Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎙 رادیو صدای زندانیان سیاسی
مصاحبه با: #بهنام_ابراهیم_زاده
موضوع: فاجعه انسانی زنان زندانی در زندان قرچک
در این مصاحبه، بهنام ابراهیمزاده به وضعیت دردناک و غیرانسانی زنان در زندان قرچک ورامین پرداخت؛از انتقال به سلول انفرادی تعدادی از زندانیان از جمله #زهره_سرو گفت.
شرایطی که باید به عنوان یک فاجعه انسانی شناخته شده و مورد توجه افکار عمومی قرار گیرد.
بهنام ابراهیمزاده فعال کارگری، مدافع حقوق کودکان کار، و از چهرههای شناختهشده در عرصه دفاع از حقوق بشر در ایران است. او در سالهای گذشته به دلیل فعالیتهای صنفی و سیاسی ، بارها بازداشت و زندانی شده و تجربه زیستن در سختترین شرایط زندانهای جمهوری اسلامی، از جمله دیزل اباد، اوین و رجاییشهر زندانهای کردستان را در کارنامه دارد. صدای او، بازتاب صدای هزاران زندانی بیصدا در ایران است.
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
https://t.me/behnima/65193
مصاحبه با: #بهنام_ابراهیم_زاده
موضوع: فاجعه انسانی زنان زندانی در زندان قرچک
در این مصاحبه، بهنام ابراهیمزاده به وضعیت دردناک و غیرانسانی زنان در زندان قرچک ورامین پرداخت؛از انتقال به سلول انفرادی تعدادی از زندانیان از جمله #زهره_سرو گفت.
شرایطی که باید به عنوان یک فاجعه انسانی شناخته شده و مورد توجه افکار عمومی قرار گیرد.
بهنام ابراهیمزاده فعال کارگری، مدافع حقوق کودکان کار، و از چهرههای شناختهشده در عرصه دفاع از حقوق بشر در ایران است. او در سالهای گذشته به دلیل فعالیتهای صنفی و سیاسی ، بارها بازداشت و زندانی شده و تجربه زیستن در سختترین شرایط زندانهای جمهوری اسلامی، از جمله دیزل اباد، اوین و رجاییشهر زندانهای کردستان را در کارنامه دارد. صدای او، بازتاب صدای هزاران زندانی بیصدا در ایران است.
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
https://t.me/behnima/65193
❤1
🔴بازداشت منصور رحیمی، فعال اجتماعی و عکاس در مهاباد
منصور رحیمی، فعال اجتماعی و عکاس ۳۴ ساله اهل مهاباد، روز جمعه ۲۰ تیرماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. این بازداشت پس از یورش نیروهای امنیتی به منزل پدری وی و بدون ارائه حکم قضایی صورت گرفته است. همچنین گزارش شده که در جریان این اقدام، کلیه وسایل الکترونیکی خانواده توسط مأموران ضبط شده است.
پیشینه این خبر
https://t.me/behnima/62997
منصور رحیمی، فعال اجتماعی و عکاس ۳۴ ساله اهل مهاباد، روز جمعه ۲۰ تیرماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. این بازداشت پس از یورش نیروهای امنیتی به منزل پدری وی و بدون ارائه حکم قضایی صورت گرفته است. همچنین گزارش شده که در جریان این اقدام، کلیه وسایل الکترونیکی خانواده توسط مأموران ضبط شده است.
پیشینه این خبر
https://t.me/behnima/62997
🔴 بلاتکلیفی میثم رند بلوچ در بازداشتگاه ایرانشهر ادامه دارد
با گذشت ۱۱ روز از بازداشت #میثم_رند_بلوچ، شهروند بلوچ ساکن ایرانشهر از توابع استان سیستان و بلوچستان، وی همچنان در وضعیت بلاتکلیف و بدون دسترسی به وکیل یا توضیح رسمی، در بازداشتگاه بهسر میبرد.
گزارشها حاکی از آن است که خانواده این شهروند در بیخبری کامل از وضعیت و محل نگهداری او هستند و پیگیریهای آنان تاکنون بینتیجه مانده است.
🔻 عدم شفافیت نهادهای امنیتی و قضایی در خصوص علت بازداشت، نگرانیها درباره وضعیت حقوقی و جسمی این شهروند بلوچ را افزایش داده است.
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
https://t.me/behnima
با گذشت ۱۱ روز از بازداشت #میثم_رند_بلوچ، شهروند بلوچ ساکن ایرانشهر از توابع استان سیستان و بلوچستان، وی همچنان در وضعیت بلاتکلیف و بدون دسترسی به وکیل یا توضیح رسمی، در بازداشتگاه بهسر میبرد.
گزارشها حاکی از آن است که خانواده این شهروند در بیخبری کامل از وضعیت و محل نگهداری او هستند و پیگیریهای آنان تاکنون بینتیجه مانده است.
🔻 عدم شفافیت نهادهای امنیتی و قضایی در خصوص علت بازداشت، نگرانیها درباره وضعیت حقوقی و جسمی این شهروند بلوچ را افزایش داده است.
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
https://t.me/behnima
بازداشت خودسرانه کامران رواز توسط نیروهای امنیتی در مهاباد
بامداد امروز جمعه ۲۰ تیر ۱۴۰۴، کامران رواز، شهروند کُرد اهل مهاباد، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد. طبق گزارشهای دریافتی از منابع محلی، نیروهای امنیتی بدون ارائه حکم قضایی، با یورش به منزل شخصی این شهروند، او را بازداشت کردهاند.
تا لحظه تنظیم این خبر، از دلیل بازداشت، نهاد بازداشتکننده و محل نگهداری وی اطلاعاتی در دست نیست. خانواده کامران رواز ابراز نگرانی شدید نسبت به وضعیت سلامت و سرنوشت او کردهاند.
این بازداشت در حالی صورت میگیرد که طی ماههای اخیر، فشارها و برخوردهای امنیتی علیه فعالان مدنی و شهروندان کُرد در مناطق غربی ایران افزایش یافته است.
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#نه_به_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
https://t.me/behnima/65198
بامداد امروز جمعه ۲۰ تیر ۱۴۰۴، کامران رواز، شهروند کُرد اهل مهاباد، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد. طبق گزارشهای دریافتی از منابع محلی، نیروهای امنیتی بدون ارائه حکم قضایی، با یورش به منزل شخصی این شهروند، او را بازداشت کردهاند.
تا لحظه تنظیم این خبر، از دلیل بازداشت، نهاد بازداشتکننده و محل نگهداری وی اطلاعاتی در دست نیست. خانواده کامران رواز ابراز نگرانی شدید نسبت به وضعیت سلامت و سرنوشت او کردهاند.
این بازداشت در حالی صورت میگیرد که طی ماههای اخیر، فشارها و برخوردهای امنیتی علیه فعالان مدنی و شهروندان کُرد در مناطق غربی ایران افزایش یافته است.
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#نه_به_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
https://t.me/behnima/65198
❤2
۱۲ حکم اعدام و پنج زندانی سیاسی
در یکی از سنگینترین و ناعادلانه ترین احکام صادرشده از سوی جمهوری اسلامی پس از آغاز خیزش «زن، زندگی، آزادی»، دادگاه انقلاب ارومیه پنج زندانی سیاسی به نامهای #علی_قاسمی، #پژمان_سلطانی، #کاوه_صالحی، #رزگاربابامیری، #تیفورسلیمی را در مجموع به ۱۲ بار اعدام محکوم کرده است. این احکام با استناد به اتهاماتی چون «محاربه»، «بغی»، «تشکیل گروه باغی» و «همکاری با دولت متخاصم» صادر شدهاند و در بستری از فقدان دادرسی عادلانه، نبود دسترسی به وکیل، و اعترافات اجباری شکل گرفتهاند.
