خواب دیدم رفتیم خونهی تهرانمون، بعد آسانسورش خراب بود هرکار میکردم نگه نمیداشت که پیاده شم. به زور آخرین طبقه پیاده شدم اومدم از راهپله برگردم چند طبقه بیام پایین تا به خونمون برسم ولی در راهپله و در یکی از واحدا دوتاشون بسته و دقیقا کنار هم بودن. منم رندوم در زدم و از شانسم در راهپله نبود و یه خانم میانسالی که از قضا عمهی طناز بود درو باز کرد :)))))) منم احوال پرسی کردم و اینا. بعد یهو اون پسر تیکتاکره دنی فانتوم از توی اتاق این خونه اومد بیرون و طناز گفت عه ؟ نمیدونستی پسرعممه ؟ منم کرک و پرم ریخته بود که داداش من اصن نمیدونستم طرف ایرانیه چه برسه به پسرعمهی تو. بعدم گوشیمو برداشتم به دوستام پیام دادم که بچهها من این تیکتاکره رو دیدم ولی پسره بدون میکاپ پوتیتویی بیش نیست :| بعدشم از مجتمع اومدم بیرون بابامو دیدم که بهم گفت به داداشم یه چیزی بگم منم چون حواسم خیلی پرته اصلا نفهمیدم باید بهش بگم چیکار کنه و کلی نگران بودم که قراره کلی غرغر بشنوم.
یعنی جوری که من حاضرم کل زندگیمو بدم تا فقط یه روز جای یکی از اعضای انهایپن زندگی کنم که بتونم لباساشونو بپوشم.
اگه از کسی خوشتون نمیاد لطفا سافت بلاکش کنین نه اینکه بخاطر تعداد فالوورای مسخرتون صرفا فقط آنفالوش کنین.
no but if yeonjun, sana, hongjoong, kino and junseo were my besties things would have been better.
A Letter With No Name
Wagakki Band
I was looking for the voice of the sky
Dark But Just A Game
Lana Del Rey
the faces aren't the same but their stories all end tragically
من دوباره یکیو ببینم که از تک فرزندیش و سختیاش میناله قول میدم جوری بزنمش که بمیره تا از این سختی و مشقت فراوان راحت شه.