کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Photo
سلام نسیم جانم
نزدیک به ۴۷۰ روز بازداشت موقت و زندگی در تعلیق مرگ یا زندان، روزهای پرسش حبس یا اعدام؟ میگذرد. تصویر تو اما تصویر بازداشت و شکنجه نیست.
تصویر تو تصویر زیبایی است. تصویر زنی که بعد از دادگاهش ورزش میکند. تصویر زنی که غذاهای خوشمزه درست میکند. تصویر زنی که مراقب همبندیهایش است.
تصویر تو تصویر مبارزی است که زندگی را بلد بوده، تفریح، سفر و رفیق را خوب شناخته است و حالا در زندان مقاومت را زندگی میکند. تصویر خواهری که کشتار خیابان را تاب نیاورده.
تو همان زنی هستی که در زندان هم برای حق همبندی خواهی جنگید. همان زنی که انتهای هواخوری در گرمترین ساعات روز مینشیند چون میخواهد تنها باشد. همان زنی که اگر تعداد بازیکنان والیبال بیشتر شد کنار میرود تا دیگری بازی کند. همان زنی که مجری برنامه روز کارگر شد. همان زنی که هر بار جمع میشویم با چشمان پراشک میخواند "بارون اومد و یادم داد تو زورت بیشتره/ ممکنه هر دفعه اونجوری که میخواستی پیش نره" تا یاد حمیدرضا روحی را زنده کنی.
تو ۴ ماه انفرادی را تاب آوردی و هزارجور شکنجه را از سر گذراندی اما لبخند میزنی، در رقابت "چه کسی بیشتر قربانی است؟" سکوت میکنی و هویتت را با شکنجه و بازداشت و زندان گره نزدی. اتفاقا مبارزهات تمام تو شده و اصلا نقش قربانی نداری.
اینجا خیلی از آدمها به بیرون از دیوارهای اوین میگویند زندان بزرگتر. اشتباه بزرگی است. زندان که تنها به معنای سرکوب و ستم نیست. زندان دیوار است. تعلیق دائمی شده با قفل و در. این بیرون هیچ چیزی خوب نیست اما زندان هم نیست.
تو را برای انتقام "زن،زندگی،آزادی" گرفتند و حالا نزدیک به ۴۷۰ روز از بازداشت موقتت میگذر، نه آن هلهلههای بازداشت موقت طولانی غیرقانونی نصیبت شد و نه آن بخشنامه نمایشی عفو. برای تو شکنجه، پرونده با اتهام "بغی" و اعتراف اجباری را نوشتند. تصویر تو اما تصویر مبارزی ایستاده در میان هواخوری بند زنان اوین است.
نسیم جانم من مطمئنم یک روز دوباره دستان هم را میگیریم و فریاد خواهیم زد:
نه تهدید، نه سرکوب، نه اعدام، دیگر اثر ندارد/جمهوری اعدامی یک خواب خوش ندارد
#نسیم_غلامی_سیمیاری
از صفحه هستی امیری https://t.me/behnima/55794
نزدیک به ۴۷۰ روز بازداشت موقت و زندگی در تعلیق مرگ یا زندان، روزهای پرسش حبس یا اعدام؟ میگذرد. تصویر تو اما تصویر بازداشت و شکنجه نیست.
تصویر تو تصویر زیبایی است. تصویر زنی که بعد از دادگاهش ورزش میکند. تصویر زنی که غذاهای خوشمزه درست میکند. تصویر زنی که مراقب همبندیهایش است.
تصویر تو تصویر مبارزی است که زندگی را بلد بوده، تفریح، سفر و رفیق را خوب شناخته است و حالا در زندان مقاومت را زندگی میکند. تصویر خواهری که کشتار خیابان را تاب نیاورده.
تو همان زنی هستی که در زندان هم برای حق همبندی خواهی جنگید. همان زنی که انتهای هواخوری در گرمترین ساعات روز مینشیند چون میخواهد تنها باشد. همان زنی که اگر تعداد بازیکنان والیبال بیشتر شد کنار میرود تا دیگری بازی کند. همان زنی که مجری برنامه روز کارگر شد. همان زنی که هر بار جمع میشویم با چشمان پراشک میخواند "بارون اومد و یادم داد تو زورت بیشتره/ ممکنه هر دفعه اونجوری که میخواستی پیش نره" تا یاد حمیدرضا روحی را زنده کنی.
