نرسم به استعداد همه رو پاره میکنم خدا شاهده آموزش خودمون و ساختمان اداری رو میذارم روی سرم.
آخه حرمزادهها خودتون گفتید مشکلی نیست، منم که اول و آخر پاس کردم همه رو چی گوه میخورید مشکلتون چیه خب مرگ.
دانیال میگه با کلی بهونه و فلان بالاخره واحد معارف کارش رو راه انداخت و حتی یک دقیقه هم طول نکشیده. خب کی-
Blueming
واقعا در طول کارشناسی دانشکدهای با کادر اداریای بدتر از دانشکده خودمون ندیدم. یه کار آدم رو راه نمیاندازن. خب باید تو سایت بزنه فارغ التحصیل من بتونم برای ارشد یه غلطی کنم. فقط بلدن بگن برو یه هفته ده روز دیگه بیا.
دانیال یک روز رفت خیلی از کارهاش رو انجام دادن و در نهایت الان وضعیت رو براش زده فارغ التحصیل. دست راست دانشکده معماری روی سر دانشکده روانشناسی.
Blueming
این امتحان مربیگری هم شنبه باشه ممنون میشم. امروز میخوام استراحت کنم سریال ببینم و یوتیوب بچرخم و با خیال راحت نخونم.
فقط یه فایل ۳۰ صفحهای مربوط به تغذیهی کودکه. بچه چهار ساعت پیش من قراره باشه. غذایی هم باشه از خونه میاره. به من چه چی باید بخوره چی نخوره؟
هی یادم میافته بستی عکسی که از کهکشان راه شیری گرفته بودن رو برام فرستاد و گفت یاد تو افتادم، بغضی میشم.
Blueming
این امتحان مربیگری هم شنبه باشه ممنون میشم. امروز میخوام استراحت کنم سریال ببینم و یوتیوب بچرخم و با خیال راحت نخونم.
الابختکیترین (نمیدونم نوشتارش درسته یا خیر) امتحان زندگیم رو دادم و قبول شدم. کاملا مطمئن بودم قبول نمیشم. گویا معجزه شد.
با نگاه کردن به غروب آفتاب گریه کردم چون خیلی خوشگل بود و گفتم «خیلی خوشگلی برخلاف زندگیهای ما». بعدش با حسرت نشستم زل زدم به پنجره و آسمونی که تغییر رنگ میداد. عاشق این هوا و این رنگهای آسمونم. عاشق اینکه اشعههای خورشید در حال غروب از پشت ابرها مشخصه اما دیگه هیچ چیز لذتبخش نیست. هیچ چیزِ قشنگی حس قبل رو به من نمیده و این یک دلیل ناراحتی به ناراحتیها و مشکلات قبلیم اضافه میکنه.
سه روزه دارم جواب یکی در مورد این آزمون میدم. جواب همهی سوالهاش رو که گرفت گفت «آها». آدمی گاهی از بیشعوری آدمیزاد هاج و واج میمونه.