فرایند بازداشت، بازجویی و محاکمه این افراد، بار دیگر نشان داده که نهادهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی از اصول بنیادین حقوق متهم عبور کردهاند. متهمان برای ماهها در بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه، بدون امکان دسترسی به وکیل یا ملاقات با خانواده، تحت فشار و شکنجه قرار گرفته و به اعترافاتی وادار شدند که بعدها از سوی رسانههای حکومتی همچون تسنیم منتشر و مبنای صدور حکم واقع شد.
در این میان، وضعیت رزگار بابامیری نمادی از ابعاد سیاسی و غیرقانونی این پرونده است. او که پیشتر از اتهام مشارکت در قتل تبرئه شده بود و تنها اقدام مستندش، کمک دارویی به مجروحان اعتراضات ۱۴۰۱ بوده، اکنون صرفا بر پایه گزارشهای امنیتی و بدون هیچ سند معتبر قضایی، به دو بار اعدام محکوم شده است.
کیفرخواست صادرشده برای این پرونده، بهطور کامل بر گزارشهای اداره اطلاعات استوار است و هیچگونه مدرک مستقل یا قابل راستیآزمایی در دادگاه ارائه نشده است. حتی اتهاماتی نظیر قاچاق تجهیزات استارلینک یا همکاری با موساد نیز بدون پشتوانه و در برخی موارد صرفاً بر اساس ارتباطات سطحی یا ظن مطرح شدهاند.
https://t.me/behnima
ارتباط با ادمین
@BEH_Naam23
۱۲ حکم اعدام و پنج زندانی سیاسی
در یکی از سنگینترین و ناعادلانه ترین احکام صادرشده از سوی جمهوری اسلامی پس از آغاز خیزش «زن، زندگی، آزادی»، دادگاه انقلاب ارومیه پنج زندانی سیاسی به نامهای #علی_قاسمی، #پژمان_سلطانی، #کاوه_صالحی، #رزگاربابامیری، #تیفورسلیمی را در مجموع به ۱۲ بار اعدام محکوم کرده است. این احکام با استناد به اتهاماتی چون «محاربه»، «بغی»، «تشکیل گروه باغی» و «همکاری با دولت متخاصم» صادر شدهاند و در بستری از فقدان دادرسی عادلانه، نبود دسترسی به وکیل، و اعترافات اجباری شکل گرفتهاند.
فرایند بازداشت، بازجویی و محاکمه این افراد، بار دیگر نشان داده که نهادهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی از اصول بنیادین حقوق متهم عبور کردهاند. متهمان برای ماهها در بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه، بدون امکان دسترسی به وکیل یا ملاقات با خانواده، تحت فشار و شکنجه قرار گرفته و به اعترافاتی وادار شدند که بعدها از سوی رسانههای حکومتی همچون تسنیم منتشر و مبنای صدور حکم واقع شد.
در این میان، وضعیت رزگار بابامیری نمادی از ابعاد سیاسی و غیرقانونی این پرونده است. او که پیشتر از اتهام مشارکت در قتل تبرئه شده بود و تنها اقدام مستندش، کمک دارویی به مجروحان اعتراضات ۱۴۰۱ بوده، اکنون صرفا بر پایه گزارشهای امنیتی و بدون هیچ سند معتبر قضایی، به دو بار اعدام محکوم شده است.
کیفرخواست صادرشده برای این پرونده، بهطور کامل بر گزارشهای اداره اطلاعات استوار است و هیچگونه مدرک مستقل یا قابل راستیآزمایی در دادگاه ارائه نشده است. حتی اتهاماتی نظیر قاچاق تجهیزات استارلینک یا همکاری با موساد نیز بدون پشتوانه و در برخی موارد صرفاً بر اساس ارتباطات سطحی یا ظن مطرح شدهاند.
https://t.me/behnima
ارتباط با ادمین
@BEH_Naam23
Telegram
کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Contact Admin: @Koneshgaran12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درگیری مسلحانه در جاده ساحلی چابهار با نیروهای نظامی / سه کشته
جمعه ۲۰ تیر ۱۴۰۴ – منابع محلی گزارش دادهاند که یک فرد مسلح با حمله به خودروی نظامی از نوع تویوتا هایلوکس در جاده ساحلی چابهار، سه تن از سرنشینان این خودرو را هدف گلوله قرار داده که منجر به کشته شدن دستکم سه نفر شده است.
به گفته منابع محلی، فرد مهاجم پس از حمله اولیه، همچنان در محل درگیری حضور دارد و با نیروهای نظامی درگیری مسلحانه ادامه دارد.
این فرد همچنین پیشتر به سوی دو خودروی دیگر از نیروهای انتظامی تیراندازی کرده و سپس موضع خود را حفظ کرده است.
https://t.me/behnima/65200
جمعه ۲۰ تیر ۱۴۰۴ – منابع محلی گزارش دادهاند که یک فرد مسلح با حمله به خودروی نظامی از نوع تویوتا هایلوکس در جاده ساحلی چابهار، سه تن از سرنشینان این خودرو را هدف گلوله قرار داده که منجر به کشته شدن دستکم سه نفر شده است.
به گفته منابع محلی، فرد مهاجم پس از حمله اولیه، همچنان در محل درگیری حضور دارد و با نیروهای نظامی درگیری مسلحانه ادامه دارد.
این فرد همچنین پیشتر به سوی دو خودروی دیگر از نیروهای انتظامی تیراندازی کرده و سپس موضع خود را حفظ کرده است.
https://t.me/behnima/65200
فراخوان کمیته بین المللی علیه اعدام تجمع اعتراضی در کلن
نه به اعدام – نه به اخراج مهاجران افغان توسط رژیم فاشیست اسلامی
آری به زندگی – آری به همبستگی انسانی
در برابر سرکوب، سکوت نمیکنیم.
در برابر اعدام، فریاد میزنیم.
در برابر اخراج و تحقیر مهاجران افغان، میایستیم و فریاد میزنیم
نابود باد حکومت اسلامی ایران
ما از همه انسانهای آگاه و مسئول دعوت میکنیم در تجمع اعتراضی زیر حضور یابند:
مکان: میدان Breslauerplatz
تاریخ: شنبه 12 ژوئیه 2025
زمان: ساعت 14:30
ما اعدام را جنایتی ضدانسانی میدانیم.
ما اخراج شهروندان افغان را بشدت محکوم میکنیم. اخراج مهاجران افغان لکه ننگی بر پرونده جنایات حکومت اسلامی ایران است
ما در برابر این ستم مضاعف، متحد، مصمم و بیهراس خواهیم ایستاد.
این فراخوانی است از سوی کمیته بینالمللی علیه اعدام به همه انسانهای آزادیخواه، فعالان، روزنامهنگاران، هنرمندان و وجدانهای بیدار:
بیایید خیابان را با فریاد زندگی، عدالت و همبستگی پُر کنیم!
نه به اعدام!
نه به اخراج شهرواندن افغانستانی توسط حکومت فاشیست اسلامی ایران!
آری به زندگی، آری به کرامت انسانی،
کمیته بین المللی علیه اعدام
نه به اعدام – نه به اخراج مهاجران افغان توسط رژیم فاشیست اسلامی
آری به زندگی – آری به همبستگی انسانی
در برابر سرکوب، سکوت نمیکنیم.
