علیرضا ریگی (کُبدانی)، از مجروحان جمعه خونین زاهدان به زندگی خود پایان داد
روز دوشنبه ۳۰ تیرماه ۱۴۰۴، "علیرضا ریگی" (کُبدانی)، ۳۱ ساله فرزند حسین، از مجروحان «جمعه خونین زاهدان»، در منزل شخصیاش در منطقه شیرآباد زاهدان به زندگی خود پایان داد.
علیرضا از طریق حلق آویز کردن با استفاده از پرده خانه اقدام به خودکشی کرده و پیش از رسیدن خانواده برای نجات جان وی، جان خود را از دست داده است.
علیرضا در تاریخ هشتم مهرماه ۱۴۰۱، توسط نیروهای وحوش نظامی مورد هدف تیراندازی قرار گرفت. وی از ناحیه لگن نزدیک رگ سیاتیک و یک ترکش در نزدیکی نخاع مورد اصابت گرفته بود. پزشکان اعلام کرده بودند، در صورت خارج کردن مرمی و ترکش ها، احتمال فلج شدن وی وجود دارد و در صورت انفجار مرمی گلوله در داخل بدن، احتمال جان باختن او دور از انتظار نیست.
پس از جراحت نیز، علیرضا در بهمن ماه ۱۴۰۲، در حالی که با ویلچر در کوچه منزل خود بود، توسط نیروهای جنایتکار لباس شخصی مورد حمله با سلاح سرد قرار گرفته و از ناحیه کلیه، شُش، روده و ریه مجروح شده بود که پزشکان اقدام به پیوند روده کرده بود.
https://t.me/behnima/65600
روز دوشنبه ۳۰ تیرماه ۱۴۰۴، "علیرضا ریگی" (کُبدانی)، ۳۱ ساله فرزند حسین، از مجروحان «جمعه خونین زاهدان»، در منزل شخصیاش در منطقه شیرآباد زاهدان به زندگی خود پایان داد.
علیرضا از طریق حلق آویز کردن با استفاده از پرده خانه اقدام به خودکشی کرده و پیش از رسیدن خانواده برای نجات جان وی، جان خود را از دست داده است.
علیرضا در تاریخ هشتم مهرماه ۱۴۰۱، توسط نیروهای وحوش نظامی مورد هدف تیراندازی قرار گرفت. وی از ناحیه لگن نزدیک رگ سیاتیک و یک ترکش در نزدیکی نخاع مورد اصابت گرفته بود. پزشکان اعلام کرده بودند، در صورت خارج کردن مرمی و ترکش ها، احتمال فلج شدن وی وجود دارد و در صورت انفجار مرمی گلوله در داخل بدن، احتمال جان باختن او دور از انتظار نیست.
پس از جراحت نیز، علیرضا در بهمن ماه ۱۴۰۲، در حالی که با ویلچر در کوچه منزل خود بود، توسط نیروهای جنایتکار لباس شخصی مورد حمله با سلاح سرد قرار گرفته و از ناحیه کلیه، شُش، روده و ریه مجروح شده بود که پزشکان اقدام به پیوند روده کرده بود.
https://t.me/behnima/65600
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبر مردم به نقطه پایان رسید!
شعار مرگ بر دیکتاتور در مترو علی آباد و خزانه تهران
چهارشنبه اول مرداد، جمعی از شهروندان معترض در ایستگاههای مترو علیآباد و خزانه تهران پس از تحمل تاخیرهای طولانیمدت، با فریادهای «مرگ بر دیکتاتور» خشم خود را به حاکمیت نشان دادند.
این صداهای اعتراضی نشان از انفجار نارضایتی عمیق و خشم فروخورده مردم از بیکفایتی و فساد حاکمیت دارد که دیگر تحملشان به سر آمده است.
این حرکت اعتراضی هشدار جدی به حکومت است؛ سکوت پایان یافته و خشم خیابانی در راه است!
چهارشنبه ۱ مردادماه ۱۴۰۴
https://t.me/behnima/65601
شعار مرگ بر دیکتاتور در مترو علی آباد و خزانه تهران
چهارشنبه اول مرداد، جمعی از شهروندان معترض در ایستگاههای مترو علیآباد و خزانه تهران پس از تحمل تاخیرهای طولانیمدت، با فریادهای «مرگ بر دیکتاتور» خشم خود را به حاکمیت نشان دادند.
این صداهای اعتراضی نشان از انفجار نارضایتی عمیق و خشم فروخورده مردم از بیکفایتی و فساد حاکمیت دارد که دیگر تحملشان به سر آمده است.
این حرکت اعتراضی هشدار جدی به حکومت است؛ سکوت پایان یافته و خشم خیابانی در راه است!
چهارشنبه ۱ مردادماه ۱۴۰۴
https://t.me/behnima/65601
🟢 از ایده تا خیابان: نسبت کنش سیاسی مجازی با کنش فیزیکی در میدان واقعیت
✍️ عزیز نسین ایران
با گسترش فضای مجازی، شیوههای بروز کنش سیاسی دچار دگرگونی بنیادین شدهاند. امروزه بسیاری از حرکتهای سیاسی در فضای آنلاین آغاز میشوند؛ با امضای بیانیهها، هشتگسازی، تولید محتوا و توزیع اخبار.
اما پرسش کلیدی این است که آیا کنش سیاسی در فضای مجازی بهتنهایی میتواند به تغییر واقعی منجر شود؟
در این سادهنویسی با تمرکز بر نسبت ایده و عمل در فرآیند کنش سیاسی، به تحلیل نقش فضای مجازی در سیر تحقق کنش سیاسی میپردازیم و نشان میدهیم که بدون تبدیل این کنشها به فعل فیزیکی و حضور عینی در فضای واقعی، بسیاری از حرکتها ناقص، ابتر و در سطح نمادین باقی خواهند ماند.
کنش سیاسی، بهمثابه تبلور اراده جمعی در جهت تغییر نظم موجود، همواره نیازمند دو مؤلفهی بنیادین است:
ایده (نیت و هدف) و فعل (تحقق عینی و فیزیکی).
در گذشته، ایده و فعل در یک فضای واحد (خیابان، نشست، جنبش) شکل میگرفت. اما در جهان معاصر، فضای مجازی به عنوان عرصهای برای شکلگیری ایده، سازماندهی و بسیج سیاسی پدیدار شده است. این تحول، پرسشهای اساسی درباره کارآمدی، اصالت، و قدرت کنشهای سیاسی مجازی در مقایسه با کنش فیزیکی در میدان واقعی به میان آورده است.
ایده سیاسی و همراه با آغاز مجازی کنش
فضای مجازی، زمینهای کمهزینه و در دسترس برای آغاز کنشهای سیاسی فراهم کرده است. امروزه بسیاری از حرکتها با:
🔻نگارش مقاله
🔻انتشار بیانیهها
🔻کمپینهای امضای طومار
🔻تولید کلیپ، پادکست و محتوا
آغاز میشوند. این اقدامات در سطح «ایده» و شکلگیری گفتمان قرار دارند. هدف آنها ایجاد آگاهی، همدلی و برانگیختن ذهنی مخاطب است. این مرحله برای برانگیختن وجدان جمعی حیاتی است، اما همچنان در سطح غیرمادی و مجازی باقی میماند.
هویت حقیقی و اعتبار کنش مجازی است
یکی از فاکتورهای تعیینکننده در عبور از مرحلهی ایده به عمل، میزان تعهد و شفافیت هویتی افراد شرکتکننده است. وقتی امضای طومارها یا تولید محتوا با نام و چهرهی واقعی همراه شود، مشروعیت و جدیت کنش مجازی افزایش مییابد. این امر میتواند مخاطبان بیشتری را درگیر و آنها را به مرحلهی اقدام نزدیکتر کند.
با این حال، تا زمانی که این کنشها در «بستر دیجیتال» باقی بمانند، امکان کنترل، فیلتر، بیاثر شدن یا مصادره آنها وجود دارد. قدرتهای سیاسی میتوانند آنها را نادیده بگیرند یا حتی برای تخریب اعتبار آنها، ضدکنشهایی در همان فضا ترتیب دهند.
