بیانیه تشکلها به مناسبت یک سالگی انقلاب
"زن، زندگی، آزادی" و سالروز قتل مهسا امینی
دوباره به خیابان می آییم، فقط کف خیابون بدست میادحقمون
روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ مهسا امینی توسط مأموران گشت ارشاد نیروی انتظامی به قتل رسید و قتل این زن جوان سرآغاز انقلابی عظیم و انسانی علیه هر گونه تبعیض و نابرابری جنسی، جنسیتی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، قومی و مذهبی گردید.
اتقلاب "زن، زندگی، آزادی" ایران به خاطر ویژگیهای ذکر شده خیلی سریع مورد حمایت بشریت آزادیخواه و مترقی در سراسر جهان قرار گرفت تا حدی که دولتهای مماشاتگر غربی مجبور به تغییر لحن شدند و انقلاب مردم ایران را به رسمیت شناختند
انقلاب "زن، زندگی، آزادی" برآمد بیش از چهل سال مبارزات مردم ایران علیه فقر، تنگدستی و انواع تبعیضات، به ویژه تبعیض جنسی، جنسیتی و تمام سنن و قوانین ارتجاعی ضد زن است که در این راه دهها هزار انسان معترض و آزادیخواه در زندانها و در دیگر میدانهای مبارزاتی توسط حکومت به قتل رسیده اند.
انقلاب "زن، زندگی، آزادی" یک واقعه و حرکت تحول ساز در تاریخ مبارزات جهانی علیه همه تبعیضات و نابرابریها است و به همین خاطر مورد حمایت هر انسانی که به هر گوشه ای از تبعیضات موجود معترض است، قرار گرفته است.
ما تشکلهای امضاء کننده این بیانیه اعلام می داریم که روز ۲۵ شهریور، روز به قتل رسیدن مهسا امینی، تاریخ شروع انقلاب "زن، زندگی، آزادی" است.
۲۵ شهریور یاد مهسا امینی نماد انقلاب "زن، زندگی، آزادی" و یاد همه جانباختگان راه آزادی طی ۴۴ سال گذشته را گرامی بداریم.
وسیعا به خیابان بیاییم و این روز را به روز اعتراض سراسری خود تبدیل کنیم.
بر مزار مهسا امینی جمع شویم و یاد او را گرامی بداریم.
با گرامیداشت یاد تک تک جانباختگان و با بلند کردن فریاد دادخواهی، شعار "زن، زندگی، آزادی" را هر چه رساتر سر دهیم و با اعلام اعتصاباتمان شروع دوباره ای را رقم بزنیم.
ما همچنین ضمن تاکید بر توقف اعدامها و لغو مجازات اعدام، آزادی فوری همه بازداشتشدگان انقلاب و زندانیان سیاسی، منشور خواستهای حداقلی بیست تشکل را همچنان منشور اتحاد مردمی در انقلاب "زن، زندگی، آزادی" میدانیم.
به دور این منشور متحد شویم.
در تاریخ مبارزات جهانی علیه مواردی از تبعیضات و نابرابریها، نقاط عطف ها، برآمدها و وقایع تعیینکننده ای مانند فراخوان به اعتصاب کارگران آمریکا در روز اول می ۱۸۸۶ با خواست ۸ ساعت کار در روز و اعتصاب ۸ مارس ۱۸۵۷ زنان کارگر نساجی نیویورک علیه تبعیض در پرداخت دستمزد میان زنان و مردان رخ داده اند و این روزها در تقویم جهانی به عنوان روز جهانی کارگر و روز جهانی زن تعطیل عمومی اعلام و به ثبت رسیده اند.
با قدرت مبارزه مان ۲۵ شهریور سالروز انقلاب زن زندگی آزادی را به روز تعطیل عمومی هر ساله خود و در فردا روز تبدیل خواهیم کرد.
امضاء کنندگان:
شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت
شورای سازماندهی اعتراضات کارگران غیر رسمی نفت(ارکان ثالث)
ندای زنان ایران
انجمن برق و فلز کرمانشاه
نهاد دادخواهان
کمیته پیگیری برای ایجاد تشکلهای کارگری
سندیکای نقاشان البرز
صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد
شهریور۱۴۰۲
https://t.me/behnima/45932
"زن، زندگی، آزادی" و سالروز قتل مهسا امینی
دوباره به خیابان می آییم، فقط کف خیابون بدست میادحقمون
روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ مهسا امینی توسط مأموران گشت ارشاد نیروی انتظامی به قتل رسید و قتل این زن جوان سرآغاز انقلابی عظیم و انسانی علیه هر گونه تبعیض و نابرابری جنسی، جنسیتی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، قومی و مذهبی گردید.
