•
شب کریسمس بود،
برای جبران مدتها تنها بودنم،
برایم میزی زیبا چیدی،
لباسی زیبا پوشیدی،
و غرقم کردی در رویایی که حالا به هنگام نبودنت،حسرتش را میخورم!🪐✨
•
شب کریسمس بود،
برای جبران مدتها تنها بودنم،
برایم میزی زیبا چیدی،
لباسی زیبا پوشیدی،
و غرقم کردی در رویایی که حالا به هنگام نبودنت،حسرتش را میخورم!🪐✨
•
💘3
"بهت گفتم کنارت میمانم،
بهت گفتم برایت سینه ستبر میکنم در برابر دشمنان،
بهت گفتم آنها ما را از هم متمایز میدانند ولی ما یکسانیم،
بهت گفتم تا پای مرگ هوایت را خواهم داشت،
تو تنِ منی،وطن منی،یادگار ایران منی،
مگر میشود دشمن روحت را بخواهد و من راحت تقدیمشان کنم؟
نه عزیزکم،
ایران بانو تو را به اسانی به من هدیه نکرد،
که من تو را به اسانی از دست بدهم!"
.
بهت گفتم برایت سینه ستبر میکنم در برابر دشمنان،
بهت گفتم آنها ما را از هم متمایز میدانند ولی ما یکسانیم،
بهت گفتم تا پای مرگ هوایت را خواهم داشت،
تو تنِ منی،وطن منی،یادگار ایران منی،
مگر میشود دشمن روحت را بخواهد و من راحت تقدیمشان کنم؟
نه عزیزکم،
ایران بانو تو را به اسانی به من هدیه نکرد،
که من تو را به اسانی از دست بدهم!"
.
-زیبایی از شجاعت دختران و پسران اریایی :)-
❤🔥13
واقعا کاش خدا بزاره وقتی تصمیم میگیرم از یکی فاصله بگیرم یارو محو شه از زندگیم
🍓4
گاه با خود میگویم شاید این حال عجیبمان نتیجهی ارزوی دردناک کودکیست که ارام زیرلب با خود میگفتیم"کاش زودتر بزرگ بشم!"
گویی ان ارزو به واقعیت پیوسته و همهی ما زود بزرگ شدیم،به گونهای که در اوج جوانی پیری را در تار و پود وجودمان حس میکنیم.
آری،اگر زود بزرگ نمیشدیم شاید خیلی از عزیزان از دست رفتهمان در همان لحظات شاد کودکی باقی مانده بودند.
شاید اگر زود بزرگ نمیشدیم،بجای استشمام دود و گردههای خاکستر در دل شهر،بوی گلهای رنگارنگ را در ریههای خود حبس میکردیم.
شاید اگر زود بزرگ نمیشدیم،دیگر اگاهیای از رنگ خاکستری و سیاه نداشتیم و تنها رنگینکمان را دنبال میکردیم.
شاید اگر زود بزرگ نمیشدیم،هیچگاه معنای خواندن اخبار با ترس و لرز را متوجه نمیشدیم و تنها به هیجان دیدن قسمت جدیدی از انیمیشنهای دوستداشتنیمان اکتفا میکردیم.
آری،شاید روزی جوانیمان بازگردد،زمانی که خندان در دل کوچهها و خیابانهای شهر و وطن عزیزمان میدویم و سرود ازادی را سر میدهیم،به گونهای که در چشم دیگر نسلها،همان کودکانی باشیم که غرق در شادی و خوشحالی زندگی را،بجای اجبار،با افتخار میگذرانند!
گویی ان ارزو به واقعیت پیوسته و همهی ما زود بزرگ شدیم،به گونهای که در اوج جوانی پیری را در تار و پود وجودمان حس میکنیم.
آری،اگر زود بزرگ نمیشدیم شاید خیلی از عزیزان از دست رفتهمان در همان لحظات شاد کودکی باقی مانده بودند.
شاید اگر زود بزرگ نمیشدیم،بجای استشمام دود و گردههای خاکستر در دل شهر،بوی گلهای رنگارنگ را در ریههای خود حبس میکردیم.
شاید اگر زود بزرگ نمیشدیم،دیگر اگاهیای از رنگ خاکستری و سیاه نداشتیم و تنها رنگینکمان را دنبال میکردیم.
شاید اگر زود بزرگ نمیشدیم،هیچگاه معنای خواندن اخبار با ترس و لرز را متوجه نمیشدیم و تنها به هیجان دیدن قسمت جدیدی از انیمیشنهای دوستداشتنیمان اکتفا میکردیم.
آری،شاید روزی جوانیمان بازگردد،زمانی که خندان در دل کوچهها و خیابانهای شهر و وطن عزیزمان میدویم و سرود ازادی را سر میدهیم،به گونهای که در چشم دیگر نسلها،همان کودکانی باشیم که غرق در شادی و خوشحالی زندگی را،بجای اجبار،با افتخار میگذرانند!
💋7
واقعا عاشق صاحبکارمم،علنا نزدیک به فروپاشی روانی بودم بعد میگه ساعتو ببین ۱۷ و ۱۷ دقیقست نگران نباش
🍓2💋1
دارم به ۲۰ سالگی نزدیک میشم،و تازه میفهمم لویی چرا انقد از پیر شدن میترسید
🍓5