حکماََ که تسبیح
در دست مذهبی نمایت
چه بی صاحاب است
سین سین زدنت
با دید زدنِ مؤنثِ مجازی
چقدر قناس استـــ ..
#موزون_نویس | #چشم_و_۴
#میم_اصانلو | @biseda313
صدای پشت خط می گوید:
فقط خواستم حالت را بپرسم..!
لطفا این جمله کوتاه را غلیظ بشنوید..
جان کلامش آن است که "جانا آب دستت هست بگذار زمین و بیا کنارم به قدر پنج دقیقه ی مختصر،به قدر یک سلام با علیکش،به قدر یک محبت سرپایی آرام بگیر!"
لازم به ذکر است این مکالمه ی کوتاه هر روز صبح بین ما و خدا جاری است؛ به قدر یک، دو رکعتی!
آب دستت هست بگذار زمین..
#موجز_نویس | #غلیظ_بشنوید
#میم_اصانلو | @biseda313
همه چیز را از چشم او می دیدم..!
مبتکرِ دو تا شدنه شلوار مردها..!
پیامبر اسلامی که از نظر من،
مدافع "جمع مذکر" بود
و حتی
"مفرد مونث" را نمی شناخت..!
اهل مطالعه کم و بیش بودم؛
مخصوصا راجب حقوق زنان..!
این شد که یکبار پیش خودم گفتم..
بد نیست تفألی هم بزنم به کتاب..
"حقوق زن در اسلام"
صفحه ی ۲۸۶ باز شد..
و بروی من هم دریچه ای از واقعیت ها..!
چشمانم را گرد کردم..
درست می دیدم؟!
تعدد همسر در گذشتگان..؟!!
ویل دورانت می گفت در تبت؛
دست جمعی ازدواج میکردند
خواهران و برادران!
هر مرد با هر زنی می خواسته..
همخوابه می شد و این عادت..
به گفته ی سزار؛
مشابهش بوده در مردم قدیم انگلستان!
و یا چند شوهری که رواج داشت در
قبیله تبت و تودا..!
منتسکیو میگفت؛
در قبیله نائیر..
برای آنکه مردها اهل جنگ شوند..
و دلسرد از روابط خانوادگیشان..
چندین مرد با یک زن رابطه داشتند..
و زن ها هرچند تا!
بخاری نقلی از عایشه داشت که؛
شاخ های مرا سبز می کرد..
و از حدقه بیرون زده بود کاسه ی چشمهام..!
عایشه میگفت ازدواج چهار نوع داشت
در جاهلیت اعراب؛
ازدواج معمولی خودمان،،
نکاح استبضاع،،
رابطه چندین مرد با یک زن،،
و روسپیگری با یک پرچم بر سر دَرِشان!
#چرا_چهار_تا | #پارت_اول
#برگردان_کتاب_به_زبانی_دیگر
#کتاب_حقوق_زن_در_اسلام
#قضاوت_بماند_برای_قسمت_آخر
#میم_اصانلو | @biseda313
+پدر صلواتی!
قرار بود پدرش را دربیاورم تا جواب بله را از منِ پدر صلواتی بگیرد..می خواستم طاقچه بالا بگذارم و لیست بلند بالایی ترتیب ببینم از این سر تا آن سر؛ لیستی که خانه ی شخصی از نوع قباله دارش باشد، کار دولتی ستاره دارش باشد، ماشین شاسی بلند روی شاخش باشد.. خلاصه لاکچری بودن در ذاتش باشد!
از همه مهمتر لیستی که چشم داشته باشد؛ دو تا چشم درشت و شهلا تا بتواند چشم هر چه فک و فامیل هست را از حدقه دربیاورد!
آقایان خاستگار با وجود این لیست بلند بالا، یکی یکی رفع زحمت می کردند و به زباله دان تاریخ می پیوستند.تا اینکه آن مرد آمد؛ شاهزاده ی بدون اسب سفید آمد!
جلسه ی اول خاستگاری بود و بعد از خوش و بش بزرگتر ها، مسئولیت هدایت ما به اتاقی که اختصاص داده شد به سنگ وا کردن را مادر برعهده گرفت.البته چشم غره اش را هم پیش زمینه ی مسئولیتش کرد که یعنی:دست گل به آب ندهی،حواست جمع باشد!
