کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
2.57K subscribers
25K photos
23K videos
1.49K files
24.4K links
Contact Admin: @Koneshgaran12
Download Telegram
تشکیل پرونده قضایی؛ گزارشی از بازداشت کوتاه مدت خسرو آذربیگ به دلیل نواختن ساز در مترو تهران

خسرو آذربیگ، نوازنده و دوچرخه سوار جهانگرد، روز چهارشنبه بیستم دی ماه به دلیل نواختن ساز در یکی از ایستگاه های مترو تهران، بازداشت و ساعاتی بعد آزاد شد. از آقای آذربیگ خواسته شده تا ظرف ده روز آینده خود را به دادسرا معرفی کند.

بازداشت آقای آذربیگ روز چهارشنبه بیستم دی ماه، به دلیل نواختن ساز دف در ایستگاه “شهید بهشتی” مترو تهران صورت گرفت. او ساعاتی بعد پس از مصادره ساز و تشکیل پرونده قضایی، آزاد شد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پنجشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۲

سوزاندن طناب دار در اعتراض به اعدام‌های ظالمانه؛ دانشکدگان هنرهای زیبا دانشگاه تهران.


#اعتراضات_دانشجویی
#دانشگاه_تهران
♦️کارگران معدن زغال‌سنگ طرزه دامغان در سومین روز اعتصاب در شاهرود تجمع کردند

✍️ شماری از کارگران معدن زغال سنگ طرزه دامغان روز چهارشنبه ۲۰ دی، در اعتراض به تحقق نیافتن مطالبات‌شان در مقابل شرکت زغال سنگ البرز شرقی در شاهرود تجمع کردند.
به گزارش خبرگزاری ایلنا، حدود ۷۰۰ کارگر در سه واحد معدنی زغال سنگ طرزه، کارخانه زغال شویی و معدن تخت شهرستان مینودشت استان گلستان به برآورده‌نشدن مطالبات صنفی خود اعتراض دارند.
بنا بر این گزارش، معدنچیان معترض که برای رساندن صدای اعتراض‌شان به گوش کارفرمایان به شاهرود رفتند، از جمله خواستار بازنگری در طرح طبقه‌بندی مشاغل، افزایش حقوق، تامین امنیت شغلی و جانی، حذف پیمانکاران و برخورد با مقصران انفجار معدن در روز ۱۲ شهریور سال جاری هستند.

در پی انفجار در یکی از تونل‌های معدن شرکت زغال سنگ البرز شرقی در طرزه دامغان در روز ۱۲ شهریور، رسانه‌های ایران از کشته‌شدن ۶ معدنچی خبر دادند.

ایلنا به نقل از یک منبع کارگری از ناچیزبودن نظارت بر فعالیت این واحد معدنی در سال‌های گذشته و بروز حوادثی مشابه در آن خبر داده بود.
این خبرگزاری روز دوشنبه ۱۹ دی، به نقل از یک کارگر معدن نوشته بود که کارگران در صورت‌ تحقق نیافتن مطالبات خود، اعتراضات را ادامه خواهد داد.

رفع تبعیض مزدی بین شاغلین رسمی و پیمانی با حذف شرکت های دلالی و پیمانکاری نیروی کار، پرداخت دستمزدهای معوقه ، توجه به ایمنی محیط کار از مطالبات اصلی کارگران معترض است

چاره رنجبران وحدت وتشکیلات است!

ازمبارزه ومطالبات کارگران دفاع کنیم
🔻🔺تصاویری از خاکسپاری میرزا احمدی کولبر کشته‌شده با شلیک مزدوران جمهوری اسلامی

شمار چشمگیری از مردم بانه در مراسم خاکسپاری میرزا احمدی، کولبر اهل روستای "انجینه" که با شلیک مستقیم مزدوران مسلح جمهوری اسلامی به قتل رسید، حضور پیدا کردند.

میرزا احمدی، کولبر ٤٣ ساله و پدر دو فرزند، بامداد چهارشنبه بیستم دی ماه، با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی هنگ مرزی مستقر در شهرستان بانه، جان خود را از دست داد.

https://t.me/behnima/49039
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سروده ای در رابطه با جان باختگان جنبش سربدار. زن زندگی آزادی
کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Photo
زنده باد فاتحان ایستاده!

