╭╴╶╶╾ 𓈒ৎ𝆬 ╌ ╍ ╴┄ ─ ┅ ┅ ᠃᠃╶
┆ My dearest stranger
│ Season 3
│ Final Chapter
│ End of Season 3
|
╰┄╼ִ. Written by @benbify
┆ My dearest stranger
│ Season 3
│ Final Chapter
│ End of Season 3
|
╰┄╼ִ. Written by @benbify
🕊42🍓5
ممنونم از همتون که مای دیرست استرنجر رو خوندین و خوب وقت تابستونو گرفتم، مگه نه؟
حقیقتش فکرشو نمیکردم که کسی از این داستان خوشش بیاد ولی وقتی پیاماتونو میدیدم که مورد علاقتونه واقعا بهم انرژی داد که براتون پشت سر هم آپ کنم.
نوشتن این فیکشنو از آبان سال گذشته شروع کردم و دقیقا یه روز قبل از جنگ تموم شده بود. این داستانی بود که ایده پردازیش سه سال قبل شروع کرده بودم اما هیچوقت جرئت نوشتنشو نداشتم اما بالاخره با تشکر از کسایی که بهم گفتن بنویس، شروعش کردم.
بار ها توی این مدت کاپل ها و خط داستانی رو تغییر دادم و سعی کردم چیزی رو بنویسم که هم منطقی باشه و هم پایان خوشی داشته باشه و این سخت ترین کار ممکن بود. فیکشن قرار نبود درباره یونگیو باشه و سه سال پیش قرار بود درباره کایسو (اکسو) باشه اما کم کم عوض شد و حتی قرار بود فصل ۳ تهگیو باشه اما بازم پارسال خط داستانیشو عوض کردم.
بارها وسط نوشتن فیکشن خسته شدم و میخواستم ولش کنم و خیلی وقتا فکر کردم ازش نوشته شدن نداره اما سونیا کلی باهام صحبت کرد (کتکم زد و موهامو کشید) و بازم ادامه دادم. وقتی دوباره از اول داستانو خوندم متوجه شدم که قلمم از اولین پارت تا آخرین پارت فرق کرده و برای خودمم جالب بود و امیدوارم با اینکه قلمم فرق کرده دوستش داشته باشین.
بازم از همتون ممنونم که خوندینش و اونرهایی که این مدت پروموت کردن متشکرم. اینکه نظراتتون سر پارت ها میخوندم، خیلی خوشحالم میکرد و ذوق داشتم مخصوصا سر این فصل، چون برای فصل سه انگیزمو برای آپ کردن از دست داده بودم (دلایل شخصی) و میخواستم برای رست برم اما دلم نیومد شماها رو اذیت کنم.
عاشقتونم و امیدوارم اگه بعد ها چیزی نوشتم بازم دوستش داشته باشین.
Xoxo,
Benbi,,
حقیقتش فکرشو نمیکردم که کسی از این داستان خوشش بیاد ولی وقتی پیاماتونو میدیدم که مورد علاقتونه واقعا بهم انرژی داد که براتون پشت سر هم آپ کنم.
نوشتن این فیکشنو از آبان سال گذشته شروع کردم و دقیقا یه روز قبل از جنگ تموم شده بود. این داستانی بود که ایده پردازیش سه سال قبل شروع کرده بودم اما هیچوقت جرئت نوشتنشو نداشتم اما بالاخره با تشکر از کسایی که بهم گفتن بنویس، شروعش کردم.
بار ها توی این مدت کاپل ها و خط داستانی رو تغییر دادم و سعی کردم چیزی رو بنویسم که هم منطقی باشه و هم پایان خوشی داشته باشه و این سخت ترین کار ممکن بود. فیکشن قرار نبود درباره یونگیو باشه و سه سال پیش قرار بود درباره کایسو (اکسو) باشه اما کم کم عوض شد و حتی قرار بود فصل ۳ تهگیو باشه اما بازم پارسال خط داستانیشو عوض کردم.
بارها وسط نوشتن فیکشن خسته شدم و میخواستم ولش کنم و خیلی وقتا فکر کردم ازش نوشته شدن نداره اما سونیا کلی باهام صحبت کرد (کتکم زد و موهامو کشید) و بازم ادامه دادم. وقتی دوباره از اول داستانو خوندم متوجه شدم که قلمم از اولین پارت تا آخرین پارت فرق کرده و برای خودمم جالب بود و امیدوارم با اینکه قلمم فرق کرده دوستش داشته باشین.
بازم از همتون ممنونم که خوندینش و اونرهایی که این مدت پروموت کردن متشکرم. اینکه نظراتتون سر پارت ها میخوندم، خیلی خوشحالم میکرد و ذوق داشتم مخصوصا سر این فصل، چون برای فصل سه انگیزمو برای آپ کردن از دست داده بودم (دلایل شخصی) و میخواستم برای رست برم اما دلم نیومد شماها رو اذیت کنم.
عاشقتونم و امیدوارم اگه بعد ها چیزی نوشتم بازم دوستش داشته باشین.
Xoxo,
Benbi,,
🍓45