Forwarded from سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
اعتصاب تا رسیدن به مطالبات ادامه خواهد داشت.
#زنده_باد_اعتصاب
#نان_کار_آزادی
#شادی_رفاه_آبادی
#نابود_باد_استثمار_و_کار_مزدی
زنده باد اعتصاب، زنده باد همبستگی کارگران.
چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
#زنده_باد_اعتصاب
#نان_کار_آزادی
#شادی_رفاه_آبادی
#نابود_باد_استثمار_و_کار_مزدی
زنده باد اعتصاب، زنده باد همبستگی کارگران.
چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
جلسه پرتنش تفهیم اتهام محمد نوریزاد، قاضی: «تو مزدور اجنبی هستی»
۳۱ تیر ۹۹ – جلسه تفهیم اتهام محمدنوریزاد امروز در شعبه دادسرای ۱۱۰۱ نیابت مدنی به تشنج کشیده شده است. نوریزاد در جریان دفاعیات خود انتقادات تندی نسبت به خامنهای و قوه قضائیه و دیگر بخشهای نظام مطرح کرده است و قاضی در پاسخ او را «مزدور بیگانه» و «لجن» خطاب کرده است.
به گزارش اطلس زندانهای ایران، در این جلسه که با حضور محمد نوریزاد و وکیلش محمدحسین آقاسی برگزار شده است. آقای نوری زاد به شدت به بخشهای مختلف نظام جمهوری اسلامی و سیاستهای کنونی و پیشین آن انتقاد کرده است. آقای آقاسی در حساب توییتری خود ضمن ابراز نگرانی در مورد آقای نوریزاد نوشتهاست: «امروز محاکمه دکتر نوری زاد برگزارشد. او اجازه نداده بود با دستبند و پابند به دادگاه انتقال یابد. اما به جدنگران اوهستم چون بشدت عصبانی بود ودردادگاه مطالبی را برزبان راندکه دیگران جرأت بیان آن ها را در خلوت هم ندارند. تنها کاری که نکرد دفاع از خود بود که البته اینجانب به آن پرداختم.»
روایت نوریزاد از این جلسه پرتنش
آقای محمد نوریزاد روند دادگاه را این چنین روایت کرده است: «پنج روز پیش احضاریهای به من دادند که امروز یعنی ۳۱تیرماه باید به دادگاه مراجعه کنم. من ابلاغیه را جلوی چشم مأمور پاره کردم و در سطل آشغال ریختم و گفتم من به دادگاه نمیروم اما اگر هم بروم با لباس شخصی و بدون دست بند و پابند میروم.»
آقای نوریزاد ادامه داده که: «امروز آمدند و اصرار کردند که شما باید به دادگاه بروید. گفتم من تنها با لباس خودم و بدون دستبند و پابند میروم. گفتند حالا با لباس خودت بیا. وقتی که به ماشین رسیدیم اصرار کردند که شما باید دستبند بزنید اما من نپذیرفتم.» « مقام مافوقشان دستور میداد که به دست نوریزاد دست بند بزنید اما من نمیپذیرفتم. دو ساعت کشمکش بر سر دست بند زدن طول کشید. اول به زبان خوش که این قانون است و برای همه اجراء میشود. در خواستشان را مطرح کردند. اما من نپذیرفتم و گفتم که یا من را به زندان خودم برگردانید و من مینویسم کتباً که غیاباً قاضی هر حکمی که خواست علیه من صادر کند، یا اینکه من بدون دستبند خواهم رفت. سپس شروع به تهدید و سر و صدا کردند و تعداد آنها هم هفت، هشت نفر شد و سمت من حمله کردند و من با کله به سمت شیشه اتومبیل ون رفتم که جلوی من را گرفتند و گفتند بکش عقب. ما نمیخواهیم خون راه بیفتند. من گفتم یا باید من را خونین و مالین به دادگاه ببرید یا اینکه من بدون دستبند و با لباس شخصی خودم میروم. بعد از دو ساعت نهایتاً پذیرفتند که من را بدون دستبند به دادگاه ببرند و التماس و خواهش کردند که در مسیر به کسی خود را معرفی نکن، فریاد نکش، فرار نکن. من در پاسخ گفتم من را حتی با دگنک (چوب با سر بزرگ در ادبیات روستایی) نمیتوانید از زندان و یا از کشور بیرون کنید. من به زندان و به بودن در کشور نیاز دارم. اطمینان دادم که در کمال آرامش به دادگاه آمده و برمیگردم.» آقای نوری زاد در ادامه توضیح داده است که او را نزد قاضی شعبه دادسرای ۱۱۰۱ نیابت مدنی در حسن آباد بردهاند، تا به نیابت از دادگاه مشهد تفهیم اتهام کند.« از مشهد شکایت کرده بودند که نوریزاد گفته است که سپاه خود دانشمندان هستهای را کشته است. و تجمعی چهار نفره در حمایت از دکتر جعفری ترتیب داده است. و تقاضای استعفای رهبر را مطرح کرده است.»
او ادامه داده است:«قاضی از من خواست که در اتاقی دیگر دفاعیات خود در مورد اتهامات را بنویسم.
من نوشتم ای قاضیان زبون و ذلیل و و اخورده و ترسیده پرونده من، که از اطلاعات و سپاه وحشت دارید. ای قاضیان واداده و نامستقل!
به قرآنی که حضرت آیتالله ولادیمیر پوتین از امالقرای مسکو برای سیدعلی رهبر مسلمین جهان هدیه آورد سوگند یاد میکنم و پیمان بر راستگویی میبندم که تمامی کشتار خلخالی به دستور من بوده، تمامی کشتار و شکنجههای لاجوردی به دستور من محمد نوری زاد بوده. من بودم آقای خمینی را وادار کردم در سه خط دستور اعدام هزاران جوان و مرد و زن در سال ۶۸ را صادر کند. این من بودم که پولهای ایران را فرسادم گنبد و گلدسته بشه و یا به بشار اسد و سوریه و یمن دادم. من بودم که دختران ایرانی را از فقر به تن فروشی فرستادم. من بودم که مجتبی خامنه ای را وقتی بچهدار نمیشد با ۱۵۰ میلیون یورو فرستادم لندن و بچهدارش کردم و برگرداندم. این من بودم که ستاد اجرایی فرمان امام خمینی را با یک امپراطوری پر از پول دادم توی بغل خامنهای، این من بودم که به قالیباف گفتم دزدی بکن و یاشار سلطانی که دزدیهای او را افشاء کردم زندانی کنند.»
نوریزاد در ادامه گفته است که پس از اینکه دفاعیات او را برای قاضی بردهاند وکیل او آقای محمدحسین آقاسی هم به دادگاه آمده است: «به آقای آقاسی گفتم که شما دیر آمدید و من از خودم دفاع کردم. اما با هم رفتیم پیش قاضی
۳۱ تیر ۹۹ – جلسه تفهیم اتهام محمدنوریزاد امروز در شعبه دادسرای ۱۱۰۱ نیابت مدنی به تشنج کشیده شده است. نوریزاد در جریان دفاعیات خود انتقادات تندی نسبت به خامنهای و قوه قضائیه و دیگر بخشهای نظام مطرح کرده است و قاضی در پاسخ او را «مزدور بیگانه» و «لجن» خطاب کرده است.
به گزارش اطلس زندانهای ایران، در این جلسه که با حضور محمد نوریزاد و وکیلش محمدحسین آقاسی برگزار شده است. آقای نوری زاد به شدت به بخشهای مختلف نظام جمهوری اسلامی و سیاستهای کنونی و پیشین آن انتقاد کرده است. آقای آقاسی در حساب توییتری خود ضمن ابراز نگرانی در مورد آقای نوریزاد نوشتهاست: «امروز محاکمه دکتر نوری زاد برگزارشد. او اجازه نداده بود با دستبند و پابند به دادگاه انتقال یابد. اما به جدنگران اوهستم چون بشدت عصبانی بود ودردادگاه مطالبی را برزبان راندکه دیگران جرأت بیان آن ها را در خلوت هم ندارند. تنها کاری که نکرد دفاع از خود بود که البته اینجانب به آن پرداختم.»
روایت نوریزاد از این جلسه پرتنش
آقای محمد نوریزاد روند دادگاه را این چنین روایت کرده است: «پنج روز پیش احضاریهای به من دادند که امروز یعنی ۳۱تیرماه باید به دادگاه مراجعه کنم. من ابلاغیه را جلوی چشم مأمور پاره کردم و در سطل آشغال ریختم و گفتم من به دادگاه نمیروم اما اگر هم بروم با لباس شخصی و بدون دست بند و پابند میروم.»
آقای نوریزاد ادامه داده که: «امروز آمدند و اصرار کردند که شما باید به دادگاه بروید. گفتم من تنها با لباس خودم و بدون دستبند و پابند میروم. گفتند حالا با لباس خودت بیا. وقتی که به ماشین رسیدیم اصرار کردند که شما باید دستبند بزنید اما من نپذیرفتم.» « مقام مافوقشان دستور میداد که به دست نوریزاد دست بند بزنید اما من نمیپذیرفتم. دو ساعت کشمکش بر سر دست بند زدن طول کشید. اول به زبان خوش که این قانون است و برای همه اجراء میشود. در خواستشان را مطرح کردند. اما من نپذیرفتم و گفتم که یا من را به زندان خودم برگردانید و من مینویسم کتباً که غیاباً قاضی هر حکمی که خواست علیه من صادر کند، یا اینکه من بدون دستبند خواهم رفت. سپس شروع به تهدید و سر و صدا کردند و تعداد آنها هم هفت، هشت نفر شد و سمت من حمله کردند و من با کله به سمت شیشه اتومبیل ون رفتم که جلوی من را گرفتند و گفتند بکش عقب. ما نمیخواهیم خون راه بیفتند. من گفتم یا باید من را خونین و مالین به دادگاه ببرید یا اینکه من بدون دستبند و با لباس شخصی خودم میروم. بعد از دو ساعت نهایتاً پذیرفتند که من را بدون دستبند به دادگاه ببرند و التماس و خواهش کردند که در مسیر به کسی خود را معرفی نکن، فریاد نکش، فرار نکن. من در پاسخ گفتم من را حتی با دگنک (چوب با سر بزرگ در ادبیات روستایی) نمیتوانید از زندان و یا از کشور بیرون کنید. من به زندان و به بودن در کشور نیاز دارم. اطمینان دادم که در کمال آرامش به دادگاه آمده و برمیگردم.» آقای نوری زاد در ادامه توضیح داده است که او را نزد قاضی شعبه دادسرای ۱۱۰۱ نیابت مدنی در حسن آباد بردهاند، تا به نیابت از دادگاه مشهد تفهیم اتهام کند.« از مشهد شکایت کرده بودند که نوریزاد گفته است که سپاه خود دانشمندان هستهای را کشته است. و تجمعی چهار نفره در حمایت از دکتر جعفری ترتیب داده است. و تقاضای استعفای رهبر را مطرح کرده است.»
