This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱۹ بهمن رستاخیز سیاهکل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیدا شدن جسم بی جان مهیار صفری کولبربی که بر اثر سرما جان باخت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببینید با بازداشتی هایی که حتی دلیلی برای ادامه زندانی شان ،ندارند ماموران مرگ چه میکنند.
اخباروگزارش های کارگری 19 بهمن ماه 1403
- فراخوان اعتراض به احکام ۳۰ سال زندان علیه پنج معلم سرافراز
- تجمع اعتراضی کارگران شرکت جهاد نصر لرستان نسبت به نداشتن امنیت معیشتی و شغلی مقابل استانداری؛تهدید کارگران حق طلب به اخراج از کار ازطرف کارفرما
- دیدار با رسول بداقی، دیدارِ استقامت است
- اجرای حکم زندان استاد دانشگاه بیرجند
- مرخصی 8 روزه پیمان فرهنگیان از زندان ازبرم لاهیجان
- اتوبوس تیم واترپلوی دختران درومیه هم واژگون شد، 12نفرازاعضای تیم مصدوم شدند؛2 نفردیگرجان باختند
- فراخوان اعتراض به احکام ۳۰ سال زندان علیه پنج معلم سرافراز
- تجمع اعتراضی کارگران شرکت جهاد نصر لرستان نسبت به نداشتن امنیت معیشتی و شغلی مقابل استانداری؛تهدید کارگران حق طلب به اخراج از کار ازطرف کارفرما
- دیدار با رسول بداقی، دیدارِ استقامت است
- اجرای حکم زندان استاد دانشگاه بیرجند
- مرخصی 8 روزه پیمان فرهنگیان از زندان ازبرم لاهیجان
- اتوبوس تیم واترپلوی دختران درومیه هم واژگون شد، 12نفرازاعضای تیم مصدوم شدند؛2 نفردیگرجان باختند
🔻🔺تداوم بازداشت و ابهام در سرنوشت یک شهروند اهل سنندج
قانع خاطری، فعال مدنی و اهل سنندج، روز پنجشنبه هجدهم بهمن ماه توسط مزدوران اطلاعات بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده و با گذش سه روز از زمان بازداشت وی، همچنان پیگیریهای خانوادهاش جهت اطلاع از سرنوشت وی بینتیجه مانده است.
قانع خاطری در تاریخ بیستوهفتم دیماه نیز به اداره تروریستی اطلاعات سنندج احضار شده و پس از چند ساعت بازجویی آزاد شده بود.
این فعال مدنی پیش از این نیز در اردیبهشتماه ۱۴۰۰ به همراه دیگر فعالان مدنی به دلیل فعالیتهای خود در کمپین خیریه «ژیانهوە کُردستان» بازداشت و پس از ۴۰ روز با قرار وثیقه آزاد گردیده بود.
وی در سال ۱۴۰۱، به اتهام «همکاری با یکی از احزاب کُردستان اپوزسیون مخالف نظام» به ۱۸ ماه حبس تعزیری محکوم شده و در تیرماه همان سال به زندان منتقل شد.
تاکنون اطلاع دقیقی درباره دلایل بازداشت، سرنوشت و اتهامات مطروحه علیه قانع خاطری در دسترس نیست.
قانع خاطری، فعال مدنی و اهل سنندج، روز پنجشنبه هجدهم بهمن ماه توسط مزدوران اطلاعات بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده و با گذش سه روز از زمان بازداشت وی، همچنان پیگیریهای خانوادهاش جهت اطلاع از سرنوشت وی بینتیجه مانده است.
قانع خاطری در تاریخ بیستوهفتم دیماه نیز به اداره تروریستی اطلاعات سنندج احضار شده و پس از چند ساعت بازجویی آزاد شده بود.
این فعال مدنی پیش از این نیز در اردیبهشتماه ۱۴۰۰ به همراه دیگر فعالان مدنی به دلیل فعالیتهای خود در کمپین خیریه «ژیانهوە کُردستان» بازداشت و پس از ۴۰ روز با قرار وثیقه آزاد گردیده بود.