اتقلاب "زن، زندگی، آزادی" ایران به خاطر ویژگیهای ذکر شده خیلی سریع مورد حمایت بشریت آزادیخواه و مترقی در سراسر جهان قرار گرفت تا حدی که دولتهای مماشاتگر غربی مجبور به تغییر لحن شدند و انقلاب مردم ایران را به رسمیت شناختند
انقلاب "زن، زندگی، آزادی" برآمد بیش از چهل سال مبارزات مردم ایران علیه فقر، تنگدستی و انواع تبعیضات، به ویژه تبعیض جنسی، جنسیتی و تمام سنن و قوانین ارتجاعی ضد زن است که در این راه دهها هزار انسان معترض و آزادیخواه در زندانها و در دیگر میدانهای مبارزاتی توسط حکومت به قتل رسیده اند.
انقلاب "زن، زندگی، آزادی" یک واقعه و حرکت تحول ساز در تاریخ مبارزات جهانی علیه همه تبعیضات و نابرابریها است و به همین خاطر مورد حمایت هر انسانی که به هر گوشه ای از تبعیضات موجود معترض است، قرار گرفته است.
ما تشکلهای امضاء کننده این بیانیه اعلام می داریم که روز ۲۵ شهریور، روز به قتل رسیدن مهسا امینی، تاریخ شروع انقلاب "زن، زندگی، آزادی" است.
۲۵ شهریور یاد مهسا امینی نماد انقلاب "زن، زندگی، آزادی" و یاد همه جانباختگان راه آزادی طی ۴۴ سال گذشته را گرامی بداریم.
وسیعا به خیابان بیاییم و این روز را به روز اعتراض سراسری خود تبدیل کنیم.
بر مزار مهسا امینی جمع شویم و یاد او را گرامی بداریم.
با گرامیداشت یاد تک تک جانباختگان و با بلند کردن فریاد دادخواهی، شعار "زن، زندگی، آزادی" را هر چه رساتر سر دهیم و با اعلام اعتصاباتمان شروع دوباره ای را رقم بزنیم.
ما همچنین ضمن تاکید بر توقف اعدامها و لغو مجازات اعدام، آزادی فوری همه بازداشتشدگان انقلاب و زندانیان سیاسی، منشور خواستهای حداقلی بیست تشکل را همچنان منشور اتحاد مردمی در انقلاب "زن، زندگی، آزادی" میدانیم.
به دور این منشور متحد شویم.
در تاریخ مبارزات جهانی علیه مواردی از تبعیضات و نابرابریها، نقاط عطف ها، برآمدها و وقایع تعیینکننده ای مانند فراخوان به اعتصاب کارگران آمریکا در روز اول می ۱۸۸۶ با خواست ۸ ساعت کار در روز و اعتصاب ۸ مارس ۱۸۵۷ زنان کارگر نساجی نیویورک علیه تبعیض در پرداخت دستمزد میان زنان و مردان رخ داده اند و این روزها در تقویم جهانی به عنوان روز جهانی کارگر و روز جهانی زن تعطیل عمومی اعلام و به ثبت رسیده اند.
با قدرت مبارزه مان ۲۵ شهریور سالروز انقلاب زن زندگی آزادی را به روز تعطیل عمومی هر ساله خود و در فردا روز تبدیل خواهیم کرد.