👈پست اینستاگرامی #سپیده_رشنو: با سامان داشتیم می‌زدیم‌ بیرون که راه بیفتیم سمت خرم‌آباد. سامان گفت : «پس شال نمیاری؟» گفتم نه. گفت: «اون‌جا تهران نیست، ایرج (پدرم) قاطی می‌کنه، با دلخوری میندازی سرت.» با نیشِ بازی گفتم «زن، زندگی، آزادی» که فقط برای تهران نیست. گفت: «مِه کاری وات نارم، خوت دونی و ایرج.» بعد از یازده ماه داشتم می‌رفتم خانهٔ پدری. چرا یازده ماه؟ چند ماهیش آن روزهای قبل از خبرِ تعلیقِ دانشگاه بود. ایرج فکر می‌کرد دخترش سرش را زیر انداخته، توی تهران روسری سر می‌کند و دارد درسش را می‌خواند. اصلاً به همین خاطر بود که با برگشتن به تهران بعد بازداشت اول موافقت کرده‌بود. که دخترش نه تنها سر نکرده‌بود، قید دانشگاه و درس خواندن را هم زده‌بود و آن حالت قهریِ خانواده را هم به جان خریده‌بود. بخش دومِ این یازده ماه برمی‌گردد به پروند‌ه‌‌ی دومی که فی‌الفور بعد از خبر تعلیق دانشگاه ساخته‌شد و ممنوع‌الخروجی از تهران تا حالا. شب رسیدیم. پدرم حمام بود. چند بار رفتم جلوی درِ حمام صداش کردم. ادای پشه‌ی توی مهمونی را درآوردم که: «ایرج... ایرج... » جواب نداد. بعد یازده ماه هم‌چنان قهر بود. خونم تلخ شد و انگار که از آن خونِ تلخ به اندازهٔ بُزاقی نشت کرد توی دهانم که نمی‌شد قورتش داد. سامان توی اتاق‌خواب نشسته‌بود و مادرم جلوی تلویزیون. هر دو سکوت کرده‌بودند. از حمام که آمد بیرون پریدم و با همان لختی، پوستِ خیسش را بغل کردم. لاغریِ میانسالی نشست توی بغلم.‌ ریش‌های سیاهِ حنا هندی گذاشته‌اش و کله‌ی سفیدش از هفت فرسخی داد می‌زد که هم‌چنان زندگی را دوست دارد و نمی‌خواهد سفیدیِ سال‌های زحمت از سر تا ریشش بنشیند. یک سال دوری و دلتنگی و رفتن توی نقشِ پشه، نیشش را باز کرد. راند اول به خیر گذشت. یعنی اصلاً نفهمیده بود کله‌ی من تهران تا خرم‌آباد را چه شکلی آمده. عصبانیتِ تا این‌جاش هم برای همهٔ تیترهایی بود که در شبکه‌ها دیده‌بود یا چیزهایی که مادرم ازش قایم کرده‌بود و از دهن همسایه و آشنا شنیده‌بود. فرداش از خانه می‌زدیم بیرون که برویم خانه‌ی مادربزرگم که توی روستا بود. مادرم گفت: «هوا سرده، یک کلاهی بپوش که سرما نخوری.» گردن کج کردم و خندیدم که نترس ملوک، چیزی نمی‌شه. رفتیم خانه‌ی مادربزرگم. همسایه‌‌ها با دهان باز و بعضاً لبخند زُل می‌زدند. کمی توی تخمِ چشمِ روستا چرخیدیم، به مادربزرگ سری زدیم و برگشتیم. برگشتیم و پدرم دم خانه بود. داشت با ماسه و شن و بیل ور می‌رفت. به رد چشمش که خوردیم، چشم تنگ کرد و نگاه تیز. عصبانیت دهانش را خط صافی بدل کرده‌بود. سوت راند سخت زده‌شد. داد زد سر مادرم که تو بلد نیستی به بچه‌ات بگی چطور لباس بپوشه؟ گفتم به خودم بگو. دوباره رو به مادرم داد زد یعنی تو نمی‌فهمی این‌جا روستاست و ما آبرو داریم؟ دو نفر از همسایه‌ها روی پشت‌بام بودند و شاهد دعوا. گفتم چرا به خودم نمی‌گی؟ بابام یک تهدیدی کرد رو به مادرم که بهش بگو یک چیزی بندازه روی سرش. ایرجِ شاکی بود. دوباره پشه شدم تا قبح دعوا بریزد و بقیهٔ سکانس دعوا توی خانه اکشن بخورد. شب هم قهر بود. هم با من، هم با مادرم. یک بار دیگر هم دعوا شد، بحث شد اما چیزی برای همیشه عوض شده‌بود. پذیرفته؟ نمی‌دانم. ولی دیگر می‌داند که چیزی نمی‌تواند جلوی من را بگیرد. این‌جا «دست‌به‌زانو»ست. ساد‌ه‌ روستایی در ده کیلومتریِ مرکز شهر خرم‌آباد. جایی که در مدرسهٔ دو کلاسه‌اش اولین اِنشایم را خواندم. جایی که تونلِ حجاب‌بان ندارد اما مرد‌ها و حتی خود زن‌ها، به سفت روسری‌ بستنِ زن‌ها عادت کرده‌اند. شبیه مادرم که می‌گوید احساس می‌کنم لختم. می‌گویم اولش همین‌طوری است. آدم احساس می‌کند پوست سرش باد می‌خورد بعد کم کم عادت می‌کنی. کاش مردهای همین روستا یک روز روسروی بپوشند تا شاخ دربیاورند که چرا این پارچه باید دور سرشان باشد. این‌جا دست به زانوست و گل‌افشانِ پنجم همان کوچه‌ایست که زن ۲۳ ساله‌‌ای در تاریکیِ شب با عرقِ سردی پشت گردنش از آن دوید برای آینده‌ای که یک مِه غلیظ بود. دوید برای سرزمینِ مقدسِ فردیت. که یا باید می‌ماند و تبدیل به هیئتِ زندگیِ از دست رفته‌ی غم‌انگیزی می‌شد یا می‌رفت برای زندگی و همه‌ی خسارتِ رفتن را به جان می‌خرید. این‌جا همان کوچه است و حالا زنی ۲۹ ساله بازگشته با حقیقتی که دیگر نمی‌خواهد از کسی پنهانش کند. بی این که بدود، بی این که فرار کند و بی این که بیمِ روبرو شدن داشته باشد. بازگشته تا بر چهرهٔ زادگاهش، بر چهره‌ی روستا بنویسد زنده‌باد همه‌ی سدهایی که شکستند و زنده‌باد همه‌ی سد شکنان. بنویسد زنده باد فاتحانِ ایستاده بر سدها، زنده‌باد ویداها...