در برابر اعدام، فریاد میزنیم.
در برابر اخراج و تحقیر مهاجران افغان، میایستیم و فریاد میزنیم
نابود باد حکومت اسلامی ایران
ما از همه انسانهای آگاه و مسئول دعوت میکنیم در تجمع اعتراضی زیر حضور یابند:
مکان: میدان Breslauerplatz
تاریخ: شنبه 12 ژوئیه 2025
زمان: ساعت 14:30
ما اعدام را جنایتی ضدانسانی میدانیم.
ما اخراج شهروندان افغان را بشدت محکوم میکنیم. اخراج مهاجران افغان لکه ننگی بر پرونده جنایات حکومت اسلامی ایران است
ما در برابر این ستم مضاعف، متحد، مصمم و بیهراس خواهیم ایستاد.
این فراخوانی است از سوی کمیته بینالمللی علیه اعدام به همه انسانهای آزادیخواه، فعالان، روزنامهنگاران، هنرمندان و وجدانهای بیدار:
بیایید خیابان را با فریاد زندگی، عدالت و همبستگی پُر کنیم!
نه به اعدام!
نه به اخراج شهرواندن افغانستانی توسط حکومت فاشیست اسلامی ایران!
آری به زندگی، آری به کرامت انسانی،
کمیته بین المللی علیه اعدام
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جواد حسینینژاد:
اگر مردم متحد نشوند و در برابر ظلم سکوت کنند، این رژیم دیر یا زود سراغ تکتک ما خواهد آمد. تنها راه نجات، اتحاد، آگاهی و اقدام جمعی است.
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
https://t.me/behnima/65202
اگر مردم متحد نشوند و در برابر ظلم سکوت کنند، این رژیم دیر یا زود سراغ تکتک ما خواهد آمد. تنها راه نجات، اتحاد، آگاهی و اقدام جمعی است.
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
https://t.me/behnima/65202
بازداشت ابراهیم نظری
#ابراهیم_نظری_کیاسرایی شهروند اهل رشت، هفت روز است که توسط نیروهای امنیتی در این شهر بازداشت شده و تاکنون از محل نگهداری او اطلاعی حاصل نشده است.
وی در تاریخ ۱۴ تیرماه ۱۴۰۴، توسط نیروهای اطلاعات سپاه در محل کار خود در رشت بازداشت شد. سپس مأموران جهت تفتیش، به منزل شخصی وی مراجعه کردند.
علیرغم گذشت هفت روز از زمان بازداشت ابراهیم نظری، تاکنون از محل نگهداری وی اطلاعی حاصل نشده است. همچنین این شهروند از زمان بازداشت تاکنون، از تماس با خانواده خود محروم مانده است.
تا لحظه تنظیم این خبر، از دلایل بازداشت و اتهامات مطروحه علیه این شهروند اطلاعی حاصل نشده است.
ابراهیم نظری کیاسرایی، شهروند اهل بخش سنگر شهرستان رشت است. وی پیش از بازداشت در یک مغازه مکانیکی مشغول به کار بود.
https://t.me/behnima
ارتباط با ادمین
@BEH_Naam23
#ابراهیم_نظری_کیاسرایی شهروند اهل رشت، هفت روز است که توسط نیروهای امنیتی در این شهر بازداشت شده و تاکنون از محل نگهداری او اطلاعی حاصل نشده است.
وی در تاریخ ۱۴ تیرماه ۱۴۰۴، توسط نیروهای اطلاعات سپاه در محل کار خود در رشت بازداشت شد. سپس مأموران جهت تفتیش، به منزل شخصی وی مراجعه کردند.
علیرغم گذشت هفت روز از زمان بازداشت ابراهیم نظری، تاکنون از محل نگهداری وی اطلاعی حاصل نشده است. همچنین این شهروند از زمان بازداشت تاکنون، از تماس با خانواده خود محروم مانده است.
تا لحظه تنظیم این خبر، از دلایل بازداشت و اتهامات مطروحه علیه این شهروند اطلاعی حاصل نشده است.
ابراهیم نظری کیاسرایی، شهروند اهل بخش سنگر شهرستان رشت است. وی پیش از بازداشت در یک مغازه مکانیکی مشغول به کار بود.
https://t.me/behnima
ارتباط با ادمین
@BEH_Naam23
🔴 معصومه صنوبری، زندانی سیاسی محبوس در زندان فردیس کرج، روز یکشنبه ۱۵ تیر، پس از سردادن شعارهای اعتراضی در جریان مراسم عاشورا، از سوی رئیس بند زنان این زندان مورد ضربوشتم شدید قرار گرفت
رژیم حتی در زندانها هم از خشم مردم ایران در امان نیست !
«مرک بر سلطنت و ولایت با یکصد سال جنایت !» https://t.me/behnima
رژیم حتی در زندانها هم از خشم مردم ایران در امان نیست !
«مرک بر سلطنت و ولایت با یکصد سال جنایت !» https://t.me/behnima
🔴 کشته شدن یک افسر نیروی انتظامی رژیم ایران در پليس راه رشت - لاهیجان
بر اساس گزارشهای رسیده به هیرکانی، توحید مهرپور دارستانی، جانشین پلیس راه محور رشت – لاهیجان در درگیری مسلحانه با سرنشینان یک خودرو کشته شد.
او که چند روز پیش در جریان یک درگیری مسلحانه با سرنشینان یک خودرو مجروح شده بود، امروز در بیمارستان پورسینای رشت جان باخت.
«مرک بر سلطنت و ولایت با یکصد سال جنایت !» https://t.me/behnima
بر اساس گزارشهای رسیده به هیرکانی، توحید مهرپور دارستانی، جانشین پلیس راه محور رشت – لاهیجان در درگیری مسلحانه با سرنشینان یک خودرو کشته شد.
او که چند روز پیش در جریان یک درگیری مسلحانه با سرنشینان یک خودرو مجروح شده بود، امروز در بیمارستان پورسینای رشت جان باخت.
«مرک بر سلطنت و ولایت با یکصد سال جنایت !» https://t.me/behnima
❤1💔1
رسانه ملی چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
از نظر من، رسانه ملی باید متعلق به همه مردم باشد، نه صرفاً در خدمت یک اقلیت خاص. همچنین نباید دگراندیشان را حذف کند یا بدتر از آن، آنها را دشمن و مجرم قلمداد کند.
بدیهی است که صداوسیما و سایر رسانههای حکومتی (در جمهوری اسلامی) هیچگاه چنین ویژگیهایی نداشتهاند. رسانههای فارسیزبان دیگر که در خدمت دولتهای خارجی بودهاند نیز هرگز ویژگیهای یک رسانه ملی واقعی را نداشتهاند.
شباهت رسانههای حکومتی و بسیاری از رسانههای بهظاهر مخالف، که در خدمت دولتهای دیگر (مانند انگلیس، آمریکا و غیره) هستند، این است که در اصل صدای اقلیت مورد نظر خودشان را منعکس کردهاند.
البته، اعتراض اصلی من به حکومتی است که از مردم مالیات میگیرد تا هزینه صداوسیما و سایر رسانهها را تأمین کند، اما این رسانهها نه در خدمت مردم هستند و نه حافظ منافع کل جامعه. همین موضوع باعث شده است بسیاری از مردم به رسانههایی مانند صدای آمریکا، ایران اینترنشنال، منوتو، بیبیسی و غیره گرایش پیدا کنند.