تو ۴ ماه انفرادی را تاب آوردی و هزارجور شکنجه را از سر گذراندی اما لبخند میزنی، در رقابت "چه کسی بیشتر قربانی است؟" سکوت میکنی و هویتت را با شکنجه و بازداشت و زندان گره نزدی. اتفاقا مبارزهات تمام تو شده و اصلا نقش قربانی نداری.
اینجا خیلی از آدمها به بیرون از دیوارهای اوین میگویند زندان بزرگتر. اشتباه بزرگی است. زندان که تنها به معنای سرکوب و ستم نیست. زندان دیوار است. تعلیق دائمی شده با قفل و در. این بیرون هیچ چیزی خوب نیست اما زندان هم نیست.
تو را برای انتقام "زن،زندگی،آزادی" گرفتند و حالا نزدیک به ۴۷۰ روز از بازداشت موقتت میگذر، نه آن هلهلههای بازداشت موقت طولانی غیرقانونی نصیبت شد و نه آن بخشنامه نمایشی عفو. برای تو شکنجه، پرونده با اتهام "بغی" و اعتراف اجباری را نوشتند. تصویر تو اما تصویر مبارزی ایستاده در میان هواخوری بند زنان اوین است.
نسیم جانم من مطمئنم یک روز دوباره دستان هم را میگیریم و فریاد خواهیم زد:
نه تهدید، نه سرکوب، نه اعدام، دیگر اثر ندارد/جمهوری اعدامی یک خواب خوش ندارد
#نسیم_غلامی_سیمیاری
از صفحه هستی امیری https://t.me/behnima/55794
گلاویژ محمدی با تودیع وثیقه آزاد شد
گلاویژ محمدیارشد، شهروند کُرد و اهل مهاباد که حدود دو هفته قبل بازداشت شده بود، با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت از زندان ارومیه آزاد شد.
آزادی خانم محمدی با پایان مراحل بازجویی و با تودیع وثیقه هفتصد میلیون تومانی تا اتمام روند دادرسی صورت گرفته است.
خانم محمدی در تاریخ بیستوچهارم مرداد ماه با یورش مزدوران اداره تروریستی اطلاعات مهاباد هنگام بازگشت از محل کار خود بازداشت شدە بود.
تاکنون از اتهامات انتسابی علیه این شهروند کُرد اطلاعی در دست نیست.
https://t.me/behnima/55794
گلاویژ محمدیارشد، شهروند کُرد و اهل مهاباد که حدود دو هفته قبل بازداشت شده بود، با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت از زندان ارومیه آزاد شد.
آزادی خانم محمدی با پایان مراحل بازجویی و با تودیع وثیقه هفتصد میلیون تومانی تا اتمام روند دادرسی صورت گرفته است.
خانم محمدی در تاریخ بیستوچهارم مرداد ماه با یورش مزدوران اداره تروریستی اطلاعات مهاباد هنگام بازگشت از محل کار خود بازداشت شدە بود.
تاکنون از اتهامات انتسابی علیه این شهروند کُرد اطلاعی در دست نیست.
https://t.me/behnima/55794
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺🔻واکنش برادر زندهیاد فرشته احمدی به عذرخواهی علی انتظاری: دروغ و سناریو است
ابراهیم احمدی، برادر جاویدنام فرشته احمدی از جانباختگان انقلاب در مهاباد، در واکنش به عذرخواهی علی انتظاری، رییس دانشکده علوم اجتماعی بابت اهانتش به جاویدنام ژینا (مهسا) امینی، در ویدیویی میگوید که این عذرخواهی در آستانه دومین سالگرد انقلاب "زن، زندگی، آزادی" یک دروغ و سناریو برای تظاهر به احترام گذاشتن جمهوری اسلامی به افکار عمومی مردم ایران است.
https://t.me/behnima/55794
#اعتصابات_سراسری
ابراهیم احمدی، برادر جاویدنام فرشته احمدی از جانباختگان انقلاب در مهاباد، در واکنش به عذرخواهی علی انتظاری، رییس دانشکده علوم اجتماعی بابت اهانتش به جاویدنام ژینا (مهسا) امینی، در ویدیویی میگوید که این عذرخواهی در آستانه دومین سالگرد انقلاب "زن، زندگی، آزادی" یک دروغ و سناریو برای تظاهر به احترام گذاشتن جمهوری اسلامی به افکار عمومی مردم ایران است.
https://t.me/behnima/55794
#اعتصابات_سراسری
🔻پرداخت ۱۴۰ هزار تومان بابت ۷ ساعت اضافهکاری به یک پرستار؛ کمتر از پول یک ساندویچ!