🔸کنش سیاسی زمانی به تحقق عینی نزدیک میشود که:
🔺از سطح گفتمان به سطح عمل برسد
🔺به صورت فیزیکی و ملموس در میدان ظهور کند
🔺«بدن» را به عنوان #فاعل_تغییر وارد صحنه کند
مهمترین نقطه عطف در هر حرکت سیاسی، حضور فیزیکی در فضاهای عمومی (مانند خیابان، دانشگاه، تجمعات اعتراضی و …) است. تاریخ نشان داده که تغییرات ساختاری و ماندگار، تنها از مسیر کنشهای فیزیکیِ گسترده و سازمانیافته عبور کردهاند.
🔹 کنش مجازی، علیرغم سرعت بالا، گسترهی وسیع و توان بسیج فوری، محدودیتهای جدی دارد:
▫️مصرفگرایی سیاسی: بسیاری از کاربران به جای مشارکت فعال، صرفاً به لایک، اشتراکگذاری یا هشتگسازی بسنده میکنند.
▫️تداومناپذیری: حرکتهای مجازی معمولاً کوتاهعمرند و با از بین رفتن موج رسانهای، فروکش میکنند.
▫️فقدان ریسک و هزینه: نبود خطر و هزینه در کنش مجازی میتواند به نوعی «توهم مشارکت» منجر شود، بیآنکه تغییری واقعی حاصل شود.
🔶 لذا میتواننتیجه گرفت که کنش سیاسی بدون تحقق فیزیکی در میدان عمومی، همچون بذری است که در خاکی مجازی کاشته شده باشد. فضای مجازی میتواند آغازگر، شکلدهنده، و تقویتکنندهی گفتمان باشد، اما تبدیل این گفتمان به قدرت، تنها در سطحی عینی و فیزیکی امکانپذیر است.
برای نمونه، در کمپینهایی که با هدف آزادی زندانیان سیاسی شکل میگیرند، مراحل زیر قابل تشخیصاند:
1. مرحله ایده (بیانیه، مقاله، کمپین امضا)
2. مرحله کنش نیمهواقعی (تولید محتوای صوتی-تصویری با هویت واقعی)
3. مرحله کنش فیزیکی (حضور در خیابان، تحصن، تظاهرات، اقدام مدنی)
بدون رسیدن به مرحله سوم، حرکتها در سطحی نمادین متوقف میمانند و نظام مسلط با تهدیدی واقعی مواجه نمیشود.
بدین منظور پیشنهاد میشود پژوهشهای میدانی بر مبنای تحلیل موردی جنبشهایی چون «زن، زندگی، آزادی» در ایران، «بهار عربی»، و یا «جنبش اشغال والاستریت» مورد مطالعه قرار گیرد تا نحوه گذار از مجاز به واقعیت در آنها بهتر درک شده و بعنوانالگوی تجربه شده بشری و مؤثر در تحقق کنش فیزیکی و حصول بهترین نتیجهی ممکن مورد استفاده قرارگیرد.
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
https://t.me/behnima/65602
✍️ عزیز نسین ایران
با گسترش فضای مجازی، شیوههای بروز کنش سیاسی دچار دگرگونی بنیادین شدهاند. امروزه بسیاری از حرکتهای سیاسی در فضای آنلاین آغاز میشوند؛ با امضای بیانیهها، هشتگسازی، تولید محتوا و توزیع اخبار.
اما پرسش کلیدی این است که آیا کنش سیاسی در فضای مجازی بهتنهایی میتواند به تغییر واقعی منجر شود؟
در این سادهنویسی با تمرکز بر نسبت ایده و عمل در فرآیند کنش سیاسی، به تحلیل نقش فضای مجازی در سیر تحقق کنش سیاسی میپردازیم و نشان میدهیم که بدون تبدیل این کنشها به فعل فیزیکی و حضور عینی در فضای واقعی، بسیاری از حرکتها ناقص، ابتر و در سطح نمادین باقی خواهند ماند.
کنش سیاسی، بهمثابه تبلور اراده جمعی در جهت تغییر نظم موجود، همواره نیازمند دو مؤلفهی بنیادین است:
ایده (نیت و هدف) و فعل (تحقق عینی و فیزیکی).
در گذشته، ایده و فعل در یک فضای واحد (خیابان، نشست، جنبش) شکل میگرفت. اما در جهان معاصر، فضای مجازی به عنوان عرصهای برای شکلگیری ایده، سازماندهی و بسیج سیاسی پدیدار شده است. این تحول، پرسشهای اساسی درباره کارآمدی، اصالت، و قدرت کنشهای سیاسی مجازی در مقایسه با کنش فیزیکی در میدان واقعی به میان آورده است.
ایده سیاسی و همراه با آغاز مجازی کنش
فضای مجازی، زمینهای کمهزینه و در دسترس برای آغاز کنشهای سیاسی فراهم کرده است. امروزه بسیاری از حرکتها با:
🔻نگارش مقاله
🔻انتشار بیانیهها
🔻کمپینهای امضای طومار
🔻تولید کلیپ، پادکست و محتوا
آغاز میشوند. این اقدامات در سطح «ایده» و شکلگیری گفتمان قرار دارند. هدف آنها ایجاد آگاهی، همدلی و برانگیختن ذهنی مخاطب است. این مرحله برای برانگیختن وجدان جمعی حیاتی است، اما همچنان در سطح غیرمادی و مجازی باقی میماند.
هویت حقیقی و اعتبار کنش مجازی است
یکی از فاکتورهای تعیینکننده در عبور از مرحلهی ایده به عمل، میزان تعهد و شفافیت هویتی افراد شرکتکننده است. وقتی امضای طومارها یا تولید محتوا با نام و چهرهی واقعی همراه شود، مشروعیت و جدیت کنش مجازی افزایش مییابد. این امر میتواند مخاطبان بیشتری را درگیر و آنها را به مرحلهی اقدام نزدیکتر کند.
با این حال، تا زمانی که این کنشها در «بستر دیجیتال» باقی بمانند، امکان کنترل، فیلتر، بیاثر شدن یا مصادره آنها وجود دارد. قدرتهای سیاسی میتوانند آنها را نادیده بگیرند یا حتی برای تخریب اعتبار آنها، ضدکنشهایی در همان فضا ترتیب دهند.
🔸کنش سیاسی زمانی به تحقق عینی نزدیک میشود که:
🔺از سطح گفتمان به سطح عمل برسد
🔺به صورت فیزیکی و ملموس در میدان ظهور کند
🔺«بدن» را به عنوان #فاعل_تغییر وارد صحنه کند
مهمترین نقطه عطف در هر حرکت سیاسی، حضور فیزیکی در فضاهای عمومی (مانند خیابان، دانشگاه، تجمعات اعتراضی و …) است. تاریخ نشان داده که تغییرات ساختاری و ماندگار، تنها از مسیر کنشهای فیزیکیِ گسترده و سازمانیافته عبور کردهاند.
🔹 کنش مجازی، علیرغم سرعت بالا، گسترهی وسیع و توان بسیج فوری، محدودیتهای جدی دارد:
▫️مصرفگرایی سیاسی: بسیاری از کاربران به جای مشارکت فعال، صرفاً به لایک، اشتراکگذاری یا هشتگسازی بسنده میکنند.
▫️تداومناپذیری: حرکتهای مجازی معمولاً کوتاهعمرند و با از بین رفتن موج رسانهای، فروکش میکنند.
▫️فقدان ریسک و هزینه: نبود خطر و هزینه در کنش مجازی میتواند به نوعی «توهم مشارکت» منجر شود، بیآنکه تغییری واقعی حاصل شود.
🔶 لذا میتواننتیجه گرفت که کنش سیاسی بدون تحقق فیزیکی در میدان عمومی، همچون بذری است که در خاکی مجازی کاشته شده باشد. فضای مجازی میتواند آغازگر، شکلدهنده، و تقویتکنندهی گفتمان باشد، اما تبدیل این گفتمان به قدرت، تنها در سطحی عینی و فیزیکی امکانپذیر است.
برای نمونه، در کمپینهایی که با هدف آزادی زندانیان سیاسی شکل میگیرند، مراحل زیر قابل تشخیصاند:
1. مرحله ایده (بیانیه، مقاله، کمپین امضا)
2. مرحله کنش نیمهواقعی (تولید محتوای صوتی-تصویری با هویت واقعی)
3. مرحله کنش فیزیکی (حضور در خیابان، تحصن، تظاهرات، اقدام مدنی)
بدون رسیدن به مرحله سوم، حرکتها در سطحی نمادین متوقف میمانند و نظام مسلط با تهدیدی واقعی مواجه نمیشود.