وی در سال ۱۴۰۱، به اتهام «همکاری با یکی از احزاب کُردستان اپوزسیون مخالف نظام» به ۱۸ ماه حبس تعزیری محکوم شده و در تیرماه همان سال به زندان منتقل شد.
تاکنون اطلاع دقیقی درباره دلایل بازداشت، سرنوشت و اتهامات مطروحه علیه قانع خاطری در دسترس نیست.
یکی از ناقضان فاحش حقوق بشر، دبیر ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی شد!
ناصر سراج، با سابقهای طولانی در سرکوب مخالفان و نقض حقوق بشر، بهعنوان دبیر ستاد حقوق بشر منصوب شد. این انتصاب، تنها یک نمایش مضحک برای توجیه سرکوبها و نقضهای فاحش حقوق بشر در جمهوری اسلامی است.
سراج، که در مقامهای پیشین خود از جمله ریاست سازمان بازرسی کل کشور و سمتهای مختلف در دستگاه فاسد قضایی که نقشی کلیدی در سرپوش گذاشتن بر فساد و سرکوب آزادیخواهان ایفا کرده است، اکنون مأموریت دارد که با فریبکاری و وارونهنمایی، جنایات رژیم را در سطح بینالمللی توجیه کند.
این اقدام بار دیگر نشان میدهد که رژیم ایران بهجای احترام به حقوق بشر، افرادی را که خود در سرکوبها نقش داشتهاند، در رأس نهادهای مرتبط قرار میدهد تا زمینه را برای ادامه سرکوب فراهم کند.
ناصر سراج، با سابقهای طولانی در سرکوب مخالفان و نقض حقوق بشر، بهعنوان دبیر ستاد حقوق بشر منصوب شد. این انتصاب، تنها یک نمایش مضحک برای توجیه سرکوبها و نقضهای فاحش حقوق بشر در جمهوری اسلامی است.
سراج، که در مقامهای پیشین خود از جمله ریاست سازمان بازرسی کل کشور و سمتهای مختلف در دستگاه فاسد قضایی که نقشی کلیدی در سرپوش گذاشتن بر فساد و سرکوب آزادیخواهان ایفا کرده است، اکنون مأموریت دارد که با فریبکاری و وارونهنمایی، جنایات رژیم را در سطح بینالمللی توجیه کند.
این اقدام بار دیگر نشان میدهد که رژیم ایران بهجای احترام به حقوق بشر، افرادی را که خود در سرکوبها نقش داشتهاند، در رأس نهادهای مرتبط قرار میدهد تا زمینه را برای ادامه سرکوب فراهم کند.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دو اتفاق مهم سیاسی در آلمان از زبان خانم مینا اوحدی ،....
فراخوان اعتراض به احکام ۳۰ سال زندان علیه پنج معلم سرافراز
معلمان آگاه، ملت سرافراز و وجدانهای حق طلب:
در هفتههای اخیر پنج تن از معلمان ایران، هر کدام در دادگاه بدوی به ۶ سال زندان و در مجموع ۳۰ سال زندان محکوم شدهاند.
آقایان #پیروز_نامی، #علی_کروشات، #سیامک_صادقی_چهرازی و خانم #کوکب_بداغی_پگاه از فعالان صنفی استان خوزستان از سوی شعبه سوم دادگاه انقلاب #اهواز و جناب #مسعود_فرهیخته از فعالان صنفی البرز از سوی شعبه دوم دادگاه انقلاب #کرج به این احکام سنگین محکوم شدهاند. آقای مسعود فرهیخته علاوه بر ۶ سال زندان به دو سال ممنوع الخروجی، دو سال محرومیت از حضور در گروهها و دستجات و دو سال محرومیت تردد در استانهای تهران و البرز و قزوین و کردستان و لرستان نیز محکوم شده است.
شنبه ۲۰ بهمنماه ۱۴۰۳
معلمان آگاه، ملت سرافراز و وجدانهای حق طلب:
در هفتههای اخیر پنج تن از معلمان ایران، هر کدام در دادگاه بدوی به ۶ سال زندان و در مجموع ۳۰ سال زندان محکوم شدهاند.