حواس من جمع بود منتها به گوشی باند پیچی شده ی جناب شازده و همانجا فاتحه اش را خواندم! او اما بی توجه به چشم نازک کردن های من، خودش را معرفی کرد و بعد از یک نفس عمیق، کف دستش را آرام باز کرد و با طمئنینه گفت:
+راست و حسینی حرف زدن را دوست دارم..بدون مقدمه می گویم:من نان بازویم را می خورم، حلال مانند شیرمادر! خدا این دست ها را تابحال شرمنده ی هیچکس نکرده، شرمنده ی زن و بچه هم نخواهد کرد..ببینم شما با دستهایم چه می کنید بانو..دست خدا می شوید یا دست رد!
همان دم لال مادر زادش شدم. لیست بهانه های بنی اسرائیلیم هرلحظه جلوی چشمم بیشتر خط می خورد و از چشمم می افتاد.. آخر من چشم دوخته بودم به دست های این مرد!
دستی که تکیه گاهش دیوار خدا بود و حالا آن یکی دستش انتظار من را میکشید.. باید چکار می کردم..هاج و واج مانده بودم.. دو گزینه پیش رو داشتم: یا دستش را بگیرم تا برایم بالی شود برای پرواز به سمت آسمان خدا یا من بمانم و آن لیست کذایی اما دهن پر کن جلوی اقوام..
عرق روی پیشانیم جا خوش کرده بود و زبانم جملاتی را تحویلش داد که تا آن زمان در دایره ی لغاتم نبود:
+اگر خدا بخواهد غیرممکن،
ممکن میشود! می خواهم یَدُالله باشم..
یاد حرفهای پدر افتاده بودم..انگار علم غیب داشت..می گفت:"بگذارید هرگُلی میخواهد به سرش بزند،یار اگر یار باشد دهنش را گُل میگیرد!"
حالا بعد از بیست و اندی سال؛ هنوز هم تیکه کلام شاهزاده ی بدون اسب سفید ما هست:پدرصلواتی!
#جیک_و_ماجیک | #پدر_صلواتی
#میم_اصانلو | @biseda313
دست هایم را مصرانه به تو قرض دادم..
توطئه چیدم؛ یک عمر بدهکارم باشی!
#موجز_نویس | #بدهی_دل
#میم_اصانلو | @biseda313
یقه ی بسته و دهانِ باز..
این بود مراد ما از حجاب،حجاب؟
تسبیح را بگردانے و استغفار..
وقتش هم برسد گرفتن از پاچه..
فحش هاے خار و مادر براہ..؟
که علوے باش تو اے مرد..
سفارش کردیم دهان به دهان..
وقت عمل رسید..
بهانه ها طبق طبق،تا به هوا هوا..!
و مختصات گرفتیم از گردن..
تا به نوک پا،
زبان اما متر شد شبیه آن مرد،
اسمش چه بود؟
بابا لنگ دراز..!
خب ناموس من نبود بدرک..
چند فحش آبدار،بخورد،قابل ندارد،
نوش جان..!
دختر است دیگر،خفه می شود،
آخ جان..!
این چنین دست میکشے
به ریشِ بے ریشت!
و خود شادے،سرخوشے
شیعه ام شیعم!
#موزون_نویس
#چند_فحش_آبدار | #پارت_اول
#میم_اصانلو | @biseda313
دم..بازدم..
دم..بازدم..
چه کسی باورش می شود؛
اشتراک داریم، من و شما،در هوا !
و نفس ها جریان دارد به این صورت:
شما با من ، من با..واقعا شما!
بالاغیرتا بفرما؛ چه کسی تا به حال..
"حی" بودنت را زیرپوستی..
با قدرت لامسه ، کرده احساس؟
یا که شده؛ آیا کسی میان ندبه ها..
بدون خمیازه،بدون فعل " کجایی؟ "
و تصور نقطه ای کور در ناکجا..(!)
جمله ها را ختم کند..به فعلی ساده!
مثل " هست.. " و ناگهان؛
تجربه کند، لرزیدن! آن هم..
در چله ی تابستان؟
#موزون_نویس | #هست_ترینم
#میم_اصانلو | @biseda313
عایشه می گفت ازدواج چهار نوع داشت
در جاهلیت اعراب؛
ازدواج معمولی خودمان...
