Forwarded from کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Forwarded from کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محمد نجفی وکیل و فعال حقوق بشر چهار روز پس از آزادی از زندان در خصوص تحمل حکم اولیه ۳ سال حبس خود، امروز دوازدهم فروردین ۹۸ در منزل خود توسط مامورین دستگیر و برای اجرای حکم ۱۰ سال حبس در خصوص فعالیتهای بشر دوستانه خود با عناوین تشویش اذهان و مصاحبه با رسانه های معاند و تبلیغ علیه نظام راهی زندان مرکزی اراک شد.
🔹نه به زندان!
https://t.me/behnima
🔹نه به زندان!
https://t.me/behnima
Forwarded from کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فوری
براساس گزارشات دریافتی هم اکنون معابر روستای نرزیوە دچار آبگرفتگی شدە و هر لحظه بر شدت آب افزوده می شود.
در جریان سیل به این روستا فرماندار و اداره راه شهرداری اشنویه مقصر هستند دوسال پیش سیل بزرگی امد وپل پوش اباد را با خود برد و تمام اب رودخانه بزرگ اشنویه که به گادر معروف است از یک دهنه رد می شد که تمام این اب از کنار اب بند زمینهای کشاورزی روستای نرزیوه رد میشد اما هنوز بعد از دوسال نتوانستند یک پل را احداث کنند به خاطر دزدی و چپاول و از طرفی هم شهرداری اشنویه مقصر است. در کجای جهان دیده اید که فاضلاب یک شهر ۲۰۰۰۰۰ هزار نفری از داخل منازل مسکونی ان هم بصورت فضای روباز رد بشود؟
براساس گزارشات دریافتی هم اکنون معابر روستای نرزیوە دچار آبگرفتگی شدە و هر لحظه بر شدت آب افزوده می شود.
در جریان سیل به این روستا فرماندار و اداره راه شهرداری اشنویه مقصر هستند دوسال پیش سیل بزرگی امد وپل پوش اباد را با خود برد و تمام اب رودخانه بزرگ اشنویه که به گادر معروف است از یک دهنه رد می شد که تمام این اب از کنار اب بند زمینهای کشاورزی روستای نرزیوه رد میشد اما هنوز بعد از دوسال نتوانستند یک پل را احداث کنند به خاطر دزدی و چپاول و از طرفی هم شهرداری اشنویه مقصر است. در کجای جهان دیده اید که فاضلاب یک شهر ۲۰۰۰۰۰ هزار نفری از داخل منازل مسکونی ان هم بصورت فضای روباز رد بشود؟
Forwarded from ادبیات ما
به یاد کمون پاریس-بخش اول.pdf
494.8 KB
به یاد کمون پاریس
محسن ابراهیمی
بخش اول
محسن ابراهیمی
بخش اول
Forwarded from ادبیات ما
به یاد کمون پاریس-بخش دوم.pdf
1.2 MB
به یاد کمون پاریس
محسن ابراهیمی
بخش دوم
محسن ابراهیمی
بخش دوم
Forwarded from ادبیات ما
به یاد کمون پاریس-بخش سوم.pdf
480.5 KB
به یاد کمون پاریس
محسن ابراهیمی
بخش سوم
محسن ابراهیمی
بخش سوم
Forwarded from کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
«این عکس یک شاهکار است. انگار کارگردانی شده. چهار نفر جلوی تصویر، چهار مرد از قشری متفاوت، چهار مسئول که تا زانو در آب اند و میخندند. به چه چیز میخندند؟ نمیشود فهمید. همهچیز برای این چهار نفر تفریح است. استخرِ توپ است. پارکِ آبی است.
.
کمی عقبتر، به پشت تصویر نگاه کنید. چهار نفر ایستادهاند. چهار زن و مردِ جوان و البته پیر. آنها خانوادهاند. مردماند. چهرهها مشخص نیست و این به ما کمک میکند آنها را فراتر از چهار شخص خاص ببینیم. میشود تعمیمشان داد به تمام مردم ایران. از نحوه ایستادنشان میشود فهمید که غمگین و مأیوساند. به دستهایشان نگاه کنید. خیلی مأیوساند. گویا از پشت یک شیشه، به شهربازی خیره شدهاند اما پول ندارند بلیت بخرند و تفریح کنند. در جایی بیرون از آب، کودکانه به تماشا ایستادهاند.