بدین منظور پیشنهاد میشود پژوهشهای میدانی بر مبنای تحلیل موردی جنبشهایی چون «زن، زندگی، آزادی» در ایران، «بهار عربی»، و یا «جنبش اشغال والاستریت» مورد مطالعه قرار گیرد تا نحوه گذار از مجاز به واقعیت در آنها بهتر درک شده و بعنوانالگوی تجربه شده بشری و مؤثر در تحقق کنش فیزیکی و حصول بهترین نتیجهی ممکن مورد استفاده قرارگیرد.
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
https://t.me/behnima/65602
❤1
آستانه اشرفیه؛ بازداشت یک زن به اتهام آتش زدن درب بنیاد شهید
یک زن ۵۳ ساله در آستانه اشرفیه، به اتهام ایجاد آتشسوزی عمدی در درب ورودی بنیاد شهید این شهرستان، توسط نیروهای انتظامی بازداشت شد.
رضا شمسایی، فرمانده انتظامی شهرستان آستانه اشرفیه ضمن اعلام این خبر گفت که در پی وقوع آتشسوزی در بخشی از درب ورودی ساختمان بنیاد شهید واقع در بلوار معین، ماموران انتظامی و نیروهای آتشنشانی به محل اعزام شدند.
به گفته این مقام انتظامی، با بررسیهای میدانی و تحلیل تصاویر دوربینهای مداربسته، یک زن ۵۳ ساله به عنوان مظنون این حادثه شناسایی و بازداشت شد. وی پس از تشکیل پرونده برای ادامه روند رسیدگی، به مرجع قضایی معرفی شده است. # زن زندگی آزادی https://t.me/behnima/65602
یک زن ۵۳ ساله در آستانه اشرفیه، به اتهام ایجاد آتشسوزی عمدی در درب ورودی بنیاد شهید این شهرستان، توسط نیروهای انتظامی بازداشت شد.
رضا شمسایی، فرمانده انتظامی شهرستان آستانه اشرفیه ضمن اعلام این خبر گفت که در پی وقوع آتشسوزی در بخشی از درب ورودی ساختمان بنیاد شهید واقع در بلوار معین، ماموران انتظامی و نیروهای آتشنشانی به محل اعزام شدند.
به گفته این مقام انتظامی، با بررسیهای میدانی و تحلیل تصاویر دوربینهای مداربسته، یک زن ۵۳ ساله به عنوان مظنون این حادثه شناسایی و بازداشت شد. وی پس از تشکیل پرونده برای ادامه روند رسیدگی، به مرجع قضایی معرفی شده است. # زن زندگی آزادی https://t.me/behnima/65602
🛑به ایست بازرسی در کردستان حمله شده بیش از ۱۰ نیروی جمهوری اسلامی کشته شدند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعتراض رانندگان با بوقهای ممتد در مرز ریمدان به کمکاری و تخلفات رئیس جدید بازارچه
گروهی از رانندگان و ماشینداران بومی با بوقهای ممتد در مرز ریمدان نسبت به عملکرد و کمکاری «ع . ا»، رئیس جدید بازارچه مرزی، اعتراض کردند.
به گفته منابع مطلع: «رانندگان اعلام کردهاند که مسئولان بازارچه از آنان میخواهند برای عبور از مرز، خودروها را به دستگاه ایکسری ببرند و بهازای هر خودرو مبلغ ۱.۵۰۰.۰۰۰ تومان (بهصورت کارتکشیدن) پرداخت کنند، در حالیکه دستگاه ایکسری در بیشتر مواقع خراب است.
این رانندگان همچنین عنوان کردهاند که با ایجاد صفهای طولانی و شلوغی عمدی در پارکینگها، بارهای قاچاق برخی افراد بدون رعایت نوبت و در میان ازدحام، رد میشود و همین موضوع موجب اعتراض شدید آنها شده است.
گروهی از رانندگان و ماشینداران بومی با بوقهای ممتد در مرز ریمدان نسبت به عملکرد و کمکاری «ع . ا»، رئیس جدید بازارچه مرزی، اعتراض کردند.
به گفته منابع مطلع: «رانندگان اعلام کردهاند که مسئولان بازارچه از آنان میخواهند برای عبور از مرز، خودروها را به دستگاه ایکسری ببرند و بهازای هر خودرو مبلغ ۱.۵۰۰.۰۰۰ تومان (بهصورت کارتکشیدن) پرداخت کنند، در حالیکه دستگاه ایکسری در بیشتر مواقع خراب است.
این رانندگان همچنین عنوان کردهاند که با ایجاد صفهای طولانی و شلوغی عمدی در پارکینگها، بارهای قاچاق برخی افراد بدون رعایت نوبت و در میان ازدحام، رد میشود و همین موضوع موجب اعتراض شدید آنها شده است.
بازداشت پنج شهروند در خارگ؛ بیخبری ۲۵ روزه از سرنوشت آنان
پنج شهروند ساکن جزیره خارگ، شامل #محسن_کریمی، #محمود_درویشی، #یاسر_موسوی، #اسحاق_کنعانی و #یوسف_افشاری، از ۲۵ روز پیش در بازداشت اداره اطلاعات بهسر میبرند و هیچ اطلاع دقیقی از وضعیت آنها در دست نیست
براساس اطلاعات بهدستآمده، این شهروندان روز یکشنبه ۸ تیرماه ۱۴۰۴ (۲۹ ژوئن ۲۰۲۵) در منازل یا محل کارشان در جزیره خارگ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از آن به بوشهر منتقل شدهاند. از آن زمان تاکنون، تنها در چند نوبت تماسهای کوتاهمدتی با خانوادههای خود داشتهاند و جزئیاتی درباره وضعیت حقوقی یا اتهامات رسمی آنان اعلام نشده است
گفته میشود دلیل بازداشت این افراد، انتشار پستها و استوریهایی انتقادی در شبکه اجتماعی اینستاگرام بوده است. با گذشت نزدیک به یک ماه از بازداشت، همچنان از روند پرونده و محل نگهداری آنها اطلاعی در دست نیست.
اسامی و مشخصات این شهروندان به شرح زیر است:
#یوسف_افشاری، ۲۵ ساله، اهل جزیره خارگ
#یاسر_موسوی، ۲۵ ساله، اهل ایذه، ساکن خارگ
#اسحاق_کنعانی، ۳۵ ساله، اهل خارگ
#محسن_کریمی، ۴۵ ساله، اهل خارگ
#محمود_درویشی، اهل خارگ
پنج شهروند ساکن جزیره خارگ، شامل #محسن_کریمی، #محمود_درویشی، #یاسر_موسوی، #اسحاق_کنعانی و #یوسف_افشاری، از ۲۵ روز پیش در بازداشت اداره اطلاعات بهسر میبرند و هیچ اطلاع دقیقی از وضعیت آنها در دست نیست
براساس اطلاعات بهدستآمده، این شهروندان روز یکشنبه ۸ تیرماه ۱۴۰۴ (۲۹ ژوئن ۲۰۲۵) در منازل یا محل کارشان در جزیره خارگ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از آن به بوشهر منتقل شدهاند. از آن زمان تاکنون، تنها در چند نوبت تماسهای کوتاهمدتی با خانوادههای خود داشتهاند و جزئیاتی درباره وضعیت حقوقی یا اتهامات رسمی آنان اعلام نشده است
گفته میشود دلیل بازداشت این افراد، انتشار پستها و استوریهایی انتقادی در شبکه اجتماعی اینستاگرام بوده است. با گذشت نزدیک به یک ماه از بازداشت، همچنان از روند پرونده و محل نگهداری آنها اطلاعی در دست نیست.
اسامی و مشخصات این شهروندان به شرح زیر است:
#یوسف_افشاری، ۲۵ ساله، اهل جزیره خارگ
#یاسر_موسوی، ۲۵ ساله، اهل ایذه، ساکن خارگ
#اسحاق_کنعانی، ۳۵ ساله، اهل خارگ
#محسن_کریمی، ۴۵ ساله، اهل خارگ
#محمود_درویشی، اهل خارگ
ویدا مهرنیا، همسر زندانی دو تابعیتی محکوم به اعدام، از یک ماهه شدن بیخبری مطلق از احمدرضا جلالی خبر داد.