او ادامه داده است:«قاضی از من خواست که در اتاقی دیگر دفاعیات خود در مورد اتهامات را بنویسم.
من نوشتم ای قاضیان زبون و ذلیل و و اخورده و ترسیده پرونده من، که از اطلاعات و سپاه وحشت دارید. ای قاضیان واداده و نامستقل!
به قرآنی که حضرت آیتالله ولادیمیر پوتین از امالقرای مسکو برای سیدعلی رهبر مسلمین جهان هدیه آورد سوگند یاد میکنم و پیمان بر راستگویی میبندم که تمامی کشتار خلخالی به دستور من بوده، تمامی کشتار و شکنجههای لاجوردی به دستور من محمد نوری زاد بوده. من بودم آقای خمینی را وادار کردم در سه خط دستور اعدام هزاران جوان و مرد و زن در سال ۶۸ را صادر کند. این من بودم که پولهای ایران را فرسادم گنبد و گلدسته بشه و یا به بشار اسد و سوریه و یمن دادم. من بودم که دختران ایرانی را از فقر به تن فروشی فرستادم. من بودم که مجتبی خامنه ای را وقتی بچهدار نمیشد با ۱۵۰ میلیون یورو فرستادم لندن و بچهدارش کردم و برگرداندم. این من بودم که ستاد اجرایی فرمان امام خمینی را با یک امپراطوری پر از پول دادم توی بغل خامنهای، این من بودم که به قالیباف گفتم دزدی بکن و یاشار سلطانی که دزدیهای او را افشاء کردم زندانی کنند.»
نوریزاد در ادامه گفته است که پس از اینکه دفاعیات او را برای قاضی بردهاند وکیل او آقای محمدحسین آقاسی هم به دادگاه آمده است: «به آقای آقاسی گفتم که شما دیر آمدید و من از خودم دفاع کردم. اما با هم رفتیم پیش قاضی
. قاضی نوشته من را خواند و گفت این از نظر من همهاش توهین است آقای نوریزاد. من در پاسخ گفتم: شما توهین من را به دزدان و آدمکشان این مملکت، به کسانی که قتلهای زنجیرهای را مرتکب شدهاند را میبینید، اما توهین آنها را در غارتگری و دزدی نسبت به یک ملت نمیبینی؟ او برگشت و گفت که به من چه ربطی دارد که درمملکت چه اتفاقی میافتد. یک پرونده نیابتی برای من آمده، شما باید به آنها جواب میدادی. گفتم من در برابر چیزهایی که شما جرأت ندارید، خودم را مسئول میدانم. من خودم را مسئول میدانم چرا یک بلوچ یا کرد به ایرانی بودنش افتخار نمیکند؟ زیرا چیزی از ایرانیت آنجا نیست. من خودم را در قبال دختران تن فروش ایرانی که از شدت فقر به این را میافتند مسئول میدانم. اما شما به خاطر ترفیع و حقوق ماهیانه سکوت میکنید. از سفارت انگلستان بالا میروند شما نطق نمیکشید. سفارت عربستان را آتش میکشند شما نطق نمیکشی. شما که هستید که قوه قضائیه را به گند کشیدید.
در اینجا قاضی به من گفت که تو مزدور اجنبی هستی. من گفتم من مزدور اجنبی نیستم. اگر باشم مزدور مردم هستم که صدای درگلو مانده مردم را فریاد میکشم. ولی تو که هستی؟ تو مزدور سپاهی، تو مزدور اطلاعات و بیت رهبری هستی. تو مزدور سعید طوسی هستی که پرونده اعتراف کرده او را در کشو میز گم میکنی. تو مزدور دزدانی هستی که برای انها سپر امن ایجاد میکنی. تا در امنیت کامل باشند. در اینجا قاضی دوباره گفت که شما یک مشت لجن هستید. گفتم اگر من لجن هستم در فردیت خودم لجنم. ولی تو چه؟ بدبخت شما یک مجموعه لجن هستید و دستگاه را به گند کشیدهاید. از گند دستگاه قضایی بوی لجنتان بلند است. کدام عدالت، کدام انصاف؟ آقای خامنهای رسماً میگوید دوره آقای لاریجانی عالی بوده یعنی او را از دزدیهای طبریپور مبرا میکند. چرا که فردا پس از رهبر شدن مجتبی خامنهای همین لاریجانی دزد که لواسان را بلعیدند خمیر دست او شود.»
@behnima
در اینجا قاضی به من گفت که تو مزدور اجنبی هستی. من گفتم من مزدور اجنبی نیستم. اگر باشم مزدور مردم هستم که صدای درگلو مانده مردم را فریاد میکشم. ولی تو که هستی؟ تو مزدور سپاهی، تو مزدور اطلاعات و بیت رهبری هستی. تو مزدور سعید طوسی هستی که پرونده اعتراف کرده او را در کشو میز گم میکنی. تو مزدور دزدانی هستی که برای انها سپر امن ایجاد میکنی. تا در امنیت کامل باشند. در اینجا قاضی دوباره گفت که شما یک مشت لجن هستید. گفتم اگر من لجن هستم در فردیت خودم لجنم. ولی تو چه؟ بدبخت شما یک مجموعه لجن هستید و دستگاه را به گند کشیدهاید. از گند دستگاه قضایی بوی لجنتان بلند است. کدام عدالت، کدام انصاف؟ آقای خامنهای رسماً میگوید دوره آقای لاریجانی عالی بوده یعنی او را از دزدیهای طبریپور مبرا میکند. چرا که فردا پس از رهبر شدن مجتبی خامنهای همین لاریجانی دزد که لواسان را بلعیدند خمیر دست او شود.»
@behnima
💥انتقال توام با ضرب و جرح خالد پیرزاده، زندانی سیاسی به زندان تهران بزرگ
چهارشنبه ۱ مرداد ۹۹، در پی یورش گارد به اندرزگاه ۴ سالن ۴ زندان اوین #خالد_پیرزاده، زندانی سیاسی با ضرب و جرح به زندان تهران بزرگ منتقل شد.
انتقال این زندانی سیاسی خشونت آمیز بوده و در حین این انتقال اعتراض گسترده ای در اندرزگاه ۴ زندان اوین بر علیه مسئولان بوجود آمد. وی در حال تحمل حبس تعزیری ۵ ساله خود به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور” است.
دلیل این انتقال امضای بیانیه حمایتی از طرف این وی و حمایتش از سهیلا حجاب و در دسترس قرار دادن کارت تلفن خود برای استفاده سایر زندانیان و تماس با فعالان سیاسی خارج از زندان عنوان شده و در حال حاضر کارت تلفن این زندانی سیاسی ضبط شده و از حق تماس تلفنی و ملاقات با خانواده خود محروم شده است
#زندانی_سیاسی_آزادبایدگردد
#نه_به_اعدام
#جان_زندانیان_در_خطر_است
@behnima
چهارشنبه ۱ مرداد ۹۹، در پی یورش گارد به اندرزگاه ۴ سالن ۴ زندان اوین #خالد_پیرزاده، زندانی سیاسی با ضرب و جرح به زندان تهران بزرگ منتقل شد.
انتقال این زندانی سیاسی خشونت آمیز بوده و در حین این انتقال اعتراض گسترده ای در اندرزگاه ۴ زندان اوین بر علیه مسئولان بوجود آمد. وی در حال تحمل حبس تعزیری ۵ ساله خود به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور” است.
دلیل این انتقال امضای بیانیه حمایتی از طرف این وی و حمایتش از سهیلا حجاب و در دسترس قرار دادن کارت تلفن خود برای استفاده سایر زندانیان و تماس با فعالان سیاسی خارج از زندان عنوان شده و در حال حاضر کارت تلفن این زندانی سیاسی ضبط شده و از حق تماس تلفنی و ملاقات با خانواده خود محروم شده است
#زندانی_سیاسی_آزادبایدگردد
#نه_به_اعدام
#جان_زندانیان_در_خطر_است
@behnima
پیام به کارگران و همکاران عزیز
بر اساس اخبار موثق
حجم زیادی از یک میلیارد و نیم دلار ارزهایی که اسدبیگی ها که بخش زیادی از مبلغ دریافتی به نام هفت تپه از بانک مرکزی دریافت کرده اند، بوسیله صرافی ها به خارج از کشور انتقال داده اند.
اسدبیگی ها نه تنها با ندادن حقوق کارگران را به گروگان گرفته اند بلکه قوه قضاییه را نیز با انتقال ارزها به خارج از کشور خلع سلاح کرده اند .
پس دلخوش به این دادگاه نباشید!
دادگاه نهایتا چند سال زندان برای این مفسدان حکم می دهد و نهایتا همچون متهمین ارزی ویا متهمین مالی که همگی از وابستگان به دایره خودی ها هستن از یک در وارد و از در دیگر زندان خروج میزند!
مدتی استعلاجی و در ادامه عفو مشروط به خاطر پدر شدن خارج از زندان خواهند بود !
پس منتظر معجزه دادگاه نباشید!
اتکای ما فقط و فقط باید به خودمان باشد وبس! اتحاد.اتحاد.اتحاد. پس از همه همکاران انتظار میرود برای آینده خود وفرزندانمان در اعتصاب فردا صبح. و روزهای آینده مشارکت هرچه بیشتر داشته باشیم ، چون حضور گسترده کارگران مسئولین را وادار میکند که نسبت به سرنوشت ما کارگران نیشکر هفتتپه اقدامی جدی ودر اسرع وقت بگیرند.
فقط کافیه چند روزی جمعیت چند هزاران نفری ما، شوش را زیر پای خود بگذارد ،مطمئن باشید این مسئولین مجبور میشن فکری به حال شرکت و کارکنان بکنند.
فقط در سایه اتحاد است که پیروزی به دست می آید.
فردا منتظر جمعیت هزاران نفری همکاران عزیز درب فرمانداری و راهپیمایی در بازار جهت تعیین تکلیف خود هستیم.
پیام ارسالی کارگران نیشکر هفت تپه به کانال تلگرامی سندیکای
۱ مرداد ماه ۱۳۹۹
سندیکای کارگران.نیشکر هفتتپه
@behnima
بر اساس اخبار موثق
حجم زیادی از یک میلیارد و نیم دلار ارزهایی که اسدبیگی ها که بخش زیادی از مبلغ دریافتی به نام هفت تپه از بانک مرکزی دریافت کرده اند، بوسیله صرافی ها به خارج از کشور انتقال داده اند.
