🖌گوینده جمله «نفله شدن یک دختر کرد سُنی» از ریاست دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبائی برکنار شد
🔹روابط عمومی دانشگاه علامه طباطبایی اعلام کرد: اردشیر انتظاری رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، در پی طرح مباحثی به دور از ادبیات ایرانی و اسلامی و استفاده از تعابیری نادرست دربرنامه تلویزیونی شیوه از سمت خود برکنار شد.
👈البته که در این نظام برکنار کردن و فردا روز منصب بالاتری به وی دادن از عادات ثابت و یک روش جاری است.
سهشنبه ۶ شهریورماه https://t.me/behnima/55794
🔹روابط عمومی دانشگاه علامه طباطبایی اعلام کرد: اردشیر انتظاری رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، در پی طرح مباحثی به دور از ادبیات ایرانی و اسلامی و استفاده از تعابیری نادرست دربرنامه تلویزیونی شیوه از سمت خود برکنار شد.
👈البته که در این نظام برکنار کردن و فردا روز منصب بالاتری به وی دادن از عادات ثابت و یک روش جاری است.
سهشنبه ۶ شهریورماه https://t.me/behnima/55794
'بستن جاده هراز'
تصاویر دریافتی از 'تجمع صنعتگران معترض به قطع برق در جاجرود'
تصاویر دریافتی از 'تجمع صنعتگران معترض به قطع برق در جاجرود'
🖌شکنجه و اذیت و آزار سرباز وظیفه بلوچ محکوم به اعدام توسط مسئولین جنایتکار زندان زاهدان
طی هفته گذشته «علی دهانی» سرباز وظیفه پاسگاه کاسکین شهرستان بمپور که به اتهام قتل ۴ تن از پرسنل پاسگاه در ۱۵ آبان ۱۴۰۱، بازداشت و به اعدام محکوم شده، پس از اعتراض به شرایط سخت بند ۹ (سیاسی) به زیر زمین این بند منتقل شده و توسط رئیس بند ۹ و چند تن دیگر از پرسنل تحت شکنجههای جسمی قرار گرفته و در شرایط روحی نامساعد قرار داد.
علی توسط نیروهای اداره اطلاعات و آگاهی زاهدان بارها مورد شکنجه برای قبول قتل پرسنل کشته شده در پاسگاه کاسکین محل خدمتش شده و وادار به اعتراف اجباری علیه خود شده اما در دادگاه این اعترافات را رد کرده و عنوان کرده که اعترافات وی ناشی از شکنجه نیروهای اطلاعات و آگاهی بوده اما قاضی پرونده بدون در نظر گرفتن گفتههای او وی را محکوم به اعدام کرده است.
«علی دهانی» حدودا ۲۲ ساله اهل شهرستان سراوان که در زمان بازداشت ۱۸ سال سن داشته، در شهرستان بمپور با اتهام قتل چهار تن از پرسنل پاسگاه کاسکین بازداشت و به زندان ایرانشهر منتقل شده است
سهشنبه ۶ شهریورماه
طی هفته گذشته «علی دهانی» سرباز وظیفه پاسگاه کاسکین شهرستان بمپور که به اتهام قتل ۴ تن از پرسنل پاسگاه در ۱۵ آبان ۱۴۰۱، بازداشت و به اعدام محکوم شده، پس از اعتراض به شرایط سخت بند ۹ (سیاسی) به زیر زمین این بند منتقل شده و توسط رئیس بند ۹ و چند تن دیگر از پرسنل تحت شکنجههای جسمی قرار گرفته و در شرایط روحی نامساعد قرار داد.
علی توسط نیروهای اداره اطلاعات و آگاهی زاهدان بارها مورد شکنجه برای قبول قتل پرسنل کشته شده در پاسگاه کاسکین محل خدمتش شده و وادار به اعتراف اجباری علیه خود شده اما در دادگاه این اعترافات را رد کرده و عنوان کرده که اعترافات وی ناشی از شکنجه نیروهای اطلاعات و آگاهی بوده اما قاضی پرونده بدون در نظر گرفتن گفتههای او وی را محکوم به اعدام کرده است.
«علی دهانی» حدودا ۲۲ ساله اهل شهرستان سراوان که در زمان بازداشت ۱۸ سال سن داشته، در شهرستان بمپور با اتهام قتل چهار تن از پرسنل پاسگاه کاسکین بازداشت و به زندان ایرانشهر منتقل شده است
سهشنبه ۶ شهریورماه
🔶 اسماعیل گرامی کارگر بازنشسته که در ۲۱ مرداد بازداشت و دربند ۴ زندان اوین بسر می برند.
