رفتم پرسینگای فابریکمو عوض کردم دو تا جدید انداختم
الان یه شقایق خوشحالمم
الان یه شقایق خوشحالمم
💘4
در حال حاضر تو اون مرحلهی خاصیم که دلم میخواد بشینم یه جا و بخاطر سختیای که دارم تحمل میکنم زار بزنم...
❤2💘1
راستش اگر بخوام حقیقتو بگم،بحث دیگه از دوستداشتن و تو قلبی بودن گذشته،من ارزوم شده داشتن همهی وجودت واسه خودم ! :)
💘3
Dadim Raft Toro (feat. Sogand & AFX)
Behzad Leito
گوله برفا میرقصن،
حال منو نپرسید،
چیزی منو گرم نمیکنه،
نه شومینه نه کرسی!🩶
💘3
-دیدنت باعث میشه مقدار علاقم بهت از محدودهی اعداد خارج شه و هیچ مرزی براش وجود نداشته باشه!...
💘4
بچهها چرا توی The vampire diaries از یه چاله در میان میفتن تو یه چاله دیگه؟😭
❤🔥2
کاترین:بخاطر الینا به من نیاز دارید،اون باید ازش محافظت بشه
دیمن:خودم ازش محافظت میکنم
دیمن:خودم ازش محافظت میکنم
❤🔥2💘1
-
بعد از اون اتفاق برای لیام،حس میکنم هیچی مثل قبل نمیشه،جدی جدی انگار یه تیکه از وجودمو از دست دادم،اینکه نمیتونم فیلماشو ببینم یا اینکه نمیتونم به این امید داشتم باشم که یه روزی قراره ببینمش و با تمام وجودم به آغوش بکشونمش،قلبم رو به درد میاره...
اما بین تمام این اتفاقات ناخوشایند که مثل یه زهر درون هممون نفوذ کرده و تیکهای از قلبمون رو به لخته خونی تبدیل کرده...هنوز میتونم تپشهایی رو حس کنم،تپشهایی که از حضور یک احساس جدید،یک قهرمان جدید و شاید،یک لیام جدید خبر میده!
نمیگم اون خود لیامه،چون صد در صد تا آخر عمرم هیچکس نمیتونه برام لیام باشه ولی،انگار وقتی لیام تصمیم میگرفته این دنیا رو به مقصد بهشت ترک کنه،دختر پسراشو به یه کسی سپرده و بعدم عین فرشتهها رفت تو آسمون تا از اونجا هم مراقبمون باشه!
و صد در صد،لیام من رو به اون آدم سپرده،آدمی که خطهای کنار چشمش موقع خندیدن من رو یاد اهنگ "little things"میندازه،با طرز برخوردش منو یاد اهنگ "Perfect" میندازه،جوانی و شادابیش منو یاد اهنگ"live while we're young" میندازه،و باعث میشه پیشش حرف هایی رو که توی اهنگ "walking in the wind" شنیدم رو درک کنم،و دلم بخواد حرفامو مثل اهنگ "more than this" بهش بزنم،اما در عین حال،بهش عین اهنگ "I wish" نگاه کنم و تمام وجودم از امید اینکه روزی از اهنگ "18" بعنوان خاطراتمون یاد کنیم،پر شه...
پس،بهتره بگم من عزیزم رو توی یک فرد پیدا کردم...یعنی یجورایی،لیام خودش رو درون یک فرد به من هدیه کرد و راستش...
کیه که بخواد ناشکر باشه و اونو با تمام وجود به آغوش نکشه؟(:
-
بعد از اون اتفاق برای لیام،حس میکنم هیچی مثل قبل نمیشه،جدی جدی انگار یه تیکه از وجودمو از دست دادم،اینکه نمیتونم فیلماشو ببینم یا اینکه نمیتونم به این امید داشتم باشم که یه روزی قراره ببینمش و با تمام وجودم به آغوش بکشونمش،قلبم رو به درد میاره...
اما بین تمام این اتفاقات ناخوشایند که مثل یه زهر درون هممون نفوذ کرده و تیکهای از قلبمون رو به لخته خونی تبدیل کرده...هنوز میتونم تپشهایی رو حس کنم،تپشهایی که از حضور یک احساس جدید،یک قهرمان جدید و شاید،یک لیام جدید خبر میده!
نمیگم اون خود لیامه،چون صد در صد تا آخر عمرم هیچکس نمیتونه برام لیام باشه ولی،انگار وقتی لیام تصمیم میگرفته این دنیا رو به مقصد بهشت ترک کنه،دختر پسراشو به یه کسی سپرده و بعدم عین فرشتهها رفت تو آسمون تا از اونجا هم مراقبمون باشه!
و صد در صد،لیام من رو به اون آدم سپرده،آدمی که خطهای کنار چشمش موقع خندیدن من رو یاد اهنگ "little things"میندازه،با طرز برخوردش منو یاد اهنگ "Perfect" میندازه،جوانی و شادابیش منو یاد اهنگ"live while we're young" میندازه،و باعث میشه پیشش حرف هایی رو که توی اهنگ "walking in the wind" شنیدم رو درک کنم،و دلم بخواد حرفامو مثل اهنگ "more than this" بهش بزنم،اما در عین حال،بهش عین اهنگ "I wish" نگاه کنم و تمام وجودم از امید اینکه روزی از اهنگ "18" بعنوان خاطراتمون یاد کنیم،پر شه...
پس،بهتره بگم من عزیزم رو توی یک فرد پیدا کردم...یعنی یجورایی،لیام خودش رو درون یک فرد به من هدیه کرد و راستش...
کیه که بخواد ناشکر باشه و اونو با تمام وجود به آغوش نکشه؟(:
-
💔6