با این حال، از نظر من، ظلمی که از سوی حکومت (جمهوری اسلامی) به ما روا شده، توجیهی برای پناه بردن به افراد یا جریانهایی نیست که هدفی جز تضعیف یا حتی نابودی ایران و غارت ثروتهای آن ندارند.
میتوان و باید میان شلاق و شوکر، میان شکنجه جسمی یا روانی، میان استبداد دینی یا غیردینی و بهطور کلی میان اشکال مختلف فاشیسم و ستمگری، هیچیک را انتخاب نکرد و گزینه درست را برگزید، حتی اگر رسیدن به آن بسیار دشوار و پرهزینه باشد.
با این مقدمه درباره بیانیه اخیر تحریم اینترنشنال و پرسش دوستان مبنی بر تایید این بیانیه توضیح می دهم.
چند روز پیش مطرح شد که تعدادی از فعالان سیاسی و روزنامه نگاران مستقل قصد دارند که ضمن اعتراض به ملی نبودن صدا و سیما ، دروغگویی ها ، حذف صدای مخالف و دگراندیش که دلیل اصلی جذب مردم به رسانه های دولتی استعمارگر شده رسما اعلام کنند که علاوه بر محکوم کردن رفتارهای خلاف رسالت حقیقت گویی و حمایت از کشتار غیرنظامیان همکاری خود را با آنان پایان می دهند.
که من هم موافقت کردم.
البته به ویژه پس از ۱۴۰۱ به دلیل تمرکز بیش از حد این رسانه ها بر چند سلبریتی و عدم توجه کافی به زندانیانی که در خطر اعدام هستند و تبعیض در توجه به مسائل و بحرانهای انسانهای تحت شکنجه و همچنین وارونه نشان دادن حقیقت از طریق تمرکز روی جریانهایی که البته نماینده اکثریت مردم هم نبوده اند،همان اندک ارتباطم را هم قطع کردم( اگرچه گزارشهایی که از داخل زندان برای این شبکه ها می فرستادم را صرفا به عنوان راهکاری برای رساندن صدای زندانیان و جلوگیری از فجایع در کوتاه مدت می دانستم و همان زمان هم معتقد بودم به رسانه های مستقل و در خدمت مردم نیاز داریم)
اما بیانیه ای که منتشر شد اولا از این جهت که مطالبی بر خلاف توافق اولیه در آن آورده شده و دوما به این دلیل که تمام امضا کنندگانش فعالان مستقل نیستند مورد تأیید من نیست.
من با قطع همکاری و حتی دنبال نکردن این رسانه ها به دلایلی که گفتم موافقم، اما عرف انتشار بیانیه این است که باید متن نهایی به اطلاع امضاکنندگان برسد که دستکم من متن پیش از انتشار را ندیدم و فقط با کلیت موضوع که تحریم تمام رسانه های ضد مردم، خواه صدا و سیمای تحمیلی این حکومت و خواه رسانه های دولتهای استعمارگر انگلیسی، آمریکایی، و ...توسط فعالان مستقل بود موافقت کردم.
https://t.me/behnima
سهیل عربی
از نظر من، رسانه ملی باید متعلق به همه مردم باشد، نه صرفاً در خدمت یک اقلیت خاص. همچنین نباید دگراندیشان را حذف کند یا بدتر از آن، آنها را دشمن و مجرم قلمداد کند.
بدیهی است که صداوسیما و سایر رسانههای حکومتی (در جمهوری اسلامی) هیچگاه چنین ویژگیهایی نداشتهاند. رسانههای فارسیزبان دیگر که در خدمت دولتهای خارجی بودهاند نیز هرگز ویژگیهای یک رسانه ملی واقعی را نداشتهاند.
شباهت رسانههای حکومتی و بسیاری از رسانههای بهظاهر مخالف، که در خدمت دولتهای دیگر (مانند انگلیس، آمریکا و غیره) هستند، این است که در اصل صدای اقلیت مورد نظر خودشان را منعکس کردهاند.
البته، اعتراض اصلی من به حکومتی است که از مردم مالیات میگیرد تا هزینه صداوسیما و سایر رسانهها را تأمین کند، اما این رسانهها نه در خدمت مردم هستند و نه حافظ منافع کل جامعه. همین موضوع باعث شده است بسیاری از مردم به رسانههایی مانند صدای آمریکا، ایران اینترنشنال، منوتو، بیبیسی و غیره گرایش پیدا کنند.
با این حال، از نظر من، ظلمی که از سوی حکومت (جمهوری اسلامی) به ما روا شده، توجیهی برای پناه بردن به افراد یا جریانهایی نیست که هدفی جز تضعیف یا حتی نابودی ایران و غارت ثروتهای آن ندارند.
میتوان و باید میان شلاق و شوکر، میان شکنجه جسمی یا روانی، میان استبداد دینی یا غیردینی و بهطور کلی میان اشکال مختلف فاشیسم و ستمگری، هیچیک را انتخاب نکرد و گزینه درست را برگزید، حتی اگر رسیدن به آن بسیار دشوار و پرهزینه باشد.
با این مقدمه درباره بیانیه اخیر تحریم اینترنشنال و پرسش دوستان مبنی بر تایید این بیانیه توضیح می دهم.
چند روز پیش مطرح شد که تعدادی از فعالان سیاسی و روزنامه نگاران مستقل قصد دارند که ضمن اعتراض به ملی نبودن صدا و سیما ، دروغگویی ها ، حذف صدای مخالف و دگراندیش که دلیل اصلی جذب مردم به رسانه های دولتی استعمارگر شده رسما اعلام کنند که علاوه بر محکوم کردن رفتارهای خلاف رسالت حقیقت گویی و حمایت از کشتار غیرنظامیان همکاری خود را با آنان پایان می دهند.
که من هم موافقت کردم.
البته به ویژه پس از ۱۴۰۱ به دلیل تمرکز بیش از حد این رسانه ها بر چند سلبریتی و عدم توجه کافی به زندانیانی که در خطر اعدام هستند و تبعیض در توجه به مسائل و بحرانهای انسانهای تحت شکنجه و همچنین وارونه نشان دادن حقیقت از طریق تمرکز روی جریانهایی که البته نماینده اکثریت مردم هم نبوده اند،همان اندک ارتباطم را هم قطع کردم( اگرچه گزارشهایی که از داخل زندان برای این شبکه ها می فرستادم را صرفا به عنوان راهکاری برای رساندن صدای زندانیان و جلوگیری از فجایع در کوتاه مدت می دانستم و همان زمان هم معتقد بودم به رسانه های مستقل و در خدمت مردم نیاز داریم)
اما بیانیه ای که منتشر شد اولا از این جهت که مطالبی بر خلاف توافق اولیه در آن آورده شده و دوما به این دلیل که تمام امضا کنندگانش فعالان مستقل نیستند مورد تأیید من نیست.
من با قطع همکاری و حتی دنبال نکردن این رسانه ها به دلایلی که گفتم موافقم، اما عرف انتشار بیانیه این است که باید متن نهایی به اطلاع امضاکنندگان برسد که دستکم من متن پیش از انتشار را ندیدم و فقط با کلیت موضوع که تحریم تمام رسانه های ضد مردم، خواه صدا و سیمای تحمیلی این حکومت و خواه رسانه های دولتهای استعمارگر انگلیسی، آمریکایی، و ...توسط فعالان مستقل بود موافقت کردم.
https://t.me/behnima
سهیل عربی
وضعیت غیرانسانی در زندان فشافویه؛ غذای فاسد، گرمای کشنده، و بیپاسخی مسئولان
در ادامه گزارشهای تکاندهنده از وضعیت اسفبار زندان فشافویه، گزارشها حاکی از آن است که شامگاه پنجشنبه ۱۹ تیر، جمعی از زندانیان سیاسی از جمله طاهر نقوی، وکیل زندانی، نسبت به سرو غذای فاسد اعتراض کردند.