امضاء کنندگان:
شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت
شورای سازماندهی اعتراضات کارگران غیر رسمی نفت(ارکان ثالث)
ندای زنان ایران
انجمن برق و فلز کرمانشاه
نهاد دادخواهان
کمیته پیگیری برای ایجاد تشکلهای کارگری
سندیکای نقاشان البرز
صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد
شهریور۱۴۰۲
https://t.me/behnima/45932
Telegram
کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد
بیانیه تشکلها به مناسبت یک سالگی انقلاب
"زن، زندگی، آزادی" و سالروز قتل مهسا امینی
دوباره به خیابان می آییم، فقط کف خیابون بدست میادحقمون
روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ مهسا امینی توسط مأموران گشت ارشاد نیروی انتظامی به قتل رسید و قتل این زن جوان سرآغاز انقلابی…
"زن، زندگی، آزادی" و سالروز قتل مهسا امینی
دوباره به خیابان می آییم، فقط کف خیابون بدست میادحقمون
روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ مهسا امینی توسط مأموران گشت ارشاد نیروی انتظامی به قتل رسید و قتل این زن جوان سرآغاز انقلابی…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخن فرزند یک جان باخته جنگ با مسافرین اربعین'... https://t.me/behnima/45931
اخباروگزارش_های_کارگری_17_شهریورماه_1402.doc
66.5 KB
اخباروگزارش های کارگری 17 شهریورماه 1402.doc
نامه سرگشاده به سیما ثابت!
۱.نامه استعفای شما از ایران اینترنشنال فرصتی بود تا مسائل بسیار مهمی در صحنه سیاست ایران در زمینه رسانه و انقلاب مردم نمایان شوند. این نامه هم خطاب به شما و مسئولیت فردی شماست و هم در باره خروجی این وضعیت و پیدا کردن راه حلی برای پیشبرد امر مبارزه مردم برای ایجاد رسانه ای جدید است. امیدواریم هم مورد توجه شما و هم مورد توجه خیل خبرنگاران و اصحاب رسانه که اکنون رسانه ایی قوی در اختیار ندارند و به صورت فردی تلاش میکنند، قرار بگیرد.
۲.خانم سیما ثابت گرامی!
مردم بحق سکوت شما را در باره اینکه چرا به قول خودتان مجبور شدید میان کرامت انسانی و کار در ایران اینترنشنال اولی را انتخاب کنید، نمی پذیرند. نامه شما بصورت کلی است. با ایما و اشاره است. در حالیکه مبارزه برای کرامت انسانی همین الان در این مملکت، روشن، شفاف و صریح است. همه ما میدانیم که خبرنگارانی که در استخدام رسانه ها هستند، حتی سالها پس از استعفا، حق حرف زدن در باره پشت صحنه آن رسانه را ندارند. حق انتقاد و افشاگری ندارند. چرا که از سویی با قانون و دادگاه مواجه خواهند شد، از سوی دیگر امکان کار جدید در رسانه های دیگری را از دست خواهند داد. اما سوال این است که آیا نمیشد به جای انتخاب سکوت، با تکیه به حمایت مردمی، همه چیز را علنی کنید، این ریسک را بپذیرید، خود همین استعفا را به کمپینی بدل کنید که نتیجه آن قویتر کردن مبارزه برای کرامت انسانی باشد؟ ما مطمئنیم مردم از خبرنگارانی که دست ودلشان یکی است پشتیبانی مالی و اجتماعی و سیاسی میکنند. شما ولی به جای اتکا به مردم و کمپین برای دفاع از کرامت انسانی اتفاقن ولو از ترس، موقعیت خودتان را انتخاب کردید. شاید هم تصور کردید اگر پای چنین مبارزه ای بروید رسانه دیگری شما را استخدام نمیکند. این چرتکه انداختن ها علت العلل عدم حمایت وسیع مردم از خبرنگارانی چون شماست. شما با نگفتن حقیقت جا باز کردید که نیروهای امنیتی نظام الان دهها ویدیو و توئیت جعلی منتشر کرده، از اتهامات جنسی تا دوری و نزدیکی به نظام را منتشر کرده اند. اگر شما با مردم روراست بودید شکافی باز نمیشد که از آن سایبریها بالا بیایند. هر جایی حقیقت برملا نشود، ضد حقیقت رشد میکند. ضد حقیقت با کرامت انسانی جور در نمی آید.
۳.استعفای شما از این جهت برای مردم مهم است که اتفاقات مهمی در ایران اینترنشنال طی این چند ماه اخیر افتاده است. تغییر محل جغرافیایی استودیو نشان از تغییر مکان این رسانه در خبررسانی بود. از بیرون که نگاه میکنیم، رسانه ای چون ایران اینترنشنال بعد از انقلاب کلهم جایگاه دیگری پیدا کرده به نسبت قبل یا در طول انقلاب! این نکته برای مردم حائز اهمیت است. نظرسنجی موسسه گمان هم اثبات حقیقتی است که به این تغییر مکان مربوط است.