اسدبیگی ها نه تنها با ندادن حقوق کارگران را به گروگان گرفته اند بلکه قوه قضاییه را نیز با انتقال ارزها به خارج از کشور خلع سلاح کرده اند .
پس دلخوش به این دادگاه نباشید!
دادگاه نهایتا چند سال زندان برای این مفسدان حکم می دهد و نهایتا همچون متهمین ارزی ویا متهمین مالی که همگی از وابستگان به دایره خودی ها هستن از یک در وارد و از در دیگر زندان خروج میزند!
مدتی استعلاجی و در ادامه عفو مشروط به خاطر پدر شدن خارج از زندان خواهند بود !
پس منتظر معجزه دادگاه نباشید!
اتکای ما فقط و فقط باید به خودمان باشد وبس! اتحاد.اتحاد.اتحاد. پس از همه همکاران انتظار میرود برای آینده خود وفرزندانمان در اعتصاب فردا صبح. و روزهای آینده مشارکت هرچه بیشتر داشته باشیم ، چون حضور گسترده کارگران مسئولین را وادار میکند که نسبت به سرنوشت ما کارگران نیشکر هفتتپه اقدامی جدی ودر اسرع وقت بگیرند.
فقط کافیه چند روزی جمعیت چند هزاران نفری ما، شوش را زیر پای خود بگذارد ،مطمئن باشید این مسئولین مجبور میشن فکری به حال شرکت و کارکنان بکنند.
فقط در سایه اتحاد است که پیروزی به دست می آید.
فردا منتظر جمعیت هزاران نفری همکاران عزیز درب فرمانداری و راهپیمایی در بازار جهت تعیین تکلیف خود هستیم.
پیام ارسالی کارگران نیشکر هفت تپه به کانال تلگرامی سندیکای
۱ مرداد ماه ۱۳۹۹
سندیکای کارگران.نیشکر هفتتپه
@behnima
💥انتقال توام با ضرب و جرح خالد پیرزاده، زندانی سیاسی به زندان تهران بزرگ
چهارشنبه ۱ مرداد ۹۹، در پی یورش گارد به اندرزگاه ۴ سالن ۴ زندان اوین #خالد_پیرزاده، زندانی سیاسی با ضرب و جرح به زندان تهران بزرگ منتقل شد.
انتقال این زندانی سیاسی خشونت آمیز بوده و در حین این انتقال اعتراض گسترده ای در اندرزگاه ۴ زندان اوین بر علیه مسئولان بوجود آمد. وی در حال تحمل حبس تعزیری ۵ ساله خود به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور” است.
دلیل این انتقال امضای بیانیه حمایتی از طرف این وی و حمایتش از سهیلا حجاب و در دسترس قرار دادن کارت تلفن خود برای استفاده سایر زندانیان و تماس با فعالان سیاسی خارج از زندان عنوان شده و در حال حاضر کارت تلفن این زندانی سیاسی ضبط شده و از حق تماس تلفنی و ملاقات با خانواده خود محروم شده است
#زندانی_سیاسی_آزادبایدگردد
#نه_به_اعدام
#جان_زندانیان_در_خطر_است
@behnima
چهارشنبه ۱ مرداد ۹۹، در پی یورش گارد به اندرزگاه ۴ سالن ۴ زندان اوین #خالد_پیرزاده، زندانی سیاسی با ضرب و جرح به زندان تهران بزرگ منتقل شد.
انتقال این زندانی سیاسی خشونت آمیز بوده و در حین این انتقال اعتراض گسترده ای در اندرزگاه ۴ زندان اوین بر علیه مسئولان بوجود آمد. وی در حال تحمل حبس تعزیری ۵ ساله خود به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور” است.
دلیل این انتقال امضای بیانیه حمایتی از طرف این وی و حمایتش از سهیلا حجاب و در دسترس قرار دادن کارت تلفن خود برای استفاده سایر زندانیان و تماس با فعالان سیاسی خارج از زندان عنوان شده و در حال حاضر کارت تلفن این زندانی سیاسی ضبط شده و از حق تماس تلفنی و ملاقات با خانواده خود محروم شده است
#زندانی_سیاسی_آزادبایدگردد
#نه_به_اعدام
#جان_زندانیان_در_خطر_است
@behnima
بازهم فشار رسانه بر جمهوری اسلامی جواب داد. ،اواخر وقت اداری امروز چهارشنبه از شعبه۹ اجرای احکام دادگستری ارومیه با #حسین_عثمانی تماس گرفته شده و به وی اعلام کردهاند که"کیفر" وی سی سال حبس بوده و هیچ قصد و مجوز قانونی برای اعداماش وجود ندارد و باخاطیان برخورد خواهدشد.
@behnima
@behnima
🔻یورش محمد نوریزاد به درهای شیشهای بند در زندان اوین
🔹محمد نوریزاد، فعال مدنی محبوس در زندان اوین، چهارشنبه شب در اعتراض به عدم توجه به حقوق اولیه خود با فریاد «مرگ بر جمهوری اسلامی»، به درهای شیشهای بندی که در آن زندانیست، یورش برده است.
🔹فاطمه ملکی، همسر محمد نوریزاد، در گفتوگو با ایران اینترنشنال این خبر را تایید کرد.
🔹به گفته او، نوری زاد پس از این اقدام، دچار شکستگی سر و صورت شده و وضعیت مناسبی ندارد.
🔹جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامهای نوریزاد برای رسیدگی به بخش دوم پرونده او در ۳۱ تیرماه در دادگاه کیفری تهران دو تهران برگزار شد.
اتهام او در این جلسه دادگاه «اخلال در نظم و آسایش عمومی» و «نشر اکاذیب» عنوان شده است.
🔹محمد نوریزاد پیشتر در بخش نخست این پرونده به ۱۵ سال حبس، ۲ سال تبعید به ایذه و ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده بود.@behnima
🔹محمد نوریزاد، فعال مدنی محبوس در زندان اوین، چهارشنبه شب در اعتراض به عدم توجه به حقوق اولیه خود با فریاد «مرگ بر جمهوری اسلامی»، به درهای شیشهای بندی که در آن زندانیست، یورش برده است.
🔹فاطمه ملکی، همسر محمد نوریزاد، در گفتوگو با ایران اینترنشنال این خبر را تایید کرد.
🔹به گفته او، نوری زاد پس از این اقدام، دچار شکستگی سر و صورت شده و وضعیت مناسبی ندارد.
🔹جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامهای نوریزاد برای رسیدگی به بخش دوم پرونده او در ۳۱ تیرماه در دادگاه کیفری تهران دو تهران برگزار شد.
اتهام او در این جلسه دادگاه «اخلال در نظم و آسایش عمومی» و «نشر اکاذیب» عنوان شده است.
🔹محمد نوریزاد پیشتر در بخش نخست این پرونده به ۱۵ سال حبس، ۲ سال تبعید به ایذه و ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده بود.@behnima
🔴 ۲ اَمرداد - ۳۹مین روز اعتصاب و تجمع کارگران «شریف و غیور» هفت تپه در مقابل فرمانداری
در این تجمع کارگران معترض بار دیگر بر ضرورت اتحاد و ادامه اعتصاب تا رسیدن به مطالبات، تاکید کردند
مهم ترین مطالبات کارگران در این اعتصاب به قرار زیر است:
▪️ پرداخت فوری حقوق های معوقه و تمدید دفترچه بیمه
▪️ بازگشت به کار فوری برای همکاران اخراج شده
▪️ بازداشت فوری اسد بیگی و مجازات حبس ابد برای اسدبیگی- رستمی
▪️ خلع ید فوری کارفرمای اختلاسگر و بخش خصوصی از هفت تپه
▪️ بازگرداندن فوری ثروت های اختلاس شده به کارگران
▪️ پایان کار مدیران بازنشسته
@behnima
در این تجمع کارگران معترض بار دیگر بر ضرورت اتحاد و ادامه اعتصاب تا رسیدن به مطالبات، تاکید کردند
مهم ترین مطالبات کارگران در این اعتصاب به قرار زیر است:
▪️ پرداخت فوری حقوق های معوقه و تمدید دفترچه بیمه
▪️ بازگشت به کار فوری برای همکاران اخراج شده
▪️ بازداشت فوری اسد بیگی و مجازات حبس ابد برای اسدبیگی- رستمی
▪️ خلع ید فوری کارفرمای اختلاسگر و بخش خصوصی از هفت تپه
▪️ بازگرداندن فوری ثروت های اختلاس شده به کارگران
▪️ پایان کار مدیران بازنشسته
@behnima
نامه جمعی از زندانیان سیاسی از وضعیت زندان زندان تهران بزرگ(فشافویه)
حبس و حد، شکنجه ضربدر شکنجه
درود بر مردم آزادیخواه، درود بر تمام آنانکه با شکنجه، خشنونت و بی عدالتی مخالفند
نویسندگان این نامه تعدادی از همنوعان شما هستند که به دلیل اعتراض به افزایش بنزین در آبانماه و گروه دیگر افرادی که به دلیل اعتراض به فاجعه کشتار هوایی در دی ماه سال ۹۸ دستگیر شدند. از سه شنبه ۳۱ تیر ماه تاکنون تحمل حبس برای تمام ما ۱۳۱ انسان که در این بند محبوس هستیم،چه سیاسی، چه مالی دشوار شده است. زیرا که قرار است که ما را در بندهای مختلف پخش کنند. برای عزیزانی که تاکنون تجربه تحمل حبس را نداشتند شاید عجیب باشد که چرا انسانها باید از جابجایی در زندان هراس داشته باشند. شاید شما هم بگویید زندان با زندان فرقی ندارد و هر جا که آزاد نباشیم ، قفس است و عامل شکنجه. اما واقعیت این است که جابجایی و انتقال در زندان به همان اندازه لحظه دستگیری به دلیل عدالتخواهی، دردناک است.
انسانها خیلی زود به محل زندگی وهمسایه های خود عادت میکنند. همبندی گاهی ازهمسایه و همخون هم به بشر نزدیکتر است. ما ساعتها و روزها و ماهها، تخت به تخت، نفس به نفس کنار یکدیگرغم خوارهم ناجی هم.
در زندگی حرفهایی است که فقط همبندیت میفهمد. دردهایی در سینه دارد که فقط به هم زبانان خود میتوان گفت. حالا قرار است که ما را از هم جدا کنند و در بندهای دیگر پخش کنند. ما کارگران و دانشجویانی هستیم از جنوب شهر. اگر برای اعتراض به خیابان آمدیم بدلیل فقری بود که یکی از عوامل مهمش همین اختلاسها بود که متصلین به حاکمیت انجام دادند.