شام ارائهشده به زندانیان شامل ترکیبی از سیبزمینی، تخممرغ و گوجهفرنگی کاملاً فاسد بوده که نهتنها غیرقابل مصرف، بلکه خطرناک برای سلامت زندانیان ارزیابی شده است. این اقدام، موجی از اعتراض را میان زندانیان سیاسی و عادی برانگیخت.
این تنها بخشی از شرایط بغرنج زندان فشافویه است. گرمای طاقتفرسا، تراکم بیش از حد زندانیان، و نبود امکانات اولیه تهویه شرایط زیستی را به سطح بحران رسانده است. در واکنشی عجیب، مسئولان زندان به جای رسیدگی به مطالبات، چند دستگاه کولر را به فروشگاه زندان منتقل کردهاند تا به زندانیان فروخته شود!
وکلای حقوق بشر وضعیت این زندان را «غیربشری» خوانده و آن را با اردوگاههای مرگ در دوران نازیها مقایسه کردهاند. https://t.me/behnima
در ادامه گزارشهای تکاندهنده از وضعیت اسفبار زندان فشافویه، گزارشها حاکی از آن است که شامگاه پنجشنبه ۱۹ تیر، جمعی از زندانیان سیاسی از جمله طاهر نقوی، وکیل زندانی، نسبت به سرو غذای فاسد اعتراض کردند.
شام ارائهشده به زندانیان شامل ترکیبی از سیبزمینی، تخممرغ و گوجهفرنگی کاملاً فاسد بوده که نهتنها غیرقابل مصرف، بلکه خطرناک برای سلامت زندانیان ارزیابی شده است. این اقدام، موجی از اعتراض را میان زندانیان سیاسی و عادی برانگیخت.
این تنها بخشی از شرایط بغرنج زندان فشافویه است. گرمای طاقتفرسا، تراکم بیش از حد زندانیان، و نبود امکانات اولیه تهویه شرایط زیستی را به سطح بحران رسانده است. در واکنشی عجیب، مسئولان زندان به جای رسیدگی به مطالبات، چند دستگاه کولر را به فروشگاه زندان منتقل کردهاند تا به زندانیان فروخته شود!
وکلای حقوق بشر وضعیت این زندان را «غیربشری» خوانده و آن را با اردوگاههای مرگ در دوران نازیها مقایسه کردهاند. https://t.me/behnima
❤1
ناپدید شدن بنیانگذار سازمان امدادرسانی آلمانی پس از سفر بشردوستانه به ایران
سازمان امدادرسانی «استِلپ» مستقر در شهر اشتوتگارت آلمان اعلام کرد که سرکان اِرن، بنیانگذار این نهاد خیریه، پس از سفر بشردوستانه به ایران، از ۳ تیرماه ۱۴۰۴ ناپدید شده و هیچ تماسی با او برقرار نیست.
به گفته این سازمان، سرکان ارن که تبعه ترکیه است، در ماموریتی انساندوستانه با هدف انتقال کمکهای مالی از آلمان به ایران سفر کرده بود و قرار بود در تاریخ یادشده از کشور خارج شود. با این حال، نه تنها خروج او انجام نشده بلکه از آن زمان تاکنون هیچ نشانی یا ارتباطی با وی وجود ندارد.
در بیانیهای که سازمان «استلپ» منتشر کرده آمده است:
«ما با مقامات ترکیه در تماس هستیم چراکه مسئولیت رسیدگی به وضعیت اتباع ترکیهای با دولت آن کشور است. تمام تلاش خود را برای حمایت کامل از سرکان به کار بستهایم و این موضوع در حال حاضر اولویت مطلق ماست.»
سرکان ارن پیش از سفر به ایران در مصاحبهای با رسانه آلمانی SWR گفته بود که برای جلوگیری از هرگونه سوءتفاهم و جلوگیری از متهم شدن به جاسوسی یا خرابکاری، هیچ تجهیزات امنیتی یا ارتباطی مانند تلفن ماهوارهای، جلیقه ضدگلوله یا کلاه ایمنی به همراه نداشته و تنها با یک کولهپشتی ساده وارد ایران شده است.
با توجه به سابقه جمهوری اسلامی در بازداشت و گروگانگیری اتباع خارجی و دوتابعیتیها برای چانهزنی سیاسی، ناپدید شدن سرکان ارن در ایران نگرانیهای جدی در جامعه مدنی اروپا و نهادهای حقوق بشری ایجاد کرده است.
سازمان امدادرسانی «استِلپ» مستقر در شهر اشتوتگارت آلمان اعلام کرد که سرکان اِرن، بنیانگذار این نهاد خیریه، پس از سفر بشردوستانه به ایران، از ۳ تیرماه ۱۴۰۴ ناپدید شده و هیچ تماسی با او برقرار نیست.
به گفته این سازمان، سرکان ارن که تبعه ترکیه است، در ماموریتی انساندوستانه با هدف انتقال کمکهای مالی از آلمان به ایران سفر کرده بود و قرار بود در تاریخ یادشده از کشور خارج شود. با این حال، نه تنها خروج او انجام نشده بلکه از آن زمان تاکنون هیچ نشانی یا ارتباطی با وی وجود ندارد.
در بیانیهای که سازمان «استلپ» منتشر کرده آمده است:
«ما با مقامات ترکیه در تماس هستیم چراکه مسئولیت رسیدگی به وضعیت اتباع ترکیهای با دولت آن کشور است. تمام تلاش خود را برای حمایت کامل از سرکان به کار بستهایم و این موضوع در حال حاضر اولویت مطلق ماست.»
سرکان ارن پیش از سفر به ایران در مصاحبهای با رسانه آلمانی SWR گفته بود که برای جلوگیری از هرگونه سوءتفاهم و جلوگیری از متهم شدن به جاسوسی یا خرابکاری، هیچ تجهیزات امنیتی یا ارتباطی مانند تلفن ماهوارهای، جلیقه ضدگلوله یا کلاه ایمنی به همراه نداشته و تنها با یک کولهپشتی ساده وارد ایران شده است.
با توجه به سابقه جمهوری اسلامی در بازداشت و گروگانگیری اتباع خارجی و دوتابعیتیها برای چانهزنی سیاسی، ناپدید شدن سرکان ارن در ایران نگرانیهای جدی در جامعه مدنی اروپا و نهادهای حقوق بشری ایجاد کرده است.
تصویری از پیکر مبارز بلوچ که پس از دو ساعت درگیری سنگین و به هلاکت رساندن سه نیروی نظامی در جاده ساحلی چابهار جان باخت
امروز جمعه ۲۰ تیرماه ۱۴۰۴، یک مبارز بلوچ در جریان درگیری مسلحانه با نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران در محور جاده ساحلی چابهار، پس از حدود دو ساعت تبادل آتش شدید، جان باخت.
