#کلن ، نمایشگاه «آنچه باقی ماند»
نمایشگاهی از عکسها و یادگارهای بهجامانده از عزیزانی که توسط رژیم اسلامی ایران از آغاز به قدرت رسیدن این رژیم تاکنون اعدام شدهاند، از روز جمعه ۲۲ نوامبر در شهر کلن آغاز به کار کرد و به مدت سه روز ادامه داشت
عکسها، لباسها، عینکها، کلاهها، شالگردنها…
فضایی سنگین، آکنده از درد، مبارزه، مقاومت و امید.
این نمایشگاه به مدت سه روز بر پا بود ودیشب خاتمه یافت
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#توماج_صالحی
#نیکاشاکرمی_میلان_حقیقی
نمایشگاهی از عکسها و یادگارهای بهجامانده از عزیزانی که توسط رژیم اسلامی ایران از آغاز به قدرت رسیدن این رژیم تاکنون اعدام شدهاند، از روز جمعه ۲۲ نوامبر در شهر کلن آغاز به کار کرد و به مدت سه روز ادامه داشت
عکسها، لباسها، عینکها، کلاهها، شالگردنها…
فضایی سنگین، آکنده از درد، مبارزه، مقاومت و امید.
این نمایشگاه به مدت سه روز بر پا بود ودیشب خاتمه یافت
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#توماج_صالحی
#نیکاشاکرمی_میلان_حقیقی
گزارش از روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان در کاسل۲۵ نوامبر ۲۰۲۴
صفحه اینستاگرام #سیما_اسدی ، بلاگر طنز، به دستور کارگروه تعیین مصادیق "محتوای مجرمانه" مسدود شد.
کارگروه تعیین مصادیق "محتوای مجرمانه" زیر نظر دادستانی کل کشور فعالیت میکند. این کارگروه بر اساس ماده ۲۲ قانون جرایم رایانهای تشکیل شده و مسئولیت نظارت بر فضای مجازی، پالایش تارنماهای حاوی محتوای مجرمانه و رسیدگی به شکایات مردمی را بر عهده دارد.
#انقلاب_ژینا
#زن_زندگی_آزادی
#نه_به_حجاب_اجباری
#نه_به_آپارتاید_جنسیتی
#۲۵نوامبر
https://t.me/behnima/58649
کارگروه تعیین مصادیق "محتوای مجرمانه" زیر نظر دادستانی کل کشور فعالیت میکند. این کارگروه بر اساس ماده ۲۲ قانون جرایم رایانهای تشکیل شده و مسئولیت نظارت بر فضای مجازی، پالایش تارنماهای حاوی محتوای مجرمانه و رسیدگی به شکایات مردمی را بر عهده دارد.
#انقلاب_ژینا
#زن_زندگی_آزادی
#نه_به_حجاب_اجباری
#نه_به_آپارتاید_جنسیتی
#۲۵نوامبر
https://t.me/behnima/58649
اخباروگزارش_های_کارگری_6_آذر_ماه_1403.doc
11.1 MB
اخباروگزارش های کارگری 6 آذر ماه 1403.doc
هیأت حقیقت یاب مستقل بینالمللی خواستار آزادی نرگس محمدی شد
هیأت حقیقت یاب مستقل سازمان با صدور بیانیهای نسبت به وضعیت نرگس محمدی در زندان ابراز نگرانی کرد و نوشت؛
نرگس محمدی برنده جایزه صلح نوبل، یک زن مدافع برجسته حقوق بشر و روزنامه نگار است. تا به امروز، او بیش از ۱۰ سال را در زندان گذرانده است و حداقل از سال ۲۰۰۹، زمانی که برای اولین بار به دلیل فعالیت خود دستگیر شد، با آزار و اذیت قضایی مداوم روبرو بوده است.
او در حال حاضر مجموعاً ۱۳ سال و ۹ ماه محکومیت خود را به اتهامات امنیتی از جمله «تبلیغ علیه نظام» و «تبانی علیه امنیت کشور» می گذراند.
