luftschloss
105 subscribers
2.38K photos
260 videos
3 files
570 links
✧ virtual archive ♰ woneko.t.me 🪽
Download Telegram
glory
BAND-MAID
the whole wide world will voice their true feelings
چقدر دلم میخواد مثلِ شینیچیرو زندگی کنم. با وجود اینکه زود از دنیا رفت ولی اونقدر خوب زندگی کرده بود که همه ازش به خوبی یاد کنن.
SCREAMING AND SHOUTING MY BABIES ARE FUCKIN BACK !!!!!
they look like they're going to vroom vroom vroom skrt.
ily means i love yechan. not everything has to be abt u.
i love him so much you don't get it.
Forwarded from Yuutsu (Will)
———

برای "شمیم"


——

برای رسیدن باید از پلکانی کوچک بالا می‌رفتیم. هرکس چشمش را روی چشمی می‌گذاشت و وقتی زمانش تمام می‌شد با حسی از خلسه از پلکان پایین می‌رفت، انگار عظمت جهان مغزش را از کار انداخته بود. یکی از عجیب‌ترین شب‌هایی بود که در شهرمان گذراندم.
نوبت من شد. از انتظارم فراتر بود. تعداد بی‌شماری ستاره دیدم، بی‌فروغ و کهنه و زرد. ستارگان درخشان داغ دیدم، لایه‌هایی از ستارگان آبی جوان. رگه‌های غبار دیدم و گویچه‌ها، خطوط تیره‌ی سینوسی که لابه‌لای گازهای درخشان و انوار پراکنده‌ی ستارگان پیچ و تاب می‌خوردند. تصاویری که مرا یاد آن‌چه در اغما دیدم می‌انداختند. فکر کردم ستارگان نقطه هستند. بعد فکر کردم هر انسان هم یک نقطه است. ولی بعد متأسفانه به این نتیجه رسیدم که اغلب ما حتا توانایی روشن کردن یک اتاق را هم نداریم. ما کوچک‌تر از آن‌ایم که نقطه باشیم.

——
look what my dad bought me :(( it's so cute, you cannot imagine how happy it made me :(((( 😭💞💞
luftschloss
look what my dad bought me :(( it's so cute, you cannot imagine how happy it made me :(((( 😭💞💞
we may argue but he's so precious to me and i'm such a lucky person to have him by my side.
امیدوارم همه کلی خوشحال باشن و سالم بمونن و غصه و ناراحتی به دلشون راه پیدا نکنه.
luftschloss
look what my dad bought me :(( it's so cute, you cannot imagine how happy it made me :(((( 😭💞💞
بچه که بودم، بابام توی یه آموزشگاه توی تجریش تدریس میکرد و اگه دقت کرده باشین توی عابر پیاده‌اش دستفروشای زیادی هستن که چیزی میفروشن و بابام خیلی وقتا که کارش تموم شده بود ازشون برای من و علیرضا عروسک میخرید و چون این عروسکم برام از یه خانمی گرفته خیلی منو یاد اونموقع‌ها انداخت. بابام همیشه خیلی هوای منو داشته و داره. من خیلی احمق و بیشعورم که سرش داد میزنم یا باهاش دعوا میکنم. این مدت که کرونا گرفتم تنها دلیلی که خیلی اذیت نشدم بابام بود. با وجود اینکه خودشم مریض بود همش در رفت و آمد بود و برای من و مامانم مایعات، دارو و خوراکیای مقوی میاورد تا سریع بهتر شیم‌. خیلی قبل‌ترها که تا دیر وقت کار میکرد با وجود خستگیش منِ کوچیک رو میبرد بیرون و برام خوراکی میگرفت و باهام وقت میگذروند. وقتایی که مدرسه خیلی خسته‌ام میکرد، مامانم دیرتر بیدارم میکرد و بجای سرویسم، بابام منو میرسوند مدرسه تا یکم بیشتر بخوابم‌‌. بابام حتی این مدت خیلی بیشتر بهمون نزدیک شده و عقایدش خیلی تغییر کردن. مدتی که کرونا گرفتیم و هربار دکتر رفتنِ مامانم طول میکشید از نگرانی میخواستم بمیرم. تصور کردنِ اینکه یه لحظه نباشن منو میکشه. من همیشه طوری نشون دادم که دلتنگ نمیشم و بدون اونا حالم خوبه ولی میدونم به محض اینکه ازشون جدا شم دلتنگی اول از همه خودمو خفه میکنه. خیلی خوشبختم که دارمشون و امیدوارم زمانِ خیلی زیادی رو کنارشون بگذرونم.
in a mood to cry for days.
Forwarded from aged cowboy's mancave (- ræy)
@mwahgumi

- Kara no kioku
aged cowboy's mancave
Photo
NOT THE MANGA EVE ILLUSTRATED. thank you again for this <33