🖼 هر روز خود را با بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ آغاز کنیم:
📖 حدیث امروز :
✳️ امام صادق (علیه السلام) :
عاقل ترین مردم خوش خلق ترین آنهاست .
📗 اصول کافی ، ج ۱ ، ص۲۷
🪧 تقویم امروز:
📌 یکشنبه
☀️ ۸ مهر ۱۴۰۳ هجری شمسی
🌙 ۲۵ ربیعالاول ۱۴۴۶ هجری قمری
🎄 29 سپتامبر 2024 میلادی
🔖 مناسبت امروز:
☘ روز مولوی
🌷 @beneman
📖 حدیث امروز :
✳️ امام صادق (علیه السلام) :
عاقل ترین مردم خوش خلق ترین آنهاست .
📗 اصول کافی ، ج ۱ ، ص۲۷
🪧 تقویم امروز:
📌 یکشنبه
☀️ ۸ مهر ۱۴۰۳ هجری شمسی
🌙 ۲۵ ربیعالاول ۱۴۴۶ هجری قمری
🎄 29 سپتامبر 2024 میلادی
🔖 مناسبت امروز:
☘ روز مولوی
🌷 @beneman
🌻 #السلام_علیک_یا_اباصالح_المهدی_عج
🌿 اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
🌺 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🌺
✳️ #ظهور_تنها_راه_نجات
🌷 @beneman
🌿 اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
🌺 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🌺
✳️ #ظهور_تنها_راه_نجات
🌷 @beneman
کاهش محسوس دما و بارش در مرکز و شرق کشور
🌧امروز در استانهای خراسان رضوی و خراسان جنوبی، استانهای ساحلی خزر، برخی نقاط استانهای قزوین، البرز، تهران، سمنان، قم، اصفهان، مرکزی و جنوب کرمان بارش پیشبینی میشود.
☁️امروز کاهش محسوس دما در استانهای واقع در نیمه شمالی کشور بهویژه در استانهای ساحلی خزر، قزوین، البرز، تهران، قم، سمنان، مرکزی و زنجان روی میدهد.
🌷 @beneman
🌧امروز در استانهای خراسان رضوی و خراسان جنوبی، استانهای ساحلی خزر، برخی نقاط استانهای قزوین، البرز، تهران، سمنان، قم، اصفهان، مرکزی و جنوب کرمان بارش پیشبینی میشود.
☁️امروز کاهش محسوس دما در استانهای واقع در نیمه شمالی کشور بهویژه در استانهای ساحلی خزر، قزوین، البرز، تهران، قم، سمنان، مرکزی و زنجان روی میدهد.
🌷 @beneman
بیانیه شورای عالی امنیت ملی درپی شهادت سید مقاومت
🔹سید و نماد مقاومت به شهدای مقاومت از صدر اسلام تاکنون پیوست و به زیارت شهیدان کربلا نائل گردید این شهید والا مقام از تربیتشدگان مکتب امام خمینی (ره) بود که عمری را در مبارزه گذراند، شهید زیست و لحظه ای از آرزوی شهادت فاصله نگرفت.
🔹تجربه مقاومت نشان داده هر بار رژیم صهیونیستی، رهبری از مقاومت را به شهادت رسانده است از خون مطهر وی رهبری قدرتمندتر پا به عرصه مبارزه گذاشته و نهضت فصلی جدید و جهشی بزرگ را تجربه کرده است، سنتی الهی که بی تردید ادامه خواهد یافت.
🔹دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی تاکید مینماید که خط جهاد و مقاومت با انگیزه ی مضاعف ادامه خواهد یافت و پیروزی قطعی در انتظار مجاهدان این راه مبارک است.
🌷 @beneman
🔹سید و نماد مقاومت به شهدای مقاومت از صدر اسلام تاکنون پیوست و به زیارت شهیدان کربلا نائل گردید این شهید والا مقام از تربیتشدگان مکتب امام خمینی (ره) بود که عمری را در مبارزه گذراند، شهید زیست و لحظه ای از آرزوی شهادت فاصله نگرفت.