در طول دوران حبس او، مقامات بارها از دسترسی او به درمان های ضروری پزشکی به دلیل شرایط وخیم سلامتی اش محروم شده اند. این بخشی از الگوی گستردهتر بیتوجهی نظاممند پزشکی به زندانیان، از جمله مدافعان حقوق بشر، روزنامهنگاران و نویسندگان است.
مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر نیز از طریق حساب ایکس خود در مورد این وضعیت اظهار نظر کرد:
من به همراه سایر کارشناسان سازمان ملل از جمهوری اسلامی ایران خواستهام که مدافعان حقوق بشر از جمله فعالان حقوق زنان را آزاد کند و برای مدافعان حقوق بشر زندانی دسترسی به مراقبتهای بهداشتی به موقع و مناسب فراهم کند.
من عمیقا نگران نرگس محمدی هستم، که بیش از ۱۰ سال به دلیل حمایت از حقوق بشرش زندانی شده است. او دو روز پس از عمل جراحی، برخلاف توصیه های پزشکی و درخواست تیم حقوقی اش برای مرخصی پزشکی به زندان بازگردانده شد.
طبق قوانین بینالمللی، زندانیان حق دارند از مراقبتهای بهداشتی برابر با استانداردهای جامعه و مراقبتهای فوری پزشکی برخوردار شوند.»
من درخواست IFFM برای آزادی محمدی را تکرار می کنم. مرخصی فوری پزشکی برای بهبودی او بسیار مهم است.»
#نرگس_محمدی
#انقلاب_ژینا
#زن_زندگی_آزادی
#نه_به_حجاب_اجباری
#نه_به_آپارتاید_جنسیتی
#۲۵نوامبر
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
هیأت حقیقت یاب مستقل سازمان با صدور بیانیهای نسبت به وضعیت نرگس محمدی در زندان ابراز نگرانی کرد و نوشت؛
نرگس محمدی برنده جایزه صلح نوبل، یک زن مدافع برجسته حقوق بشر و روزنامه نگار است. تا به امروز، او بیش از ۱۰ سال را در زندان گذرانده است و حداقل از سال ۲۰۰۹، زمانی که برای اولین بار به دلیل فعالیت خود دستگیر شد، با آزار و اذیت قضایی مداوم روبرو بوده است.
او در حال حاضر مجموعاً ۱۳ سال و ۹ ماه محکومیت خود را به اتهامات امنیتی از جمله «تبلیغ علیه نظام» و «تبانی علیه امنیت کشور» می گذراند.
در طول دوران حبس او، مقامات بارها از دسترسی او به درمان های ضروری پزشکی به دلیل شرایط وخیم سلامتی اش محروم شده اند. این بخشی از الگوی گستردهتر بیتوجهی نظاممند پزشکی به زندانیان، از جمله مدافعان حقوق بشر، روزنامهنگاران و نویسندگان است.
مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر نیز از طریق حساب ایکس خود در مورد این وضعیت اظهار نظر کرد:
من به همراه سایر کارشناسان سازمان ملل از جمهوری اسلامی ایران خواستهام که مدافعان حقوق بشر از جمله فعالان حقوق زنان را آزاد کند و برای مدافعان حقوق بشر زندانی دسترسی به مراقبتهای بهداشتی به موقع و مناسب فراهم کند.
من عمیقا نگران نرگس محمدی هستم، که بیش از ۱۰ سال به دلیل حمایت از حقوق بشرش زندانی شده است. او دو روز پس از عمل جراحی، برخلاف توصیه های پزشکی و درخواست تیم حقوقی اش برای مرخصی پزشکی به زندان بازگردانده شد.
طبق قوانین بینالمللی، زندانیان حق دارند از مراقبتهای بهداشتی برابر با استانداردهای جامعه و مراقبتهای فوری پزشکی برخوردار شوند.»
من درخواست IFFM برای آزادی محمدی را تکرار می کنم. مرخصی فوری پزشکی برای بهبودی او بسیار مهم است.»
