انقدر اومدم بیمارستان این مدت که دیگه میخوام موهام رو بِکنم. جیغ بکشم. گریه کنم. از بیمارستان متنفرم چرا باید هی مجبور شم بیام؟
بچهها ببخشید اگه این چند روز آنلاین میشم ولی جواب پیامهاتون رو نمیدم. من چون تایم استراحتم ۵ دقیقه بود یهو میدیدم ۵۰ دقیقهست تو سوشال مدیا میچرخم، دسترسی بهشون رو محدود کردم و یه تایم کوتاهی بیشتر در روز نمیتونم ازشون استفاده کنم. بخاطر همین وقت نمیشه سر فرصت جواب بدم. درسهام یکم جمع شن میام جواب میدم.🫶🏼
Forwarded from Medaway⛧ (Andromeda 🐢)
"من نمیتونم به این سوال جواب بدم که کی فمنیست شدم. من هرروز یهذره بیشتر فمنیست شدم."
والدین واقعا جالب هستن. طوری با هم بحث میکنن انگار بچههاشون دغدغهی اصلیشون هستن و اون بحث بخاطر اونهاست در صورتی که موضوع فقط خانوادهی خودشونه. "مادرم/مادرت. خواهرم/خواهرت. بابات فلان." و از اینجور حرفها. حالم به هم میخوره دیگه.
همهی جزوههام کاملن فقط جزوهی بهداشت روانی کامل نیست. اون رو هم که بنویسم وقت خوندنه. این ترم هم باید معدلم از ترم پیش بالاتر بشه اما برخلاف ترمهای قبل جایزهای نداریم. همین که میخوام گوشی عوض کنم عذاب وجدانش برای هفتاد پُشتم بسه.
هی میخوام برم تو یه برنامهای یادم میافته ۸۰ درصد اپها رو پاک کردم گوشیم سبک شه هنگ نکنه.
۹ روزه پریودم. نهایتش ۵ روزه بود و الان نمیدونم چیکار کنم. دکتر زنان میلیارد میلیارد هم بدن نمیرم دیگه. یک بار در عمرم رفتم کافی بود. به نظرم یا خودش بس کنه یا در لحظه بمیرم.
Forwarded from L'histoire d'Andréa (Andréa)
#Quote
بنویس ما برای خودمان کسی بودیم، وطنی داشتیم، آبرویی داشتیم. آره بنویس ما آرمانهایی داشتیم، سر پرشوری داشتیم، وگرنه اینجور نابود نمیشدیم.
تماماً مخصوص- عباس معروفی
بنویس ما برای خودمان کسی بودیم، وطنی داشتیم، آبرویی داشتیم. آره بنویس ما آرمانهایی داشتیم، سر پرشوری داشتیم، وگرنه اینجور نابود نمیشدیم.
تماماً مخصوص- عباس معروفی
Forwarded from L'histoire d'Andréa (Andréa)
«وقتی مردم از بالا تا پایین مطلقاً سرشان نمیشود عاقبتاندیشی یعنی چه، و اول میگویند فعلاً این را یله کن تا بعد خدا کریم است میبینی که جز تداوم و تشدید ظلم حاصلی نمیبرند.»
فکر میکنم کسی که باید، میفهمه و کسی که نخواد بفهمه هر کاری کنی نمیفهمه. بحث و دعوا کردن بیفایدهست.