کوچکدُختِمن؛
به پاس قدکشیدن وجب به وجبت
"نیم وجبی جانم"
بهپاس سانتبهسانت فرگونههایت
"مو خرمایی جانم"
بهپاس؛ مامان خدا کجاست گفتنت
"کاراگاه گجت جانم"
به پاس خانمی برای خودت شدنت
"مادر به فدایت"
برایت تاجی خریدهام امروز؛
یک تاجِ استثنائی
تاجی که درخورِ گل بودنت باشد!...
دُختِ پریایِ من
گوشت را بیاور جلو
این تاج، یک تاجمعمولی نیست...
عتیقهایست خاکی،
ارثیهے دُختِ نبی
که دست به دست،
نسل به نسل
رسیده است به من
و حالا به تو!...
عزیزِ کوچکم؛
در آیندههاے دور، این تاج...
مواظب تمام دخترانگی هایت،
برای همبازی شدن در باد،
یار و مونست
و در برابر چشم نانجیبان،
محافظت خواهد بود!
جانکم؛
اینچنین تاج خارقالعادهاے را
چندتا، چندتا دوست داری؟
#کوچک_دخت
#میم_اصانلو | @biseda313
اجبار امروز مادران
=
اکراه فرداے دختران
↓
فرشتهگونه چادر را معرفی کنیم.
و سهم من از تو در عیدقربان...
مقدارے کف دست میتواند باشد
به انضـمام پنج استخـوان!
#موجز_نویس | #عید_قربان
#میم_اصانلو | @biseda313
#موزون_نویس
#شعور_هم_سر
#میم_اصانلو | @biseda313
گفتم: [ترانهے چشـمان غزلخوانت
جیــغ زدن یکرنگ مـابین لبانت
حرکت مچدست و حلـول لاکهایت
رقاصی دختـرکی میان گیسوانت
منحنی لاینحلِ هندسـه اندامت
تلفظ لوندانهے حروف الفبـایت
فراز و فرود اصـوات خندههایت
ظهور چند عطارے در تاروپودهایت
سبک لامذهب راهرفتن مدل وارت
کودکبازیگوشدرون و اداواطوارت
بندبهبند این اوصاف طولودرازت
جزئیات زنانهے فاشِ ناپیدایت؛
ازاینلحظه، لمحـه، بهقدر یک نفس
فاش من باشد و ناپیداے اغیارت!]
نمنمک لبزدے: [زَوَّجْتُكَ نَفْسی
نَفْسی، یعنیخودم را، تمام خودم را
اشتراک میگذارم تنها با شما...
و احدے به اینمیثـاق راه ندارد! ]
آخرینکلماتم بههمراه انقباضرگ:
[الهی شعور همسرانهات پُر برکت
بیا قسم یادکنیم به کلمهے همسر؛
سرمـــــان برود، قولــــــمان... ابداََ!]
-کـدام الله اکبر؟
کدام الحمدلله؟
این خدا ارزانی از ما بهتران!
دست مریزاد که ویروس کرونا
را تزریـق کرد به رگ های ابوالبشر!
و سرفه هاے درد، این روزها
حکم خدا دارند برای ریه هاے غم!..
کدام نیازم را بۍ نیاز کرده؟
سودی نچربید از حضورش
به سرو روے دنیایم!
خیری ندیده ام از این...
استغاثه ها و فریاد الغوث الغوث!
پاسخ آمد:
-خدا پندار عزیـز؛ اے أنا!
ای که تو را لقد خلقنا فی کبد!
به حساب و کتاب ناقصت
که پیرو خط شتـاب است،
به اندک فسفری که خرج می شود
برای محاسبه ے ظواهـر درد،
به صورت حساب ناسپاسی ات
برای حکمت های سرنگشاده؛
قســم!
حرف و حدیث های ناآگاهت
را خریدارم، یکجا! چند؟
به قیمت دوست داشتنت
در حین بی نیازے و الله صمـد!
به دعای ابوحمزه ی ثمالی؛
الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى تَحَبَّبَ إِلَىَّ
وَهُوَ غَنِيٌّ عَنِّی قسم؛
چرتکه انداختن دور از مـرام است!...
[معنی دعا:و خدا را سپاس که با من دوستی ورزید، درحالیکه از من بینیاز است...]