🔹تجربه مقاومت نشان داده هر بار رژیم صهیونیستی، رهبری از مقاومت را به شهادت رسانده است از خون مطهر وی رهبری قدرتمندتر پا به عرصه مبارزه گذاشته و نهضت فصلی جدید و جهشی بزرگ را تجربه کرده است، سنتی الهی که بی تردید ادامه خواهد یافت.
🔹دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی تاکید مینماید که خط جهاد و مقاومت با انگیزه ی مضاعف ادامه خواهد یافت و پیروزی قطعی در انتظار مجاهدان این راه مبارک است.
🌷 @beneman
سردار نیلفروشان در بیروت به شهادت رسید
🔹سردار عباس نیلفروشان از فرماندهان ارشد نیروی قدس سپاه و فرمانده سپاه لبنان در جریان حمله رژیم صهیونیستی به منطقه ضاحیه بیروت به همراه دبیرکل حزب الله به شهادت رسید.
🌷 @beneman
🔹سردار عباس نیلفروشان از فرماندهان ارشد نیروی قدس سپاه و فرمانده سپاه لبنان در جریان حمله رژیم صهیونیستی به منطقه ضاحیه بیروت به همراه دبیرکل حزب الله به شهادت رسید.
🌷 @beneman
(یک شنبه ٨ مهرماه ١۴٠٣)
🌡️دماهای کمینه و بیشینه در شبانه روز گذشته (درجه سانتیگراد)
▫️آلونی:12🔺31
▫️اردل :14🔺29
▫️ایل بیگی :8🔺27
▫️بازفت:16🔺31
▫️بروجن:6🔺25
▫️بلداجی:6🔺26
▫️بن :5🔺23
▫️دوآب صمصامی:10🔺26
▫️سامان: 7🔺26
▫️سورشجان:7🔺27
▫️شلمزار:7🔺29
▫️شهرکرد:7🔺27
▫️فارسان :6🔺27
▫️فرخشهر :7🔺26
▫️کوهرنگ:8🔺23
▫️لردگان:16🔺31
▫️لیرابی:11🔺29
▫️مالخلیفه:14🔺31
-----┄┄┅┅❅🇮🇷❅┅┅┅┄┄----
روابط عمومی اداره کل هواشناسی استان چهارمحال و بختیاری
🌷 @beneman
🌡️دماهای کمینه و بیشینه در شبانه روز گذشته (درجه سانتیگراد)
▫️آلونی:12🔺31
▫️اردل :14🔺29
▫️ایل بیگی :8🔺27
▫️بازفت:16🔺31
▫️بروجن:6🔺25
▫️بلداجی:6🔺26
▫️بن :5🔺23
▫️دوآب صمصامی:10🔺26
▫️سامان: 7🔺26
▫️سورشجان:7🔺27
▫️شلمزار:7🔺29
▫️شهرکرد:7🔺27
▫️فارسان :6🔺27
▫️فرخشهر :7🔺26
▫️کوهرنگ:8🔺23
▫️لردگان:16🔺31
▫️لیرابی:11🔺29
▫️مالخلیفه:14🔺31
-----┄┄┅┅❅🇮🇷❅┅┅┅┄┄----
روابط عمومی اداره کل هواشناسی استان چهارمحال و بختیاری
🌷 @beneman
📞📞پاسخگویی مستقیم فرماندار شهرستان بن در مرکز سامد
رضا علی بیگی فرماندار شهرستان بن امروز از ساعت 11-9 با تماس شماره 111 پاسخگوي تلفني سؤالات و مطالبات مردم خواهد بود.
🌷 @beneman
رضا علی بیگی فرماندار شهرستان بن امروز از ساعت 11-9 با تماس شماره 111 پاسخگوي تلفني سؤالات و مطالبات مردم خواهد بود.