امروز (۱۴۰۳/۶/۶) به دادگاه انقلاب شعبه ۲۶ اعزام شدند . پس از حضور و شنیدن کیفرخواست ، تمام اتهامات وارده را رد و در دفاع از خود وحق وحقوق بازنشستگان مطالبی را بیان کردند .قاضی افشاری ضمن پذیرش بخشی از دفاعیات ایشان ، بخشی از اتهامات را وارد ندانستند . حال باید منتظر حکم صادره باشیم.
امیدواریم که قاضی با شنیدن دفاعیات ، حکم به تبرئه و آزادی ایشان دهند .
# اسماعیل - گرامی - آزاد باید گردد
امروز (۱۴۰۳/۶/۶) به دادگاه انقلاب شعبه ۲۶ اعزام شدند . پس از حضور و شنیدن کیفرخواست ، تمام اتهامات وارده را رد و در دفاع از خود وحق وحقوق بازنشستگان مطالبی را بیان کردند .قاضی افشاری ضمن پذیرش بخشی از دفاعیات ایشان ، بخشی از اتهامات را وارد ندانستند . حال باید منتظر حکم صادره باشیم.
امیدواریم که قاضی با شنیدن دفاعیات ، حکم به تبرئه و آزادی ایشان دهند .
# اسماعیل - گرامی - آزاد باید گردد
کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Photo
نامه گلرخ ایرایی به پدر جاویدنام محمدمهدی کرمی؛ تو تاب میآوری میلهها را
گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در نامهای به ماشاالله کرمی، پدر دربَند جاویدنام محمدمهدی (کومار) کرمی، نوشت: "تو تاب میآوری میلهها را حتا اگر روزهایش به شماره به ماه و سال سَر بَرآورد."
متن این نامه که در حساب کاربری گلرخ ایرایی، نیز منتشر شده چنین است:
هنوز از ما کسانی در صفِ طویلِ قربانگاه، بسیارانی نشسته در کنار و گوشه به نظاره؛ با دستانی که گاه به بانگِ صلا به سویمان تکانتکان میخورند و گاه از ترسِ شحنه به سویمان مشت میشوند در هوا. با لبانی دشنامگوی که پیشتر در دوستیهایِ روییده از بطالتِ همزیستی به رویمان لبخند میشدند به عاریت. مباد ما را نصیبی از ساحلِ امنِ بسیارانِ نشسته، بسیارانِ مسجود بر درگاهِ خداوندگارِ پرهیزکاران. پرهیزکارانِ زهدفروش.
بر خداوندگارتان باید که کافر بود، همانگونه که از رسوبِ آسایشی اینچنین در دلهاتان باید حذر نمود؛ از زنگارِ عشقی، مهری، لبخندی اینچنین بر بُرقعهاتان هشدارمان باد؛ که اویی که از حماسهای بیرون درآمد، هشدارمان داد از بسیارانِ نشسته در کنار و گوشه؛ که شرمشان باد بیش از گماشتگان و مامورانِ همیشه معذور، که اینان به خدعه دستهامان را بسیار فشردند و در بزنگاهِ حادثه رهایمان کردند در جانبِ انزوا.
بر لشکرِ سوارانِ شحنه ما را یارایِ قامت برافراشتن بود، اگر بسیارانِ نشسته در کنار و گوشه، ما را از خود و خود را زِ ما نمیپنداشتند به روزگارِ پیش از حادثه؛ که عیارِ هر کس بر خود عیان است به خلوت.
ما در ظلمتِ انزوا رها شدیم. در سحرگاهی که گلدستهها، به گرگ و میشِ صبح قامت برافراشته بودند، آنگاه که مؤذن در ارتعاشِ کشدارِ اللهاکبر، در خود پیچ و تاب میخورد، آندم که شیخِ شهر پلههای منبر را یک به یک طی میکرد و ما از برآمدنِ خورشید، از سپیدهدمان در خود تمام میشدیم، فرزندی بر دار شد. عطشی از ضحاک فرو نشست. دستانی به خشم بر هم گره شدند. دندان قروچهای، سوگی بر دلها نشست و تو، ساحلِ زندگیات آشوب شد به یکباره و سایههای فرزندانت، که دل به دریای توفانی سپرده بودند، با عمودِ دیرکِ دارها در هم آمیخته، باری گران شد بر مردمانِ شهر که در آرامشِ خود خفته بودند، بیآنکه از آسایش بهره برده باشند.