او نوشت:
«امروز یک ماه از آخرین باری که از احمدرضا خبری داشتیم میگذرد. در تمام این مدت، هیچگونه تماسی، هیچ بهروزرسانیای—فقط سکوت. این غیبت، برای خانواده ما بهشدت نگرانکننده و هشداردهنده است. ما با ترسی فزاینده و بیاطمینانی کامل نسبت به وضعیت و محل نگهداری او مواجهایم.
احمدرضا یک پژوهشگر و یک پدر است. او پیش از این نیز در دوران حبس ناعادلانهاش رنجهای بسیاری را تحمل کرده است. تداوم این بیخبری، اقدامی بیرحمانه و غیرانسانی است. ما خواهان اطلاع فوری از وضعیت احمدرضا و بازگرداندن ارتباط او با خانوادهاش هستیم.
ما از مقامهای ایرانی میخواهیم فوراً درباره وضعیت احمدرضا اطلاعرسانی کرده و امکان تماس او با خانوادهاش را فراهم کنند. همچنین از جامعه بینالمللی میخواهیم که همچنان برای آزادی او و رعایت حقوق اولیه انسانیاش فشار وارد کند.
احمدرضا کجاست؟ ما تا زمانی که پاسخی روشن نگیریم، دست از پرسیدن برنخواهیم داشت.»
ـ
او نوشت:
«امروز یک ماه از آخرین باری که از احمدرضا خبری داشتیم میگذرد. در تمام این مدت، هیچگونه تماسی، هیچ بهروزرسانیای—فقط سکوت. این غیبت، برای خانواده ما بهشدت نگرانکننده و هشداردهنده است. ما با ترسی فزاینده و بیاطمینانی کامل نسبت به وضعیت و محل نگهداری او مواجهایم.
احمدرضا یک پژوهشگر و یک پدر است. او پیش از این نیز در دوران حبس ناعادلانهاش رنجهای بسیاری را تحمل کرده است. تداوم این بیخبری، اقدامی بیرحمانه و غیرانسانی است. ما خواهان اطلاع فوری از وضعیت احمدرضا و بازگرداندن ارتباط او با خانوادهاش هستیم.
ما از مقامهای ایرانی میخواهیم فوراً درباره وضعیت احمدرضا اطلاعرسانی کرده و امکان تماس او با خانوادهاش را فراهم کنند. همچنین از جامعه بینالمللی میخواهیم که همچنان برای آزادی او و رعایت حقوق اولیه انسانیاش فشار وارد کند.
احمدرضا کجاست؟ ما تا زمانی که پاسخی روشن نگیریم، دست از پرسیدن برنخواهیم داشت.»
ـ
کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Photo
روایت مطهره، یکی از ۱۵ زن حاضر در در بند ۲۰۹ اوین در روز بمباران: "از مرگ بازگشتم..."
مطهره گونهای، فعال سیاسی و مدنی، پس از آزادی از بازداشت، در استوری اینستاگرام خود روایتی تکاندهنده از روزهای حبس، انتقالها، ضرب و جرح و سرنوشت ۱۵ زن زندانی بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات منتشر کرده است.
او نوشته:
«من تنها یکی از ۱۵ نفر بند زنان منحوس ۲۰۹ وزارت اطلاعات بودم که از مرگ بازگشتم...
مدام این جمله را در ذهنم تکرار میکنم آنها میخواستند ما زیر آوار جنگ دفن شویم...
شر جهنم جور و جنگ و جنون از خاک پاک ایران جانمان دور باد»
او درباره سایر زنان حاضر در بند ۲۰۹ نوشته:
«ما را که حسب برنامهریزیشان قرار نبود زنده بمانیم و حتى موقع انفجارها درهای سلول را خودمان شکستیم و پاسیارها دستور گرفته بودند که درهای انفرادیها و سلولها را باز نکنند، پس از بمباران اوین به قرنطینه قرچک منتقل کردند و پس از دو روز به خانهی امن وزارت اطلاعات در ناکجاآباد فرستادند.
به علت امحای پرونده، نام من تا پنج روز حتی در لیست بازداشتیهای وزارت نبود و خانوادهام دست به دامان غسالخانهها و سردخانهها شده بودند.
اسامی ۱۴ زن دیگر ۲۰۹ تا ۴ تیر، پیش از انتقال به خانه امن اطلاعات:
دنیا حسینی، ارغوان فلاحی، پرستو هاشمی (مبتلا به سرطان)، دنیا کمالی، رها ناظر، مینا (سالمند و نیازمند رسیدگی جدی)، ليدا (زندانی کلیمی)، شیده، شیدا و نوشین (هر سه بهایی)، سیسیل (فرانسوی)، زینب (زندانی عراقی-ترکی)، رودابه (زهرا)، تكتم.»
مطهره در شرح کوتاهی از بازداشت خشونتبارش گفته و خبر داده که هنگام بازداشت دستش را از ناحیه آرنج شکستند و سه گلوله شلیک کردند:
«نحوه بازداشت من توأمان با خشونت بیسابقه و تمامعیار بود و تنها جرممان این بود که به نداشتن حکم قضایی مبنی بر ورود، بازداشت و تفتیش اعتراض کردیم.
دست راست من از ناحیه آرنج، حین بازداشت دچار شکستگی شد و در بیمارستان قمر بنیهاشم وابسته به وزارت، گچ و آتل بستند و در خانه امن بدون نظارت پزشک متخصص در آوردند.
نیمی از انگشتانم دچار خوابرفتگی شدند و مبتلا به محدودیت حرکتی از همان ناحیه هستم.
چهارشنبه مورخ ۲۸ خرداد یعنی چهار روز پس از بازداشت با پدر و مادرم تماس گرفتم و متوجه شدم که به شدت متحمل ضرب و شتم، خاصه از ناحیه صورت، توسط مأموران امنیتی شدهاند که با مراجعه به پزشکی قانونی طول درمان گرفتهاند...
مأموران وزارت اطلاعات در حین بازداشت از سلاح گرم در داخل خانه و زیر سقف بسته استفاده کردند که سه گلوله به دیوار کنار من شلیک شد و هنوز پوکههایش موجود است...»
او بازداشت خود را ربایش توصیف کرده و وعده داده که ماجرای کامل را به زودی بنویسد:
«وزارت اطلاعات بدون هیچ قرار بازداشتی ۳۴ روز مرا ربوده بود و حتی هنگام آزادی مرا با چشمبند در خیابان مقابل متروی شهرک محلاتی پیاده کردند. حتی کفشی نداشتم که بپوشم چرا که هنگام بازداشت مرا پابرهنه و گیج، با یک شال دور گردنم روی زمین میکشیدند و میبردند.
روایت این سی و چند روز داستان خونجگر است... که حتما به قید حیات و عدم بازداشت مجدد، با جزئیات خواهم گفت که چه بر سرمان آوردند...»
به مطهره گونهای چهار اتهام منتسب شده است که عمدتا مصداقشان توییتهایی بوده که نوشته بود:
«تفهیم اتهام نهایی بنده در شعبه ۳ بازپرسی دادسرای امنیت بدین شرح بود:
۱. تبلیغ علیه نظام به نفع گروههای معاند
۲. نشر اکاذیب و سیاهنمایی به نفع معاندین
۳. اهانت به رهبری
۴. حضور بدون رعایت حجاب شرعی در ملأ عام»
https://t.me/behnima/65609
مطهره گونهای، فعال سیاسی و مدنی، پس از آزادی از بازداشت، در استوری اینستاگرام خود روایتی تکاندهنده از روزهای حبس، انتقالها، ضرب و جرح و سرنوشت ۱۵ زن زندانی بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات منتشر کرده است.
او نوشته:
«من تنها یکی از ۱۵ نفر بند زنان منحوس ۲۰۹ وزارت اطلاعات بودم که از مرگ بازگشتم...
مدام این جمله را در ذهنم تکرار میکنم آنها میخواستند ما زیر آوار جنگ دفن شویم...
شر جهنم جور و جنگ و جنون از خاک پاک ایران جانمان دور باد»
او درباره سایر زنان حاضر در بند ۲۰۹ نوشته:
«ما را که حسب برنامهریزیشان قرار نبود زنده بمانیم و حتى موقع انفجارها درهای سلول را خودمان شکستیم و پاسیارها دستور گرفته بودند که درهای انفرادیها و سلولها را باز نکنند، پس از بمباران اوین به قرنطینه قرچک منتقل کردند و پس از دو روز به خانهی امن وزارت اطلاعات در ناکجاآباد فرستادند.