🌷 @beneman
🟣فروش ویژه گوشت گرم تنظیم بازاری هم اکنون در فروشگاه دیلی مارکت شهرستان بن
🔸گوشت گوسفندی
🔸گوشت گوساله
🔹خرید با بن سوءتغذیه کودکان نیز انجام میشود
⬅️آدرس:شهر بن_میدان انقلاب_جنب بانک مهر_فروشگاه دیلی مارکت
🌷 @beneman
🔸گوشت گوسفندی
🔸گوشت گوساله
🔹خرید با بن سوءتغذیه کودکان نیز انجام میشود
⬅️آدرس:شهر بن_میدان انقلاب_جنب بانک مهر_فروشگاه دیلی مارکت
🌷 @beneman
انالله و انا الیه راجعون
با نهایت تاسف درگذشت کربلای مصطفی سلیمی فرزند مرحوم علی اصغر سلیمی، را به اطلاع کلیه اقوام و وابستگان میرسانیم،
مراسم تشیع و تدفین مرحوم امروز متعاقبا اعلام میگردد🖤
🌷 @beneman
با نهایت تاسف درگذشت کربلای مصطفی سلیمی فرزند مرحوم علی اصغر سلیمی، را به اطلاع کلیه اقوام و وابستگان میرسانیم،
مراسم تشیع و تدفین مرحوم امروز متعاقبا اعلام میگردد🖤
🌷 @beneman
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟢مردم شهرستان بن در سوگ شهادت سید مقاومت به عزاداری پرداختند.
به گزارش خبرگزاری صداوسیما مرکز چهارمحال وبختیاری، مردم شهرستان بن در سوگ شهادت سید مقاومت به عزاداری پرداختند.
گزارشی از علیرضا اصغرزاده
🌷 @beneman
به گزارش خبرگزاری صداوسیما مرکز چهارمحال وبختیاری، مردم شهرستان بن در سوگ شهادت سید مقاومت به عزاداری پرداختند.
گزارشی از علیرضا اصغرزاده
🌷 @beneman
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥گرامیداشت یاد و خاطره شهدای دوران دفاع مقدس
یاد و خاطره شهدای دفاع مقدس شهید غریب اسارت یوسف سلیمی بنی و محله مسجد امام حسین(ع) گرامی داشته شد.
به گزارش خبرگزاری صداوسیما چهارمحال و بختیاری، این مراسم با حضور قشرهای مختلف مردم، مسئولان و خانواده معظم شهدا برگزار و بر ادامه راه شهدا تاکید شد.
گزارشی از علیرضا اصغرزاده
🌷 @beneman
یاد و خاطره شهدای دفاع مقدس شهید غریب اسارت یوسف سلیمی بنی و محله مسجد امام حسین(ع) گرامی داشته شد.
به گزارش خبرگزاری صداوسیما چهارمحال و بختیاری، این مراسم با حضور قشرهای مختلف مردم، مسئولان و خانواده معظم شهدا برگزار و بر ادامه راه شهدا تاکید شد.
