یه فعل انگلیسی که معادلش رو در فارسی نداریم: Sulking
برای توصیف حالیه که کسی از شخصی ناراحته، اما بجای بیان احساسش، اوقات تلخی میکنه. وقتی هم ازش میپرسن چی شده، جوابش "هیچی" یا "نمیدونم، خودت نمیدونی؟ پس هیچی" عه.
ترجمهی این کلمه، "چس کردن"، "قهر کردن" و این جور معادل ها نیست، اما بعضی گویشهای محلی فارسی عبارات خاص خودشون رو برای توصیف این حالت دارن.
@bemolake | دیاستومی
برای توصیف حالیه که کسی از شخصی ناراحته، اما بجای بیان احساسش، اوقات تلخی میکنه. وقتی هم ازش میپرسن چی شده، جوابش "هیچی" یا "نمیدونم، خودت نمیدونی؟ پس هیچی" عه.
ترجمهی این کلمه، "چس کردن"، "قهر کردن" و این جور معادل ها نیست، اما بعضی گویشهای محلی فارسی عبارات خاص خودشون رو برای توصیف این حالت دارن.
@bemolake | دیاستومی
دوستم رفته ديت،پسره دم ابميوه فروشي گفته چي ميخوري اينم تعارف كرده گفته هيچي،پسره پياده شده برا خودش شيرموز گرفته اومده نشسته خورده
@bemolake | بمولا که
@bemolake | بمولا که
يه بار رفيقم اومد بگه گريه كن آروم ميشی
نوشت گربه كن آروم ميشی
بعدا فهمیدم اشتباه تایپی بود
ولی تجربه خوبی بود.
@bemolake | بمولا که
نوشت گربه كن آروم ميشی
بعدا فهمیدم اشتباه تایپی بود
ولی تجربه خوبی بود.
@bemolake | بمولا که
چجوری اینایی که صبح زود به زور بیدار میشن انقد حالشون خوبه؟ من اگه خوابم کافی نباشه بیدار شم تا شب حالم بده، فرداشم حالم بده، شاید تا آخر اون هفته حالم بد باشه، شاید تا آخر اون سال حالم بد باشه، شاید دیگه هیچوقت حالم خوب نشه
@bemolake | بمولا که
@bemolake | بمولا که
بابا مارو برگردونید به اون دورانی که بعد کلی بازی با بچه های محل تن لشمون میومد خونه
دنیای ادم بزرگا خیلی وضعش خرابه.
@bemolake | بمولا که
دنیای ادم بزرگا خیلی وضعش خرابه.
@bemolake | بمولا که