#نرگس_محمدی
#انقلاب_ژینا
#زن_زندگی_آزادی
#نه_به_حجاب_اجباری
#نه_به_آپارتاید_جنسیتی
#۲۵نوامبر
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
🔺🔻محکومیت یک وکیل دادگستری به حبس و محرومیت از وکالت
سینا یوسفی، وکیل دادگستری با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت؛ بهنام نزادی وکیل دادگستری و عضو کانون وکلای مرکز به اتهام تبلیغ علیه نظام به یکسال حبس و دو سال محرومیت از وکالت محکوم شده است.
آقای یوسفی افزود؛ او ادمین صفحه اینستاگرامی تخلفات انتظامی قضات است که یکی از دلایل محکومیت ایشان نیز آشنا کردن مردم با حقوق خود و تخلفات قضات قید شده است.
#اعتصابات_سراسری
سینا یوسفی، وکیل دادگستری با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت؛ بهنام نزادی وکیل دادگستری و عضو کانون وکلای مرکز به اتهام تبلیغ علیه نظام به یکسال حبس و دو سال محرومیت از وکالت محکوم شده است.
آقای یوسفی افزود؛ او ادمین صفحه اینستاگرامی تخلفات انتظامی قضات است که یکی از دلایل محکومیت ایشان نیز آشنا کردن مردم با حقوق خود و تخلفات قضات قید شده است.
#اعتصابات_سراسری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴تهران
تجمع اعتراضی مالباختگان عظیم خودرو جلوی دادسرای اقتصادی ناحیه ۳۲
گزارش یک مالباختگان عظیم خودرو
چهارشنبه ۷ آذر
تجمع اعتراضی مالباختگان عظیم خودرو جلوی دادسرای اقتصادی ناحیه ۳۲
گزارش یک مالباختگان عظیم خودرو
چهارشنبه ۷ آذر
#ویدا_ربانی و #مطهره_گونهای، دو زندانی سیاسی بند زنان #زندان_اوین، از روز ۲۸ آبان در اعتراض به عدم دسترسی دو همبندی خود، #نرگس محمدی و وریشه مرادی، به خدمات پزشکی و درمانی دست به اعتصاب غذا زدهاند.
خانم ربانی در نامهای از زندان اوین که نسخهای از آن به دست رادیو فردا رسیده، به تفصیل وضعیت خانم محمدی را تشریح کرده و نوشته است مسئولان زندان به «زخم جراحی سنگین نرگس»، «زخم بستر»، «آلوده بودن اتاق و سرویس بهداشتی»، «بیامکاناتی بهداری» و مشکلات دیگر نرگس محمدی توجه نمیکنند.
این روزنامهنگار زندانی در ادامه نوشت اعتصاب غذای او و مطهره گونهای برای رسیدگی به وضعیت نرگس محمدی و وریشه مرادی، «چیزی نیست جز اقدامی از سر استیصال در برابر ظلم».
https://t.me/behnima/58654
خانم ربانی در نامهای از زندان اوین که نسخهای از آن به دست رادیو فردا رسیده، به تفصیل وضعیت خانم محمدی را تشریح کرده و نوشته است مسئولان زندان به «زخم جراحی سنگین نرگس»، «زخم بستر»، «آلوده بودن اتاق و سرویس بهداشتی»، «بیامکاناتی بهداری» و مشکلات دیگر نرگس محمدی توجه نمیکنند.
این روزنامهنگار زندانی در ادامه نوشت اعتصاب غذای او و مطهره گونهای برای رسیدگی به وضعیت نرگس محمدی و وریشه مرادی، «چیزی نیست جز اقدامی از سر استیصال در برابر ظلم».
https://t.me/behnima/58654
اعدام چهار زندانی در زندان قزلحصار کرج، از جمله یک کودک مجرم
بامداد امروز چهارشنبه ۷ آذر ۱۴۰۳، حکم چهار زندانی که پیشتر از بابت اتهام قتل به #اعدام محکوم شده بودند، در زندان قزلحصار کرج اجرا شد. یکی از این افراد، #رضا_شیرزهی، است که در زمان وقوع جرم در سال ۱۳۹۹ تنها ۱۷ سال داشت.
هویت دو تن از این زندانیان رضا شیرزهی، اهل زابل و ساکن شهرستان پاکدشت و #حامد_پاکدل عنوان شده است.
