پاکت گاه زخمی شد،
روحت ترک برداشت،
و شیشهی شفافت، گاهی لبپَر شد از بیمهریها و ناآرامیها.
اما هنوز هم در تو، نوری هست که اگر بخواهی، میتواند همهی تاریکیها را پس بزند.
پس بگذار امسال، تولدت فقط یک سال بیشتر شدن نباشد.
بگذار اینبار واقعاً «متولد» شوی.
بگذار از نو آغاز کنی،
با قلبی آزاد از نامردیها،
و نگاهی رو به روشنی.
آدمهای غبارآلود را از دلت بتکان،
و خورشید را، با تمام گرمایش،
بر بلندای روحت بنشان.
تو سزاوار آرامشی ناب،
و عشقهایی بیریا هستی.
سزاوار لبخندهایی هستی که از دل بجوشند،
و دستهایی که نه برای گرفتن، که برای گرفتنِ دستت، به سوی تو آیند.
تولدت، نه فقط یک روز در تقویم،
که بهانهایست برای یادآوری تمام زیباییهایی که با خودت به این دنیا آوردی.
روحت لطیفتر از گلهای رز،
و دلت، رنگینتر از آسمان پس از باران.
زادروزت مبارک حورا کوچولو
شاید افسانهای باشد میان هزاران افسانهی فراموششده،
اما دلنشین است باورش؛
که هرگاه پیلهای از هم میدرد و بالهایی لطیف در نسیم میلرزد،
در جایی دیگر، انسانی چشم به جهان گشوده است.
و هرگاه پروانهای بیصدا جان میسپارد،
ردی از یک وداع انسانی بر دل جهان مینشیند…
اما پروانهی تو،
پروانهای معمولی نبود.
او با رنگهایی از جنس رویاها نقاشی شده بود؛
با آبی آرامش،
با صورتی مهر،
با زرد امید،
و با سفید صداقتی که در این روزگار کمیاب است.
تولد تو، نه فقط آغاز یک زندگی،
بلکه دمیدهشدن روحی لطیف در تاروپود هستی بود.
مثل برخورد اولین قطرهی رنگ به بومِ خامِ نقاشی،
لحظهای که همهچیز پیش از آن، خاکستری و بیجان مینمود.
با آمدنت، جهان اندکی زیباتر شد.
گلها با طراوتتر شکفتند،
آسمان نرمتر بارید،
و دلهایی که سرد بودند، دوباره اندکی گرم شدند.
اما تو هم، همچون همهی ما،
در گذر سالها، غبار روزگار را بر شفافیت روحت حس کردی.
دل پاکت گاه زخمی شد،
روحت ترک برداشت،
و شیشهی شفافت، گاهی لبپَر شد از بیمهریها و ناآرامیها.
اما هنوز هم در تو، نوری هست که اگر بخواهی، میتواند همهی تاریکیها را پس بزند.
پس بگذار امسال، تولدت فقط یک سال بیشتر شدن نباشد.
بگذار اینبار واقعاً «متولد» شوی.
بگذار از نو آغاز کنی،
با قلبی آزاد از نامردیها،
و نگاهی رو به روشنی.
آدمهای غبارآلود را از دلت بتکان،
و خورشید را، با تمام گرمایش،
بر بلندای روحت بنشان.
تو سزاوار آرامشی ناب،
و عشقهایی بیریا هستی.
سزاوار لبخندهایی هستی که از دل بجوشند،
و دستهایی که نه برای گرفتن، که برای گرفتنِ دستت، به سوی تو آیند.
تولدت، نه فقط یک روز در تقویم،
که بهانهایست برای یادآوری تمام زیباییهایی که با خودت به این دنیا آوردی.
روحت لطیفتر از گلهای رز،
و دلت، رنگینتر از آسمان پس از باران.
زادروزت مبارک حورا کوچولو
🍓7
𝔅𝔩𝔲𝔪𝔭𝔶🦇
تولدت، روایت تولد دوبارهی یک پروانه است. شاید افسانهای باشد میان هزاران افسانهی فراموششده، اما دلنشین است باورش؛ که هرگاه پیلهای از هم میدرد و بالهایی لطیف در نسیم میلرزد، در جایی دیگر، انسانی چشم به جهان گشوده است. و هرگاه پروانهای بیصدا جان میسپارد،…
میتونم بگم قشنگ ترین تبریکی هست که یه فرد میتونه بگیره 😭✨️
خوشحالم که ارونا رو دارم☘️⭐️
خوشحالم که ارونا رو دارم☘️⭐️
🍓8