آقایان #پیروز_نامی، #علی_کروشات، #سیامک_صادقی_چهرازی و خانم #کوکب_بداغی_پگاه از فعالان صنفی استان خوزستان از سوی شعبه سوم دادگاه انقلاب #اهواز و جناب #مسعود_فرهیخته از فعالان صنفی البرز از سوی شعبه دوم دادگاه انقلاب #کرج به این احکام سنگین محکوم شدهاند. آقای مسعود فرهیخته علاوه بر ۶ سال زندان به دو سال ممنوع الخروجی، دو سال محرومیت از حضور در گروهها و دستجات و دو سال محرومیت تردد در استانهای تهران و البرز و قزوین و کردستان و لرستان نیز محکوم شده است.
شنبه ۲۰ بهمنماه ۱۴۰۳
لیلا مهدوی، مادر جاویدنام سیاوش محمودی، متنی به شرح زیر در صفحه اینستاگرام خود
منتشر کرده است:
«به نام مادران دادخواه، زنانی که غم را به قدرت، و درد را به فریاد تبدیل کردهاند. آنها نه سکوت کردهاند و نه تسلیم شدهاند، بلکه ایستادهاند، محکمتر از همیشه، در برابر ظلمی که میخواهد حقیقت را دفن کند. مادرانی که اندوهشان را سلاح کردهاند و اشکهایشان را به آتشی تبدیل کردهاند که بنیان ستم را میسوزاند. مادران دادخواه نه فقط برای فرزندان خود، بلکه برای تمام انسانهایی که قربانی بیعدالتی شدهاند، مبارزه میکنند. صدای آنها، پژواکی است که در هیچ دیواری خاموش نمیشود. دستهایشان، اگرچه خسته از رنج، اما نیرومندتر از هر سرکوبی است. قلبهایشان، اگرچه زخمی، اما سرشار از امید به روزی است که عدالت اجرا شود قاتلان فرزندانمان بدانند شما خیال کردید که با ریختن خونشان، صدای حقیقت را خاموش میکنید، اما اشتباه کردید. خونشان فریاد شده، در خیابانها، در دلهای ما، در آیندهای که دیگر شما جایی در آن ندارید. شما میکشید، اما ما فراموش نمیکنیم. شما سرکوب میکنید، اما ما از زخمهایمان قدرت میگیریم. روزی عدالت فرا خواهد رسید، روزی که هیچ قدرتی، هیچ دروغی، هیچ سلاحی نتواند شما را از پاسخگویی نجات دهد. ما به خون عزیزانمان سوگند خوردهایم که تا آخرین نفس، حقیقت را فریاد بزنیم و قاتلان را رسوا کنیم. این خون بر دستان شما خواهد ماند، تا ابد. فراموش نمیکنیم. نمیبخشیم امروز، هر مادری که برای عدالت میجنگد، هر زنی که در برابر ترس قد علم میکند، ادامهدهندهی راه مادران دادخواه است. آنها با فریادهایشان تاریخ را مینویسند و با ایستادگیشان پایههای ظلم را میلرزانند. این راه، راهی بیبازگشت است—راهی که به روشنایی ختم خواهد شد.»