جزئیات بیشتری از هویت دو زندانی دیگر در دست نیست
تصویر مربوط به رضا شیرزهی میباشد.
چهارشنبه ۷ آذرماه ۱۴۰۳
بامداد امروز چهارشنبه ۷ آذر ۱۴۰۳، حکم چهار زندانی که پیشتر از بابت اتهام قتل به #اعدام محکوم شده بودند، در زندان قزلحصار کرج اجرا شد. یکی از این افراد، #رضا_شیرزهی، است که در زمان وقوع جرم در سال ۱۳۹۹ تنها ۱۷ سال داشت.
هویت دو تن از این زندانیان رضا شیرزهی، اهل زابل و ساکن شهرستان پاکدشت و #حامد_پاکدل عنوان شده است.
جزئیات بیشتری از هویت دو زندانی دیگر در دست نیست
تصویر مربوط به رضا شیرزهی میباشد.
چهارشنبه ۷ آذرماه ۱۴۰۳
یک زندانی در زندان مرکزی تبریز اعدام شد
صبح امروز چهارشنبه ۷ آذرماه، حکم #اعدام یک مرد در زندان مرکزی تبریز به اجرا درآمد. این زندانی که هویتش #مرتضی_پاشایی احراز شده، با اتهامات مربوط به «مواد مخدر» به اعدام محکوم شده بود.
مرتضی پاشایی دیروز سهشنبه جهت اجرای حکم به سلول انفرادی منتقل شد و صبح امروز حکم او به اجرا درآمد.»
چهارشنبه ۷ آذرماه ۱۴۰۳
#زن_زندگی_آزادی
صبح امروز چهارشنبه ۷ آذرماه، حکم #اعدام یک مرد در زندان مرکزی تبریز به اجرا درآمد. این زندانی که هویتش #مرتضی_پاشایی احراز شده، با اتهامات مربوط به «مواد مخدر» به اعدام محکوم شده بود.
مرتضی پاشایی دیروز سهشنبه جهت اجرای حکم به سلول انفرادی منتقل شد و صبح امروز حکم او به اجرا درآمد.»
چهارشنبه ۷ آذرماه ۱۴۰۳
#زن_زندگی_آزادی
روز چهارشنبه ٧ آذر ١٤٠٣، فرشاد شکرالله، شهروند کُرد اهل سقز با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت از زندان مرکزی سنندج آزاد شد.
این شهروند جهت بازجویی به یکی از بازداشتگاههای امنیتی در سنندج منتقل و پس از اتمام مراحل بازجویی به زندان این شهر منتقل شده بود.
هفتم مهر ۱۴۰۳، فرشاد شکرالله با یورش نیروهای امنیتی به منزل بدون ارائه حکم قضایی در سقز بازداشت شد. در جریان بازداشت وسایل شخصی او از جمله موبایل و لپتاپش نیز بدون ارائه برگه قضایی توقیف شدند.
تاکنون از دلایل بازداشت و اتهامات مطروحه علیه این شهروند کُرد اطلاع دقیقی به دست نیامده است
این شهروند جهت بازجویی به یکی از بازداشتگاههای امنیتی در سنندج منتقل و پس از اتمام مراحل بازجویی به زندان این شهر منتقل شده بود.
هفتم مهر ۱۴۰۳، فرشاد شکرالله با یورش نیروهای امنیتی به منزل بدون ارائه حکم قضایی در سقز بازداشت شد. در جریان بازداشت وسایل شخصی او از جمله موبایل و لپتاپش نیز بدون ارائه برگه قضایی توقیف شدند.
تاکنون از دلایل بازداشت و اتهامات مطروحه علیه این شهروند کُرد اطلاع دقیقی به دست نیامده است
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 نحوه باز کردن دستبند
این کلیپ روزی به درد شما خواهد خورد.
بازنشر کنید
این کلیپ روزی به درد شما خواهد خورد.
بازنشر کنید
🔵 فاطمه ملکی (همسر محمد نوریزاد)
۶ آذر ۱۴۰۳
به نام خدای آزادی
« تو پیروزی محمد! »
ابتدا، بخشی از مقدمه رمان ۷۰۰۰ صفحه ای محمد نوری زاد که در سالهای بودن در زندان نوشته شده را بخوانید تا بعد.