گزارشی از علیرضا اصغرزاده
🌷 @beneman
شهربن شهرمن❣️
انالله و انا الیه راجعون با نهایت تاسف درگذشت کربلای مصطفی سلیمی فرزند مرحوم علی اصغر سلیمی، را به اطلاع کلیه اقوام و وابستگان میرسانیم، مراسم تشیع و تدفین مرحوم امروز متعاقبا اعلام میگردد🖤 🌷 @beneman
انالله و انا الیه راجعون
با نهایت تاسف درگذشت کربلای مصطفی سلیمی فرزند مرحوم علی اصغر سلیمی، را به اطلاع کلیه اقوام و وابستگان میرسانیم،
مراسم خاکسپاری امروز ساعت 1:30 باغ رضوان شهربن 🖤
🌷 @beneman
با نهایت تاسف درگذشت کربلای مصطفی سلیمی فرزند مرحوم علی اصغر سلیمی، را به اطلاع کلیه اقوام و وابستگان میرسانیم،
مراسم خاکسپاری امروز ساعت 1:30 باغ رضوان شهربن 🖤
🌷 @beneman
✅هوالرزاق لویچه را نگه دار
همیشه از رفتار پدرم متعجب و ناراحت بودم،موقعه آمدن به خانه ،کت و شلوار دبیت خود را که جمع کرده و در میان شاخه بادام گذاشته بود رامی تکاند و بعدمی پوشید و با حوصله چند مشت چاقاله بادام می کند و در جیبش می ریخت . بعد سوار الاغ می شدیم و به نزدیک شهر (که تازه شهر شده بود) می رسیدیم .پیاده می شد و هر کودک و پیر زنی را می دیدید از جیبش چاقاله در می آورد و به آنها می داد.تا دم خانه ،بیشتر چاقاله ها را تقدیم کرده بود و مابقی سهم خواهرانم می شد.این کار در طول تابستان ادامه پیدا می کرد و من همیشه اعتراض داشتم اما او به اعتراض من توجهی نداشت و می گفت :«خودت بعداً علت کار منا می دانی.»یک بار که قاراگوررا ها را چیدیم و گوشه ای جمع کردیم ،پدر یک بار (اوک) بست و روی الاغ انداخت .چشمتان روز بد نبینه تا به دم خانه برسیم نصف بار ،فقط ماند .وقتی وارد حیاط شدیم ،مادرم گفت: «مرد نمی شد بیشتر بیاری که به در و همسایه ها هم بدیم ؟»من اجازه به پدرم ندادم و گفتم غصه نخور در همسایه که هیچ به تمام مردم شهر پیله داده.خودمان هم هیچ و با بی حوصلگی و عصبانیت به کوچه رفتم .وقتی به پشت در رسیدم دیدم دو دختر کوچلو با آب و تاب پیله های راکه پدرم داده بود ، می خوردند و بسیار خوشحال بودند به آرامی در سکوی دم در نشستم تا آخر کار را تماشا کردم .بعد از خوردن تمام پیله ها برگ و ساقه ها را کناری انداخته و به خانه خودشان رفتند.منم به خانه برگشتم مادرم آب گوشت مشتی بار گذاشته بود،ظهر آب دوغ خورده بودم و دلم ضعف می رفت ،دلی از عزا در آوردم و سه استکان چای هم به دنبالش .کی از هوش رفته بودم ،خدا می داند.این حکایت بخشش پدر، ادامه داشت تا به فصل انگور رسید. انگور نگو خوشه مروارید.دو الاغ با دو جفت لوده انگور تا ظهر لوده ها راپر کردیم و من روانه شهر شدم تا خالی کنم برگردم.با سرعت به شهر رسیدم و خیلی ها به بار من نگاه می کردند اما من توجهی نداشتم و بیچاره الاغ ها را ادب می کردم که سریع راه بروند تا زود برگردم که به شب نرسیم.برگشت، سوار الاغ گوشت خوابیده شدم و الاغ شکمو را جلو انداختم و بعد از نیم ساعت به باغ رسیدم .پدر یک بار الاغ را چیده بود و با کمک من یک بار دیگر نیز آماده شد وقتی که خواستیم بیایم لویچه را پر کرد و وسط بار گذاشت. گفتم «برای کی این لویچه را چیدی؟ گفت :«کارت نباشه الاغت را برون.»در کوتاه ترین زمانی گوش خوابیده وارد راه اصلی شد و شکمو نیز به دنبالش.از اول شهر دوباره انگور های لویچه بخشیده شد و به چند نفر از لوده شکمو بخشیده شد تا به خانه رسیدیم و بار ها را زمین گذاشتیم و من شروع کردم به داد و بیداد ،همه انگور ها را بابا بخشید، این چه کاریه که هر روز بابام انجام میده؟مادرم خندید و گفت :«خدا داده به ما و ما اندکی ناچیز را می بخشیم برکتش سر جاش.»من دوباره با ناراحتی رفتم اتاق و دراز کشیدم.این حکایت ما ادامه داشت تا بابا فوت کرد و بعد از دو ماه دیگر مادر فوت کرد.با آبرو داری مراسم آنها را با سه خواهربرگزار کردیم و بعد سال آنها اموال را بین خودمان تقسیم کردیم و باغ انگور و بادام به من رسید.بعد سال پدر و مادر تشکیل خانواده دادم .دیگر خبری از گوش خوابیده و شکمو نبود موتور ایژی گرفته و کارم راحت بود در کوتاه ترین زمانی بار انگور به خونه می رسید و کسی نمی دید و هر بار که می آمدم به زن می گفتم کنار در بایست و در را برام باز کن همسایه ها نبینند چقدر محصول گیرمان آمده چشم نزنند.بیچاره زن هم دم در می ماند تا بیام.دیگر بخشش آنچنانی پدر در کار نبود.لویچۀ بابا هم در گوشۀ گرد می خورد و توجهی نداشتم.تا یک سال، همۀ کاسه کوزه ها به هم ریخت چنان سرمایی زد که یک دانه بادام و یک خوشه انگور نداشتم .وقتی به باغ می رفتم می خواستم گریه کنم تازه به حرف پدر و مادر رسیدم .داریم به مردم می دهیم نباشه خودمان هم گرسنه می مانیم. روزی که خانه تکانی می کردیم لویچه را پاک کردم و بوسیدم و به زن گفتم :«لویچه را نگه داری کن که سال آینده به دردم می خورد.»زن گفت :چرا ؟گفتم به وقتش می گم چرا. حالا فهمیدم چرا پدرم آن کارها را انجام می داد و از بخشش خسته نمی شد و به من هم می گفت :«ببخش تا مالت اضافه شود » پس خدای مهربان به من نعمت زیاد عطا کن تا بیشتر ببخشم »
✍️علی اصغر حیدری بنی
🌷 @beneman
همیشه از رفتار پدرم متعجب و ناراحت بودم،موقعه آمدن به خانه ،کت و شلوار دبیت خود را که جمع کرده و در میان شاخه بادام گذاشته بود رامی تکاند و بعدمی پوشید و با حوصله چند مشت چاقاله بادام می کند و در جیبش می ریخت . بعد سوار الاغ می شدیم و به نزدیک شهر (که تازه شهر شده بود) می رسیدیم .پیاده می شد و هر کودک و پیر زنی را می دیدید از جیبش چاقاله در می آورد و به آنها می داد.تا دم خانه ،بیشتر چاقاله ها را تقدیم کرده بود و مابقی سهم خواهرانم می شد.این کار در طول تابستان ادامه پیدا می کرد و من همیشه اعتراض داشتم اما او به اعتراض من توجهی نداشت و می گفت :«خودت بعداً علت کار منا می دانی.»یک بار که قاراگوررا ها را چیدیم و گوشه ای جمع کردیم ،پدر یک بار (اوک) بست و روی الاغ انداخت .چشمتان روز بد نبینه تا به دم خانه برسیم نصف بار ،فقط ماند .وقتی وارد حیاط شدیم ،مادرم گفت: «مرد نمی شد بیشتر بیاری که به در و همسایه ها هم بدیم ؟»من اجازه به پدرم ندادم و گفتم غصه نخور در همسایه که هیچ به تمام مردم شهر پیله داده.خودمان هم هیچ و با بی حوصلگی و عصبانیت به کوچه رفتم .