#سیاوش_محمودی
#انقلاب_ژینا
#زن_زندگی_آزادی
#دادخواهی_ادامه_دارد
#دادخواهی_جرم_نیست
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#ایستادهایم_تاپایان
https://t.me/behnima/60703
منتشر کرده است:
«به نام مادران دادخواه، زنانی که غم را به قدرت، و درد را به فریاد تبدیل کردهاند. آنها نه سکوت کردهاند و نه تسلیم شدهاند، بلکه ایستادهاند، محکمتر از همیشه، در برابر ظلمی که میخواهد حقیقت را دفن کند. مادرانی که اندوهشان را سلاح کردهاند و اشکهایشان را به آتشی تبدیل کردهاند که بنیان ستم را میسوزاند. مادران دادخواه نه فقط برای فرزندان خود، بلکه برای تمام انسانهایی که قربانی بیعدالتی شدهاند، مبارزه میکنند. صدای آنها، پژواکی است که در هیچ دیواری خاموش نمیشود. دستهایشان، اگرچه خسته از رنج، اما نیرومندتر از هر سرکوبی است. قلبهایشان، اگرچه زخمی، اما سرشار از امید به روزی است که عدالت اجرا شود قاتلان فرزندانمان بدانند شما خیال کردید که با ریختن خونشان، صدای حقیقت را خاموش میکنید، اما اشتباه کردید. خونشان فریاد شده، در خیابانها، در دلهای ما، در آیندهای که دیگر شما جایی در آن ندارید. شما میکشید، اما ما فراموش نمیکنیم. شما سرکوب میکنید، اما ما از زخمهایمان قدرت میگیریم. روزی عدالت فرا خواهد رسید، روزی که هیچ قدرتی، هیچ دروغی، هیچ سلاحی نتواند شما را از پاسخگویی نجات دهد. ما به خون عزیزانمان سوگند خوردهایم که تا آخرین نفس، حقیقت را فریاد بزنیم و قاتلان را رسوا کنیم. این خون بر دستان شما خواهد ماند، تا ابد. فراموش نمیکنیم. نمیبخشیم امروز، هر مادری که برای عدالت میجنگد، هر زنی که در برابر ترس قد علم میکند، ادامهدهندهی راه مادران دادخواه است. آنها با فریادهایشان تاریخ را مینویسند و با ایستادگیشان پایههای ظلم را میلرزانند. این راه، راهی بیبازگشت است—راهی که به روشنایی ختم خواهد شد.»
#سیاوش_محمودی
#انقلاب_ژینا
#زن_زندگی_آزادی
#دادخواهی_ادامه_دارد
#دادخواهی_جرم_نیست
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#ایستادهایم_تاپایان
https://t.me/behnima/60703
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پروندهسازی دیگر علیه توماج صالحی
توماج صالحی، هنرمند آزادیخواه، امروز شنبه بیستم بهمنماه، با انتشار ویدیویی از شروع یک پروندهسازی دیگر علیه خود خبر داد.
او در این ویدیو بیان کرد که، در حالی که در گذشته به خاطر خواندن رپهای اعتراضیاش مورد محاکمه قرار گرفته است، اکنون نیز به دلیل یک «دیس تراک» مرتبط با رپرهای دیگر که هیچ ارتباطی با دستگاه قضایی فاسد و اطلاعاتی جمهوری اسلامی ندارد، در تاریخ سیام بهمنماه دادگاه خواهد شد.
این هنرمند مردمی در ص خود نوشت:
«هر یک روزی که زندانی باشی یک روز از زندگیت از بین رفته، به اندازهی یک روز استعدادت تلف شده، فرصت رشدی که داشتی و فرصت شاد زندگی کردن و بودن با عزیزانت رو از دست دادی، هر یک روزی که زندانی باشی یک روز از زندگیت اعدام شده.
با این حال من حاضرم تمام لحظههای زندگیم رو به خاطر هموطنام فدا کنم.
این دادگاه میتونه بهانهای باشه تا من باز هم بگم:
کسی نباید بخاطر عقایدش و بیان عقایدش دستگیر بشه، تهدید بشه و تحت فشارهای روانی قرار بگیره، وجود زندانی سیاسی در هر کشوری، نشونهی حقارتِ حکومتِ اون کشوره.»
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#توماج_صالحی
توماج صالحی، هنرمند آزادیخواه، امروز شنبه بیستم بهمنماه، با انتشار ویدیویی از شروع یک پروندهسازی دیگر علیه خود خبر داد.
او در این ویدیو بیان کرد که، در حالی که در گذشته به خاطر خواندن رپهای اعتراضیاش مورد محاکمه قرار گرفته است، اکنون نیز به دلیل یک «دیس تراک» مرتبط با رپرهای دیگر که هیچ ارتباطی با دستگاه قضایی فاسد و اطلاعاتی جمهوری اسلامی ندارد، در تاریخ سیام بهمنماه دادگاه خواهد شد.