« آموختم، یا بهتر بگویم: آموخته ام که از دست تنهایی های گزنده می شود رهید. می شود دردانه های پر بهایی نیز از چنگش ربود. آنکه تنهاست، اگر بتواند از ناخن های خراشنده تنهایی نهراسد؛ و نیز اگر بتواند به او بخندد؛ می تواند در دل تنهایی شناور شود. از میان خیزاب های خروشنده و پرخاشگرش،گوهرهای شاهواری بر آورد.
و من «تنها» بودم. ناگزیر بودم که تنها باشم. به یاد دارم در روز نخست تنهایی ام، بر پیشانی درهم تنهایی نوشتم:
«تو پیروزی محمد!».
تا نوشتم؛ تنهایی خنده اش گرفت. که: «خواهیم دید!» من با آن نوشته ی نخستین، پیشاپیش به تنهایی گفتم: «باش و ببین! آنکه در این کشاکش پیروز است؛ منم، نه تو!». او - تنهایی- سپاه سرسام آور خود آراست؛ و من، به پای پایداری ام بوسه زدم دستش گرفتم برخیزاندمش……..»
اگر شمای زندانبان هم خواندی؟ باید بدانی که محمد تنهایی و ترس را مچاله کرده، حالا تو هی بیا و تلفنش را قطع کن.
امروز شاید بیشر از ده بار آقای نوری زاد تماس گرفتند؛ حتی نگذاشتید صدای « این تماس از زندان اوین می باشد.» به گوش ما برسد،؛ مرتب قطع می کردید. البته این روال چند ماهه اخیر شما بوده ولی امروز دیگر نوبر بود.
با روان زندانی بازی نکنید.خجالت بکشید؛ شرم کنید.
چند ماه که تلفنش کامل قطع بود؛ بعد هم که فقط شماره منزل وصل شد و یکی از خواهران و بعد از مدتی تلفن دخترم و چندین بار درخواست وصل شماره موبایل مرا دادند پاسخی دریافت نکردند. به قدرت پوشالی خود ننازید که به یک شبی بند است.
در این مدتی که ننوشتم؛ احساس کردم شاید سخن گفتن از وضعیت زندانی در این روزهای پر آشوب گزافه گویی باشد ولی چاره چیست وقتی عرصه را بر زندانی و خانواده اش تنگ می کنند.
شنبه ۱۹ آبان بود که حال مادر آقای نوری زاد بشدت وخیم شده بود، بناچار به ایشان گفتیم شما برای دیدن مادرتان در خواست مرخصی بدهید؛ از ما اصرار و از ایشان انکار. نمی پذیرفتند؛ می گفتند: آنها منتظرند که من درخواست بدهم؛ نه بگویند. گفتم: باشد شما وظیفه دارید در لحظاتی که مادر شما حال مساعدی ندارد در کنارشان باشید. آنها هم اگر بویی از انسانیت برده باشند؛ به وظیقه شان عمل می کنند. قبول نمی کردند نهایتا با اصرار من و دخترم قبول کردند نامه ای نوشتند. روز یکشبه آقای آقاسی برای دریافت پاسخ به دادسرای اوین رفتند و نامه ای خطاب به اداره پزشکی قانونی واقع در خیابان طالقانی را دریافت کردند. ایشان نامه را به من رساندند.
روز دوشنبه ۲۱ آبان ساعت ۸ صبح به اداره پزشکی قانونی رسیدم. ورودی کوچکی داشت با یک کیوسک شیشه ای. یکی از دو آقایی که آنجا بود نامه را گرفت؛ در حالیکه مخاطبش او نبود؛ نامه را باز کرد؛ تعجب کردم! تماسی تلفنی گرفت و به من گفت: شما باید مادر را به پزشکی قانونی غرب ببرید. پرسیدم: پزشک منزل نمی آید؟ گفت: ایشان را ببرید بهتر است.
بسمت منزل مادر حرکت کردم. ساعت ۹ رسیدم. مادر را بسختی در ویلچر نشاندیم.