بر اساس اطلاعات، این مبارز بلوچ حوالی ساعت ۱۴:۴۰ پس از شناسایی دو خودروی نظامی از نوع تویوتا هایلوکس و سمند انتظامی به سمتشان تیراندازی کرده است که در اثر آن، سه تن از نیروهای نظامی سرنشین تویوتا هایلوکس کشته شدند و سرنشینان خودروی سمند، پیش از شدت گرفتن درگیری، از محل فرار کردند. https://t.me/behnima
امروز جمعه ۲۰ تیرماه ۱۴۰۴، یک مبارز بلوچ در جریان درگیری مسلحانه با نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران در محور جاده ساحلی چابهار، پس از حدود دو ساعت تبادل آتش شدید، جان باخت.
بر اساس اطلاعات، این مبارز بلوچ حوالی ساعت ۱۴:۴۰ پس از شناسایی دو خودروی نظامی از نوع تویوتا هایلوکس و سمند انتظامی به سمتشان تیراندازی کرده است که در اثر آن، سه تن از نیروهای نظامی سرنشین تویوتا هایلوکس کشته شدند و سرنشینان خودروی سمند، پیش از شدت گرفتن درگیری، از محل فرار کردند. https://t.me/behnima
🔥2
در جهنم هم؛ انسان ماندیم
محمد حسنپوره/معلم زندانی
محمد حسن پوره همراه با دیگر زندانیان سیاسی بعد از حمله به زندان اوین به زندان تهران بزرگ منتقل شد .
در روز دوشنبه، ۲ تیرماه، بخشی از دیوار زندان فرو ریخت و شکافی مانند یک راه فرار ایجاد شد. گروهی از زندانیان به سمت آن حرکت کردند. با صحنهای دلخراش روبهرو شدیم:
زمین زیر پایمان پر از پیکرهای زخمی و کشتهشده بود. بند مربوط به بچههای ترنس و مالی بیشترین کشته و زخمی را داشت. به حدی تعداد زیاد بود که همه وحشت کردیم و همین موضوع باعث شد که از فرار منصرف شویم و تصمیم بگیریم به مجروحان کمک کنیم.
بعد از حمله به اوین، بیدرنگ به سراغ بهداری و کادر درمان رفتیم که زیر آوار مانده بودند.
مگر میشد خانم دکتر مکارم را با دست آبیبند پوش رها کرد و فرار نمود؟
مگر میشد دکتر احمد واحدی را با چهرهای زخمی و پای لنگان رها کرد و فرار نمود؟
مگر میشد جسد زندانبان (امید) را با پای قطعشده و بیجان و صورت نیمهسوخته رها کرد و فرار نمود؟
بعد از دقایقی از کمک به تعدادی از زخمیها و نجات مصدومان و بیرون آوردن اجساد، نیروهای امنیتی که سراسیمه خود را به محوطهی بین بهداری اوین و بند ۴ رسانده بودند تا مثلاً مانع از فرار زندانیان شوند، اسلحه را روی زندانیان گرفتند و ما را به سمت بند بیدر و پیکر بند ۴ هدایت کردند.
تنها چند دقیقه بعد، نیروهای مسلح بالای سرمان حاضر شدند. ما را با تهدید اسلحه به صف کردند و بهصورت فشرده و با پابند و دستبند در وسایل نقلیه مختلف سوار کردند. هر گروه از زندانیان به نقطهای جداگانه منتقل شد.
من به همراه دیگر زندانیان به زندان تهران بزرگ منتقل شدیم؛جایی که شرایط آن به «بسیار وخیم» است:
ازدحام شدید جمعیت، آلودگی محیط، بینظمی مطلق و برخوردهای تحقیرآمیز و خشن از سوی مسئولان زندان.
برخی از دوستان هنوز به داروهای خود دسترسی ندارند و در زمان انتقال هم اصلاً فرصتی نبود تا بخواهند داروهای خود را جمع کنند. https://t.me/behnima
در جهنم هم؛ انسان ماندیم
محمد حسنپوره/معلم زندانی
محمد حسن پوره همراه با دیگر زندانیان سیاسی بعد از حمله به زندان اوین به زندان تهران بزرگ منتقل شد .
در روز دوشنبه، ۲ تیرماه، بخشی از دیوار زندان فرو ریخت و شکافی مانند یک راه فرار ایجاد شد. گروهی از زندانیان به سمت آن حرکت کردند. با صحنهای دلخراش روبهرو شدیم:
زمین زیر پایمان پر از پیکرهای زخمی و کشتهشده بود. بند مربوط به بچههای ترنس و مالی بیشترین کشته و زخمی را داشت. به حدی تعداد زیاد بود که همه وحشت کردیم و همین موضوع باعث شد که از فرار منصرف شویم و تصمیم بگیریم به مجروحان کمک کنیم.
بعد از حمله به اوین، بیدرنگ به سراغ بهداری و کادر درمان رفتیم که زیر آوار مانده بودند.
مگر میشد خانم دکتر مکارم را با دست آبیبند پوش رها کرد و فرار نمود؟
مگر میشد دکتر احمد واحدی را با چهرهای زخمی و پای لنگان رها کرد و فرار نمود؟
مگر میشد جسد زندانبان (امید) را با پای قطعشده و بیجان و صورت نیمهسوخته رها کرد و فرار نمود؟
بعد از دقایقی از کمک به تعدادی از زخمیها و نجات مصدومان و بیرون آوردن اجساد، نیروهای امنیتی که سراسیمه خود را به محوطهی بین بهداری اوین و بند ۴ رسانده بودند تا مثلاً مانع از فرار زندانیان شوند، اسلحه را روی زندانیان گرفتند و ما را به سمت بند بیدر و پیکر بند ۴ هدایت کردند.
تنها چند دقیقه بعد، نیروهای مسلح بالای سرمان حاضر شدند. ما را با تهدید اسلحه به صف کردند و بهصورت فشرده و با پابند و دستبند در وسایل نقلیه مختلف سوار کردند. هر گروه از زندانیان به نقطهای جداگانه منتقل شد.
من به همراه دیگر زندانیان به زندان تهران بزرگ منتقل شدیم؛جایی که شرایط آن به «بسیار وخیم» است:
ازدحام شدید جمعیت، آلودگی محیط، بینظمی مطلق و برخوردهای تحقیرآمیز و خشن از سوی مسئولان زندان.
برخی از دوستان هنوز به داروهای خود دسترسی ندارند و در زمان انتقال هم اصلاً فرصتی نبود تا بخواهند داروهای خود را جمع کنند. https://t.me/behnima
❤1
مراکز سرکوب
قتلهای پنهان در زندان دیزل آباد
در زندان دیزلآباد، قتلهای مشکوک زیر پوشش «نزاعهای شخصی» پنهان میشوند. زندانیانی چون کریم قلندرپور قربانی تسویهحسابهای درون سیستمی و فساد اداری میشوند. مقامات زندان با سرپوش گذاشتن بر حقایق، از پاسخگویی فرار میکنند. افشای این جنایات، تنها راه دادخواهی و تغییر است.
https://t.me/behnima
قتلهای پنهان در زندان دیزل آباد
در زندان دیزلآباد، قتلهای مشکوک زیر پوشش «نزاعهای شخصی» پنهان میشوند. زندانیانی چون کریم قلندرپور قربانی تسویهحسابهای درون سیستمی و فساد اداری میشوند. مقامات زندان با سرپوش گذاشتن بر حقایق، از پاسخگویی فرار میکنند. افشای این جنایات، تنها راه دادخواهی و تغییر است.
https://t.me/behnima
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرونده ارغوان فلاحی پیشنر به دادسرای جنایی ارجاع شده | خطر جدی برای جان این زندانی سیاسی
ارغوان فلاحی، زندانی سیاسی، در شرایطی بهسر میبرد که جان و سلامت روانیاش در معرض تهدید جدی قرار دارد. طبق گزارشی از سایت «بیدارزنی»، پرونده او اخیراً از مسیر معمول امنیتی خارج شده و بهطور غیرمنتظرهای به دادسرای جنایی ارسال شده است؛ اقدامی که معمولاً به معنای ورود پرونده به فاز خطرناکتری از سناریوسازی و پروندهسازیهای سنگین است.