به علت امحای پرونده، نام من تا پنج روز حتی در لیست بازداشتیهای وزارت نبود و خانوادهام دست به دامان غسالخانهها و سردخانهها شده بودند.
اسامی ۱۴ زن دیگر ۲۰۹ تا ۴ تیر، پیش از انتقال به خانه امن اطلاعات:
دنیا حسینی، ارغوان فلاحی، پرستو هاشمی (مبتلا به سرطان)، دنیا کمالی، رها ناظر، مینا (سالمند و نیازمند رسیدگی جدی)، ليدا (زندانی کلیمی)، شیده، شیدا و نوشین (هر سه بهایی)، سیسیل (فرانسوی)، زینب (زندانی عراقی-ترکی)، رودابه (زهرا)، تكتم.»
مطهره در شرح کوتاهی از بازداشت خشونتبارش گفته و خبر داده که هنگام بازداشت دستش را از ناحیه آرنج شکستند و سه گلوله شلیک کردند:
«نحوه بازداشت من توأمان با خشونت بیسابقه و تمامعیار بود و تنها جرممان این بود که به نداشتن حکم قضایی مبنی بر ورود، بازداشت و تفتیش اعتراض کردیم.
دست راست من از ناحیه آرنج، حین بازداشت دچار شکستگی شد و در بیمارستان قمر بنیهاشم وابسته به وزارت، گچ و آتل بستند و در خانه امن بدون نظارت پزشک متخصص در آوردند.
نیمی از انگشتانم دچار خوابرفتگی شدند و مبتلا به محدودیت حرکتی از همان ناحیه هستم.
چهارشنبه مورخ ۲۸ خرداد یعنی چهار روز پس از بازداشت با پدر و مادرم تماس گرفتم و متوجه شدم که به شدت متحمل ضرب و شتم، خاصه از ناحیه صورت، توسط مأموران امنیتی شدهاند که با مراجعه به پزشکی قانونی طول درمان گرفتهاند...
مأموران وزارت اطلاعات در حین بازداشت از سلاح گرم در داخل خانه و زیر سقف بسته استفاده کردند که سه گلوله به دیوار کنار من شلیک شد و هنوز پوکههایش موجود است...»
او بازداشت خود را ربایش توصیف کرده و وعده داده که ماجرای کامل را به زودی بنویسد:
«وزارت اطلاعات بدون هیچ قرار بازداشتی ۳۴ روز مرا ربوده بود و حتی هنگام آزادی مرا با چشمبند در خیابان مقابل متروی شهرک محلاتی پیاده کردند. حتی کفشی نداشتم که بپوشم چرا که هنگام بازداشت مرا پابرهنه و گیج، با یک شال دور گردنم روی زمین میکشیدند و میبردند.
روایت این سی و چند روز داستان خونجگر است... که حتما به قید حیات و عدم بازداشت مجدد، با جزئیات خواهم گفت که چه بر سرمان آوردند...»
به مطهره گونهای چهار اتهام منتسب شده است که عمدتا مصداقشان توییتهایی بوده که نوشته بود:
«تفهیم اتهام نهایی بنده در شعبه ۳ بازپرسی دادسرای امنیت بدین شرح بود:
۱. تبلیغ علیه نظام به نفع گروههای معاند
۲. نشر اکاذیب و سیاهنمایی به نفع معاندین
۳. اهانت به رهبری
۴. حضور بدون رعایت حجاب شرعی در ملأ عام»
https://t.me/behnima/65609
❤3
کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Photo
چپ خودباخته؛ از انقلابفروشی ۵۷ تا خوشخدمتی به جمهوری اسلامی در پوشش «ضد امپریالیسم»
در روزهایی که خیزش سراسری مردم علیه جمهوری اسلامی، از خیابانهای ایران تا میدانهای هامبورگ و لندن طنینانداز است، چهرهی واقعی نیروهایی آشکار میشود که دههها زیر نقاب "چپ ضد امپریالیست" پنهان شده بودند. این جریانات، که امروز چیزی جز بقایای فرقههای پوسیده، منزوی و بیاثر نیستند، نه در صفوف انقلاب، بلکه همواره در لحظات سرنوشتساز، پشت به مردم و در کنار دشمنان آنها ایستادهاند.
چپ محور مقاومتی؛ چپ اسلامپناه
این نیروهای بهظاهر «چپ»، در عمل سالهاست به ستون پنجم جمهوری اسلامی در جنبشهای خارج از کشور بدل شدهاند. آنها که به خیابان و اعتراض واقعی هیچ نسبتی ندارند، در هیچ کجای مبارزهی عملی دیده نمیشوند، اما همانجا که مردم صدایشان را بلند میکنند یا نیرویی انقلابی برمیخیزد، بلافاصله در صف تخریب، تخطئه و تفرقه میایستند. اینان نه تنها توان یا جرئت حضور در میدان را ندارند، بلکه مأموریتشان حفظ وضعیت موجود و باز نگه داشتن «مسجد آبی»ها و مراکز تبلیغاتی جمهوری اسلامی در اروپاست.
در کنار این خیانت عملی، همچنان واژگانی چون «امپریالیسم» و «صهیونیسم» ورد زبانشان است؛ گویی هنوز در بحبوحهی جنگ سرد گیر کردهاند و توجیهگر همهچیز بهجز جنایات جمهوری اسلامیاند. حتی در اوج سرکوب خونین آبان ۹۸ یا قیام زن، زندگی، آزادی، اینان بهجای ایستادن در کنار مردم، با تئوریهای پوسیده درباره «دخالت خارجی» و «خط سوم» عملاً به استمرار جنایت کمک کردند.
ستون پنجم رژیم، در لباس چپ
چپهای فرسودهای مانند «حزب کار طوفان»، فرقههای حکمتیستی سکتاریست، و دیگر بقایای متوهم چپ کلاسیک، امروز نه حامی انقلاب بلکه مانعی در برابر آناند. آنها که فریاد «مرگ بر آمریکا» را بلندتر از «مرگ بر دیکتاتور» سر میدهند، در راهپیماییهای بهاصطلاح ضد جنگ، شانهبهشانهی نیروهای حزبالله، حماس و مدافعان رژیم در خارج ظاهر میشوند – اما هرجا که مردم علیه نمادهای رژیم مثل مسجد اسلامی هامبورگ تجمع کنند، صدایشان به فریاد در میآید.
تعارضی در کار نیست؛ اینان خطمشیشان را با رژیم تنظیم میکنند. هر جا پای نقد جمهوری اسلامی به میان آید، ناگهان بحث را به «امپریالیسم» و «صهیونیسم» منحرف میکنند. اما آنجا که مردم فریاد «مرگ بر جمهوری اسلامی» سر میدهند، یا انقلابیونی چون حککا به میدان میآیند، اینان در کنار عوامل رژیم ایستاده و به تخریب مشغول میشوند.
افشاگری ضروری؛ با صدای انقلاب، علیه دستگاه فریب
امروز صفبندی روشنتر از همیشه است: در یک سو، مردم، زنان، کارگران، جوانان، و نیروهای انقلابیای چون حزب کمونیست کارگری ایران که بیپروا و شفاف در برابر جمهوری اسلامی ایستادهاند. و در سوی دیگر، چپهای محور مقاومتی و فرقههای سکتاریستی که مأموریتشان فرسایش انرژی انقلابی، تطهیر چهره رژیم و تخریب صفوف مستقل است.
ما این وارونهنماییها را افشا میکنیم. چپ اسلامپناه، چپ پناهبررهبر، چپِ حامی مسجد آبی و حزبالله، هیچ ربطی به سوسیالیسم و کمونیسم ندارد. آنان ابزار ارتجاعاند، نه صدای آزادی.
تاریخ، داور نهایی است. و اینان – هر نام و ادعایی داشته باشند – در نهایت به زبالهدان تاریخ خواهند پیوست، جایی که جای خیانتکاران است.