یک پرستار
🔹در استان کرمانشاه، پرداخت کارانه و حقالزحمه اضافه کار و تعرفه خدمات پرستاری، ۱۳ ماه است که به تعویق افتاده و پرداخت نشده است.
🔹بابت هر ساعت اضافهکار ۲۰ الی ۳۰ هزار تومان به پرستار میدهند، در حالیکه پرستار به دلیل کمبود نیروی انسانی، مجبور به اضافهکاری است و با این حال، بابت ۷ ساعت اضافهکاری اجباری و تحمیلی، به پرستار ۱۴۰ هزار تومان میدهند که این پول حتی از قیمت یک ساندویچ هم کمتر است و با این حال ما مجبوریم هر ماه حدود ۸۰ تا ۱۲۰ ساعت، اضافهکاری داشته باشیم که البته حقالزحمه اضافهکاری هم ۱۸ ماه بعد به ما پرداخت میشود!
#پرستاریم_معترضیم
#همبسته_با_پرستاران https://t.me/behnima/55794
یک پرستار
🔹در استان کرمانشاه، پرداخت کارانه و حقالزحمه اضافه کار و تعرفه خدمات پرستاری، ۱۳ ماه است که به تعویق افتاده و پرداخت نشده است.
🔹بابت هر ساعت اضافهکار ۲۰ الی ۳۰ هزار تومان به پرستار میدهند، در حالیکه پرستار به دلیل کمبود نیروی انسانی، مجبور به اضافهکاری است و با این حال، بابت ۷ ساعت اضافهکاری اجباری و تحمیلی، به پرستار ۱۴۰ هزار تومان میدهند که این پول حتی از قیمت یک ساندویچ هم کمتر است و با این حال ما مجبوریم هر ماه حدود ۸۰ تا ۱۲۰ ساعت، اضافهکاری داشته باشیم که البته حقالزحمه اضافهکاری هم ۱۸ ماه بعد به ما پرداخت میشود!
#پرستاریم_معترضیم
#همبسته_با_پرستاران https://t.me/behnima/55794
🖌گوینده جمله «نفله شدن یک دختر کرد سُنی» از ریاست دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبائی برکنار شد
🔹روابط عمومی دانشگاه علامه طباطبایی اعلام کرد: اردشیر انتظاری رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، در پی طرح مباحثی به دور از ادبیات ایرانی و اسلامی و استفاده از تعابیری نادرست دربرنامه تلویزیونی شیوه از سمت خود برکنار شد.
👈البته که در این نظام برکنار کردن و فردا روز منصب بالاتری به وی دادن از عادات ثابت و یک روش جاری است.
سهشنبه ۶ شهریورماه https://t.me/behnima/55794
🔹روابط عمومی دانشگاه علامه طباطبایی اعلام کرد: اردشیر انتظاری رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، در پی طرح مباحثی به دور از ادبیات ایرانی و اسلامی و استفاده از تعابیری نادرست دربرنامه تلویزیونی شیوه از سمت خود برکنار شد.
👈البته که در این نظام برکنار کردن و فردا روز منصب بالاتری به وی دادن از عادات ثابت و یک روش جاری است.
سهشنبه ۶ شهریورماه https://t.me/behnima/55794
'بستن جاده هراز'
تصاویر دریافتی از 'تجمع صنعتگران معترض به قطع برق در جاجرود'
تصاویر دریافتی از 'تجمع صنعتگران معترض به قطع برق در جاجرود'
🖌شکنجه و اذیت و آزار سرباز وظیفه بلوچ محکوم به اعدام توسط مسئولین جنایتکار زندان زاهدان
طی هفته گذشته «علی دهانی» سرباز وظیفه پاسگاه کاسکین شهرستان بمپور که به اتهام قتل ۴ تن از پرسنل پاسگاه در ۱۵ آبان ۱۴۰۱، بازداشت و به اعدام محکوم شده، پس از اعتراض به شرایط سخت بند ۹ (سیاسی) به زیر زمین این بند منتقل شده و توسط رئیس بند ۹ و چند تن دیگر از پرسنل تحت شکنجههای جسمی قرار گرفته و در شرایط روحی نامساعد قرار داد.