#موزون_نویس | #شرب_شرم
#میم_اصانلو | @biseda313
درگیر الله اکبرش بودم؛ این عظمت انکار نشده، بخش عمده ے شکستگی هاے ممتد قلب را ضماد بود. درگیر معنای اصل "جبر"؛ اصلاح کردن چیزى با غلبه و قدرت... و جای دیگر؛ "بسیار ترمیم کننده و جبران کننده ے دل های شکسته"... درگیر چراییِ مداومت "الله اکبر" در جاے جاے نماز...
درگیرت بودم
اے جبار بودنت، همه جبران!...
#درگیر_باالله | #میم_اصانلو
#مینیمالیست | @biseda313
خمیازه ے صبحگاهی ختم بخیر نمیشود مگر؛ خدایت نور شود در دهان و حلول کند بر قد و قامت حیات: "بسم الله"..
#حیات_طیبه | #موجز_نویس
#میم_اصانلو | @biseda313
#پیدای_پنهان | #موزون_نویس
#میم_اصانلو | @biseda313
جزء جزء علی، کلّهم آیهنما....
چهلتکه از آینهے وجود پیمبران؛
بیا امروز را مهاجرت کنیم به قرآن؛
به علی، به نشانی پیداے پنهان
نشانی نخست؛ ابراهیم!
زیباترین دعایش در سورهے شعــرا
«واجعللىلسانصدق فیالاخرین»
«آوازهےنیکوی ابراهیمبرایآیندگان»
چه کسی است جز علی؟
نشان به ربطترین رابطهها:
به قربانی کردن عزیزترین پسران!
نشانی دوم؛ اسماعیل!
آیهے بـریده بـریده، بدون شرحها؛
ذبح شدن نفس، بدون لام تا کام!
نشانی سیّوم؛ موسی!
زیباترین شکل تداعی ها
یدبیضـــاء را بگذار کنارِ
راز شمشیــر و دســت ها!
نشانی چهارم؛ هارون!
تصویر انـدوه او در غیبت موسی
آینهے رنجامام در غیاب رسولخدا
نشانی پنجم؛ نوح است!
به رغم رویگردانـــی نامــردان
بهغربت سالیانش درمیانهےمیدان!
نشانی ششم؛ یعقوب!
توجه به ولایت با تمامقـوا!
حفظ پسر، محافظت تحتِ
غربت و انواع دسـیسـهها!
که علی، نُّورٌ عَلَیٰ نُور است در قرآن
ظاهـر است و مظهـر؛
مثال نور؛ خودش روشـــن
و روشنیبخش وجود پیمبران!
ذکر سرمشق در این مجالکوتاه
نشانــیها اما الی ماشــــــاالله ؛
چشمـــان بینــا میخواهد،
حجــابها را از میـــان بردار..
چه دعایـــــی کنمت؟
غدیرت پر از جور دیگر دیدنها...
گر به خداےِ موسی معتقدے؛
گوسفندان را که سیراب کردے...
از دختــرکان چه مـیخواهی؟
موسی در عوض "هیچ" طلبید!
آرے! يَدُ اللَّه فَـوْقَ أَيْدِيــهِمْ؛
برای رفعحاجت، کافی بودو وافـی!
#موسی_وار | #موجز_نویس
#میم_اصانلو | @biseda313
عاشق که شد، به فکر ساختن یک قفس افتاد که پرندهی روحش را زندانی کند و جز به خوابوخور معشوق، به چیزی نیندیشد. رقصیدن با دوستان در آسمان، از شاخهها جست زدن، دنیا را مکاشفه کردن همه را بگذارد در قفس و جیک از جیکدانش درنیاید. بهعبارتی؛ زنی فرتوت باشد، مزیّنشده به حصار و لبخندی گسترشیافته با تیغ!
#عاشق_ابله | #موجز_نویس
#میم_اصانلو | @biseda313
مَن هُوَ؟ او کیست؟
معشوقه ے یک ماهه ے من و شما؟
یک فنجان درد مهمان باش، روز عاشورا...