مردمانی یَلِه در سکوتِ یأسانگیزِ خود. با دستانی یخزده در عمقِ جیبها و نگاهی دزدیده از چشمانت، از مسافتی دور، از اَمنترین نقطهی تلاطمِ این دریایِ آشوب، گردنکشان، دارهای افراشتهی فرزندانت را به کنجکاوی نظاره کردند. بی شعری، بی شعاری، بی حماسهای که هر یک باری گران بود بر ساحلِ اَمنشان.
و این سکوت و بی داوریْ تحقیرِ خدایان بود. خدایانِ دوزخ، با چهرههایی عبوس که بر زنجیرهایِ بر دستانت دهنکجی میکنند؛ و تو تاب میآوری میلهها را حتا اگر روزهایش به شماره به ماه و سال سَر بَرآورد، که آن سحرگاهِ شوم را تاب آوردی و ایستادی که تنها نمانیم به انزوا در این برهوتِ یارانِ ایستاده تا پایان.
صدایی در میانِ هیاهویِ مدامِ در سرم تکرار میشود، در میانِ توفان و مسخ و بهت و خوابزدهگیها. صدایی که التهابِ دریایِ آشوب را دو چندان میکند. صدایِ فرزندانت، در هم آمیخته، همچون سایههای تنهاشان بر دیرَکها، همچون یادشان، رنجِ رفتنِشان بر سینههامان و زخمی که از سوگِ توأمانِشان بر جانت نشست.
مدام در سرم تکرار میشود: «به مامان چیزی نگو... عزیز اینا برا ورزشه.»
گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در نامهای به ماشاالله کرمی، پدر دربَند جاویدنام محمدمهدی (کومار) کرمی، نوشت: "تو تاب میآوری میلهها را حتا اگر روزهایش به شماره به ماه و سال سَر بَرآورد."
متن این نامه که در حساب کاربری گلرخ ایرایی، نیز منتشر شده چنین است:
هنوز از ما کسانی در صفِ طویلِ قربانگاه، بسیارانی نشسته در کنار و گوشه به نظاره؛ با دستانی که گاه به بانگِ صلا به سویمان تکانتکان میخورند و گاه از ترسِ شحنه به سویمان مشت میشوند در هوا. با لبانی دشنامگوی که پیشتر در دوستیهایِ روییده از بطالتِ همزیستی به رویمان لبخند میشدند به عاریت. مباد ما را نصیبی از ساحلِ امنِ بسیارانِ نشسته، بسیارانِ مسجود بر درگاهِ خداوندگارِ پرهیزکاران. پرهیزکارانِ زهدفروش.
بر خداوندگارتان باید که کافر بود، همانگونه که از رسوبِ آسایشی اینچنین در دلهاتان باید حذر نمود؛ از زنگارِ عشقی، مهری، لبخندی اینچنین بر بُرقعهاتان هشدارمان باد؛ که اویی که از حماسهای بیرون درآمد، هشدارمان داد از بسیارانِ نشسته در کنار و گوشه؛ که شرمشان باد بیش از گماشتگان و مامورانِ همیشه معذور، که اینان به خدعه دستهامان را بسیار فشردند و در بزنگاهِ حادثه رهایمان کردند در جانبِ انزوا.
بر لشکرِ سوارانِ شحنه ما را یارایِ قامت برافراشتن بود، اگر بسیارانِ نشسته در کنار و گوشه، ما را از خود و خود را زِ ما نمیپنداشتند به روزگارِ پیش از حادثه؛ که عیارِ هر کس بر خود عیان است به خلوت.
ما در ظلمتِ انزوا رها شدیم. در سحرگاهی که گلدستهها، به گرگ و میشِ صبح قامت برافراشته بودند، آنگاه که مؤذن در ارتعاشِ کشدارِ اللهاکبر، در خود پیچ و تاب میخورد، آندم که شیخِ شهر پلههای منبر را یک به یک طی میکرد و ما از برآمدنِ خورشید، از سپیدهدمان در خود تمام میشدیم، فرزندی بر دار شد. عطشی از ضحاک فرو نشست. دستانی به خشم بر هم گره شدند. دندان قروچهای، سوگی بر دلها نشست و تو، ساحلِ زندگیات آشوب شد به یکباره و سایههای فرزندانت، که دل به دریای توفانی سپرده بودند، با عمودِ دیرکِ دارها در هم آمیخته، باری گران شد بر مردمانِ شهر که در آرامشِ خود خفته بودند، بیآنکه از آسایش بهره برده باشند.