#ژن_ژیان_ئازادی
#زن_زندگی_آزادی
#زن_انقلاب_رهایی
#رهایی_زن_رهایی_جامعه
#سرنگونی_انقلابی
🔴دایه شریفه: جوانان ما را اعدام نکنید

دایە شریفە، مادر جاویدنام رامین حسین‌پناهی با در دست گرفتن بنری علیه اجرای اعدام‌های گسترده توسط جمهوری اسلامی، بار دیگر خواهان پایان اعدام‌ در ایران شد.

روی این بنر، نوشته شده "با تفنگ و طنابتان راه رسیدن به آزادی را نخواهید توانست گرفت. رامین من را اعدام کردید، هزاران رامین متولد شدند، این است رمز این کاروان ما."
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#توماج_صالحی
#نیکاشاکرمی_میلان_حقیقی #نه_به_اعدام
#کوردستان_گورستانی_فاشیستان
https://t.me/behnima/49057?single
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می گن وقتی که روی سر سگ تاج بزاریم بعد دیگه نمی شه قلاده به اون بست
این توصیه یک هموطن است
کتاب 48 قانون قدرت

#پهلوی_بشناس #ایرانی #آزادی #دموکراسی #برابری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖌اهالی روستای ۲۰۰۰ نفری گیران در شهرستان فنوج درگیر ساخت یک جاده با بیل و کلنگ

سهم مردم روستاهای بلوچستان از جهاد جاده سازی وزارت راه چیست ؟

آیت الله محامی در یک جلسه گفته بود سیستان و بلوچستان به یک گارگاه راه‌سازی تبدیل شده است .

مردم در روستاها و شهرستانهای کوچک همچنان از مشکلات راه رنج می برند.

پروژه های راه سازی از ۱۵ سال گذشته تا کنون بصورت لاکپشتی پیش می روند.

پروژه راه سازی بلوچستان به نظر می رسد فقط،در کریدور چابهار ایرانشهر زاهدان باشد و فقط برای حمل و نقل از چابهار به مناطق داخلی ایران باشد و گرنه مردم بلوچستان از پروژه راه سازی در شهرستاني خارج از کریدور چابهار _زاهدان هیچ سهمی ندارند.