ارغوان فلاحی برای دومین بار در بهمن ۱۴۰۳ بازداشت شد و طی این مدت، در بندهای ۲۰۹ و ۲۴۱ (زیر نظر حفاظت اطلاعات قوه قضاییه) تحت شکنجههای سنگین روانی قرار داشته؛ شکنجههایی که هدف آن، اعترافگیری اجباری درباره نقشداشتن در پروندهی ترور دو قاضی امنیتی بهنامهای محمد مقیسه و علی رایزنی عنوان شده است.
منابع مطلع میگویند سناریویی مشابه آنچه پیشتر دربارهی امیرحسین و محمد اکبریمنفرد و بیژن کاظمی اجرا شد، در حال تکرار است؛ شکنجههای روانی، انزوای کامل، ممنوعیت تماس با خانواده یا وکیل و محرومیت مطلق از روند دادرسی عادلانه.
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
ارغوان فلاحی، زندانی سیاسی، در شرایطی بهسر میبرد که جان و سلامت روانیاش در معرض تهدید جدی قرار دارد. طبق گزارشی از سایت «بیدارزنی»، پرونده او اخیراً از مسیر معمول امنیتی خارج شده و بهطور غیرمنتظرهای به دادسرای جنایی ارسال شده است؛ اقدامی که معمولاً به معنای ورود پرونده به فاز خطرناکتری از سناریوسازی و پروندهسازیهای سنگین است.
ارغوان فلاحی برای دومین بار در بهمن ۱۴۰۳ بازداشت شد و طی این مدت، در بندهای ۲۰۹ و ۲۴۱ (زیر نظر حفاظت اطلاعات قوه قضاییه) تحت شکنجههای سنگین روانی قرار داشته؛ شکنجههایی که هدف آن، اعترافگیری اجباری درباره نقشداشتن در پروندهی ترور دو قاضی امنیتی بهنامهای محمد مقیسه و علی رایزنی عنوان شده است.
منابع مطلع میگویند سناریویی مشابه آنچه پیشتر دربارهی امیرحسین و محمد اکبریمنفرد و بیژن کاظمی اجرا شد، در حال تکرار است؛ شکنجههای روانی، انزوای کامل، ممنوعیت تماس با خانواده یا وکیل و محرومیت مطلق از روند دادرسی عادلانه.
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
😢1
اخباروگزارش های کارگری 20 تیرماه 1404
ازشعله ورکردن آتش جنگ خودداری کنید
جنگ برای اکثریت اهالی فاجعه آفرین وبرای اقلیت لاشخوران جنگی ارمغان آور
ننگ ونفرت بر جنگ افروزان وجنایتکاران جنگی
گسترده ترومستحکمترباد همبستگی اکثریت اهالی جامعه بمثابه قربانیان جنگ آمریکا-اسرائیل وایران و جنگ چهل اندی ساله اقلیت درقدرت حکومت اسلامی درايران
- تجمع اعتراضی جمعی از کارگران گروه ملی صنعتی فولادایران نسبت به کسر ساعات اضافهکاری
- تجمع اعتراضی جمعی از اهالی سنندج نسبت به فنسکشی در آبیدر
- جنگ و 2 میلیون زن نان آور خانواده درتهران
- روایت زنان افغانستانی از رد مرز
«ما زنان معلوم نیست که چه آیندهای در افغانستان داریم، شما نباید نسبت به زندگی ما بیتفاوت باشید، دربارهی ما حرف بزنید، نگذارید که حکومت خیلی راحت ما را از جامعه حذف کند.»
- پرونده ارغوان فلاحی پیشتر به «دادسرای جنایی» ارسال شده است
ازشعله ورکردن آتش جنگ خودداری کنید
جنگ برای اکثریت اهالی فاجعه آفرین وبرای اقلیت لاشخوران جنگی ارمغان آور
ننگ ونفرت بر جنگ افروزان وجنایتکاران جنگی
گسترده ترومستحکمترباد همبستگی اکثریت اهالی جامعه بمثابه قربانیان جنگ آمریکا-اسرائیل وایران و جنگ چهل اندی ساله اقلیت درقدرت حکومت اسلامی درايران
- تجمع اعتراضی جمعی از کارگران گروه ملی صنعتی فولادایران نسبت به کسر ساعات اضافهکاری
- تجمع اعتراضی جمعی از اهالی سنندج نسبت به فنسکشی در آبیدر
- جنگ و 2 میلیون زن نان آور خانواده درتهران
- روایت زنان افغانستانی از رد مرز
«ما زنان معلوم نیست که چه آیندهای در افغانستان داریم، شما نباید نسبت به زندگی ما بیتفاوت باشید، دربارهی ما حرف بزنید، نگذارید که حکومت خیلی راحت ما را از جامعه حذف کند.»
- پرونده ارغوان فلاحی پیشتر به «دادسرای جنایی» ارسال شده است
روایت زنان افغانستانی از رد مرز
«ما زنان معلوم نیست که چه آیندهای در افغانستان داریم، شما نباید نسبت به زندگی ما بیتفاوت باشید، دربارهی ما حرف بزنید، نگذارید که حکومت خیلی راحت ما را از جامعه حذف کند.»
هاجر در سال 1363 زمانی که 16 ساله بوده از افغانستان به ایران میآید. همسرش چند سال قبل از انقلاب به ایران آمده و کارگر مزرعهی کشاورزی در خراسان بود. پنج فرزند دارند که همگی در ایران به دنیا آمدهاند و هرگز افغانستان را ندیدهاند. همسر 67 سالهی هاجر و دو پسرش که کارگر ساختمانی بودند بهرغم داشتن کارتهای موسوم به آمایش، دو ماه قبل در محل کارشان دستگیر شدند و بدون اطلاع به خانواده رد مرز شدند. دو دختر دوقلوی هاجر به بیماری تالاسمی ماژور مبتلا هستند. در قوانینی که دولت ایران برای اخراج اتباع افغانستانی در نظر گرفته بود، کسانی که بیماریهای خاص دارند، با تأیید پزشک، میتوانند اجازهی اقامت بگیرند. در آخرین مراجعهی مادرش به ادارهی اتباع خارجه اجازهی اقامت آنها تمدید نشده است.
آمنه 38 سال دارد، دانشآموختهی بهیاری در دانشگاه کابل است و پس از فارغالتحصیلی، چند سال در بیمارستانی در کابل کار کرده. بعد از سقوط کابل و روی کار آمدن حکومت طالبان و آغاز ممنوعیتها برای زنان در جامعه با تنها برادرش به ایران آمدهاند. گذرنامه و مدارک قانونی اقامت دارند اما برادر 22 سالهاش، که شاگرد یک مغازه در کرج بوده، چند هفتهی قبل دستگیر و بعد از مدتی اقامت در کمپ، از ایران رد مرز شده است. آمنه میگوید چندبار همسایهها با تعجب از من پرسیده بودند که چطور امکان دارد که یک زن افغان پرستار باشد؟ به چشم آنها ما فقط میتوانستیم کارگر یا سرایدار و نظافتچی باشیم. نه اینکه این کارها بد باشد، اما خب انگار برای مردم سخت بود که باور کنند در افغانستان زنان تحصیلکردهای هم وجود دارند.