علی توسط نیروهای اداره اطلاعات و آگاهی زاهدان بارها مورد شکنجه برای قبول قتل پرسنل کشته شده در پاسگاه کاسکین محل خدمتش شده و وادار به اعتراف اجباری علیه خود شده اما در دادگاه این اعترافات را رد کرده و عنوان کرده که اعترافات وی ناشی از شکنجه نیروهای اطلاعات و آگاهی بوده اما قاضی پرونده بدون در نظر گرفتن گفتههای او وی را محکوم به اعدام کرده است.
«علی دهانی» حدودا ۲۲ ساله اهل شهرستان سراوان که در زمان بازداشت ۱۸ سال سن داشته، در شهرستان بمپور با اتهام قتل چهار تن از پرسنل پاسگاه کاسکین بازداشت و به زندان ایرانشهر منتقل شده است
سهشنبه ۶ شهریورماه
طی هفته گذشته «علی دهانی» سرباز وظیفه پاسگاه کاسکین شهرستان بمپور که به اتهام قتل ۴ تن از پرسنل پاسگاه در ۱۵ آبان ۱۴۰۱، بازداشت و به اعدام محکوم شده، پس از اعتراض به شرایط سخت بند ۹ (سیاسی) به زیر زمین این بند منتقل شده و توسط رئیس بند ۹ و چند تن دیگر از پرسنل تحت شکنجههای جسمی قرار گرفته و در شرایط روحی نامساعد قرار داد.
علی توسط نیروهای اداره اطلاعات و آگاهی زاهدان بارها مورد شکنجه برای قبول قتل پرسنل کشته شده در پاسگاه کاسکین محل خدمتش شده و وادار به اعتراف اجباری علیه خود شده اما در دادگاه این اعترافات را رد کرده و عنوان کرده که اعترافات وی ناشی از شکنجه نیروهای اطلاعات و آگاهی بوده اما قاضی پرونده بدون در نظر گرفتن گفتههای او وی را محکوم به اعدام کرده است.
«علی دهانی» حدودا ۲۲ ساله اهل شهرستان سراوان که در زمان بازداشت ۱۸ سال سن داشته، در شهرستان بمپور با اتهام قتل چهار تن از پرسنل پاسگاه کاسکین بازداشت و به زندان ایرانشهر منتقل شده است
سهشنبه ۶ شهریورماه
🔶 اسماعیل گرامی کارگر بازنشسته که در ۲۱ مرداد بازداشت و دربند ۴ زندان اوین بسر می برند.
امروز (۱۴۰۳/۶/۶) به دادگاه انقلاب شعبه ۲۶ اعزام شدند . پس از حضور و شنیدن کیفرخواست ، تمام اتهامات وارده را رد و در دفاع از خود وحق وحقوق بازنشستگان مطالبی را بیان کردند .قاضی افشاری ضمن پذیرش بخشی از دفاعیات ایشان ، بخشی از اتهامات را وارد ندانستند . حال باید منتظر حکم صادره باشیم.
امیدواریم که قاضی با شنیدن دفاعیات ، حکم به تبرئه و آزادی ایشان دهند .
# اسماعیل - گرامی - آزاد باید گردد
امروز (۱۴۰۳/۶/۶) به دادگاه انقلاب شعبه ۲۶ اعزام شدند . پس از حضور و شنیدن کیفرخواست ، تمام اتهامات وارده را رد و در دفاع از خود وحق وحقوق بازنشستگان مطالبی را بیان کردند .قاضی افشاری ضمن پذیرش بخشی از دفاعیات ایشان ، بخشی از اتهامات را وارد ندانستند . حال باید منتظر حکم صادره باشیم.
امیدواریم که قاضی با شنیدن دفاعیات ، حکم به تبرئه و آزادی ایشان دهند .
# اسماعیل - گرامی - آزاد باید گردد
کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Photo
نامه گلرخ ایرایی به پدر جاویدنام محمدمهدی کرمی؛ تو تاب میآوری میلهها را
گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در نامهای به ماشاالله کرمی، پدر دربَند جاویدنام محمدمهدی (کومار) کرمی، نوشت: "تو تاب میآوری میلهها را حتا اگر روزهایش به شماره به ماه و سال سَر بَرآورد."