حالا کنار هم هستیم مختلفیم، محبوسیم و باز هم باید فخر فروشی های این یک شب ثروتمند شدگان علاوه بر تمام دشواریهای زندان تحمل کنیم.
ما کارگر و دانشجوهستیم از جنوب شهر، فرسنگها زیر خط فقر،
به دشواری توانستیم یخچال، تلویزیون ، فرش و چند بشقاب و لیوان در زندان تهیه کنیم. انان میگویند این یخچال و تلویزیون و فرش و لوازم را باید به زندان اهدا و وقف کنید در غیر اینصورت آنها را به ما نمی دهند. حین جابجای حق نداریم که این وسایل را با خود ببریم و در بند جدید با اوضاع مالی نامناسبی که داریمدگر بار نمیتوانیم که این لوازم را تهیه کنیم.
سقف راهروی زندان تهران بزرگ پر از فضله است. شبها میبینیم که موشها با سرعت روی سطح سقفها میدوند. همین یک ماه پیش سعید تمجیدی، محمد رحبی، محمد آدم وعلی بیکس و چند تن از همبندیهای ما زحمت کشیدند و یک سقف کاذب برای بند درست کردند. تا وقتیکه در راهرو قدم میزنیم و ظرف غذا را از چراغ خانه به اتاق جابجا میکنیم ،فضله موش بر روی سرمان و توی غذایمان نریزد. بند را به سختی ساخیتم و با پول کارگری و زحمت برای تخت ها پرده نصب کردیمجا کفشی درست کردیم. از این مهمتر اینکه ما به هم عادت کردیم، همدرد یکدیگر هستیم.
حالا میخواهند ما را به بندهای دیگر، کنار فروشندگان مواد مخدر منتقل کنند.
این دستور آزوجی و سیاح منصوری است. ما باید کنار افرادی محبوس باشیم که سالها حقوق مردم را تضعیف کردند. و از این دردناکتر آنها به عنوان وکیل بند و انتظامات انتخاب میشوند و با خرید مامورین بهترین امکانات را از آن خود میکنند، در زندان هم به ما زورگویی میکنند. در زندان به این میگویند حد و حبس یعنی شکنجه مضاعف ، شکنجه در شکنجه. ما اصلا مرتکب جرمی نشده ایم، فقط به سوء مدیریت و فجایعی که توسط دست اندرکاران دولت حاکمیت اسلامی رخ داد، معترض شدیم.
جای ما در دانشگاه و محل کار است و نه در زندان.
حال که در زندان هستیم، دست کم ما را بیش از این ما را شکنجه نکنید و بگذارند که کنار هم زبان هایمان باشیم.
جمعی از زندانیان سیاسی بند ۱۰ تیپ ۵ که مسئولان زندان آن را اندرزگاه ۲ مینامند اما منظورشان از اندرز پخش مواد مخدر و قرصهای روانگردان است و گر نه که حتی از روزنامه و مجله و کتاب هم خبری نیست.
#کارزار_صدای_معترضین_آبانماه
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#اعدام_نکنید
#آبان_ادامه_دارد
#آزادشان_کنید@behnima
کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Photo
30 تیر 1399
مدیریت محترم عامل، جناب مهندس محمود ترفع
شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
با سلام و درود
با احترام، اینجانب نرگس منصوری کارشناس علوم اجتماعی، شاخه پژوهشگری، به شماره پرسنلی 47526، فرزند جانبازشهید جنگ تحمیلی، که در سال 1375 درشرکت واحد اتوبوسرانی تهران استخدام شدم، به استحضارمیرسانم که طی 24 سال خدمت صادقانه خود که ماحصل آن رزومه موفق شغلی ام بوده است، شاهد بی عدالتی اداری و حاکم بودن روابط بر ضوابط درسیستم دوگانه تبعیض آمیز پرداخت حقوق ومزایای احکام کارمندی و کارگری بوده ام؛ که این امر موجبات فراهم آمدن تفاوت فاحش درحقوق ومزایای این دو رده پرسنلی شده بود. حقوق و مزایای کارگران که قشر زحمتکش جامعه هستند بسیار پایین تر ازکارمندان قرارگرفته و این تبعیض ناروا تاثیر به سزایی در زندگی فرودستان، با درنظرگرفتن حقوق های زیر خط فقر که پاسخگوی معیشت آنان نبود، گذارد. همچنین بی عدالتی اداری مضاعف و همچنین حاکم بودن روابط برضوابط در احکام سلیقه ای برای کارگران به لحاظ تبعیض ناشایست درمیان کارگران بسیار ملموس بوده است.
در این سالها، درمقابل این بی عدالتی و نابرابری ها و تبعیض ها علیه کارگران شرکت واحد مبارزه نمودم و پاسخ مبارزاتم را شرکت واحد اتوبوسرانی همیشه با فشارهای اقتصادی به روی من، ازجمله مخالفت با تغییر وضعیت شغلیم ازکارگری به کارمندی، با توجه به اینکه می بایست تعریف شغلی با حکم وظایف مغایرت نداشته باشد. در سالهایی که پست های "مدیر پروژه سنجش رضایت مشتری و رضایت کارکنان" و "آموزش و امور بانوان" را داشتم، مخالفت شدیدی نسبت به صدور احکامی مبنی بر دریافت حقوق و مزایای متناسب با شرح وظایف پُست و حتی ارتقاء گروهی نیز را هم تجربه کردم، بطوریکه حقوق و مزایایم درطول خدمت حتی از کارکنان کم سابقه هم پایین تر نگاه داشته میشد. این تبعیض ها همچنین با جابجایی های مکرر محل خدمت من بعنوان تبعید همراه میشد.
از سال 1389، طی مذاکراتی با مسئولان امر تلاش نمودم تا آنان متقاعد بشوند که بانوان توانمند و شایسته باید بتوانند وارد شورای کار شوند. خوشبختانه این تلاش موفقیت آمیز بود و تعدادی از بانوان وارد شورا شدند. ولی در این سالها اداره کار استان تهران پیروهمکاری مستمر با کارفرما، من و دیگرهمکارانی را که هدفشان حمایت از حقوق کارگران بود رد صلاحیت و از ورودمان به شورای کار ممانعت نمودند. پس از هر دوره انتخابات مهندسی شده شورای کار، شورای کارفرمایی جایگزین شورای کارگری میشد که پایمال نمودن حقوق کارگران و توهین به شعور آنان را به همراه داشت. البته من نمی توانستم نظاره گر این ظلم و ستم به طبقه کارگر باشم وسکوت نمایم. بنابراین هر بار در اسرع وقت شکواییه ای مبنی بر اعتراض به تخلفات درانتخابات فرمایشی تنظیم و در اداره کار استان تهران به ثبت میرساندم. پس از پیگیری های مکرر که بی نتیجه بود، متوجه میشدم که به بانویی که درجهت اهداف کارفرما انتخابات فرمایشی را برگزار و همینطور برخورد پرخاشگرانه با معترضان انتخابات مینمود ترفیع داده شد و مدیر کل اداره کار استان تهران گردید.
درتیرماه سال 1397، هنگامی که نماینده کارگران درمجلس جناب محجوب و عضوی از شورای شهر از شرکت اتوبوسرانی بازدید مینمودند من اتوبوس را وادار به توقف و در آنجا از آقای محجوب انتقاد نمودم که چرا باید اداره کار استان تهران با کارفرما تبانی نماید و مانع ورود نمایندگان دلسوز و مدافع کارگران به شورا گردد وشما بعنوان نماینده کارگران سکوت نمایید و همچنین درخانه ملت چه فریاد عدالتخواهی در خصوص حقوق تضییع شده کارگران زده اید؟
با گذشت چهار دوره انتخابات فرمایشی (به مدت 8 سال) که ورود ما را به شورای کارگری ممنوع نمودند، تصمیم گرفتم در تشکل مستقل سندیکا که در همه دنیا مرسوم است و میتواند آزادانه مطالبات صنفی کارگران را، بدون اینکه جُرم بشمار آید، ازمسئولان امر درخواست نماید فعالیت کنم و شیوه کاریم را از فعالیت فردی کارگری به فعالیت گروهی و منسجم تغییر دهم. در این راستا، با همکاران سندیکایی تمام تلاشمان را قانونمند و پیرو مذاکرات با شورای شهر و شهرداری و وزارت کار برای اجرایی شدن نظام هماهنگ سازی حقوق و مزایا و ترمیم حقوق همچنین درخواست اهم مطالبات دیگر کارگران، از جمله مسکن آنان که سالها تعاونی مسکن شرکت واحد بلاتکلیفشان گذاشته بود و مدیریت عامل هم پاسخگو نبود را نمودیم. لیکن شوربختانه همیشه با مخالفت این نهادهای دولتی و مدیریت عامل مواجه می شدیم، درحالیکه مدیرعامل حقوق و مزایای بسیاربالا برای خود و معاونان و مدیران ارشد شرکت در نظرمیگرفت. همچنین از محل پروژه املاک اهدایی شهرداری، معروف به املاک نجومی، برای خود آپارتمان هایی تهیه کرد. و نیز با دریافت مبالغ هنگفتی ازمحل قراردادهای داخلی و شرکتهای خصوصی اتوبوسرانی و دیگر مبالغی که بعنوان بودجه برای بهبود
نرگس منصوری
ادامه مطلب👇
@behnima
مدیریت محترم عامل، جناب مهندس محمود ترفع
شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
با سلام و درود
با احترام، اینجانب نرگس منصوری کارشناس علوم اجتماعی، شاخه پژوهشگری، به شماره پرسنلی 47526، فرزند جانبازشهید جنگ تحمیلی، که در سال 1375 درشرکت واحد اتوبوسرانی تهران استخدام شدم، به استحضارمیرسانم که طی 24 سال خدمت صادقانه خود که ماحصل آن رزومه موفق شغلی ام بوده است، شاهد بی عدالتی اداری و حاکم بودن روابط بر ضوابط درسیستم دوگانه تبعیض آمیز پرداخت حقوق ومزایای احکام کارمندی و کارگری بوده ام؛ که این امر موجبات فراهم آمدن تفاوت فاحش درحقوق ومزایای این دو رده پرسنلی شده بود. حقوق و مزایای کارگران که قشر زحمتکش جامعه هستند بسیار پایین تر ازکارمندان قرارگرفته و این تبعیض ناروا تاثیر به سزایی در زندگی فرودستان، با درنظرگرفتن حقوق های زیر خط فقر که پاسخگوی معیشت آنان نبود، گذارد. همچنین بی عدالتی اداری مضاعف و همچنین حاکم بودن روابط برضوابط در احکام سلیقه ای برای کارگران به لحاظ تبعیض ناشایست درمیان کارگران بسیار ملموس بوده است.