همراه خواهر آقای نوری زاد و همسرشان به پزشکی قانونی غرب رفتیم. ساعت ۱۰ شده بود. تا ساعت یک آنجا بودیم؛ مادر با آن پای آسیب دیده و زخم بستر سخت، داشت از حال می رفت؛ که برگشتیم. بی نتیجه.
چقدر بالا و پایین رفتم با وجودیکه فقط دو ویلچری بود و سالن پر از جمعیت. کار ما به درازا کشید. دکتر پایین آمد. بسختی مادر را از ویلچر بلند کردیم تا آقای دکتر و دستیارانش زخم بسترش را ببینند. وحشت کردند از عمق زخم.
مادری که نود و یکسال عمر کرده و اکنون با پاهای از کار افتاده و بدن زخم و حواس پریشان، منتظر دیدن عزیزش است باید اینگونه به تماشایش بنشینند و در انتها بگویند بروید به پزشکی قانونی شریعتی، پیش پزشک معتمد ما.
عصبانی شدم گفتم: چرا از اول نفرستادید.
فهمیدم سرکاریست.
مرخصی بی مرخصی. آقای نوری زاد حق داشت.
مادر کمی بهتر شدند تا دیشب که دوباره حالشان بد شده و نفسهایشان به شماره افتاده.
این همه ظلم، مگر می شود؟! به درازای تاریخ شما ظلم کردید، بس کنید. بس کنید.
شرم بر شما!
https://t.me/behnima/58659
۶ آذر ۱۴۰۳
به نام خدای آزادی
« تو پیروزی محمد! »
ابتدا، بخشی از مقدمه رمان ۷۰۰۰ صفحه ای محمد نوری زاد که در سالهای بودن در زندان نوشته شده را بخوانید تا بعد.
« آموختم، یا بهتر بگویم: آموخته ام که از دست تنهایی های گزنده می شود رهید. می شود دردانه های پر بهایی نیز از چنگش ربود. آنکه تنهاست، اگر بتواند از ناخن های خراشنده تنهایی نهراسد؛ و نیز اگر بتواند به او بخندد؛ می تواند در دل تنهایی شناور شود. از میان خیزاب های خروشنده و پرخاشگرش،گوهرهای شاهواری بر آورد.
و من «تنها» بودم. ناگزیر بودم که تنها باشم. به یاد دارم در روز نخست تنهایی ام، بر پیشانی درهم تنهایی نوشتم:
«تو پیروزی محمد!».
تا نوشتم؛ تنهایی خنده اش گرفت. که: «خواهیم دید!» من با آن نوشته ی نخستین، پیشاپیش به تنهایی گفتم: «باش و ببین! آنکه در این کشاکش پیروز است؛ منم، نه تو!». او - تنهایی- سپاه سرسام آور خود آراست؛ و من، به پای پایداری ام بوسه زدم دستش گرفتم برخیزاندمش……..»
اگر شمای زندانبان هم خواندی؟ باید بدانی که محمد تنهایی و ترس را مچاله کرده، حالا تو هی بیا و تلفنش را قطع کن.
امروز شاید بیشر از ده بار آقای نوری زاد تماس گرفتند؛ حتی نگذاشتید صدای « این تماس از زندان اوین می باشد.» به گوش ما برسد،؛ مرتب قطع می کردید. البته این روال چند ماهه اخیر شما بوده ولی امروز دیگر نوبر بود.
با روان زندانی بازی نکنید.خجالت بکشید؛ شرم کنید.
چند ماه که تلفنش کامل قطع بود؛ بعد هم که فقط شماره منزل وصل شد و یکی از خواهران و بعد از مدتی تلفن دخترم و چندین بار درخواست وصل شماره موبایل مرا دادند پاسخی دریافت نکردند. به قدرت پوشالی خود ننازید که به یک شبی بند است.
در این مدتی که ننوشتم؛ احساس کردم شاید سخن گفتن از وضعیت زندانی در این روزهای پر آشوب گزافه گویی باشد ولی چاره چیست وقتی عرصه را بر زندانی و خانواده اش تنگ می کنند.