بهنام ابراهیم زاده زندانی سیاسی سابق فعال کارگری و حقوق کودکان
#چپ_محور_مقاومتی
#چپ_اسلامپناه
#نه_به_تفرقه_آفرینی
https://t.me/behnima/65613
در روزهایی که خیزش سراسری مردم علیه جمهوری اسلامی، از خیابانهای ایران تا میدانهای هامبورگ و لندن طنینانداز است، چهرهی واقعی نیروهایی آشکار میشود که دههها زیر نقاب "چپ ضد امپریالیست" پنهان شده بودند. این جریانات، که امروز چیزی جز بقایای فرقههای پوسیده، منزوی و بیاثر نیستند، نه در صفوف انقلاب، بلکه همواره در لحظات سرنوشتساز، پشت به مردم و در کنار دشمنان آنها ایستادهاند.
چپ محور مقاومتی؛ چپ اسلامپناه
این نیروهای بهظاهر «چپ»، در عمل سالهاست به ستون پنجم جمهوری اسلامی در جنبشهای خارج از کشور بدل شدهاند. آنها که به خیابان و اعتراض واقعی هیچ نسبتی ندارند، در هیچ کجای مبارزهی عملی دیده نمیشوند، اما همانجا که مردم صدایشان را بلند میکنند یا نیرویی انقلابی برمیخیزد، بلافاصله در صف تخریب، تخطئه و تفرقه میایستند. اینان نه تنها توان یا جرئت حضور در میدان را ندارند، بلکه مأموریتشان حفظ وضعیت موجود و باز نگه داشتن «مسجد آبی»ها و مراکز تبلیغاتی جمهوری اسلامی در اروپاست.
در کنار این خیانت عملی، همچنان واژگانی چون «امپریالیسم» و «صهیونیسم» ورد زبانشان است؛ گویی هنوز در بحبوحهی جنگ سرد گیر کردهاند و توجیهگر همهچیز بهجز جنایات جمهوری اسلامیاند. حتی در اوج سرکوب خونین آبان ۹۸ یا قیام زن، زندگی، آزادی، اینان بهجای ایستادن در کنار مردم، با تئوریهای پوسیده درباره «دخالت خارجی» و «خط سوم» عملاً به استمرار جنایت کمک کردند.
ستون پنجم رژیم، در لباس چپ
چپهای فرسودهای مانند «حزب کار طوفان»، فرقههای حکمتیستی سکتاریست، و دیگر بقایای متوهم چپ کلاسیک، امروز نه حامی انقلاب بلکه مانعی در برابر آناند. آنها که فریاد «مرگ بر آمریکا» را بلندتر از «مرگ بر دیکتاتور» سر میدهند، در راهپیماییهای بهاصطلاح ضد جنگ، شانهبهشانهی نیروهای حزبالله، حماس و مدافعان رژیم در خارج ظاهر میشوند – اما هرجا که مردم علیه نمادهای رژیم مثل مسجد اسلامی هامبورگ تجمع کنند، صدایشان به فریاد در میآید.
تعارضی در کار نیست؛ اینان خطمشیشان را با رژیم تنظیم میکنند. هر جا پای نقد جمهوری اسلامی به میان آید، ناگهان بحث را به «امپریالیسم» و «صهیونیسم» منحرف میکنند. اما آنجا که مردم فریاد «مرگ بر جمهوری اسلامی» سر میدهند، یا انقلابیونی چون حککا به میدان میآیند، اینان در کنار عوامل رژیم ایستاده و به تخریب مشغول میشوند.
افشاگری ضروری؛ با صدای انقلاب، علیه دستگاه فریب
امروز صفبندی روشنتر از همیشه است: در یک سو، مردم، زنان، کارگران، جوانان، و نیروهای انقلابیای چون حزب کمونیست کارگری ایران که بیپروا و شفاف در برابر جمهوری اسلامی ایستادهاند. و در سوی دیگر، چپهای محور مقاومتی و فرقههای سکتاریستی که مأموریتشان فرسایش انرژی انقلابی، تطهیر چهره رژیم و تخریب صفوف مستقل است.
ما این وارونهنماییها را افشا میکنیم. چپ اسلامپناه، چپ پناهبررهبر، چپِ حامی مسجد آبی و حزبالله، هیچ ربطی به سوسیالیسم و کمونیسم ندارد. آنان ابزار ارتجاعاند، نه صدای آزادی.
تاریخ، داور نهایی است. و اینان – هر نام و ادعایی داشته باشند – در نهایت به زبالهدان تاریخ خواهند پیوست، جایی که جای خیانتکاران است.
بهنام ابراهیم زاده زندانی سیاسی سابق فعال کارگری و حقوق کودکان
#چپ_محور_مقاومتی
#چپ_اسلامپناه
#نه_به_تفرقه_آفرینی
https://t.me/behnima/65613
بازداشت خشونتآمیز یک شهروند کُرد معلول در مریوان توسط نیروهای امنیتی
در شامگاه چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴ (۲۳ ژوئیه ۲۰۲۵)، #محمد_پروازە، شهروند ۲۹ ساله و پدر سه فرزند، اهل روستای #نی از توابع #مریوان، توسط نیروهای لباسشخصی وابسته به نهادهای امنیتی، بدون ارائه حکم قضایی و با اعمال خشونت شدید، بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
بازداشت وی در محدوده سهراهی روستای نی و همراه با ضربوشتم صورت گرفته است. طبق اطلاعات محلی، محمد پروازه دارای معلولیت جسمی است و پیشتر نیز سابقه بازداشت و محکومیت داشته است.
تا این لحظه، هیچگونه اطلاعاتی در خصوص دلیل بازداشت، محل نگهداری یا وضعیت جسمی او در دست نیست.
#محمد_پروازە
#مریوان
https://t.me/behnima/65614
در شامگاه چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴ (۲۳ ژوئیه ۲۰۲۵)، #محمد_پروازە، شهروند ۲۹ ساله و پدر سه فرزند، اهل روستای #نی از توابع #مریوان، توسط نیروهای لباسشخصی وابسته به نهادهای امنیتی، بدون ارائه حکم قضایی و با اعمال خشونت شدید، بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
بازداشت وی در محدوده سهراهی روستای نی و همراه با ضربوشتم صورت گرفته است. طبق اطلاعات محلی، محمد پروازه دارای معلولیت جسمی است و پیشتر نیز سابقه بازداشت و محکومیت داشته است.
تا این لحظه، هیچگونه اطلاعاتی در خصوص دلیل بازداشت، محل نگهداری یا وضعیت جسمی او در دست نیست.
#محمد_پروازە
#مریوان
https://t.me/behnima/65614
❤1
تهدید مسلحانه خواهر دادخواه جاویدنام مهران بصیر توانا همراه با کودک ۷سالهاش در ورودی صومعهسرا
شامگاه سهشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴، مهسا بصیر توانا، خواهر زندهیاد مهران توانا، همراه با دختر ۷ سالهاش، در مسیر ورودی صومعهسرا، توسط یک مزدور نقابدار و مسلح جمهوری اسلامی، در ایستبازرسی به شکلی خشونتآمیز و تهدیدآمیز متوقف شد.
به گزارش هیرکانی، این حادثه زمانی رخ داد که مهسا بصیر توانا با خودروی شخصی و در حال حرکت به سمت منزل بستگان خود بود. او پس از اعلام نزدیکی محل اقامت به ایست، با راهنمایی مامور به مسیر خاکی هدایت شد، اما در کمال ناباوری، یک مزدور نقابدار «شاید ۱۸ ساله» با اسلحهی آماده شلیک، مستقیماً آن را به سمت کودک خردسال او نشانه رفت.
مهسا بصیر توانا در روایت خود از این حادثه نوشته است که «دخترم از ترس خشک شده بود» و این صحنه موجب ترس و وحشت شدید کودک شده، بهطوریکه تا صبح نتوانسته بخوابد. او گفته پس از اعتراض به مأمور، پاسخی جز «برو مشکلی نیست» دریافت نکرده و مأموران، بدون ارائه توضیح یا مستند قانونی، اقدام به تهدید کردهاند.
https://t.me/behnima/65615
شامگاه سهشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴، مهسا بصیر توانا، خواهر زندهیاد مهران توانا، همراه با دختر ۷ سالهاش، در مسیر ورودی صومعهسرا، توسط یک مزدور نقابدار و مسلح جمهوری اسلامی، در ایستبازرسی به شکلی خشونتآمیز و تهدیدآمیز متوقف شد.
