گفتا که میبوسم تو را، گفتم تمنا میکنم
گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا میکنم
گفتا زِ بخت بد اگر، ناگه رقیب آید زِ در
گفتم که با افسونگری او را زِ سر وامیکنم
گفتا که تلخیهای مِی، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم، آنرا گوارا میکنم ...!
گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا میکنم
گفتا زِ بخت بد اگر، ناگه رقیب آید زِ در
گفتم که با افسونگری او را زِ سر وامیکنم
گفتا که تلخیهای مِی، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم، آنرا گوارا میکنم ...!
اگر روزی از من بپرسند زیباترین اتفاقِ زندگیات چه بوده است، تنها نامِ تو را میگویم.
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن چنان مات که حتی مژه بر هم نزنی،
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی.
آن چنان مات که حتی مژه بر هم نزنی،
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی.
دردش مثل صدایی بود که هیچکس نمیشنید،
اما همیشه همراهش بود. نه بلند، نه آرام؛ فقط
واقعی.
اما همیشه همراهش بود. نه بلند، نه آرام؛ فقط
واقعی.
غم خودش می داند به چه کسانی پیله کند!
با سنگ دلان کاری ندارد ، ساده دلان را ویران میکند :)
با سنگ دلان کاری ندارد ، ساده دلان را ویران میکند :)
" حالا باید بخوابم
فردا بازهم به تو فکر خواهمکرد
مثل دریا به ادامهی خویش.."
فردا بازهم به تو فکر خواهمکرد
مثل دریا به ادامهی خویش.."
بی رحمانه ترین جای زندگی اینه که آدم درست رو تو زمانی پیدا میکنی که توان واسه عاشق شدن برات نمونده.