در این سالها، درمقابل این بی عدالتی و نابرابری ها و تبعیض ها علیه کارگران شرکت واحد مبارزه نمودم و پاسخ مبارزاتم را شرکت واحد اتوبوسرانی همیشه با فشارهای اقتصادی به روی من، ازجمله مخالفت با تغییر وضعیت شغلیم ازکارگری به کارمندی، با توجه به اینکه می بایست تعریف شغلی با حکم وظایف مغایرت نداشته باشد. در سالهایی که پست های "مدیر پروژه سنجش رضایت مشتری و رضایت کارکنان" و "آموزش و امور بانوان" را داشتم، مخالفت شدیدی نسبت به صدور احکامی مبنی بر دریافت حقوق و مزایای متناسب با شرح وظایف پُست و حتی ارتقاء گروهی نیز را هم تجربه کردم، بطوریکه حقوق و مزایایم درطول خدمت حتی از کارکنان کم سابقه هم پایین تر نگاه داشته میشد. این تبعیض ها همچنین با جابجایی های مکرر محل خدمت من بعنوان تبعید همراه میشد.
از سال 1389، طی مذاکراتی با مسئولان امر تلاش نمودم تا آنان متقاعد بشوند که بانوان توانمند و شایسته باید بتوانند وارد شورای کار شوند. خوشبختانه این تلاش موفقیت آمیز بود و تعدادی از بانوان وارد شورا شدند. ولی در این سالها اداره کار استان تهران پیروهمکاری مستمر با کارفرما، من و دیگرهمکارانی را که هدفشان حمایت از حقوق کارگران بود رد صلاحیت و از ورودمان به شورای کار ممانعت نمودند. پس از هر دوره انتخابات مهندسی شده شورای کار، شورای کارفرمایی جایگزین شورای کارگری میشد که پایمال نمودن حقوق کارگران و توهین به شعور آنان را به همراه داشت. البته من نمی توانستم نظاره گر این ظلم و ستم به طبقه کارگر باشم وسکوت نمایم. بنابراین هر بار در اسرع وقت شکواییه ای مبنی بر اعتراض به تخلفات درانتخابات فرمایشی تنظیم و در اداره کار استان تهران به ثبت میرساندم. پس از پیگیری های مکرر که بی نتیجه بود، متوجه میشدم که به بانویی که درجهت اهداف کارفرما انتخابات فرمایشی را برگزار و همینطور برخورد پرخاشگرانه با معترضان انتخابات مینمود ترفیع داده شد و مدیر کل اداره کار استان تهران گردید.
درتیرماه سال 1397، هنگامی که نماینده کارگران درمجلس جناب محجوب و عضوی از شورای شهر از شرکت اتوبوسرانی بازدید مینمودند من اتوبوس را وادار به توقف و در آنجا از آقای محجوب انتقاد نمودم که چرا باید اداره کار استان تهران با کارفرما تبانی نماید و مانع ورود نمایندگان دلسوز و مدافع کارگران به شورا گردد وشما بعنوان نماینده کارگران سکوت نمایید و همچنین درخانه ملت چه فریاد عدالتخواهی در خصوص حقوق تضییع شده کارگران زده اید؟
با گذشت چهار دوره انتخابات فرمایشی (به مدت 8 سال) که ورود ما را به شورای کارگری ممنوع نمودند، تصمیم گرفتم در تشکل مستقل سندیکا که در همه دنیا مرسوم است و میتواند آزادانه مطالبات صنفی کارگران را، بدون اینکه جُرم بشمار آید، ازمسئولان امر درخواست نماید فعالیت کنم و شیوه کاریم را از فعالیت فردی کارگری به فعالیت گروهی و منسجم تغییر دهم. در این راستا، با همکاران سندیکایی تمام تلاشمان را قانونمند و پیرو مذاکرات با شورای شهر و شهرداری و وزارت کار برای اجرایی شدن نظام هماهنگ سازی حقوق و مزایا و ترمیم حقوق همچنین درخواست اهم مطالبات دیگر کارگران، از جمله مسکن آنان که سالها تعاونی مسکن شرکت واحد بلاتکلیفشان گذاشته بود و مدیریت عامل هم پاسخگو نبود را نمودیم. لیکن شوربختانه همیشه با مخالفت این نهادهای دولتی و مدیریت عامل مواجه می شدیم، درحالیکه مدیرعامل حقوق و مزایای بسیاربالا برای خود و معاونان و مدیران ارشد شرکت در نظرمیگرفت. همچنین از محل پروژه املاک اهدایی شهرداری، معروف به املاک نجومی، برای خود آپارتمان هایی تهیه کرد. و نیز با دریافت مبالغ هنگفتی ازمحل قراردادهای داخلی و شرکتهای خصوصی اتوبوسرانی و دیگر مبالغی که بعنوان بودجه برای بهبود
نرگس منصوری
ادامه مطلب👇
@behnima
وضعیت معیشت کارکنان به شرکت واحد تخصص داده می شد، برای خود و اقوامش که در پست های مدیریتی ارشد شرکت واحد گمارده بود زندگی اشرافی در اسپانیا و کانادا فراهم نمود. رسیدگی به رفاه و زندگی تجملی خود و خویشانش بیشتر حائزاهمیت بود تا رسیدگی به معیشت ومسکن و حقوق کارگرانش که زیرخط فقربودند وهستند.
هنگامیکه 24 سال خدمت خود را مرورمینمایم خداوند را شاکرهستم که همیشه درجهت عدالتخواهی و دفاع ازحقوق کارگران شرکت واحد گام برداشته ام و با ایجاد تعاملات شایسته با شهرداری ها و وزارت کار و دیگر سازمان ها، برای کارگران و خانواده های آنان و بانوان شاغل در راستای ایجاد امکانات رفاهی، تفریحی و آموزشی تلاش و موجبات رضایت و خشنودی آنان را فراهم نمودم.
در نهایت، با شرایط موجود جامعه، به این نتیجه رسیده ام که مطالبات ما اکنون فراتر از صنفی و به مطالبات ملی و حقوق انسانی تبدیل شده است. بهمین دلیل برآن شدم که بیانیه 14 تن بانوان کُنشگر مدنی ایران برای کناره گیری رهبر و گذار از جمهوری اسلامی و تشکیل یک حکومت سکولار دموکرات را که بر اساس حقوق شهروندی که درهمه دنیا به رسمیت شناخته شده امضاء کنم. هر شهروند میتواند از هر مقام کشور درخواست داشته باشد. من هم از این حق استفاده نموده و با در نظر گرفتن آرمانم که نجات میهن عزیزمان ایران از نابودی و داشتن ایرانی آزاد و آباد وسربلندی مردم عزیزمان است امضاء نمایم. پس ازانتشار بیانه و کلیپ و مصاحبه هایمان در 20 مرداد 98، اداره اطلاعات سپاه در همکاری با حراست و مدیریت عامل شرکت واحد، هنگام بازگشت از محل کار با یورش ماموران امنیتی سپاه با لباس و وسیله نقلیه شخصی و رفتاری فراقانونی بدون حکم قضایی مرا ربودند و زندانی کردند. جرم من امضای بیانیه 14 تن بانوان کُنشگرمدنی ایران بود که آن را عبور از خط قرمزشان، که منظور علی خامنه ای و نظام جمهوری اسلامی بود اعلام کردند.
مدیریت عامل و ریاست حراست شرکت واحد با رفتار ناپسندی دستور غیرانسانی اطلاعات سپاه را جامه عمل پوشاندند و در این شرایط اسفبار جامعه که بحران اقتصادی و گرانی و تورم بیداد میکند با قطع حقوق و مزایا و بیمه های درمانم در این یکسال که بنوعی اخراج غیر رسمی محسوب میشود فشارهای اقتصادی فراوان برایم بوجود آوردندو با توجه به اینکه بواسطه شکنجه های اطلاعات سپاه در بازجویی های فشرده و اعتصاب غذای 20 روزه من در زمان بازداشت و تشدید عوارض قلبی و گوارشی من که می بایست پیوسته تحت نظرپزشک می بودم، و همچنین سه عمل جراحی بسیار مهم که بایستی انجام میدادم که اکنون مجبورم آنها را با هزینه آزاد انجام دهم. یک عمل را انجام داده ام ولی عمل های دیگر را به دلیل هزینه های بسیار بالا با نرخ آزاد بدون داشتن بیمه تکمیلی و حتی تامین اجتماعی و نداشتن درآمد نمی توانم انجام دهم و ناچار به تعویق افتاده است.
درخاتمه اسناد پزشکی من و ضرورت انجام جراحی های تجویز شده نشان میدهد که اگر در شرایط کنونی بی اعتنایی زندانها به ضرورت های پزشکی و احتمال واگیر مضاعف بیماری کرونا برای بیماران که سیستم دفاعی بدنشان پایین است، اگر من در همین شرایط بیماری به زندان برگردم، عاقبت این کار به گردن شرکت واحد اتوبوسرانی تهران خواهد بود. بنابراین، از شما درخواست دارم که دستور فرمایید حقوق و مزایا و بیمه های درمانی ام را که بطور غیرقانونی توقیف شده آزاد کنند. من قصد دارم که پس ازانجام جراحی های تجویز شده که در پیش دارم، با وجودیکه بجز تلاش برای آزادسازی میهنم از ظلم و فساد جرمی انجام نداده ام به زندان اوین بازخواهم گشت.
با احترام،
نرگس منصوری
@behnima
هنگامیکه 24 سال خدمت خود را مرورمینمایم خداوند را شاکرهستم که همیشه درجهت عدالتخواهی و دفاع ازحقوق کارگران شرکت واحد گام برداشته ام و با ایجاد تعاملات شایسته با شهرداری ها و وزارت کار و دیگر سازمان ها، برای کارگران و خانواده های آنان و بانوان شاغل در راستای ایجاد امکانات رفاهی، تفریحی و آموزشی تلاش و موجبات رضایت و خشنودی آنان را فراهم نمودم.