به گزارش هیرکانی، این حادثه زمانی رخ داد که مهسا بصیر توانا با خودروی شخصی و در حال حرکت به سمت منزل بستگان خود بود. او پس از اعلام نزدیکی محل اقامت به ایست، با راهنمایی مامور به مسیر خاکی هدایت شد، اما در کمال ناباوری، یک مزدور نقابدار «شاید ۱۸ ساله» با اسلحهی آماده شلیک، مستقیماً آن را به سمت کودک خردسال او نشانه رفت.
مهسا بصیر توانا در روایت خود از این حادثه نوشته است که «دخترم از ترس خشک شده بود» و این صحنه موجب ترس و وحشت شدید کودک شده، بهطوریکه تا صبح نتوانسته بخوابد. او گفته پس از اعتراض به مأمور، پاسخی جز «برو مشکلی نیست» دریافت نکرده و مأموران، بدون ارائه توضیح یا مستند قانونی، اقدام به تهدید کردهاند.
https://t.me/behnima/65615
آتش زدن مامور پلیس راه در مشهد
راننده یک دستگاه وانت در ورودی مشهد هنگام بازرسی و آزار و اذیت توسط مامور پلیس، با ریختن مواد سوختنی روی مامور پلیس راه، وی را به آتش کشید.
https://t.me/behnima/65616
راننده یک دستگاه وانت در ورودی مشهد هنگام بازرسی و آزار و اذیت توسط مامور پلیس، با ریختن مواد سوختنی روی مامور پلیس راه، وی را به آتش کشید.
https://t.me/behnima/65616
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سبزوار
فریاد جوانان سبزوار مقابل فرمانداری:
«نه تفریح، نه پیشرفت؛ جوونیم هدر رفت!»
فیلم دیگری از تجمع اعتراضی مردم به وضعیت نابسامان زیرساختها، قطعیهای مکرر آب و برق، و نبود امکانات زندگی
۳۱ تیرماه
#بحران_هوا_برق_آب_نان. https://t.me/behnima/65616
فریاد جوانان سبزوار مقابل فرمانداری:
«نه تفریح، نه پیشرفت؛ جوونیم هدر رفت!»
فیلم دیگری از تجمع اعتراضی مردم به وضعیت نابسامان زیرساختها، قطعیهای مکرر آب و برق، و نبود امکانات زندگی
۳۱ تیرماه
#بحران_هوا_برق_آب_نان. https://t.me/behnima/65616
👏2
مهسا شفیعی، پس از ۷ روز بازجویی، چهارشنبه ۱ مرداد از اداره اطلاعات به زندان مرکزی یاسوج منتقل شد.
او یک کارگر زحمتکش بود. با گچکاری و کارگری خرج زندگیاش را تأمین میکرد.
نه سلاحی داشت، نه تریبونی—جز خاکی که پیکر برادرش در آن آرمیده بود.
تنها «جرمش» دادخواهی برادرش #نیما_شفیعی بود.
چرا زندانیاش کردید؟
مهسا شفیعی روز ۲۶ تیر ماه با هجوم ماموران اطلاعات به منزل پدریاش با ضرب و شتم بازداشت شده بود.
او در جریان خیزش مهسا در سال ۱۴۰۱ هم بازداشت شده بود.
او پیشتر در شبکه اجتماعی ایکس نوشته بود:
«مهسا شفیعی هستم !در روز ۲۷ آبان ۱۴۰۱ توسط ماموران لباس شخصی ربوده شدم و به ناحق تا ۵ آذر در بازداشت به سر بردم
روزی که آزاد شدم بخاطر فشار روانی بسیار زیاد از یاسوج موقتا رفتم و ۳ روز بعد یعنی شب ۸ آذر باخبر شدم برادرم هنگام دیدن بازی تیم ج.ا و آمریکا .دچار ایست قلبی شد. و این درحالی بود که نیما(پارسا) هیچگونه بیماری زمینه ای نداشت و حتی در طول ۱۸ سال عمرش یک نخ سیگار هم نکشیده بود ...بدنش کاملا پاک بود .برادرم انسانی دغدغه مند و هنرمند بود و طراحیهایی که تو پیجش هست نشان دهنده طرز تفکر او بود.
#اعتصابات_سراسری
مهسا شفیعی، پس از ۷ روز بازجویی، چهارشنبه ۱ مرداد از اداره اطلاعات به زندان مرکزی یاسوج منتقل شد.
او یک کارگر زحمتکش بود. با گچکاری و کارگری خرج زندگیاش را تأمین میکرد.
نه سلاحی داشت، نه تریبونی—جز خاکی که پیکر برادرش در آن آرمیده بود.
تنها «جرمش» دادخواهی برادرش #نیما_شفیعی بود.
چرا زندانیاش کردید؟
مهسا شفیعی روز ۲۶ تیر ماه با هجوم ماموران اطلاعات به منزل پدریاش با ضرب و شتم بازداشت شده بود.
او در جریان خیزش مهسا در سال ۱۴۰۱ هم بازداشت شده بود.
او پیشتر در شبکه اجتماعی ایکس نوشته بود:
«مهسا شفیعی هستم !در روز ۲۷ آبان ۱۴۰۱ توسط ماموران لباس شخصی ربوده شدم و به ناحق تا ۵ آذر در بازداشت به سر بردم
روزی که آزاد شدم بخاطر فشار روانی بسیار زیاد از یاسوج موقتا رفتم و ۳ روز بعد یعنی شب ۸ آذر باخبر شدم برادرم هنگام دیدن بازی تیم ج.ا و آمریکا .دچار ایست قلبی شد. و این درحالی بود که نیما(پارسا) هیچگونه بیماری زمینه ای نداشت و حتی در طول ۱۸ سال عمرش یک نخ سیگار هم نکشیده بود ...بدنش کاملا پاک بود .برادرم انسانی دغدغه مند و هنرمند بود و طراحیهایی که تو پیجش هست نشان دهنده طرز تفکر او بود.
#اعتصابات_سراسری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طبق گزارش دریافتی، آقای #محمدنوریزاد، مستندساز و فعال سیاسی محبوس در زندان تهران بزرگ، در اعتراض به ضبط دستنوشتههایش از جمله یک رمان که در زندان نوشته است توسط بازجو، اقدام به خودزنی با تیغ کرده و توسط همبندیهایش به بهداری منتقل شد.
او پس از پانسمان به بند منتقل شد، اما به علت تزریق آرامبخش، از روز گذشته بیشتر در خواب است و به علت سرگیجه داشتن برای انجام کارهای شخصی به کمک سایر زندانیان نیاز دارد. به طوری که با کمک همبندیهایش به دستشویی میرود و دو بار زمین خورده است.
پی نوشت،
اجرای سرود ای ایران با صدای محمد نجفی در
نمایشگاه خط، خطی محمد نوریزاد تهران با حضور محمد نوریزاد وبهنام ابراهیم زاده تعدادی دیگر از چهره های سیاسی.
#محمدنجفی و #محمدنوریزاد هم اکنون در زندان محکومیت خود را سپری میکنند
#اعتصابات_سراسری
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
https://t.me/behnima/65619
او پس از پانسمان به بند منتقل شد، اما به علت تزریق آرامبخش، از روز گذشته بیشتر در خواب است و به علت سرگیجه داشتن برای انجام کارهای شخصی به کمک سایر زندانیان نیاز دارد. به طوری که با کمک همبندیهایش به دستشویی میرود و دو بار زمین خورده است.
پی نوشت،
اجرای سرود ای ایران با صدای محمد نجفی در
نمایشگاه خط، خطی محمد نوریزاد تهران با حضور محمد نوریزاد وبهنام ابراهیم زاده تعدادی دیگر از چهره های سیاسی.
#محمدنجفی و #محمدنوریزاد هم اکنون در زندان محکومیت خود را سپری میکنند
#اعتصابات_سراسری
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
https://t.me/behnima/65619
💔2
درخواست فوری برای نجات جان دکتر کمال جعفری یزدی
با توجه به وضعیت بحرانی دکتر کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه، جانباز جنگ و زندانی سیاسی محبوس در بند ۶/۱ زندان وکیلآباد مشهد، نگرانیها درباره نقض جدی حقوق بشر افزایش یافته است.
🔹 موارد نگرانکننده:
وضعیت وخیم جسمی: علائم حاد گوارشی، مشکلات قلبی و نیاز فوری به جراحی بدون رسیدگی پزشکی مناسب.