مردمانی یَلِه در سکوتِ یأسانگیزِ خود. با دستانی یخزده در عمقِ جیبها و نگاهی دزدیده از چشمانت، از مسافتی دور، از اَمنترین نقطهی تلاطمِ این دریایِ آشوب، گردنکشان، دارهای افراشتهی فرزندانت را به کنجکاوی نظاره کردند. بی شعری، بی شعاری، بی حماسهای که هر یک باری گران بود بر ساحلِ اَمنشان.
و این سکوت و بی داوریْ تحقیرِ خدایان بود. خدایانِ دوزخ، با چهرههایی عبوس که بر زنجیرهایِ بر دستانت دهنکجی میکنند؛ و تو تاب میآوری میلهها را حتا اگر روزهایش به شماره به ماه و سال سَر بَرآورد، که آن سحرگاهِ شوم را تاب آوردی و ایستادی که تنها نمانیم به انزوا در این برهوتِ یارانِ ایستاده تا پایان.
صدایی در میانِ هیاهویِ مدامِ در سرم تکرار میشود، در میانِ توفان و مسخ و بهت و خوابزدهگیها. صدایی که التهابِ دریایِ آشوب را دو چندان میکند. صدایِ فرزندانت، در هم آمیخته، همچون سایههای تنهاشان بر دیرَکها، همچون یادشان، رنجِ رفتنِشان بر سینههامان و زخمی که از سوگِ توأمانِشان بر جانت نشست.
مدام در سرم تکرار میشود: «به مامان چیزی نگو... عزیز اینا برا ورزشه.»
برق بزرگترین شهرک صنعتی تهران امروز قطع بود، فردا هم ۲۴ ساعت قطع است. دیروز در شهرک صنعتی خاوران به دلیل قطع برق اعتراضات خیابانی صورت گرفت. آقای اتابک! آقای علیآبادی! برق صنایع را قطع نکنید. صنایع کوچک و متوسط در شهرکها درحال مرگاند. صنایع را نابود نکنید.
#اعتصابات_سراسری
#اعتصابات_سراسری
🔻🔺تصاویری از باران کوثری، بازیگر و رخشان بنیاعتماد، کارگردان سینما که بدون حجاب اجباری جمهوری اسلامی در نشست نقد و بررسی یک فیلم حضور پیدا کردهاند.
این در شرایطی است که جهانگیر کوثری گفته باران کوثری ممنوعالتصویر، ممنوعالپوستر و ممنوعالخروج است
https://t.me/behnima/55814?single
این در شرایطی است که جهانگیر کوثری گفته باران کوثری ممنوعالتصویر، ممنوعالپوستر و ممنوعالخروج است
https://t.me/behnima/55814?single
دوستان عزیز
لطفا این پتیشن را امضا نموده و حتما با دیگران هم به اشتراک بگذارید. این پتیشن، درخواست توقف اعدام زندانیان بی گناه ایرانی ست که در دست رژیم، بی یار و یاور اسیرند. با امضای این پتیشن و اشتراک آن با دیگران، صدای مظلومان در بند باشید.
این دادنامه خطاب به گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد می باشد.
https://chng.it/QkT6VmysJR
لطفا این پتیشن را امضا نموده و حتما با دیگران هم به اشتراک بگذارید. این پتیشن، درخواست توقف اعدام زندانیان بی گناه ایرانی ست که در دست رژیم، بی یار و یاور اسیرند. با امضای این پتیشن و اشتراک آن با دیگران، صدای مظلومان در بند باشید.
این دادنامه خطاب به گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد می باشد.
https://chng.it/QkT6VmysJR
Change.org
Can you spare a minute to help this campaign?
End Execution of Political Prisoners in Iran: A Call to UN Special Rapporteur
شروین حاجیپور، خواننده ترانه «برای» در ایکس نوشت: «زمانی خرید و فروش فیلمهای خارجی در این کشور ممنوع بوده، حالا همین فیلمها در همه جا در دسترساند، امروز آواز زن در کشور ما ممنوعه و قطعا روزی قراره این ممنوعیت برداشته شود، اما تا اون روز زندگی و استعداد خیلیها به هدر رفته.»
#صدای_زنان
#صدای_زنان
تجمع مردم لارستان در اعتراض به قطعیهای مکرر برق
تجمع ساکنان لارستان فارس مقابل فرمانداری در اعتراض به بیکفایتی گندهگوی اول منطقه در تامین برق مورد نیاز ایرانیان که سبب اختلال در زندگی روزمره مردم شده است.
تجمع ساکنان لارستان فارس مقابل فرمانداری در اعتراض به بیکفایتی گندهگوی اول منطقه در تامین برق مورد نیاز ایرانیان که سبب اختلال در زندگی روزمره مردم شده است.