این هنرمند مردمی در ص خود نوشت:
«هر یک روزی که زندانی باشی یک روز از زندگیت از بین رفته، به اندازهی یک روز استعدادت تلف شده، فرصت رشدی که داشتی و فرصت شاد زندگی کردن و بودن با عزیزانت رو از دست دادی، هر یک روزی که زندانی باشی یک روز از زندگیت اعدام شده.
با این حال من حاضرم تمام لحظههای زندگیم رو به خاطر هموطنام فدا کنم.
این دادگاه میتونه بهانهای باشه تا من باز هم بگم:
کسی نباید بخاطر عقایدش و بیان عقایدش دستگیر بشه، تهدید بشه و تحت فشارهای روانی قرار بگیره، وجود زندانی سیاسی در هر کشوری، نشونهی حقارتِ حکومتِ اون کشوره.»
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#توماج_صالحی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان مادر جاویدنام مریم آروین، فرشته عدالت و آزادی، در دومین سالگرد جانباختن دخترش
زندهیاد مریم آروین، از وکلای آزادیخواهان، در جریان جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در راهروهای دادگاه بازداشت و مدتی پس از آزادی از زندان کشته شد.
https://t.me/behnima/60705
زندهیاد مریم آروین، از وکلای آزادیخواهان، در جریان جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در راهروهای دادگاه بازداشت و مدتی پس از آزادی از زندان کشته شد.
https://t.me/behnima/60705
شنبه های اعتراضی فرانکفورت امروز 08.02.2025
🟠نقش جمعیت های مردمی در انقلاب ایران*
✍ یرواند آبراهامیان
تصور سنتی و معمول از جمعیت همیشه اوباشی غیر منطقی، دمدمی بی فرهنگ و خونریز است که دست های خارجی پنهان به راحتی می توانند مهار و هدایت شان کنند. اما در دهه ی ۱۹۶۰ جورج رود با دو کتاب پیش گامش "جمعیت در تاریخ" و "جمعیت در انقلاب فرانسه" به نحوی مستدل این دیدگاه متداول را به چالش کشید - دست کم راجع به جمعیت ها در رخدادهای مهم اروپا.
رود نشان داد جمعیت می تواند منطقی، پیش بینی پذیر و سرجمع آرام و آرامش طلب باشد. جمعیت ها را راهپیمایان تشکیل می دهند نه آشوب طلبها، مذاکره کننده هایی که دسته جمعی به میدان آمده اند و معترضان به مسائل اجتماعی، نه جانیانی بی سروسامان، اعضای اصلی و لازم اجتماع، نه تفاله ها و پس مانده های جامعه.
در مجموع، جمعیت ها متشکل از آدمهایی اند که به زندگی احترام می گذارند و نظر به دستیابی به اهدافی خاص دارند نه کسانی که به رفتارها و اعمال بی دلیل خشونت آمیز علیه انسانها میدان می دهند. این دیدگاه رود را بعدتر امانوئل لِروآ لدوری تحکیم و تکمیل کرد و در کتاب کلاسیک شده اش "کارناوال رومیان قیام مردمی میان رومی ها ۱۵۸۰ - ۱۵۷۹"، نظر داد که جمعیت ها نه فقط پدیده هایی منطقی و عقلانی بلکه پروردگارانِ طنز و تمسخرند. پدیده هایی که به یاری همین ابزارشان بالادستیهای نشسته بر مسند اجتماع را از عرش به فرش می کشانند و بادشان را می خوابانند.
.