.
دوربین روی چهار مسئول فوکوس کرده و آن خانواده را محو میبینیم. در علم عکاسی میگویند: «محو». عجب کلمهی خوبی است. اعضای آن خانواده، در ابعادی کوچکتر، چند قدم عقبتر از جایی که «مرکز توجه» است، ایستادهاند و جان میکَنَند. محو میشوند». .
.
این متن از اینستاگرام آقای «معین دهاز» برداشته شده است.
.
کمی عقبتر، به پشت تصویر نگاه کنید. چهار نفر ایستادهاند. چهار زن و مردِ جوان و البته پیر. آنها خانوادهاند. مردماند. چهرهها مشخص نیست و این به ما کمک میکند آنها را فراتر از چهار شخص خاص ببینیم. میشود تعمیمشان داد به تمام مردم ایران. از نحوه ایستادنشان میشود فهمید که غمگین و مأیوساند. به دستهایشان نگاه کنید. خیلی مأیوساند. گویا از پشت یک شیشه، به شهربازی خیره شدهاند اما پول ندارند بلیت بخرند و تفریح کنند. در جایی بیرون از آب، کودکانه به تماشا ایستادهاند.
.
دوربین روی چهار مسئول فوکوس کرده و آن خانواده را محو میبینیم. در علم عکاسی میگویند: «محو». عجب کلمهی خوبی است. اعضای آن خانواده، در ابعادی کوچکتر، چند قدم عقبتر از جایی که «مرکز توجه» است، ایستادهاند و جان میکَنَند. محو میشوند». .
.
این متن از اینستاگرام آقای «معین دهاز» برداشته شده است.
Forwarded from کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
خدایا تا به کی ساکت نشینم
من این جمله ها از چشم تو بینم
همه ذرّات عالم مَنترِ توست
تمام حُقه ها زیر سرِ توست
تو این آخوند و مُلّا آفریدی
تو تویِ چرت ما مردم دویدی
بیا از گردن ما زنگ واکن
زِ زیرِ بارِ خر مُلّا رها کن
در ایران تا بُوَد مُلّا و مفتی
به روزِ بدتر از این هم بیفتی
#ایرج_میرزا
https://t.me/behnima
من این جمله ها از چشم تو بینم
همه ذرّات عالم مَنترِ توست
تمام حُقه ها زیر سرِ توست
تو این آخوند و مُلّا آفریدی
تو تویِ چرت ما مردم دویدی
بیا از گردن ما زنگ واکن
زِ زیرِ بارِ خر مُلّا رها کن
در ایران تا بُوَد مُلّا و مفتی
به روزِ بدتر از این هم بیفتی
#ایرج_میرزا
https://t.me/behnima
Forwarded from کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
دزدی مرتبا به دهكده اي ميزد، ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ،
ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﺵ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ. ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻪﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ.
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ:
ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪﺩﺍﺷﺖ،
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ.
ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ،ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
سيمين_بهبهانی
https://t.me/behnima
دزدی مرتبا به دهكده اي ميزد، ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ،
ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﺵ ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ. ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻪﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ.
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ:
ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪﺩﺍﺷﺖ،
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ.
ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ،ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
سيمين_بهبهانی
https://t.me/behnima
Forwarded from کمیته بینالمللی علیه اعدام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناله های یک زن سیل زده که چیزی از زندگی اش باقی نمانده است. سیل زندگی مردم زحمتکش و فقیر را نابود می کند و آیت الله های میلیارد و حکومتشان که با بی توجهی به زندگی مردم مسئول مصائب این سیل هستند، در کاخها و قصرهای خود از گزند این سیل در امان هستند.
روستای خرسدرعلیا پلدختر
روستای خرسدرعلیا پلدختر
Forwarded from کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
«سیزده دربهدر» امسال ایرانیان!