شنبه ۱۹ آبان بود که حال مادر آقای نوری زاد بشدت وخیم شده بود، بناچار به ایشان گفتیم شما برای دیدن مادرتان در خواست مرخصی بدهید؛ از ما اصرار و از ایشان انکار. نمی پذیرفتند؛ می گفتند: آنها منتظرند که من درخواست بدهم؛ نه بگویند. گفتم: باشد شما وظیفه دارید در لحظاتی که مادر شما حال مساعدی ندارد در کنارشان باشید. آنها هم اگر بویی از انسانیت برده باشند؛ به وظیقه شان عمل می کنند. قبول نمی کردند نهایتا با اصرار من و دخترم قبول کردند نامه ای نوشتند. روز یکشبه آقای آقاسی برای دریافت پاسخ به دادسرای اوین رفتند و نامه ای خطاب به اداره پزشکی قانونی واقع در خیابان طالقانی را دریافت کردند. ایشان نامه را به من رساندند.
روز دوشنبه ۲۱ آبان ساعت ۸ صبح به اداره پزشکی قانونی رسیدم. ورودی کوچکی داشت با یک کیوسک شیشه ای. یکی از دو آقایی که آنجا بود نامه را گرفت؛ در حالیکه مخاطبش او نبود؛ نامه را باز کرد؛ تعجب کردم! تماسی تلفنی گرفت و به من گفت: شما باید مادر را به پزشکی قانونی غرب ببرید. پرسیدم: پزشک منزل نمی آید؟ گفت: ایشان را ببرید بهتر است.
بسمت منزل مادر حرکت کردم. ساعت ۹ رسیدم. مادر را بسختی در ویلچر نشاندیم.
همراه خواهر آقای نوری زاد و همسرشان به پزشکی قانونی غرب رفتیم. ساعت ۱۰ شده بود. تا ساعت یک آنجا بودیم؛ مادر با آن پای آسیب دیده و زخم بستر سخت، داشت از حال می رفت؛ که برگشتیم. بی نتیجه.
چقدر بالا و پایین رفتم با وجودیکه فقط دو ویلچری بود و سالن پر از جمعیت. کار ما به درازا کشید. دکتر پایین آمد. بسختی مادر را از ویلچر بلند کردیم تا آقای دکتر و دستیارانش زخم بسترش را ببینند. وحشت کردند از عمق زخم.
مادری که نود و یکسال عمر کرده و اکنون با پاهای از کار افتاده و بدن زخم و حواس پریشان، منتظر دیدن عزیزش است باید اینگونه به تماشایش بنشینند و در انتها بگویند بروید به پزشکی قانونی شریعتی، پیش پزشک معتمد ما.
عصبانی شدم گفتم: چرا از اول نفرستادید.
فهمیدم سرکاریست.
مرخصی بی مرخصی. آقای نوری زاد حق داشت.
مادر کمی بهتر شدند تا دیشب که دوباره حالشان بد شده و نفسهایشان به شماره افتاده.
این همه ظلم، مگر می شود؟! به درازای تاریخ شما ظلم کردید، بس کنید. بس کنید.
شرم بر شما!
https://t.me/behnima/58659
گروه های مخالف بشار اسد به ورودی شهر حلب رسیدند.
اخباروگزارش_های_کارگری_7_آذر_ماه_1403.doc
3.9 MB
اخباروگزارش های کارگری 7 آذر ماه 1403.doc
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴اهواز
تجمع کارکنان، بازنشستگان و بازماندگان صنعت نفت در برابر صندوق بازنشستگی نفت، در اعتراض به دریافتی کم و اساسنامه ی هیأت دولت برای صندوق های بازنشستگی شرکت نفت و با درخواست لغو این اساسنامه
پنجشنبه ۹ آذر
تجمع کارکنان، بازنشستگان و بازماندگان صنعت نفت در برابر صندوق بازنشستگی نفت، در اعتراض به دریافتی کم و اساسنامه ی هیأت دولت برای صندوق های بازنشستگی شرکت نفت و با درخواست لغو این اساسنامه
پنجشنبه ۹ آذر