تصور کنید،من و مامانم با هم یه سریالو شروع کردیم اون قسمت هشته من تازه قسمت دومم
💋3❤🔥1
"𖠴You showed me a power that is strong enough to bring sun to the darkest days𖠴"
💘12❤🔥1💋1
Forwarded from 𝖫𝖺𝗋𝗋𝗒’𝗌 𝖧𝗈𝗎𝗌𝖾 (𝖵𝗂𝗈𝗅𝖾𝗍)
حس میکنم یادتون رفته که جوانا تو روز عروسیش هری رو برد به خانوادهاش معرفی کرد.
💘14❤🔥1
یه جاش یکی از شخصیتا عاشق شده بود...بعد میگفت'تو اونو ندیدی،اون دختر دقیقا مثل آب میمونه،انقدر زلال و شفافه که برق میزنه'
❤🔥5🍓2💘2💋1
با یه حرکت چنان تِری زدم به سیستم حسابداری که از شدت عصبانیت میخندیدم...
خداروشکر درستش کردم😭😂
💘6❤🔥1
-من نگرانم،قول بده برمیگردی...
+برمیگردم پیشت،برمیگردم!
+برمیگردم پیشت،برمیگردم!
-Eşref Rüya
❤🔥9💘1
ما دایرکشنرا یه تفاوت خیلی بزرگ با بقیه داریم،
اونم اینکه میتونیم نگاه عاشق رو به راحتی تشخیص بدیم...چون سالها دیدیم پسرامون با نگاهاشون،چجوری عشق و شجاعتشونو به همهی دنیا ثابت کردن!
اونم اینکه میتونیم نگاه عاشق رو به راحتی تشخیص بدیم...چون سالها دیدیم پسرامون با نگاهاشون،چجوری عشق و شجاعتشونو به همهی دنیا ثابت کردن!
🍓16
به خودم قول دادم،تو چشمهای معشوقهم،دنبال عشقی بگردم،که دقیقا عین نگاههای هری و لویی یا زین و لیام به هم،پر از احساسات لطیف و زیبایی باشه! :)
💘15