طرح از بهنام محمدی
طرح از بهنام محمدی
Forwarded from تلويزيون كانال جديد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ روز: سری دوم
ابعاد وحشتناک سیل در ایران . مردم سراسر ایران به یاری سیلزدگان بشتابند
تهیه شده در تلویزیون کانال جدید
۱۳ فروردین ۱۳۹۸- ۲ آوریل ۲۰۱۹
تماس با ادمین: @kanaljadid
ابعاد وحشتناک سیل در ایران . مردم سراسر ایران به یاری سیلزدگان بشتابند
تهیه شده در تلویزیون کانال جدید
۱۳ فروردین ۱۳۹۸- ۲ آوریل ۲۰۱۹
تماس با ادمین: @kanaljadid
Forwarded from کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
🔴 تجمع اعتراضی کارگران شهرداری اشنویه به دلیل معوقات مزدیشان
🔸 سهشنبه ۱۳ فروردین ۹۸
🔸 کارگران خدمات شهری و فضای سبز شهرداری اشنویه از معوقات مزدی چهار ماهه خود خبر دادند.
بر پایه این گزارش، شهرداری اشنویه از چهار ماه پیش، حقوق و دستمزد کارگران خدمات شهری و فضای سبز را پرداخت نکرده است. این در حالی است که اخیرا شهرداری و شورای شهر اشنویه اعلام کردند که حقوق و دستمزدهای سال ۹۷ تسویه شدهاند. اما تاکنون حقوق چهار ماه آخر بیش از نصفی از کارگران پرداخت نشده است.
https://t.me/behnima
🔸 سهشنبه ۱۳ فروردین ۹۸
🔸 کارگران خدمات شهری و فضای سبز شهرداری اشنویه از معوقات مزدی چهار ماهه خود خبر دادند.
بر پایه این گزارش، شهرداری اشنویه از چهار ماه پیش، حقوق و دستمزد کارگران خدمات شهری و فضای سبز را پرداخت نکرده است. این در حالی است که اخیرا شهرداری و شورای شهر اشنویه اعلام کردند که حقوق و دستمزدهای سال ۹۷ تسویه شدهاند. اما تاکنون حقوق چهار ماه آخر بیش از نصفی از کارگران پرداخت نشده است.
https://t.me/behnima
Forwarded from کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
نیکوس کازانتزاکیس
... دنیای گندیست،
انسانهای شریف از گرسنگی میمیرند
و آدم های بد بیش از نیاز میخورند،
مینوشند و حکومت میکنند
بیآنکه ایمان داشته باشند
و به مردم عشق بورزند،
اما اینهمه بیداد پایدار نخواهد ماند ...
🔹نه به زندان،نه به شکنجه!
https://t.me/behnima
... دنیای گندیست،
انسانهای شریف از گرسنگی میمیرند
و آدم های بد بیش از نیاز میخورند،
مینوشند و حکومت میکنند
بیآنکه ایمان داشته باشند
و به مردم عشق بورزند،
اما اینهمه بیداد پایدار نخواهد ماند ...
🔹نه به زندان،نه به شکنجه!
https://t.me/behnima
چشم انتظار چه هستید؟
که کًران بگذارند با آنها سخن بگوئید؟
که شکمپرستان
چیزی به شما ارزانی کنند؟
که گرگها به جای پاره کردنتان
به شما نان خورشتی بدهند؟
#برتولت_برشت
https://t.me/behnima
که کًران بگذارند با آنها سخن بگوئید؟
که شکمپرستان
چیزی به شما ارزانی کنند؟
که گرگها به جای پاره کردنتان
به شما نان خورشتی بدهند؟
#برتولت_برشت
https://t.me/behnima
Forwarded from کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
شاید مردمان دنیا
یک جور نمیرند،
اما باور دارم
تمام دیکتاتورها ؛
یک جور به زیر کشیده میشوند.
#تیسا_کایر
https://t.me/behnima
یک جور نمیرند،
اما باور دارم
تمام دیکتاتورها ؛
یک جور به زیر کشیده میشوند.