اگر چه آن تصور کلیشه ای را راجع به جمعیت های شکل گرفته در رخدادهای اروپایی در بسیاری موارد و به شدت رد کرده اند اما مشابه آن دیدگاه در نگرش و دریافت غربی ها از جمعیتهای خاورمیانه هنوز پابرجا و سرپاست. لــب کـلام الیزابت مونرو، از تاریخ نگاران برجسته ی بریتانیایی در حوزه ی خاورمیانه ی جدید، در مقاله ی بسیار استناد شده ی سال ۱۹۵۳ اش در نیویورک تایمز بـه نـام" نیروی اصلی در خاورمیانه: اوباش"، همین دیدگاه بود:
این تصور کلیشه ای را خیزش اخیر اسلام به منزله ی نیرویی سیاسی در خاورمیانه تقویت هم کرده است. شرق شناسان به خصوص آنها که خودشان دور از شرق اند جمعیتهای خاورمیانه ای را همواره اسلام گراهایی ستیزه جو، متعصبانی دیوانه، مجانینی بدوی، بیگانه هراس هایی بددل و بنیادگراهایی خشمگین تصویر می کنند که راهبرشان - اگر عقده ی روانیِ طلبِ خودکشی از طریق شهادت نباشد- عقده ی آدم کشی است. این آدم ها را نشانه های خیابان های کشورهای عرب و ذهن مسلمانان خوانده اند. به رغم تلاش های ادوارد سعید شرق شناسی هنوز زنده و سرِپاست.
هدف اصلی این مقاله نشان دادنِ این نکته است که جمعیت که به نسبتِ همه ی انقلاب های بزرگِ تاریخ در فاصله ی سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ تا پیروزی انقلابِ ایران نقش مهمتری ایفا کرد، کمتر به سان اوباشی غیر منطقی و بیشتر چون موجودیتی منطقی رفتار کرد که رود و لَدوری توصیف کرده اند ـ حتا منطقی تر از توصیفات آنها.
* برای خواندن متن کامل مقاله نگاه کنید به کتاب "مردم در سیاست ایران"، یرواند آبراهامیان، ترجمه بهرنگ رجبی، نشر چشمه، ص ۱۲۳ - ۸۳
منبع: تاریخ تحلیلی
ما آن راه سوم هستیم
✍ یرواند آبراهامیان
تصور سنتی و معمول از جمعیت همیشه اوباشی غیر منطقی، دمدمی بی فرهنگ و خونریز است که دست های خارجی پنهان به راحتی می توانند مهار و هدایت شان کنند. اما در دهه ی ۱۹۶۰ جورج رود با دو کتاب پیش گامش "جمعیت در تاریخ" و "جمعیت در انقلاب فرانسه" به نحوی مستدل این دیدگاه متداول را به چالش کشید - دست کم راجع به جمعیت ها در رخدادهای مهم اروپا.
رود نشان داد جمعیت می تواند منطقی، پیش بینی پذیر و سرجمع آرام و آرامش طلب باشد. جمعیت ها را راهپیمایان تشکیل می دهند نه آشوب طلبها، مذاکره کننده هایی که دسته جمعی به میدان آمده اند و معترضان به مسائل اجتماعی، نه جانیانی بی سروسامان، اعضای اصلی و لازم اجتماع، نه تفاله ها و پس مانده های جامعه.
در مجموع، جمعیت ها متشکل از آدمهایی اند که به زندگی احترام می گذارند و نظر به دستیابی به اهدافی خاص دارند نه کسانی که به رفتارها و اعمال بی دلیل خشونت آمیز علیه انسانها میدان می دهند. این دیدگاه رود را بعدتر امانوئل لِروآ لدوری تحکیم و تکمیل کرد و در کتاب کلاسیک شده اش "کارناوال رومیان قیام مردمی میان رومی ها ۱۵۸۰ - ۱۵۷۹"، نظر داد که جمعیت ها نه فقط پدیده هایی منطقی و عقلانی بلکه پروردگارانِ طنز و تمسخرند. پدیده هایی که به یاری همین ابزارشان بالادستیهای نشسته بر مسند اجتماع را از عرش به فرش می کشانند و بادشان را می خوابانند.
.