در نهایت، با شرایط موجود جامعه، به این نتیجه رسیده ام که مطالبات ما اکنون فراتر از صنفی و به مطالبات ملی و حقوق انسانی تبدیل شده است. بهمین دلیل برآن شدم که بیانیه 14 تن بانوان کُنشگر مدنی ایران برای کناره گیری رهبر و گذار از جمهوری اسلامی و تشکیل یک حکومت سکولار دموکرات را که بر اساس حقوق شهروندی که درهمه دنیا به رسمیت شناخته شده امضاء کنم. هر شهروند میتواند از هر مقام کشور درخواست داشته باشد. من هم از این حق استفاده نموده و با در نظر گرفتن آرمانم که نجات میهن عزیزمان ایران از نابودی و داشتن ایرانی آزاد و آباد وسربلندی مردم عزیزمان است امضاء نمایم. پس ازانتشار بیانه و کلیپ و مصاحبه هایمان در 20 مرداد 98، اداره اطلاعات سپاه در همکاری با حراست و مدیریت عامل شرکت واحد، هنگام بازگشت از محل کار با یورش ماموران امنیتی سپاه با لباس و وسیله نقلیه شخصی و رفتاری فراقانونی بدون حکم قضایی مرا ربودند و زندانی کردند. جرم من امضای بیانیه 14 تن بانوان کُنشگرمدنی ایران بود که آن را عبور از خط قرمزشان، که منظور علی خامنه ای و نظام جمهوری اسلامی بود اعلام کردند.
مدیریت عامل و ریاست حراست شرکت واحد با رفتار ناپسندی دستور غیرانسانی اطلاعات سپاه را جامه عمل پوشاندند و در این شرایط اسفبار جامعه که بحران اقتصادی و گرانی و تورم بیداد میکند با قطع حقوق و مزایا و بیمه های درمانم در این یکسال که بنوعی اخراج غیر رسمی محسوب میشود فشارهای اقتصادی فراوان برایم بوجود آوردندو با توجه به اینکه بواسطه شکنجه های اطلاعات سپاه در بازجویی های فشرده و اعتصاب غذای 20 روزه من در زمان بازداشت و تشدید عوارض قلبی و گوارشی من که می بایست پیوسته تحت نظرپزشک می بودم، و همچنین سه عمل جراحی بسیار مهم که بایستی انجام میدادم که اکنون مجبورم آنها را با هزینه آزاد انجام دهم. یک عمل را انجام داده ام ولی عمل های دیگر را به دلیل هزینه های بسیار بالا با نرخ آزاد بدون داشتن بیمه تکمیلی و حتی تامین اجتماعی و نداشتن درآمد نمی توانم انجام دهم و ناچار به تعویق افتاده است.
درخاتمه اسناد پزشکی من و ضرورت انجام جراحی های تجویز شده نشان میدهد که اگر در شرایط کنونی بی اعتنایی زندانها به ضرورت های پزشکی و احتمال واگیر مضاعف بیماری کرونا برای بیماران که سیستم دفاعی بدنشان پایین است، اگر من در همین شرایط بیماری به زندان برگردم، عاقبت این کار به گردن شرکت واحد اتوبوسرانی تهران خواهد بود. بنابراین، از شما درخواست دارم که دستور فرمایید حقوق و مزایا و بیمه های درمانی ام را که بطور غیرقانونی توقیف شده آزاد کنند. من قصد دارم که پس ازانجام جراحی های تجویز شده که در پیش دارم، با وجودیکه بجز تلاش برای آزادسازی میهنم از ظلم و فساد جرمی انجام نداده ام به زندان اوین بازخواهم گشت.
با احترام،
نرگس منصوری
@behnima
🔴#بیانیە_انجمن_صنفی_معلمان کردستان_مریوان در محکومیت احکام قضایی علیه فعالین آموزش به زبان مادری و حکم صادره علیه زهرا محمدی
زبانها روح بشریت هستند. زبانها میراث معنوی بشریت هستند.....باید تمامی سعی خود را برای مراقبت از زبانها بکار گیریم و این در سایە سیستم آموزشی چند زبانە محقق خواهد شد.(مدیرکل یونسکو )
🔺 زبان یکی از بنیادیترین شاخصەهای یک ملت است کە بر اساس آن فرهنگ و اندیشە هر ملت بە منصە ظهور و بروز میرسد. هرجا ملتی توانستەاست زبان خود را آزادانە بیاموزد و گسترش دهد بر غنای فرهنگی و علمی خود و جامعە بشری هم افزودە است. بایکوت کردن هر زبانی تیشەزدن بە ریشە فرهنگی بخشی از جامعە بشری است و ستمیاست در حق گویشوران آن زبان.
در برخی از کشورها درسایە قوانین مترقی و انسانی،سیستمهای حکومتی آزاد و دموکراتیک، توانستەاند شرایطی فراهم کنند کە اقوام و ملل ساکن در آن چهارچوب جغرافیایی در شرایطی برابر بە توسعە زبان و فرهنگ خود بپردازند و برغنای فرهنگی و زبانی جامعە خود و جهان بیفزایند.
در کشوری چون هندوستان حدود ٨٠ زبان بصورت رسمی در مدارس آموزش دادە میشود و دولت امکانات لازم را برای یادگیری متعلمین در اختیار آنها قرار دادە است.
قبل از تشکیل دولت-ملتها در خاورمیانە اندک مجالی کە درسایە حکومتهای محلی و توجە حاکمان آن زمان بوجود آمد زبان کردی شروع بە رشد و بالندگی کرد و بە سرعت خود را در ردیف زبانهای دیگری قرار داد کە قرنها زبان دیوانی و حکومتی بودند.
متاسفانه در ادوار بعدی با تنگنظری و نگاە صرف سیاسی بە مسئلە زبان و فرهنگ، جهت تحقق یک ملت-یک دولت، قومی بر اقوام دیگر سلطە و سیطرە یافت و سعی شد با سیاست تک زبانی و تکفرهنگی عرصە بر دیگر زبانها و فرهنگها تنگ شود شاید در سایە ایجاد یک جامعە همگون کشور بە اتحاد و انسجامی غیرقابل گسست برسد،غافل از اینکە تحمیل چنین سیاستی بر اقوام و ملل دیگر نەتنها سبب اتحاد بیشتر نخواهد بود بلکە سبب شکاف،از هم گسیختگی و واگرایی خواهد شد.
بعد از انقلاب ٥٧ این امید وجود داشت کە بستر لازم برای آموزش زبان مادری با توجە بە اصول ١٥ و١٩ قانون اساسی فراهم شود اما گویا همان تفکر انکار و امحا زبانها و فرهنگهای دیگر درچهارچوب مرزهای جغرافیایی ایران بە قوت خود باقی ماند و هنوز عدەای بر همان طبل بدصدای یک ملت-یک زبان می کوبند و چەبد صدایی است!!
🔺علیرغم تحقیر قانون اساسی بەجهت معطل گذاشتن اصول ١٥ و ١٩ کە در راستای تدریس زبان اقوام ایرانیاست و دولتها بر مبنای آن موظف بودەاند امکانات لازم را برای آموزش این زبانها فراهم نمایند،علاقمندان بە زبان و فرهنگ کوردی جهت اعتلای زبان مادری اقدام بە تشکیل انجمنها و کلاسهای زبان کردی در سراسر مناطق کردستان نمودند و دەها مربی داوطلبانه بە تدریس زبان کردی پرداختند و هزاران نوآموز را زبان مادری آموختند.
تلاشگران و فعالین عرصە فرهنگ و زبان (مادری) در کردستان همیشە با نگاههای امنیتی مواجە، و تنگ نظران و میراثداران سیاست سرکوب،انکار و امحا هر از چندگاهی بە بهانەهای مختلف اقدام بە بازداشت فعالین این عرصە نمودە اند که مصداق بارز آن تحمیل حکم دە سال زندان به زهرا محمدی از فعالین آموزش زبان مادری است
انجمن صنفی معلمان کردستان شاخە مریوان حمایت قاطع خود را از زهرا محمدی اعلام داشتە و بیان میدارد: سیاست تک زبانی و تک فرهنگی، سیاستی شکست خوردە و بە تاریخ پیوستە است کە نەتنها خیری نصیب جامعە نخواهد کرد بلکە دود این سیاست بە چشم همە خواهد رفت. لذا انتظار داریم با قبول نگاهی هم عرض و هم سطح زمینە آموزش زبان مادری در این کشور کە تنوعی از اقوام و زبانهای مختلف است در سریعترین زمان ممکن فراهم گردد و جلو قانون شکنان کە عرصە عمومی را با نیت خوانی، حدس زنی و ظن و گمان محل تاخت و تاز خود قرار دادەاند گرفتە شود.
ما بر این باوریم کە #زهرا_محمدی بیگناە است و چنانچە خود بیان کردە،گناهی جز تدریس زبان مادری ندارد و
اگر فعالیتهای انساندوستانە و تلاش جهت اعتلای زبان مادری و فرهنگ قومی جرم محسوب میشود با افتخار همە مجرمیم.
انجمن صنفی معلمان
کردستان-مریوان-تیرماە ١٣٩٩
@behnima
زبانها روح بشریت هستند. زبانها میراث معنوی بشریت هستند.....باید تمامی سعی خود را برای مراقبت از زبانها بکار گیریم و این در سایە سیستم آموزشی چند زبانە محقق خواهد شد.(مدیرکل یونسکو )
🔺 زبان یکی از بنیادیترین شاخصەهای یک ملت است کە بر اساس آن فرهنگ و اندیشە هر ملت بە منصە ظهور و بروز میرسد. هرجا ملتی توانستەاست زبان خود را آزادانە بیاموزد و گسترش دهد بر غنای فرهنگی و علمی خود و جامعە بشری هم افزودە است. بایکوت کردن هر زبانی تیشەزدن بە ریشە فرهنگی بخشی از جامعە بشری است و ستمیاست در حق گویشوران آن زبان.
در برخی از کشورها درسایە قوانین مترقی و انسانی،سیستمهای حکومتی آزاد و دموکراتیک، توانستەاند شرایطی فراهم کنند کە اقوام و ملل ساکن در آن چهارچوب جغرافیایی در شرایطی برابر بە توسعە زبان و فرهنگ خود بپردازند و برغنای فرهنگی و زبانی جامعە خود و جهان بیفزایند.
در کشوری چون هندوستان حدود ٨٠ زبان بصورت رسمی در مدارس آموزش دادە میشود و دولت امکانات لازم را برای یادگیری متعلمین در اختیار آنها قرار دادە است.
قبل از تشکیل دولت-ملتها در خاورمیانە اندک مجالی کە درسایە حکومتهای محلی و توجە حاکمان آن زمان بوجود آمد زبان کردی شروع بە رشد و بالندگی کرد و بە سرعت خود را در ردیف زبانهای دیگری قرار داد کە قرنها زبان دیوانی و حکومتی بودند.