#تیسا_کایر
https://t.me/behnima
Forwarded from کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
🔹سیل، زلزله، گرانی، فقر، بیکاری همیشه مردم آسیب پذیر و محروم را هدف قرار می دهد. آیا تاکنون آخوندی را سیل برده ؟ یا در زلزله دیواری روی او آوار گشته ؟ از فقر ، گرانی و پریشانی مردمان خبر دارد ؟ من که نشنیدم ، شما شنیدید ؟ ...
🔹این مشگلات چهل ساله که مثل جنگ و زلزله و سیل به سر مردم آمده اثرات غارتگری های آخوند ها است . آخوند در روستا چه کار دارد در بهترین نقاط تهران و شهر ها زندگی میکنند .. ننگشان باد!
🔹برگرفته از اینستاگرام زرتشت احمدی راغب
https://t.me/behnima
🔹این مشگلات چهل ساله که مثل جنگ و زلزله و سیل به سر مردم آمده اثرات غارتگری های آخوند ها است . آخوند در روستا چه کار دارد در بهترین نقاط تهران و شهر ها زندگی میکنند .. ننگشان باد!
🔹برگرفته از اینستاگرام زرتشت احمدی راغب
https://t.me/behnima
Forwarded from Attach Master
💠نامه امیر چمنی به همسرش
📍امیر چمنی فعال کارگری که اوایل نوروز برای کمک به مردم سیل زده گلستان در شهر آق قلا بسر می برد.
نزدیک صبح است. صدای خروسها در تاریک روشنای «انبار آلوم» را میشنوم. کمی بعد از شام که گزارش عملکرد امروز را نوشتم، رفتم انبار دپو به کمک بچهها تا اقلام موجود را پکبندی کنیم. تا ساعت ۵ صبح کارمان طول کشید. به سیلزدگان کلآبادِ آقگلا قول داده بودیم که امروز صبح ۵۰۰ پک کامل به دستشان برسانیم. خودت که میدانی اوضاع اینجا اصلا خوب نیست. گزارش کار را قبل از انتشار برایت فرستادم. آدم از این همه فاجعه همهی وجودش دچار درد میشود. همین دیروز عصر پشت تلفن برایت گفتم «شاه اگر عادل نباشد ملک ویران میشود». ببین اوضاع مملکت را. غارت و فساد و چپاول و سرکوب و گرسنگی و فقر و بیماری و بیکاری و مصیبت بس نبود، سیل دستسازِ بشر هم به آن اضافه شد. همان بیست سال پیش گلشیری در عزای رفیق تکه پاره شدهاش گفته بود «آنقدر عزا بر سرمان ریختهاند که فرصت زاری کردن نداریم».
وسط کار بودیم که آیدین گفت فاطمه نگرانت است. فکر کردم حتما زنگ زدهای و متوجه تماسات نشدهام و نگرانم شدهای. آخر این بیشرفها کاری کردهاند که تا نیم ساعت بیخبر میشوی، مثل مادرم از نگرانی سکته میکنی که مبادا اتفاقی برایم افتاده باشد؟ چقدر شرمندهی شما و کسانی که دوستشان دارم هستند. راستی همین الان یادم آمد دیشب فراموش کردهام به مادرم زنگ بزنم. وای بر من!
از آیدین پرسیدم چه نگرانی؟ پیامت را نشانم داد که نوشته بودی سرماخوردگیهای من شدید و ناجور میشود و خواسته بودی هوایم را داشته باشد. شب که از حالم پرسیدی گفته بودم که احساس میکنم سرما خوردهام. و تو از بس من را بلدی، میدانستی اهمیتی به این چیزها نمیدهم، به آیدین پیام داده بودی. لبانم خندید، این همه عشقی که به من داری مسرور و مغرورم میکند و احساس دوستداشتم را صدچندان.