اگر چه آن تصور کلیشه ای را راجع به جمعیت های شکل گرفته در رخدادهای اروپایی در بسیاری موارد و به شدت رد کرده اند اما مشابه آن دیدگاه در نگرش و دریافت غربی ها از جمعیتهای خاورمیانه هنوز پابرجا و سرپاست. لــب کـلام الیزابت مونرو، از تاریخ نگاران برجسته ی بریتانیایی در حوزه ی خاورمیانه ی جدید، در مقاله ی بسیار استناد شده ی سال ۱۹۵۳ اش در نیویورک تایمز بـه نـام" نیروی اصلی در خاورمیانه: اوباش"، همین دیدگاه بود:
در تهران طرف های سیاست را تحریک کنید و بعد می بینید اوباش از زاغه های شان و حلبی آبادها بیرون می ریزند بدون این که برای شان اهمیتی داشته باشد اصلاً بهانه و دلیل تظاهرات چیست... جمعیت هایی با ویژگی های همسان را می توان با شعارهایی بسیار متفاوت به خیابان ها کشاند... دستورالعمل جمع کردن اوباش همیشه همان است مجموعه ای از خیابانهای اصلی را در نظر بگیرید: پرشان کنید از آدمهای بیکار و علاف های روز مزد، مقداری تصورات خام در مورد اصلاح جامعه رویش بپاشید، رویش گرسنگی و استیصال از بالا رفتن قیمت ها اضافه کنید، بعد هم بزنید و بگذارید جوش بیاید. بین همه ی این مواد اولیه، مهم ترین شان بیکارها و خیابانها و میدانهای شلوغ و آکنده است چون این آدم ها ضمانت این قضیه اند که شایعه ی محرک آدمها در کوتاه ترین زمان ممکن به گوش بیشترین کسان ممکن برسد. ظرف چند ثانیه آدمهایی که تا پیش ترش پراکنده و پخش و پلا بوده اند بدل به توده ی یکپارچه ی مستحکمی می شوند، فریاد می کشند، چیز میز پرت می کنند، بیست تایی و سی تایی پهلو به پهلوی هم می دوند و لباسهای شان از تف و آب دهان لک برداشته، به سمت هدفهای تازه خیز بر می دارند و مستعد اِعمالِ هر جور خشونت و تهوری اند. به یک آن می شود از فرط خشم و استیصال به جنون شان کشید. اوباش امروز خاورمیانه سرشار از چنان نفرت گنگ و خاموشی اند که می تواند مجموعه ای از آدمهای پراکنده را به کلیتی دیوانه و عصبانی تبدیل کند... اوباش کلمه ای است اختصاری برای آدمهای عاطل و باطلی که ول می چرخند.
این تصور کلیشه ای را خیزش اخیر اسلام به منزله ی نیرویی سیاسی در خاورمیانه تقویت هم کرده است. شرق شناسان به خصوص آنها که خودشان دور از شرق اند جمعیتهای خاورمیانه ای را همواره اسلام گراهایی ستیزه جو، متعصبانی دیوانه، مجانینی بدوی، بیگانه هراس هایی بددل و بنیادگراهایی خشمگین تصویر می کنند که راهبرشان - اگر عقده ی روانیِ طلبِ خودکشی از طریق شهادت نباشد- عقده ی آدم کشی است. این آدم ها را نشانه های خیابان های کشورهای عرب و ذهن مسلمانان خوانده اند. به رغم تلاش های ادوارد سعید شرق شناسی هنوز زنده و سرِپاست.
هدف اصلی این مقاله نشان دادنِ این نکته است که جمعیت که به نسبتِ همه ی انقلاب های بزرگِ تاریخ در فاصله ی سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ تا پیروزی انقلابِ ایران نقش مهمتری ایفا کرد، کمتر به سان اوباشی غیر منطقی و بیشتر چون موجودیتی منطقی رفتار کرد که رود و لَدوری توصیف کرده اند ـ حتا منطقی تر از توصیفات آنها.
* برای خواندن متن کامل مقاله نگاه کنید به کتاب "مردم در سیاست ایران"، یرواند آبراهامیان، ترجمه بهرنگ رجبی، نشر چشمه، ص ۱۲۳ - ۸۳
منبع: تاریخ تحلیلی
ما آن راه سوم هستیم