بیتا 23 ساله است، در تهران به دنیا آمده، هرگز به افغانستان نرفته و هیچ تصوری از کابل، هرات و قندهار و … ندارد. او دو دختر سه ساله و شش ساله دارد و میگوید: «میدانم که خیلی وقت ندارم اما هنوز دست و دلم به جمع کردن وسایل و لباسهای بچههایم نرفته است. باید همه چیز را رها کنم. با وجود اینکه سالها در ایران ما را پناهجوی افغانی میخواندند اما این اولین تجربهی مهاجرت من است، این اولین بار است که فکر میکنم باید خانهام را رها کنم.» یکی از نگرانیهای بیتا این است که نمیداند چطور به دخترهایش بگوید که باید خانه را ترک کنند. همسرش فکر میکند که دخترها به مرور زندگی در ایران را فراموش میکنند اما بیتا معتقد است که هرچند نام آنها هیچجایی در ایران ثبت نشده اما اهل ایران هستند و یک دولت نمیتواند زندگی و خاطراتشان را از آنها بگیرد.
خدیجه 38 سال دارد، از 8 سالگی در ایران زندگی کرده، در ایران ازدواج کرده و سرپرست خانوار است. هر پنج فرزند خدیجه در ایران به دنیا آمدهاند و مدارک قانونی اقامت دارند. با این حال، او در دو سال گذشته برای ثبتنام کودکانش در مدرسه با مشکلات فراوانی مواجه بوده و این فشارها باعث شده است که پسر نوجوانش ترک تحصیل کند. خدیجه از دستگیری فرزندانش در کوچه و خیابان و رد مرز کردن آنها به شدت میترسد. او خودش را متعلق به افغانستان میداند اما میگوید ایران همیشه خانهی دوم او بوده و از زندگی بین مردم ایران خاطرات خوب فراوانی دارد. او میگوید حساب حکومت ایران از مردم جداست و قبل از این موج افغانستیزی اتفاقهای زیادی نبوده که دلشکستهاش کند. اما حالا از زنان ایرانی و فعالان حقوق زنان ا نتظار دارد که صدای او و همهی زنان افغان باشند. او میگوید: «ما زنان معلوم نیست که چه آیندهای در افغانستان داریم، شما نباید نسبت به زندگی ما بیتفاوت باشید، دربارهی ما حرف بزنید، نگذارید که حکومت خیلی راحت ما را از جامعه حذف کند.»
برگرفته از شبکه های اجتماعی
https://t.me/behnima/65217
«ما زنان معلوم نیست که چه آیندهای در افغانستان داریم، شما نباید نسبت به زندگی ما بیتفاوت باشید، دربارهی ما حرف بزنید، نگذارید که حکومت خیلی راحت ما را از جامعه حذف کند.»
هاجر در سال 1363 زمانی که 16 ساله بوده از افغانستان به ایران میآید. همسرش چند سال قبل از انقلاب به ایران آمده و کارگر مزرعهی کشاورزی در خراسان بود. پنج فرزند دارند که همگی در ایران به دنیا آمدهاند و هرگز افغانستان را ندیدهاند. همسر 67 سالهی هاجر و دو پسرش که کارگر ساختمانی بودند بهرغم داشتن کارتهای موسوم به آمایش، دو ماه قبل در محل کارشان دستگیر شدند و بدون اطلاع به خانواده رد مرز شدند. دو دختر دوقلوی هاجر به بیماری تالاسمی ماژور مبتلا هستند. در قوانینی که دولت ایران برای اخراج اتباع افغانستانی در نظر گرفته بود، کسانی که بیماریهای خاص دارند، با تأیید پزشک، میتوانند اجازهی اقامت بگیرند. در آخرین مراجعهی مادرش به ادارهی اتباع خارجه اجازهی اقامت آنها تمدید نشده است.
آمنه 38 سال دارد، دانشآموختهی بهیاری در دانشگاه کابل است و پس از فارغالتحصیلی، چند سال در بیمارستانی در کابل کار کرده. بعد از سقوط کابل و روی کار آمدن حکومت طالبان و آغاز ممنوعیتها برای زنان در جامعه با تنها برادرش به ایران آمدهاند. گذرنامه و مدارک قانونی اقامت دارند اما برادر 22 سالهاش، که شاگرد یک مغازه در کرج بوده، چند هفتهی قبل دستگیر و بعد از مدتی اقامت در کمپ، از ایران رد مرز شده است. آمنه میگوید چندبار همسایهها با تعجب از من پرسیده بودند که چطور امکان دارد که یک زن افغان پرستار باشد؟ به چشم آنها ما فقط میتوانستیم کارگر یا سرایدار و نظافتچی باشیم. نه اینکه این کارها بد باشد، اما خب انگار برای مردم سخت بود که باور کنند در افغانستان زنان تحصیلکردهای هم وجود دارند.
بیتا 23 ساله است، در تهران به دنیا آمده، هرگز به افغانستان نرفته و هیچ تصوری از کابل، هرات و قندهار و … ندارد. او دو دختر سه ساله و شش ساله دارد و میگوید: «میدانم که خیلی وقت ندارم اما هنوز دست و دلم به جمع کردن وسایل و لباسهای بچههایم نرفته است. باید همه چیز را رها کنم. با وجود اینکه سالها در ایران ما را پناهجوی افغانی میخواندند اما این اولین تجربهی مهاجرت من است، این اولین بار است که فکر میکنم باید خانهام را رها کنم.» یکی از نگرانیهای بیتا این است که نمیداند چطور به دخترهایش بگوید که باید خانه را ترک کنند. همسرش فکر میکند که دخترها به مرور زندگی در ایران را فراموش میکنند اما بیتا معتقد است که هرچند نام آنها هیچجایی در ایران ثبت نشده اما اهل ایران هستند و یک دولت نمیتواند زندگی و خاطراتشان را از آنها بگیرد.
خدیجه 38 سال دارد، از 8 سالگی در ایران زندگی کرده، در ایران ازدواج کرده و سرپرست خانوار است. هر پنج فرزند خدیجه در ایران به دنیا آمدهاند و مدارک قانونی اقامت دارند. با این حال، او در دو سال گذشته برای ثبتنام کودکانش در مدرسه با مشکلات فراوانی مواجه بوده و این فشارها باعث شده است که پسر نوجوانش ترک تحصیل کند. خدیجه از دستگیری فرزندانش در کوچه و خیابان و رد مرز کردن آنها به شدت میترسد. او خودش را متعلق به افغانستان میداند اما میگوید ایران همیشه خانهی دوم او بوده و از زندگی بین مردم ایران خاطرات خوب فراوانی دارد. او میگوید حساب حکومت ایران از مردم جداست و قبل از این موج افغانستیزی اتفاقهای زیادی نبوده که دلشکستهاش کند. اما حالا از زنان ایرانی و فعالان حقوق زنان ا نتظار دارد که صدای او و همهی زنان افغان باشند. او میگوید: «ما زنان معلوم نیست که چه آیندهای در افغانستان داریم، شما نباید نسبت به زندگی ما بیتفاوت باشید، دربارهی ما حرف بزنید، نگذارید که حکومت خیلی راحت ما را از جامعه حذف کند.»
برگرفته از شبکه های اجتماعی
https://t.me/behnima/65217
❤1