متاسفانه در ادوار بعدی با تنگنظری و نگاە صرف سیاسی بە مسئلە زبان و فرهنگ، جهت تحقق یک ملت-یک دولت، قومی بر اقوام دیگر سلطە و سیطرە یافت و سعی شد با سیاست تک زبانی و تکفرهنگی عرصە بر دیگر زبانها و فرهنگها تنگ شود شاید در سایە ایجاد یک جامعە همگون کشور بە اتحاد و انسجامی غیرقابل گسست برسد،غافل از اینکە تحمیل چنین سیاستی بر اقوام و ملل دیگر نەتنها سبب اتحاد بیشتر نخواهد بود بلکە سبب شکاف،از هم گسیختگی و واگرایی خواهد شد.
بعد از انقلاب ٥٧ این امید وجود داشت کە بستر لازم برای آموزش زبان مادری با توجە بە اصول ١٥ و١٩ قانون اساسی فراهم شود اما گویا همان تفکر انکار و امحا زبانها و فرهنگهای دیگر درچهارچوب مرزهای جغرافیایی ایران بە قوت خود باقی ماند و هنوز عدەای بر همان طبل بدصدای یک ملت-یک زبان می کوبند و چەبد صدایی است!!
🔺علیرغم تحقیر قانون اساسی بەجهت معطل گذاشتن اصول ١٥ و ١٩ کە در راستای تدریس زبان اقوام ایرانیاست و دولتها بر مبنای آن موظف بودەاند امکانات لازم را برای آموزش این زبانها فراهم نمایند،علاقمندان بە زبان و فرهنگ کوردی جهت اعتلای زبان مادری اقدام بە تشکیل انجمنها و کلاسهای زبان کردی در سراسر مناطق کردستان نمودند و دەها مربی داوطلبانه بە تدریس زبان کردی پرداختند و هزاران نوآموز را زبان مادری آموختند.
تلاشگران و فعالین عرصە فرهنگ و زبان (مادری) در کردستان همیشە با نگاههای امنیتی مواجە، و تنگ نظران و میراثداران سیاست سرکوب،انکار و امحا هر از چندگاهی بە بهانەهای مختلف اقدام بە بازداشت فعالین این عرصە نمودە اند که مصداق بارز آن تحمیل حکم دە سال زندان به زهرا محمدی از فعالین آموزش زبان مادری است
انجمن صنفی معلمان کردستان شاخە مریوان حمایت قاطع خود را از زهرا محمدی اعلام داشتە و بیان میدارد: سیاست تک زبانی و تک فرهنگی، سیاستی شکست خوردە و بە تاریخ پیوستە است کە نەتنها خیری نصیب جامعە نخواهد کرد بلکە دود این سیاست بە چشم همە خواهد رفت. لذا انتظار داریم با قبول نگاهی هم عرض و هم سطح زمینە آموزش زبان مادری در این کشور کە تنوعی از اقوام و زبانهای مختلف است در سریعترین زمان ممکن فراهم گردد و جلو قانون شکنان کە عرصە عمومی را با نیت خوانی، حدس زنی و ظن و گمان محل تاخت و تاز خود قرار دادەاند گرفتە شود.
ما بر این باوریم کە #زهرا_محمدی بیگناە است و چنانچە خود بیان کردە،گناهی جز تدریس زبان مادری ندارد و
اگر فعالیتهای انساندوستانە و تلاش جهت اعتلای زبان مادری و فرهنگ قومی جرم محسوب میشود با افتخار همە مجرمیم.
انجمن صنفی معلمان
کردستان-مریوان-تیرماە ١٣٩٩
@behnima
جوان ۲۶ ساله ای در محل پل شهید اسدی نزدیک میدان مجاهد برازجانی صبح روز جمعه خود را به دار آویخت...
@behnima
@behnima
Forwarded from اتچ بات
زن کشی در ترکیه؛ مردسالاری و مشروعیت بخشی دولتی
قتل پینار گولتکین، دختر دانشجوی ۲۷ ساله اهل موغلای ترکیه به دست دوست پسرش، جامعه ترکیه را تکان داد و به اعتراضات خیابانی و واکنش در شبکههای اجتماعی انجامید. معترضان میگویند قتلهای پرشمار زنان در سالهای اخیر در ترکیه، نتیجه روندهایی است که از سوی نهادهای مذهبی و دولتی پیش برده میشود.
قتل پینار گلتکین معترضان را به خیابانهای ترکیه کشاند
پینار گلتکین از روز ۱۶ ژوئیه/ ۲۶ تیرماه ناپدید شده بود و خبر پیدا شدن جسد او در روز ۲۱ ژوئیه/ ۳۱ تیرماه تیتر یک رسانههای ترکیه شد. همزمان با انتشار این خبر جمعی از فعالان زنان در اعتراض به این زن کشی در چند شهر با شعار «ساکت نخواهیم ماند» به خیابان آمدند که با دخالت پلیس، تجمعات آنها به خشونت کشیده شد.
منابع خبری در ترکیه از بازداشت دهها تن از معترضان در ازمیر و استانبول خبر دادهاند.
پلیس ترکیه فردی را به نام «جمال متین آوجی» که گفته میشود پینار گولتکین را به قتل رسانده، بازداشت کرده است. این متهم در اعترافات خود به قتل این دختر جوان اعتراف کرده و در تشریح جنایت خود گفته:
«ابتدا مقتول را خفه کردم سپس جنازه او را به آتش کشیدم و در نهایت او را در بشکهای قرار داده و روی آن بتن ریختم.»
مقامات دولتی، سازمانهای مدافع حقوق زنان و هزاران شهروند ترک در شبکههای اجتماعی به این قتل واکنش نشان دادند.
هشتگ «#PınarGültekin» در فاصله دو روز متوالی در صدر هشتگها در ترکیه و جهان بود.
قتل پینار گولتکین، دختر دانشجوی ۲۷ ساله اهل موغلای ترکیه به دست دوست پسرش، جامعه ترکیه را تکان داد و به اعتراضات خیابانی و واکنش در شبکههای اجتماعی انجامید. معترضان میگویند قتلهای پرشمار زنان در سالهای اخیر در ترکیه، نتیجه روندهایی است که از سوی نهادهای مذهبی و دولتی پیش برده میشود.
قتل پینار گلتکین معترضان را به خیابانهای ترکیه کشاند
پینار گلتکین از روز ۱۶ ژوئیه/ ۲۶ تیرماه ناپدید شده بود و خبر پیدا شدن جسد او در روز ۲۱ ژوئیه/ ۳۱ تیرماه تیتر یک رسانههای ترکیه شد. همزمان با انتشار این خبر جمعی از فعالان زنان در اعتراض به این زن کشی در چند شهر با شعار «ساکت نخواهیم ماند» به خیابان آمدند که با دخالت پلیس، تجمعات آنها به خشونت کشیده شد.
منابع خبری در ترکیه از بازداشت دهها تن از معترضان در ازمیر و استانبول خبر دادهاند.
پلیس ترکیه فردی را به نام «جمال متین آوجی» که گفته میشود پینار گولتکین را به قتل رسانده، بازداشت کرده است. این متهم در اعترافات خود به قتل این دختر جوان اعتراف کرده و در تشریح جنایت خود گفته:
«ابتدا مقتول را خفه کردم سپس جنازه او را به آتش کشیدم و در نهایت او را در بشکهای قرار داده و روی آن بتن ریختم.»
مقامات دولتی، سازمانهای مدافع حقوق زنان و هزاران شهروند ترک در شبکههای اجتماعی به این قتل واکنش نشان دادند.
هشتگ «#PınarGültekin» در فاصله دو روز متوالی در صدر هشتگها در ترکیه و جهان بود.
Telegram
attach 📎
Forwarded from ۰
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام دکتر کمال جعفری یزدی از امضاکننده گان استعفای رهبری از زندان وکیل آباد مشهد
اعتصاب غذای مجید اسدی دراعتراض به پروندهسازی دردوران حبس
مجیداسدی زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهرکرج دراعتراض به پرونده سازی علیه خودودوزندانی سیاسی دیگر دست به اعتصاب زد.
طبق گزارش دریافتی وبه نقل ازمنابع فعال حقوق بشر در ایران،زندانی سیاسی،مجیداسدی دراعتراض به پرونده سازی علیه خود ودوزندانی سیاسی دیگر دست به اعتصاب زد.
روز چهارشنبه۱مردادماه۹۹سه زندانی سیاسی به نام های مجید اسدی،محمد بنازاده امیرخیزی وپیام شکیبا برای بازجویی ازپرونده جدیدی که درایام دوران محکومیتشان برای آنها بازشده بود،به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند۲۰۹زندان اوین منتقل شدند.این زندانیان سیاسی روز دوشنبه۳۰تیرماه۹۹به دادسرای اوین منتقل وپس از تفهیم به اتهام«تبلیغ علیه نظام»و صدور قرار وثیقه به زندان بازگردانده شده بودند.گزارش شده که مجیداسدی از زمان انتقال به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند۲۰۹زندان اوین اعتصاب غذا کرده است.اعتصاب غذای آقای اسدی موجب نگرانی نزدیکان وفعالان حقوق بشر شده است،آقای اسدی ازمشکلات معده وروده و اثنا عشر و مشکلات روماتیسم رنج می برد وبیش ازیکسال ونیم بدلایل مختلف ازدرمان محروم مانده است.
مجیداسدی زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهرکرج دراعتراض به پرونده سازی علیه خودودوزندانی سیاسی دیگر دست به اعتصاب زد.
طبق گزارش دریافتی وبه نقل ازمنابع فعال حقوق بشر در ایران،زندانی سیاسی،مجیداسدی دراعتراض به پرونده سازی علیه خود ودوزندانی سیاسی دیگر دست به اعتصاب زد.
روز چهارشنبه۱مردادماه۹۹سه زندانی سیاسی به نام های مجید اسدی،محمد بنازاده امیرخیزی وپیام شکیبا برای بازجویی ازپرونده جدیدی که درایام دوران محکومیتشان برای آنها بازشده بود،به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند۲۰۹زندان اوین منتقل شدند.این زندانیان سیاسی روز دوشنبه۳۰تیرماه۹۹به دادسرای اوین منتقل وپس از تفهیم به اتهام«تبلیغ علیه نظام»و صدور قرار وثیقه به زندان بازگردانده شده بودند.گزارش شده که مجیداسدی از زمان انتقال به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند۲۰۹زندان اوین اعتصاب غذا کرده است.اعتصاب غذای آقای اسدی موجب نگرانی نزدیکان وفعالان حقوق بشر شده است،آقای اسدی ازمشکلات معده وروده و اثنا عشر و مشکلات روماتیسم رنج می برد وبیش ازیکسال ونیم بدلایل مختلف ازدرمان محروم مانده است.
🔴اعتراض کارگران شهرداری لوداب نسبت به عدم پرداخت چندماه حقوق،عیدی ومطالبات دیگر
کارگران شهرداری لوداب (گراب سفلی) از توابع شهرستان بویراحمد در استان کهگیلویه و بویراحمد دست به اعتراض نسبت به عدم پرداخت چندماه حقوق،عیدی ومطالبات دیگر زدند.