لغو مکرر اعزامها: اعزامهای پزشکی با وجود تعیین وقت، بدون توضیح لغو شدهاند.
آسیب در زمان بازداشت: ضربوشتم و آسیب به ستون فقرات و گردن، بدون پیگیری درمانی.
محدودیت ارتباطی: تماسهای تلفنی محدود و تحت نظارت شدید امنیتی.
محرومیت از هواخوری: تنها یک ساعت در شبانهروز، آن هم تحت کنترل شدید.
نادیدهگرفتن وضعیت جانبازی: بیتوجهی کامل به حقوق درمانی جانبازان.
نقض حقوق سیستماتیک: سایر زندانیان سیاسی این بند نیز با شرایط مشابه روبهرو هستند.
🔹 درخواستهای فوری:
انتقال فوری به مرکز درمانی مستقل؛
تحقیق مستقل درباره خشونت بازداشت؛
رفع محدودیتهای غیرقانونی ارتباطی؛
نظارت مستمر بر وضعیت سلامت و امنیت وی؛
آزادی فوری و بیقیدوشرط؛
https://t.me/behnima/65620
با توجه به وضعیت بحرانی دکتر کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه، جانباز جنگ و زندانی سیاسی محبوس در بند ۶/۱ زندان وکیلآباد مشهد، نگرانیها درباره نقض جدی حقوق بشر افزایش یافته است.
🔹 موارد نگرانکننده:
وضعیت وخیم جسمی: علائم حاد گوارشی، مشکلات قلبی و نیاز فوری به جراحی بدون رسیدگی پزشکی مناسب.
لغو مکرر اعزامها: اعزامهای پزشکی با وجود تعیین وقت، بدون توضیح لغو شدهاند.
آسیب در زمان بازداشت: ضربوشتم و آسیب به ستون فقرات و گردن، بدون پیگیری درمانی.
محدودیت ارتباطی: تماسهای تلفنی محدود و تحت نظارت شدید امنیتی.
محرومیت از هواخوری: تنها یک ساعت در شبانهروز، آن هم تحت کنترل شدید.
نادیدهگرفتن وضعیت جانبازی: بیتوجهی کامل به حقوق درمانی جانبازان.
نقض حقوق سیستماتیک: سایر زندانیان سیاسی این بند نیز با شرایط مشابه روبهرو هستند.
🔹 درخواستهای فوری:
انتقال فوری به مرکز درمانی مستقل؛
تحقیق مستقل درباره خشونت بازداشت؛
رفع محدودیتهای غیرقانونی ارتباطی؛
نظارت مستمر بر وضعیت سلامت و امنیت وی؛
آزادی فوری و بیقیدوشرط؛
https://t.me/behnima/65620
❤2
اخباروگزارش های کارگری یکم مرداد ماه 1404
ازشعله ورکردن آتش جنگ خودداری کنید
جنگ برای اکثریت اهالی فاجعه آفرین وبرای اقلیت لاشخوران جنگی ارمغان آور
ننگ ونفرت بر جنگ افروزان وجنایتکاران جنگی
گسترده ترومستحکمترباد همبستگی اکثریت اهالی جامعه بمثابه قربانیان جنگ آمریکا-اسرائیل وایران و جنگ چهل اندی ساله اقلیت درقدرت حکومت اسلامی درايران
- کارگران شرکت واحد محروم از پاداشی که شهرداری به کارگران بهازای اشتغال در جنگ ۱۲ روزه داد
- فراخوان شورای هماهنگی برای شرکت در کارزار حمایت از زندانیان
- فراخوان کانون نویسندگان ایران:
در بیست و پنجمین سالمرگ شاعر بزرگ آزادی؛ احمد شاملو، بر مزارش گرد هم میآییم و یادش را گرامی میداریم.
- اعتراض جمعی ازکامیونداران ورانندگان استان سیستان وبلوچستان نسبت به کمکاری و تخلفات رئیس جدید بازارچه مرز ریمدان با بوق زدن های ممتد
- شعاری که از تجمعات بازنشستگان به سبزوار رسید .
- قطع سیمکارت علیاکبر گرجی استاد دانشگاه بهشتی بدلیل اعتراض به جنگ افروزی در شبکههای اجتماعی
- داود رضوی به دلیل عدم تمدید مرخصی، به زندان تهران بزرگ بازگشت
https://t.me/behnima/65621
ازشعله ورکردن آتش جنگ خودداری کنید
جنگ برای اکثریت اهالی فاجعه آفرین وبرای اقلیت لاشخوران جنگی ارمغان آور
ننگ ونفرت بر جنگ افروزان وجنایتکاران جنگی
گسترده ترومستحکمترباد همبستگی اکثریت اهالی جامعه بمثابه قربانیان جنگ آمریکا-اسرائیل وایران و جنگ چهل اندی ساله اقلیت درقدرت حکومت اسلامی درايران
- کارگران شرکت واحد محروم از پاداشی که شهرداری به کارگران بهازای اشتغال در جنگ ۱۲ روزه داد
- فراخوان شورای هماهنگی برای شرکت در کارزار حمایت از زندانیان
- فراخوان کانون نویسندگان ایران:
در بیست و پنجمین سالمرگ شاعر بزرگ آزادی؛ احمد شاملو، بر مزارش گرد هم میآییم و یادش را گرامی میداریم.
- اعتراض جمعی ازکامیونداران ورانندگان استان سیستان وبلوچستان نسبت به کمکاری و تخلفات رئیس جدید بازارچه مرز ریمدان با بوق زدن های ممتد
- شعاری که از تجمعات بازنشستگان به سبزوار رسید .
- قطع سیمکارت علیاکبر گرجی استاد دانشگاه بهشتی بدلیل اعتراض به جنگ افروزی در شبکههای اجتماعی
- داود رضوی به دلیل عدم تمدید مرخصی، به زندان تهران بزرگ بازگشت
https://t.me/behnima/65621
از همان روزی که دستِ حضرتِ قابیل
گشت آلوده به خونِ حضرتِ هابیل
از همان روزی که فرزندانِ آدم
زهرِ تلخِ دشمنی در خونِشان جوشید
آدمیت مرد!
گرچه آدم زنده بود.
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگِ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرنِ ما، روزگارِ مرگ انسانیت است
سینهی دنیا ز خوبیها تهی است
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است!
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرنِ موسی چمبههاست
روزگارِ مرگِ انسانیت است
من که از پژمردنِ یک شاخه گل
از نگاهِ ساکتِ یک کودکِ بیمار
از فغانِ یک قناری در قفس
از غمِ یک مرد در زنجیر، حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام، زهرم در پیاله، زهرِمارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردنِ یک برگ نیست!
وای جنگل را بیابان میکنند.
دستِ خونآلود را در پیشِ چشمِ خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردان با جانِ انسان میکنند
صحبت از پژمردنِ یک برگ نیست
فرض کن مرگِ قناری در قفس هم مرگ نیست!
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نَرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میانِ مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگِ محبت، مرگِ عشق
گفتگو از مرگِ انسانیت است!
فریدون_مشیری
#اعتصابات_سراسری
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
گشت آلوده به خونِ حضرتِ هابیل
از همان روزی که فرزندانِ آدم
زهرِ تلخِ دشمنی در خونِشان جوشید
آدمیت مرد!
گرچه آدم زنده بود.
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگِ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرنِ ما، روزگارِ مرگ انسانیت است
سینهی دنیا ز خوبیها تهی است
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است!
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرنِ موسی چمبههاست
روزگارِ مرگِ انسانیت است
من که از پژمردنِ یک شاخه گل
از نگاهِ ساکتِ یک کودکِ بیمار
از فغانِ یک قناری در قفس
از غمِ یک مرد در زنجیر، حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام، زهرم در پیاله، زهرِمارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردنِ یک برگ نیست!
وای جنگل را بیابان میکنند.
دستِ خونآلود را در پیشِ چشمِ خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردان با جانِ انسان میکنند
صحبت از پژمردنِ یک برگ نیست
فرض کن مرگِ قناری در قفس هم مرگ نیست!
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نَرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میانِ مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگِ محبت، مرگِ عشق
گفتگو از مرگِ انسانیت است!
فریدون_مشیری
#اعتصابات_سراسری
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد