where did arnas go?
♡
yall are literally losers for not having this type of friends :(( 💓💞💕
یه مدته به هرکس هر حرفی میخوام بزنم یا هرچیزی میخوام بفرستم وسط راه پشیمون میشم و با خودم میگم :"واقعا فکر کردی براش مهمه ؟"
چقدر دلم میخواد مثلِ شینیچیرو زندگی کنم. با وجود اینکه زود از دنیا رفت ولی اونقدر خوب زندگی کرده بود که همه ازش به خوبی یاد کنن.
Forwarded from Yuutsu (Will)
———
برای "شمیم"
——
برای رسیدن باید از پلکانی کوچک بالا میرفتیم. هرکس چشمش را روی چشمی میگذاشت و وقتی زمانش تمام میشد با حسی از خلسه از پلکان پایین میرفت، انگار عظمت جهان مغزش را از کار انداخته بود. یکی از عجیبترین شبهایی بود که در شهرمان گذراندم.
نوبت من شد. از انتظارم فراتر بود. تعداد بیشماری ستاره دیدم، بیفروغ و کهنه و زرد. ستارگان درخشان داغ دیدم، لایههایی از ستارگان آبی جوان. رگههای غبار دیدم و گویچهها، خطوط تیرهی سینوسی که لابهلای گازهای درخشان و انوار پراکندهی ستارگان پیچ و تاب میخوردند. تصاویری که مرا یاد آنچه در اغما دیدم میانداختند. فکر کردم ستارگان نقطه هستند. بعد فکر کردم هر انسان هم یک نقطه است. ولی بعد متأسفانه به این نتیجه رسیدم که اغلب ما حتا توانایی روشن کردن یک اتاق را هم نداریم. ما کوچکتر از آنایم که نقطه باشیم.
——
برای "شمیم"
——
برای رسیدن باید از پلکانی کوچک بالا میرفتیم. هرکس چشمش را روی چشمی میگذاشت و وقتی زمانش تمام میشد با حسی از خلسه از پلکان پایین میرفت، انگار عظمت جهان مغزش را از کار انداخته بود. یکی از عجیبترین شبهایی بود که در شهرمان گذراندم.
نوبت من شد. از انتظارم فراتر بود. تعداد بیشماری ستاره دیدم، بیفروغ و کهنه و زرد. ستارگان درخشان داغ دیدم، لایههایی از ستارگان آبی جوان. رگههای غبار دیدم و گویچهها، خطوط تیرهی سینوسی که لابهلای گازهای درخشان و انوار پراکندهی ستارگان پیچ و تاب میخوردند. تصاویری که مرا یاد آنچه در اغما دیدم میانداختند. فکر کردم ستارگان نقطه هستند. بعد فکر کردم هر انسان هم یک نقطه است. ولی بعد متأسفانه به این نتیجه رسیدم که اغلب ما حتا توانایی روشن کردن یک اتاق را هم نداریم. ما کوچکتر از آنایم که نقطه باشیم.
——
Yuutsu
——— برای "شمیم" —— برای رسیدن باید از پلکانی کوچک بالا میرفتیم. هرکس چشمش را روی چشمی میگذاشت و وقتی زمانش تمام میشد با حسی از خلسه از پلکان پایین میرفت، انگار عظمت جهان مغزش را از کار انداخته بود. یکی از عجیبترین شبهایی بود که در شهرمان گذراندم.…
this is so precious. thank you for the effort you put into it, it means so much to me <3
luftschloss
look what my dad bought me :(( it's so cute, you cannot imagine how happy it made me :(((( 😭💞💞
we may argue but he's so precious to me and i'm such a lucky person to have him by my side.