براساس گزارش رسانه ای شده،در شهرداری لوداب 18 کارگر(یک نفر رسمی، پنج نفر پیمانی و دوازده نفر شرکتی)مشغول بکارهستند.
https://t.me/behnima
@behnima
کارگران شهرداری لوداب (گراب سفلی) از توابع شهرستان بویراحمد در استان کهگیلویه و بویراحمد دست به اعتراض نسبت به عدم پرداخت چندماه حقوق،عیدی ومطالبات دیگر زدند.
براساس گزارش رسانه ای شده،در شهرداری لوداب 18 کارگر(یک نفر رسمی، پنج نفر پیمانی و دوازده نفر شرکتی)مشغول بکارهستند.
https://t.me/behnima
@behnima
Telegram
کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Contact Admin: @Koneshgaran12
حبس در حبس
شکنجه ضربدر شکنجه
درود بر مردم آزادی خواه
درود بر تمام آنانی که با شکنجه، خشونت و بی عدالتی مخالفند.
@sohei_arabi_ir
نویسندگان این رنجنامه تعدادی از هم نوعان شما هستند که به دلیل اعتراض به افزایش بنزین در آبان و گروه دیگر افرادی که به دلیل اعتراض به فاجعه کشتار هوایی در دی ماه سال ۹۸ دستگیر شدند. از دیروز تا کنون تحمل حبس برای تمام ما ۱۳۱ انسان که در این بند محبوسیم، چه سیاسی چه مالی دشوار شده. زیرا قرار است ما را در بندهای مختلف پخش کنند.
برای عزیزانی که تا کنون تجربه تحمل حبس را نداشتند، شاید عجیب باشد که چرا انسان ها باید از جابجایی در زندان هراس داشته باشند. شاید شما هم بگویید زندان با زندان فرقی ندارد و هرجا که آزاد نباشیم قفس است و عامل شکنجه است. اما واقعیت این است که جابجایی و انتقال در زندان به همان اندازه لحظه دستگیری به دلیل عدالتخواهی دردناک است. انسان ها خیلی زود به محل زندگی و همسایگان خود عادت می کنند. همبندی گاهی از همسایه و هم خون هم به بشر نزدیک تر است. ما ساعت ها، روزها و ماه ها تخت به تخت، نفس به نفس کنار یکدیگریم و غم خوار و ناجی هم. در زندگی حرف هایی هست که فقط هم بندیت می فهمد. دردهایی در سینه داریم که فقط به هم قفس می توان گفت. الان قرار است که ما را از هم جدا کنند و در بندهای دیگر پخش کنند . ما کارگر و دانشجویانی هستیم از جنوب شهر. اگر برای اعتراض به خیابان آمدیم به دلیل فقری بود که یکی از عوامل مهم ایجادش یکی از همین اختلاس ها بود که متصلین به حاکمیت انجام دادند. حالا کنار همین مختلسین محبوسیم و باز هم باید فخر فروشی های این یک شبه ثروتمند شدگان را در کنار سختی های زندان تحمل کنیم. ما کارگر و دانشجوییم از جنوب شهر و فرسنگ ها زیر خط فقر. به دشواری توانستیم یخچال، تلویزیون، فرش و چند بشقاب و لیوان در زندان تهیه کنیم. آن ها می گویند باید حین خرید یخچال، تلویزیون و فرش، این لوازمرا به زندان اهدا و وقف کنیم، در غیر این صورت آن ها را به ما نمی دهند. حین جابجایی حق نداریم آن ها را با خود ببریم و در بند جدید با اوضاع مالی نا مناسبی که داریم، دگر بار نمی توانیم این لوازم را تهیه کنیم . سقف راهروی زندان تهران بزرگ از فنس است. شب ها میبینیم که موش ها با سرعت روی فنس سقف ها می دوند. همین یک ماه پیش سعید تمجیدی، محمد رجبی، محمد ادم، علی بی کس و چند تن از هم بندی هایمان زحمت کشیدند و یک سقف کاذب برای بند درست کردند. تا وقتی در راهرو قدم میزنیم و ظرف غذا را به اتاق جابجا میکنیم، فضله موش بر روی سرمان و داخل غذا نریزد. آن را به سختی ساختیم و با پول کارگری و با زحمت برای تخت ها پرده نصب کردیم. جا کفشی درست کردیم. از این مهم تر این که ما به هم عادت کردیم. هم درد یکدیگریم. حالا می خواهند ما را به بندهای دیگر کنار فروشندگان مواد مخدر منتقل کنند. این دستور عساجی و سیامنصوریست. ما باید کنار افرادی محبوس باشیم که سال ها حقوق مردم را تضییع کردند. و از این دردناک تر آن ها به عنوان وکیل بند و انتظامات انتخاب می شوند و با خرید مامورین بهترین امکانات را از آن خود می کنند و در زندان هم به ما زورگویی می کنند. در زندان به این می گویند حبس در حبس. یعنی شکنجه مضاعف . شکنجه ضربدر شکنجه .
ما اصلا مرتکب جرمی نشدیم، فقط به سو مدیریت و فجایعی که توسط دست اندر کاران دولت حاکمیت اسلامی رخ داد معترض شدیم. جای ما در دانشگاه و محل کار است و نه در زندان . حال که در زندانیم دست کم ما را بیشتر شکنجه نکنید و بگذارید کنار هم زبان هایمان باشیم.
جمعی از زندانیان سیاسی تیپ پنج زندان تهران بزرگ، بند ۱۰ که مسئولان آن را اندرزگاه ۲ می نامند اما منظورشان از اندرز پخش مواد روانگردان و قرص های مواد مخدر است وگرنه که حتی از روزنامه و مجله و کتاب هم خبری نیست.
@behnima
شکنجه ضربدر شکنجه
درود بر مردم آزادی خواه
درود بر تمام آنانی که با شکنجه، خشونت و بی عدالتی مخالفند.
@sohei_arabi_ir
نویسندگان این رنجنامه تعدادی از هم نوعان شما هستند که به دلیل اعتراض به افزایش بنزین در آبان و گروه دیگر افرادی که به دلیل اعتراض به فاجعه کشتار هوایی در دی ماه سال ۹۸ دستگیر شدند. از دیروز تا کنون تحمل حبس برای تمام ما ۱۳۱ انسان که در این بند محبوسیم، چه سیاسی چه مالی دشوار شده. زیرا قرار است ما را در بندهای مختلف پخش کنند.
برای عزیزانی که تا کنون تجربه تحمل حبس را نداشتند، شاید عجیب باشد که چرا انسان ها باید از جابجایی در زندان هراس داشته باشند. شاید شما هم بگویید زندان با زندان فرقی ندارد و هرجا که آزاد نباشیم قفس است و عامل شکنجه است. اما واقعیت این است که جابجایی و انتقال در زندان به همان اندازه لحظه دستگیری به دلیل عدالتخواهی دردناک است. انسان ها خیلی زود به محل زندگی و همسایگان خود عادت می کنند. همبندی گاهی از همسایه و هم خون هم به بشر نزدیک تر است. ما ساعت ها، روزها و ماه ها تخت به تخت، نفس به نفس کنار یکدیگریم و غم خوار و ناجی هم. در زندگی حرف هایی هست که فقط هم بندیت می فهمد. دردهایی در سینه داریم که فقط به هم قفس می توان گفت. الان قرار است که ما را از هم جدا کنند و در بندهای دیگر پخش کنند . ما کارگر و دانشجویانی هستیم از جنوب شهر. اگر برای اعتراض به خیابان آمدیم به دلیل فقری بود که یکی از عوامل مهم ایجادش یکی از همین اختلاس ها بود که متصلین به حاکمیت انجام دادند. حالا کنار همین مختلسین محبوسیم و باز هم باید فخر فروشی های این یک شبه ثروتمند شدگان را در کنار سختی های زندان تحمل کنیم. ما کارگر و دانشجوییم از جنوب شهر و فرسنگ ها زیر خط فقر. به دشواری توانستیم یخچال، تلویزیون، فرش و چند بشقاب و لیوان در زندان تهیه کنیم. آن ها می گویند باید حین خرید یخچال، تلویزیون و فرش، این لوازمرا به زندان اهدا و وقف کنیم، در غیر این صورت آن ها را به ما نمی دهند. حین جابجایی حق نداریم آن ها را با خود ببریم و در بند جدید با اوضاع مالی نا مناسبی که داریم، دگر بار نمی توانیم این لوازم را تهیه کنیم . سقف راهروی زندان تهران بزرگ از فنس است. شب ها میبینیم که موش ها با سرعت روی فنس سقف ها می دوند. همین یک ماه پیش سعید تمجیدی، محمد رجبی، محمد ادم، علی بی کس و چند تن از هم بندی هایمان زحمت کشیدند و یک سقف کاذب برای بند درست کردند. تا وقتی در راهرو قدم میزنیم و ظرف غذا را به اتاق جابجا میکنیم، فضله موش بر روی سرمان و داخل غذا نریزد. آن را به سختی ساختیم و با پول کارگری و با زحمت برای تخت ها پرده نصب کردیم. جا کفشی درست کردیم. از این مهم تر این که ما به هم عادت کردیم. هم درد یکدیگریم. حالا می خواهند ما را به بندهای دیگر کنار فروشندگان مواد مخدر منتقل کنند. این دستور عساجی و سیامنصوریست. ما باید کنار افرادی محبوس باشیم که سال ها حقوق مردم را تضییع کردند. و از این دردناک تر آن ها به عنوان وکیل بند و انتظامات انتخاب می شوند و با خرید مامورین بهترین امکانات را از آن خود می کنند و در زندان هم به ما زورگویی می کنند. در زندان به این می گویند حبس در حبس. یعنی شکنجه مضاعف . شکنجه ضربدر شکنجه .
ما اصلا مرتکب جرمی نشدیم، فقط به سو مدیریت و فجایعی که توسط دست اندر کاران دولت حاکمیت اسلامی رخ داد معترض شدیم. جای ما در دانشگاه و محل کار است و نه در زندان . حال که در زندانیم دست کم ما را بیشتر شکنجه نکنید و بگذارید کنار هم زبان هایمان باشیم.
جمعی از زندانیان سیاسی تیپ پنج زندان تهران بزرگ، بند ۱۰ که مسئولان آن را اندرزگاه ۲ می نامند اما منظورشان از اندرز پخش مواد روانگردان و قرص های مواد مخدر است وگرنه که حتی از روزنامه و مجله و کتاب هم خبری نیست.
@behnima