متن این نامه که در حساب کاربری گلرخ ایرایی، نیز منتشر شده چنین است:
هنوز از ما کسانی در صفِ طویلِ قربانگاه، بسیارانی نشسته در کنار و گوشه به نظاره؛ با دستانی که گاه به بانگِ صلا به سویمان تکانتکان میخورند و گاه از ترسِ شحنه به سویمان مشت میشوند در هوا. با لبانی دشنامگوی که پیشتر در دوستیهایِ روییده از بطالتِ همزیستی به رویمان لبخند میشدند به عاریت. مباد ما را نصیبی از ساحلِ امنِ بسیارانِ نشسته، بسیارانِ مسجود بر درگاهِ خداوندگارِ پرهیزکاران. پرهیزکارانِ زهدفروش.
بر خداوندگارتان باید که کافر بود، همانگونه که از رسوبِ آسایشی اینچنین در دلهاتان باید حذر نمود؛ از زنگارِ عشقی، مهری، لبخندی اینچنین بر بُرقعهاتان هشدارمان باد؛ که اویی که از حماسهای بیرون درآمد، هشدارمان داد از بسیارانِ نشسته در کنار و گوشه؛ که شرمشان باد بیش از گماشتگان و مامورانِ همیشه معذور، که اینان به خدعه دستهامان را بسیار فشردند و در بزنگاهِ حادثه رهایمان کردند در جانبِ انزوا.
بر لشکرِ سوارانِ شحنه ما را یارایِ قامت برافراشتن بود، اگر بسیارانِ نشسته در کنار و گوشه، ما را از خود و خود را زِ ما نمیپنداشتند به روزگارِ پیش از حادثه؛ که عیارِ هر کس بر خود عیان است به خلوت.
ما در ظلمتِ انزوا رها شدیم. در سحرگاهی که گلدستهها، به گرگ و میشِ صبح قامت برافراشته بودند، آنگاه که مؤذن در ارتعاشِ کشدارِ اللهاکبر، در خود پیچ و تاب میخورد، آندم که شیخِ شهر پلههای منبر را یک به یک طی میکرد و ما از برآمدنِ خورشید، از سپیدهدمان در خود تمام میشدیم، فرزندی بر دار شد. عطشی از ضحاک فرو نشست. دستانی به خشم بر هم گره شدند. دندان قروچهای، سوگی بر دلها نشست و تو، ساحلِ زندگیات آشوب شد به یکباره و سایههای فرزندانت، که دل به دریای توفانی سپرده بودند، با عمودِ دیرکِ دارها در هم آمیخته، باری گران شد بر مردمانِ شهر که در آرامشِ خود خفته بودند، بیآنکه از آسایش بهره برده باشند.
مردمانی یَلِه در سکوتِ یأسانگیزِ خود. با دستانی یخزده در عمقِ جیبها و نگاهی دزدیده از چشمانت، از مسافتی دور، از اَمنترین نقطهی تلاطمِ این دریایِ آشوب، گردنکشان، دارهای افراشتهی فرزندانت را به کنجکاوی نظاره کردند. بی شعری، بی شعاری، بی حماسهای که هر یک باری گران بود بر ساحلِ اَمنشان.
و این سکوت و بی داوریْ تحقیرِ خدایان بود. خدایانِ دوزخ، با چهرههایی عبوس که بر زنجیرهایِ بر دستانت دهنکجی میکنند؛ و تو تاب میآوری میلهها را حتا اگر روزهایش به شماره به ماه و سال سَر بَرآورد، که آن سحرگاهِ شوم را تاب آوردی و ایستادی که تنها نمانیم به انزوا در این برهوتِ یارانِ ایستاده تا پایان.
صدایی در میانِ هیاهویِ مدامِ در سرم تکرار میشود، در میانِ توفان و مسخ و بهت و خوابزدهگیها. صدایی که التهابِ دریایِ آشوب را دو چندان میکند. صدایِ فرزندانت، در هم آمیخته، همچون سایههای تنهاشان بر دیرَکها، همچون یادشان، رنجِ رفتنِشان بر سینههامان و زخمی که از سوگِ توأمانِشان بر جانت نشست.
مدام در سرم تکرار میشود: «به مامان چیزی نگو... عزیز اینا برا ورزشه.»
گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در نامهای به ماشاالله کرمی، پدر دربَند جاویدنام محمدمهدی (کومار) کرمی، نوشت: "تو تاب میآوری میلهها را حتا اگر روزهایش به شماره به ماه و سال سَر بَرآورد."