نکاح استبضاع...
رابطه چندین مرد با یک زن...
و روسپیگری با یک پرچم بر سر دَرِشان!
در نکاح دوم:
نکاح استبضاع...
مرد،زنش را می گذاشت در اختیار...!
در اختیار مردی از نسل برتر،
تا بلکه زنش بزاید، یک فرزند با اصل و نصب!
پیش از آبستن شدن زن هم...
با او نزدیکی نمی کرد، بهیچوجه!
در نکاح سوم:
کمتر از ده مرد با یک زن رابطه داشتند!
اگر هم زن حامله میشد،
تک تک آقایان باید حاضر می شدند...
آنوقت زن،دست روی هر کس میگذاشت
او پدر رسمی بچه شناخته می شد...
والسلام!
در نکاح چهارم:
روسپیگری...
زن پرچمی بر در خانه اش می آویخت...
و هر مردی اذن ورود داشت، یعنی:
خانه ی خودتان هست،بفرمایید!
اگر هم زن حامله می شد،کاهن می آمد..
و از روی شباهت قیافه تشخیص می داد:
فلانی هست پدرش، مبارک باد!
نکاح دوم تا چهارم را که خواندم...
سرم سوت کشید،
همان آن، کتاب را بستم!
سوال ها در ذهنم رژه می رفت...
آرام و قرار یک لحظه نداشتم...
چرا در اسلام نبود از این خبرها؟
محمد صلی ا.. به اذن خدا،
هر سه نکاح(نکاح دوم تا چهارم)،
را کرده بود برکنار!!
اگر پیامبر طرفدار مردها بود؛ یک دلیل فقط یک دلیل باید می آوردم که چرا آن همه تنوع طلبی را به دست خودش پودر کرده بود و فرستاد به هوا؟؟
#چرا_چهار_تا | #پارت_دوم
#برگردان_کتاب_به_زبانی_دیگر
#کتاب_حقوق_زن_در_اسلام
#قضاوت_بماند_برای_قسمت_آخر
#میم_اصانلو | @biseda313
چادر دور تا دور و دهان چاڪ بہ چاڪ..
این بود مراد ما از حجاب،حجاب؟
دست کم روزی دو سه چاری دور..
بگردم دور خودم بخاطر آن دُر..!
وقتش هم برسد ڪلاغ سیاهے ڪہ دارد..
جملہ شد بخاطر ڪار من سانسور!
فحش می دهم قار قار..
توهین تا چہ اندازہ؟
به خودم،مهم نیست..
به آن مظلومہ ے چادر..!
و محیط شدن بہ گردی یڪ صورت..
اما دهان بہ دهان رفتن با نامحرم!
ڪہ غلط میڪند فحش می دهد بہ من..
ضعیف گیر آوردہ!
خب منم خجالتش میدهم..
او هم دارد مثل من، خواهر و مادر!
فحش ها را می گذارم بہ نمایش انظار..
و حیاے قورت داده شدہ را می آورم بالا
اینچنین عڪس مے اندازم
با چادرے خاڪے..
شاد شادم ڪہ خداراشڪر،
مادرم شد از من راضے!
#موزون_نویس
#چند_فحش_آبدار | #پارت_دوم
#میم_اصانلو | @biseda313
طَفرہ مے روم از چَشم هایتــ ...
مثلاََ مؤمنم و غضِّ بَصَر دارم!
#موجز_نویس | #حواشی_چشم_ها
#میم_اصانلو | @biseda313
در بزمِ عشق؛
اگر سینہ سپر ڪنے با یڪ زِرِہ،علے وار..
عاشق شوے و آن را "از راہ خدا"
نہ فیثاغورت بهمراهِ تشریفات، اثبات..!
عجب ندارد؛
خدا،فاطمہ ها را دوبارہ ڪند احیا..
ڪہ سربرگرداند از ابوبڪرُ عمر
و عَنَف با آن همہ فخرُ مُباهات!
آنوقت تو را با عشق اما مَهرِ ڪم..
بگذارد روے سرش و حلوا حلوا!
#موزون_نویس | #بزم_عشق
#میم_اصانلو | @biseda313