کار که تمام شد همهاش به تو فکر کردم. دلتنگتر شدم. بیتابی و دلتنگی تو هم بار این اندوه را افزونتر میکند. خواستی زود برگردم. به اینجا که رسیدم هوا کاملا روشن شده است. وقتی حواسم نیست تغییرات پیرامونم را احساس نمیکنم. اگر اجازه دهی چند روز دیگر حواسم پرتِ اینجا باشد. خیلی زود پیشت خواهم آمد. ما برای آغوش و بوسه، وقت بسیار داریم. ولی اینجا دیگر تکرار نخواهد شد. بگذار راضی برگردم و کوتاهی نکرده باشم. این مردمان حقشان تنهایی و فراموشی نیست. قبل از سیل هم به حد کافی فراموش شده بودند.
چشمانم دارند بسته میشوند. بخوابم. شاید در این فرصت اندک، خوابت را دیدم.
تصدقات.
https://t.me/behnima
📍امیر چمنی فعال کارگری که اوایل نوروز برای کمک به مردم سیل زده گلستان در شهر آق قلا بسر می برد.
نزدیک صبح است. صدای خروسها در تاریک روشنای «انبار آلوم» را میشنوم. کمی بعد از شام که گزارش عملکرد امروز را نوشتم، رفتم انبار دپو به کمک بچهها تا اقلام موجود را پکبندی کنیم. تا ساعت ۵ صبح کارمان طول کشید. به سیلزدگان کلآبادِ آقگلا قول داده بودیم که امروز صبح ۵۰۰ پک کامل به دستشان برسانیم. خودت که میدانی اوضاع اینجا اصلا خوب نیست. گزارش کار را قبل از انتشار برایت فرستادم. آدم از این همه فاجعه همهی وجودش دچار درد میشود. همین دیروز عصر پشت تلفن برایت گفتم «شاه اگر عادل نباشد ملک ویران میشود». ببین اوضاع مملکت را. غارت و فساد و چپاول و سرکوب و گرسنگی و فقر و بیماری و بیکاری و مصیبت بس نبود، سیل دستسازِ بشر هم به آن اضافه شد. همان بیست سال پیش گلشیری در عزای رفیق تکه پاره شدهاش گفته بود «آنقدر عزا بر سرمان ریختهاند که فرصت زاری کردن نداریم».
وسط کار بودیم که آیدین گفت فاطمه نگرانت است. فکر کردم حتما زنگ زدهای و متوجه تماسات نشدهام و نگرانم شدهای. آخر این بیشرفها کاری کردهاند که تا نیم ساعت بیخبر میشوی، مثل مادرم از نگرانی سکته میکنی که مبادا اتفاقی برایم افتاده باشد؟ چقدر شرمندهی شما و کسانی که دوستشان دارم هستند. راستی همین الان یادم آمد دیشب فراموش کردهام به مادرم زنگ بزنم. وای بر من!
از آیدین پرسیدم چه نگرانی؟ پیامت را نشانم داد که نوشته بودی سرماخوردگیهای من شدید و ناجور میشود و خواسته بودی هوایم را داشته باشد. شب که از حالم پرسیدی گفته بودم که احساس میکنم سرما خوردهام. و تو از بس من را بلدی، میدانستی اهمیتی به این چیزها نمیدهم، به آیدین پیام داده بودی. لبانم خندید، این همه عشقی که به من داری مسرور و مغرورم میکند و احساس دوستداشتم را صدچندان.
کار که تمام شد همهاش به تو فکر کردم. دلتنگتر شدم. بیتابی و دلتنگی تو هم بار این اندوه را افزونتر میکند. خواستی زود برگردم. به اینجا که رسیدم هوا کاملا روشن شده است. وقتی حواسم نیست تغییرات پیرامونم را احساس نمیکنم. اگر اجازه دهی چند روز دیگر حواسم پرتِ اینجا باشد. خیلی زود پیشت خواهم آمد. ما برای آغوش و بوسه، وقت بسیار داریم. ولی اینجا دیگر تکرار نخواهد شد. بگذار راضی برگردم و کوتاهی نکرده باشم. این مردمان حقشان تنهایی و فراموشی نیست. قبل از سیل هم به حد کافی فراموش شده بودند.
چشمانم دارند بسته میشوند. بخوابم. شاید در این فرصت اندک، خوابت را دیدم.
تصدقات.
https://t.me/behnima
Telegram
📎