متن این نامه که در حساب کاربری گلرخ ایرایی، نیز منتشر شده چنین است:
هنوز از ما کسانی در صفِ طویلِ قربانگاه، بسیارانی نشسته در کنار و گوشه به نظاره؛ با دستانی که گاه به بانگِ صلا به سویمان تکانتکان میخورند و گاه از ترسِ شحنه به سویمان مشت میشوند در هوا. با لبانی دشنامگوی که پیشتر در دوستیهایِ روییده از بطالتِ همزیستی به رویمان لبخند میشدند به عاریت. مباد ما را نصیبی از ساحلِ امنِ بسیارانِ نشسته، بسیارانِ مسجود بر درگاهِ خداوندگارِ پرهیزکاران. پرهیزکارانِ زهدفروش.
بر خداوندگارتان باید که کافر بود، همانگونه که از رسوبِ آسایشی اینچنین در دلهاتان باید حذر نمود؛ از زنگارِ عشقی، مهری، لبخندی اینچنین بر بُرقعهاتان هشدارمان باد؛ که اویی که از حماسهای بیرون درآمد، هشدارمان داد از بسیارانِ نشسته در کنار و گوشه؛ که شرمشان باد بیش از گماشتگان و مامورانِ همیشه معذور، که اینان به خدعه دستهامان را بسیار فشردند و در بزنگاهِ حادثه رهایمان کردند در جانبِ انزوا.
بر لشکرِ سوارانِ شحنه ما را یارایِ قامت برافراشتن بود، اگر بسیارانِ نشسته در کنار و گوشه، ما را از خود و خود را زِ ما نمیپنداشتند به روزگارِ پیش از حادثه؛ که عیارِ هر کس بر خود عیان است به خلوت.
ما در ظلمتِ انزوا رها شدیم. در سحرگاهی که گلدستهها، به گرگ و میشِ صبح قامت برافراشته بودند، آنگاه که مؤذن در ارتعاشِ کشدارِ اللهاکبر، در خود پیچ و تاب میخورد، آندم که شیخِ شهر پلههای منبر را یک به یک طی میکرد و ما از برآمدنِ خورشید، از سپیدهدمان در خود تمام میشدیم، فرزندی بر دار شد. عطشی از ضحاک فرو نشست. دستانی به خشم بر هم گره شدند. دندان قروچهای، سوگی بر دلها نشست و تو، ساحلِ زندگیات آشوب شد به یکباره و سایههای فرزندانت، که دل به دریای توفانی سپرده بودند، با عمودِ دیرکِ دارها در هم آمیخته، باری گران شد بر مردمانِ شهر که در آرامشِ خود خفته بودند، بیآنکه از آسایش بهره برده باشند.
مردمانی یَلِه در سکوتِ یأسانگیزِ خود. با دستانی یخزده در عمقِ جیبها و نگاهی دزدیده از چشمانت، از مسافتی دور، از اَمنترین نقطهی تلاطمِ این دریایِ آشوب، گردنکشان، دارهای افراشتهی فرزندانت را به کنجکاوی نظاره کردند. بی شعری، بی شعاری، بی حماسهای که هر یک باری گران بود بر ساحلِ اَمنشان.
و این سکوت و بی داوریْ تحقیرِ خدایان بود. خدایانِ دوزخ، با چهرههایی عبوس که بر زنجیرهایِ بر دستانت دهنکجی میکنند؛ و تو تاب میآوری میلهها را حتا اگر روزهایش به شماره به ماه و سال سَر بَرآورد، که آن سحرگاهِ شوم را تاب آوردی و ایستادی که تنها نمانیم به انزوا در این برهوتِ یارانِ ایستاده تا پایان.
صدایی در میانِ هیاهویِ مدامِ در سرم تکرار میشود، در میانِ توفان و مسخ و بهت و خوابزدهگیها. صدایی که التهابِ دریایِ آشوب را دو چندان میکند. صدایِ فرزندانت، در هم آمیخته، همچون سایههای تنهاشان بر دیرَکها، همچون یادشان، رنجِ رفتنِشان بر سینههامان و زخمی که از سوگِ توأمانِشان بر جانت نشست.
مدام در سرم تکرار میشود: «به مامان چیزی نگو... عزیز اینا برا ورزشه.»
برق بزرگترین شهرک صنعتی تهران امروز قطع بود، فردا هم ۲۴ ساعت قطع است. دیروز در شهرک صنعتی خاوران به دلیل قطع برق اعتراضات خیابانی صورت گرفت. آقای اتابک! آقای علیآبادی! برق صنایع را قطع نکنید. صنایع کوچک و متوسط در شهرکها درحال مرگاند. صنایع را نابود نکنید.
#اعتصابات_سراسری
#اعتصابات_سراسری