وقتی به پشت در رسیدم دیدم دو دختر کوچلو با آب و تاب پیله های راکه پدرم داده بود ، می خوردند و بسیار خوشحال بودند به آرامی در سکوی دم در نشستم تا آخر کار را تماشا کردم .بعد از خوردن تمام پیله ها برگ و ساقه ها را کناری انداخته و به خانه خودشان رفتند.منم به خانه برگشتم مادرم آب گوشت مشتی بار گذاشته بود،ظهر آب دوغ خورده بودم و دلم ضعف می رفت ،دلی از عزا در آوردم و سه استکان چای هم به دنبالش .کی از هوش رفته بودم ،خدا می داند.این حکایت بخشش پدر، ادامه داشت تا به فصل انگور رسید. انگور نگو خوشه مروارید.دو الاغ با دو جفت لوده انگور تا ظهر لوده ها راپر کردیم و من روانه شهر شدم تا خالی کنم برگردم.با سرعت به شهر رسیدم و خیلی ها به بار من نگاه می کردند اما من توجهی نداشتم و بیچاره الاغ ها را ادب می کردم که سریع راه بروند تا زود برگردم که به شب نرسیم.برگشت، سوار الاغ گوشت خوابیده شدم و الاغ شکمو را جلو انداختم و بعد از نیم ساعت به باغ رسیدم .پدر یک بار الاغ را چیده بود و با کمک من یک بار دیگر نیز آماده شد وقتی که خواستیم بیایم لویچه را پر کرد و وسط بار گذاشت. گفتم «برای کی این لویچه را چیدی؟ گفت :«کارت نباشه الاغت را برون.»در کوتاه ترین زمانی گوش خوابیده وارد راه اصلی شد و شکمو نیز به دنبالش.از اول شهر دوباره انگور های لویچه بخشیده شد و به چند نفر از لوده شکمو بخشیده شد تا به خانه رسیدیم و بار ها را زمین گذاشتیم و من شروع کردم به داد و بیداد ،همه انگور ها را بابا بخشید، این چه کاریه که هر روز بابام انجام میده؟مادرم خندید و گفت :«خدا داده به ما و ما اندکی ناچیز را می بخشیم برکتش سر جاش.»من دوباره با ناراحتی رفتم اتاق و دراز کشیدم.این حکایت ما ادامه داشت تا بابا فوت کرد و بعد از دو ماه دیگر مادر فوت کرد.با آبرو داری مراسم آنها را با سه خواهربرگزار کردیم و بعد سال آنها اموال را بین خودمان تقسیم کردیم و باغ انگور و بادام به من رسید.بعد سال پدر و مادر تشکیل خانواده دادم .دیگر خبری از گوش خوابیده و شکمو نبود موتور ایژی گرفته و کارم راحت بود در کوتاه ترین زمانی بار انگور به خونه می رسید و کسی نمی دید و هر بار که می آمدم به زن می گفتم کنار در بایست و در را برام باز کن همسایه ها نبینند چقدر محصول گیرمان آمده چشم نزنند.بیچاره زن هم دم در می ماند تا بیام.دیگر بخشش آنچنانی پدر در کار نبود.لویچۀ بابا هم در گوشۀ گرد می خورد و توجهی نداشتم.تا یک سال، همۀ کاسه کوزه ها به هم ریخت چنان سرمایی زد که یک دانه بادام و یک خوشه انگور نداشتم .وقتی به باغ می رفتم می خواستم گریه کنم تازه به حرف پدر و مادر رسیدم .داریم به مردم می دهیم نباشه خودمان هم گرسنه می مانیم. روزی که خانه تکانی می کردیم لویچه را پاک کردم و بوسیدم و به زن گفتم :«لویچه را نگه داری کن که سال آینده به دردم می خورد.»زن گفت :چرا ؟گفتم به وقتش می گم چرا. حالا فهمیدم چرا پدرم آن کارها را انجام می داد و از بخشش خسته نمی شد و به من هم می گفت :«ببخش تا مالت اضافه شود » پس خدای مهربان به من نعمت زیاد عطا کن تا بیشتر ببخشم »
✍️علی اصغر حیدری بنی
🌷 @beneman