#مغز_اشک | @biseda313
مَن هُوَ؟ او کیست؟
بدنی بی سر و لبی عطشان؟
بس مختصر مرثیه گفتیم منتها؛
ما فِی البُطونِ سر بر نیزه ها...؟
#مغز_اشک | @biseda313
مَن هُوَ؟ او کیست؟
صرفا یک علامت برای نشانه گذاری!!
مانند آپاستروف اس در زبان انگلیسی!!
یعنی مالکیت حسین بی هیچ خط مشی؟
#مغز_اشک | @biseda313
مَن هُوَ؟ او کیست؟
بسنده به تراژدی، شیون و شکایت؟
مختـصر تاریخ تولد و شهادت؟
آیا بـهــــر چه آمـد و رفـت؛
سوالی سمج بوده در اتاق افکارت؟
#مغز_اشک | @biseda313
#روضهے_بهجت_گوش
#میم_اصانلو | @biseda313
۱...۲...۳...
صداے من را از کربلا میشنوید. انسان قرن بیستویک، امشب «روضهی بهجتِ گوش» داریم! یک امشب میخواهیم دور اشـک و آه را خط بکشیم و حتّی مظلومیت حسین را بگذاریم جیرهے آسمانها؛ باشد که بشنویم نوای سازودهلِ حقایـق را!...
حال آرام بگیرید و به طنین دلنواز انسانیت "و" دینداریِ حسین گوش بسپارید؛ دقیقا بههمین شکل و سیاق، پینه زده، واو در واو، متصل بهم عین استخوان جناق!
اینجا کربلاست، صدایـم را دارید، اهل زمینیها؟ گوش راست را سوهـان بکشید و تیز کنید، میخواهم از حسینی بگویم که شمشیر نهی از منکر را بر سر حکومت فاسد مینشاند حتی به شرط انقـطاع سر از بدن و آویز شدن روی نیزهها! کسیکه ناموسش را میبرد به میانهی میدان تا بیرگها با رگِ آزادگی آشنا شوند، با جملهی "لااقل آزاده باش!"
اینجا کربلاست، صدایم را همچنان دارید ایهاالناس؟ اینبار گوش چپ را هشیار کنید تا بشنوید همان حسین را از زاویهاے دیگر؛ حسینی که در زلِّ گرما، حـرارت بالازده میان کفِ پا و زمین کربلا، نشانه گرفتنِ نیزهی دشمنان بین زمین و زمان، نیزههای خونین زبان و تیروکمان، مقابل پروردگارش کرنش نشان داد و قد قامت الصّلاة!...
اینجا کربلاست، صدایم که قطع نشده، جفت گوشها به گوشند؟درست همانجا بود که قرارداد صلح میان دینداری "و" انسانیت در تاریخ با قطرهی خون شد امضاء! یا همانجا که عبدالله بن حنفی خودش را به بالین حسینش را رساند و جمله عجیبی را گفت: «آیا من حق وفا را به جا آوردم؟» عبدالله حق را تمام کرد! هم پا به پای امام مقابل ظلم ایستاد، هم سپر امام شد هنگام نماز. انسانیت و دینـداری یکجا! عبدالله وفـا را تمام کرد!
اما چرا گوشهاے ما بیوفا شده، هان؟ چرا گوشِ انسان قرن بیستویک را گبره گرفته؟ ادعا دارد: نان حلال در میآورم، از روزی خود به حیوانات میدهم، حق کسی را ضایع نمیکنم، به انسانها احترام میگذارم بهتر از آن است که پیشانی با مهر سیاه کنم و در چپاول مال مردم، حرف اول را بزنم! خدا کمرشان را بزند با این نمازشان! اصلا هیچ دینی بالاتر از انسانیت نیست.
امشب که «روضهی بهجتِ گوش» را شنیدی، انسان قرن بیست و یک، نمیشود بندگی را پینه زد به انسانیت، هان؟ نمیشود نماز را در ساعتش خواند و دقایقی بعد گره از کار خلق گشاد؟ نمیشود اجتماع نیکیها؟ نمیشود الگو حسین باشد نه آدمهایِ حسیننما؟ تصدیق یا تکذیب کردن، بهانه آوردن یا تسلیم شدن، هرچه که هست جوابتان، سراپا گوش باشید برای حسینِتان! روضهے امشب هم خوانده شد، قبولی باشد از آنِ گوشهاے شنوا...