-دیمن دیگه توجهی به ندای درونش که بهش هشدار میداد نکرد
فقط الینا رو بوسید
تا حسرتهای گذشته همگی جبران بشن
و شاید روزی،به فرصت تغییر کاربری بدن!-
نگاهها حس ندارن؟
اوکی فقط کافیه جوری که کلاوس کرولاینو نگاه میکنه رو ببینید:)))))
اوکی فقط کافیه جوری که کلاوس کرولاینو نگاه میکنه رو ببینید:)))))
دقیقا همون لحظهای که یذره ته دلم حس کردم دیمن و ربکا به هم میان...
در باز شد و این دو در حال بلعیدن هم مشاهده شدن(:
🕊3
-توی این دو روزه یسری اتفاقات افتاد،و من یجورایی مدیریت یه جایی رو به عهده گرفتم،اولش یه مقدار سخت بود برام،ولی بعدش با فکر کردن به اینکه من قراره کارم رو منظم پیش ببرم،خجالت و ترس رو کنار گذاشتم و به کاری که وظیفهی منه رسیدم و انجامش دادم و خب،تا الانش رو بد پیش نبردم...
ولی یه چیزی خیلی توی ذهنم درگیرم کرد و گفتم شاید بد نباشه اینو به شما هم بگمش:
گاهی بد نیست جسارت بخرج بدی،شاید موفقیت دقیقا توی همون جسارتیه که تو توی کار هزینه میکنی...
وقتی میدونی هدفت چیه و میدونی چجوری باید بدستش بیاری،دیگه شکستن سنتها و قوانینی که تا الان توی دلت پنهانشون کرده بودی معنیای ندارن.
و اگر تو اون قوانین رو بشکنی،قوهای از تو فعال میشه،به نام قوهی رهبری،قوهی مدیریت،این چیزیه که تو دقیقا بهش نیاز داری،که بدونی تو هم میتونی،تو هم تواناییش رو داری،فقط کافیه از تجربه و جسارتی که از طریق حضورت توی جامعه و محل کار کسب کردی استفاده کنی،تا شیب تند کوهی که قلهش موفقیتت هستش رو طی کنی.
شاید گاهی به خودت بگی تو محل کار آقایون ارجحیت دارن و حضورشون خیلی تاثیرگذار تره،یا تو تازهکاری و کسی قبولت نداره،ولی وقتی خودت تلاش میکنی وظیفهای که داری رو با جسارت و بدون هیچ تعلل و با جدیت انجام بدی و یا بیفتی دنبال کارت بدون توجه به مسائل جانبی اطرافت فقط مسئولیت خودت رو با اهمیت قرار بدی،اون موقع است که از محل آروم خودت که درونت میشه بیرون میای و با فضای کارت یکی میشی،و کار و مسئولیتت میشه مهمترین هدفت توی محل کار...
خیلی برای خودم این مسئله جالب بود چون تا حالا این کار رو نکرده بودم،دائما منتظر بودم دیگران وظایفم رو بهم تحمیل کنن تا حدودی،ولی این دو روز به شکل معجزه آسایی حس کردم خودم باید بیفتم دنبال مسئولیتهام...
و به خودم اومدم دیدم هیچ ایرادی نداره اگر من پیگیر مسئلهای باشم،اینجوری میتونم خیلی بهتر به کارام برسم و جدیتم رو به فضای کاری اطرافم نشون بدم،و میشه گفت شاید این یه پلهی جدید از کسب یه جایگاه اجتماعی باشه،زمانی که شما از محل آروم درونی خودتون بیرون میایید و به هدف موفقیت پیگیر مسئولیتها و وظایفتون میشید!...
ولی یه چیزی خیلی توی ذهنم درگیرم کرد و گفتم شاید بد نباشه اینو به شما هم بگمش:
گاهی بد نیست جسارت بخرج بدی،شاید موفقیت دقیقا توی همون جسارتیه که تو توی کار هزینه میکنی...
وقتی میدونی هدفت چیه و میدونی چجوری باید بدستش بیاری،دیگه شکستن سنتها و قوانینی که تا الان توی دلت پنهانشون کرده بودی معنیای ندارن.
و اگر تو اون قوانین رو بشکنی،قوهای از تو فعال میشه،به نام قوهی رهبری،قوهی مدیریت،این چیزیه که تو دقیقا بهش نیاز داری،که بدونی تو هم میتونی،تو هم تواناییش رو داری،فقط کافیه از تجربه و جسارتی که از طریق حضورت توی جامعه و محل کار کسب کردی استفاده کنی،تا شیب تند کوهی که قلهش موفقیتت هستش رو طی کنی.
شاید گاهی به خودت بگی تو محل کار آقایون ارجحیت دارن و حضورشون خیلی تاثیرگذار تره،یا تو تازهکاری و کسی قبولت نداره،ولی وقتی خودت تلاش میکنی وظیفهای که داری رو با جسارت و بدون هیچ تعلل و با جدیت انجام بدی و یا بیفتی دنبال کارت بدون توجه به مسائل جانبی اطرافت فقط مسئولیت خودت رو با اهمیت قرار بدی،اون موقع است که از محل آروم خودت که درونت میشه بیرون میای و با فضای کارت یکی میشی،و کار و مسئولیتت میشه مهمترین هدفت توی محل کار...
خیلی برای خودم این مسئله جالب بود چون تا حالا این کار رو نکرده بودم،دائما منتظر بودم دیگران وظایفم رو بهم تحمیل کنن تا حدودی،ولی این دو روز به شکل معجزه آسایی حس کردم خودم باید بیفتم دنبال مسئولیتهام...
و به خودم اومدم دیدم هیچ ایرادی نداره اگر من پیگیر مسئلهای باشم،اینجوری میتونم خیلی بهتر به کارام برسم و جدیتم رو به فضای کاری اطرافم نشون بدم،و میشه گفت شاید این یه پلهی جدید از کسب یه جایگاه اجتماعی باشه،زمانی که شما از محل آروم درونی خودتون بیرون میایید و به هدف موفقیت پیگیر مسئولیتها و وظایفتون میشید!...
❤3💘2❤🔥1
جدیدا هر مشکلی برام پیش میاد میگم اشکال نداره،هنوز سریالمو تموم نکردم پس دنیا قرار نیست تموم شه✨️
دیمن:
وقتی ادما خوبی ببینن انتظار خوبی هم دارن و من نمیخوام زندگیم بر پایه انتظارات دیگران باشه
❤🔥3💘1
داشتیم عکسای بچگی منو میدیدیم
پدر بزرگم گفت شقایقو چشم کردن،وگرنه بچم خیلی خوشگل بود...
من همون لحظه:
پدر بزرگم گفت شقایقو چشم کردن،وگرنه بچم خیلی خوشگل بود...
من همون لحظه:
تو را،
مولانا سروده،
شکسپیر نوشته،
بهتوون نواخته،
شجریان خونده،
فرشچیان کشیده،
و میکل آنژ تراشیده،
در یک کلام بخوام بگم،
تو شاهکاری تکرار نشدنی هستی :)
مولانا سروده،
شکسپیر نوشته،
بهتوون نواخته،
شجریان خونده،
فرشچیان کشیده،
و میکل آنژ تراشیده،
در یک کلام بخوام بگم،
تو شاهکاری تکرار نشدنی هستی :)
💘1