Blueming
53 subscribers
2.17K photos
251 videos
1 file
523 links
Elin
Queer - They/them
Feminist
زن، زندگی، آزادی
An alien out of this world.


@Blueistalkingbot
Download Telegram
Blueming
نجات‌دهنده سروشه. (استادمون) ببینیم چطور انتخاب رشته می‌کنه و چی می‌شه تهش.
کلی حرف امیدوارکننده زد. تهش هم گفت نتایج اومد بهم خبر بده حتما.):
Forwarded from Pandora's box
تا ۱ ماهِ آتی قراره ۳۰ تا تارِ مویِ سفیدِ جدید از استرسِ نتایجِ ثانویه بهم اضافه شه
کیر توو این مملکت بابا
این امتحان مربیگری هم شنبه باشه ممنون می‌شم. امروز می‌خوام استراحت کنم سریال ببینم و یوتیوب بچرخم و با خیال راحت نخونم.
منم همینطور.
تیک‌تاک باعث می‌شه دلم برای شیملس بیش‌تر تنگ شه.
واقعا در طول کارشناسی دانشکده‌ای با کادر اداری‌‌ای بدتر از دانشکده خودمون ندیدم. یه کار آدم رو راه نمی‌اندازن. خب باید تو سایت بزنه فارغ التحصیل من بتونم برای ارشد یه غلطی کنم. فقط بلدن بگن برو یه هفته ده روز دیگه بیا.
سردرد دارم لعنت بهتون. مسخره‌ی یه نامه‌ی کوفتی شدم که واحد معارف تایید کنه من خبر مرگم ۴ درس معارف پاس کردم.
نرسم به استعداد همه رو پاره می‌کنم خدا شاهده آموزش خودمون و ساختمان اداری رو می‌ذارم روی سرم.
آخه حرمزاده‌ها خودتون گفتید مشکلی نیست، منم که اول و آخر پاس کردم همه رو چی گوه می‌خورید مشکلتون چیه خب مرگ.
دانیال می‌گه با کلی بهونه و فلان بالاخره واحد معارف کارش رو راه انداخت و حتی یک دقیقه هم طول نکشیده. خب کی-
بخاطر معارف کیر که خورد تو معدلم حالا باید بخوره تو آینده‌م.
Blueming
این امتحان مربیگری هم شنبه باشه ممنون می‌شم. امروز می‌خوام استراحت کنم سریال ببینم و یوتیوب بچرخم و با خیال راحت نخونم.
فقط یه فایل ۳۰ صفحه‌ای مربوط به تغذیه‌ی کودکه. بچه چهار ساعت پیش من قراره باشه. غذایی هم باشه از خونه میاره. به من چه چی باید بخوره چی نخوره؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز چقدر غر دارم.
Blueming
امروز چقدر غر دارم.
امروز غر ندارم.🧚
هی یادم می‌افته بستی عکسی که از کهکشان راه شیری گرفته بودن رو برام فرستاد و گفت یاد تو افتادم، بغضی می‌شم.
Blueming
این امتحان مربیگری هم شنبه باشه ممنون می‌شم. امروز می‌خوام استراحت کنم سریال ببینم و یوتیوب بچرخم و با خیال راحت نخونم.
الابختکی‌ترین (نمی‌دونم نوشتارش درسته یا خیر) امتحان زندگیم رو دادم و قبول شدم. کاملا مطمئن بودم قبول نمی‌شم. گویا معجزه شد.
امروز از گونه‌ی انسان ناامید و متنفر هستم.
اول اینکه آموزش دانشکده، دوم اینکه واحد معارف، سوم اینکه دوستان دانشگاهی بی‌شعور.
با نگاه کردن به غروب آفتاب گریه کردم چون خیلی خوشگل بود و گفتم «خیلی خوشگلی برخلاف زندگی‌های ما». بعدش با حسرت نشستم زل زدم به پنجره و آسمونی که تغییر رنگ می‌داد. عاشق این هوا و این رنگ‌های آسمونم. عاشق اینکه اشعه‌های خورشید در حال غروب از پشت ابرها مشخصه اما دیگه هیچ چیز لذت‌بخش نیست. هیچ چیزِ قشنگی حس قبل رو به من نمی‌ده و این یک دلیل ناراحتی به ناراحتی‌ها و مشکلات قبلیم اضافه می‌کنه.