شایعه قویی هست مبنی بر اینکه علت این تغییرات، نزدیکی عربستان سعودی و جمهوری اسلامی است. همه ما میدانیم که خامنه ایی در تمام روابط دیپلماتیک و مذاکراتش با کلیه کشورها قبل از هر چیز بر روشن شدن رابطه آن دولتها با اپوزیسیون ایران تاکید می ورزید. چون دیپلماسی خامنه ای بر مبنای بقا جمهوری اسلامی است. بر ما مسجل است که ارتجاع منطقه، جریانات اسلامی و حکام شیوخ ضد زن، از روند تحولات مدرن و مترقی و عروج سکولاریسم در ایران به شدت ترسیده اند. حتی آنقدر ترسیده اند که اکنون ولو بطور موقت، با همان دستی که توی سر جمهوری اسلامی میزدند، عجالتن زیر بغل خامنه ایی را گرفته اند. بعید نیست که حق با مردم باشد و نتیجه این مذاکرات، تغییر مکان رسانه ایران اینترنشنال باشد. این تغییر مکان لابد با تنش درونی و جابجایی افراد توام است.
اما به نظر ما این دلیل در مکان اول اهمیت نیست. مکان اول اهمیت، تغییر رابطه مردم با رسانه هاست.
۴.انقلاب ایران علت العلل درجه یک تغییر چهره ایران اینترنشنال و بحران هویت این رسانه و کلیه رسانه های زرد است. شما و همکارانتان حتی اگر رابطه دیپلماتیک جمهوری اسلامی با عربستان سعودی هم نبود، وارد بحران میشدید، تنش های درونی آغاز میشد، چرا که این انقلاب چالش عظیمی در مقابل رسانه ها بود.
سیما ثابت گرامی!
رسانه ایی که شما در ان برنامه داشتی فلسفه وجودی معینی داشت. این رسانه را با این بودجه هنگفت ایجاد نکرده بودند که به مردم کمک کند علیه جمهوری اسلامی انقلاب کنند. آخوند را به زیر بکشند. حجاب آتش بزنند و عمامه بپرانند. رسانه های زرد را ایجاد کرده اند تا مثل بی بی سی در انقلاب ۵۷ نقش ایفا کند. ایجاد کرده اند که رهبرتراشی کنند. مسیر را تغییر بدهند. افق سیاسی مردم را مانیپولیشن کنند. اتفاقن، رسانه ایجاد کرده بودند جلو انقلاب مردم، دخالت مردم را بگیرند.
۱.نامه استعفای شما از ایران اینترنشنال فرصتی بود تا مسائل بسیار مهمی در صحنه سیاست ایران در زمینه رسانه و انقلاب مردم نمایان شوند. این نامه هم خطاب به شما و مسئولیت فردی شماست و هم در باره خروجی این وضعیت و پیدا کردن راه حلی برای پیشبرد امر مبارزه مردم برای ایجاد رسانه ای جدید است. امیدواریم هم مورد توجه شما و هم مورد توجه خیل خبرنگاران و اصحاب رسانه که اکنون رسانه ایی قوی در اختیار ندارند و به صورت فردی تلاش میکنند، قرار بگیرد.
۲.خانم سیما ثابت گرامی!
مردم بحق سکوت شما را در باره اینکه چرا به قول خودتان مجبور شدید میان کرامت انسانی و کار در ایران اینترنشنال اولی را انتخاب کنید، نمی پذیرند. نامه شما بصورت کلی است. با ایما و اشاره است. در حالیکه مبارزه برای کرامت انسانی همین الان در این مملکت، روشن، شفاف و صریح است. همه ما میدانیم که خبرنگارانی که در استخدام رسانه ها هستند، حتی سالها پس از استعفا، حق حرف زدن در باره پشت صحنه آن رسانه را ندارند. حق انتقاد و افشاگری ندارند. چرا که از سویی با قانون و دادگاه مواجه خواهند شد، از سوی دیگر امکان کار جدید در رسانه های دیگری را از دست خواهند داد. اما سوال این است که آیا نمیشد به جای انتخاب سکوت، با تکیه به حمایت مردمی، همه چیز را علنی کنید، این ریسک را بپذیرید، خود همین استعفا را به کمپینی بدل کنید که نتیجه آن قویتر کردن مبارزه برای کرامت انسانی باشد؟ ما مطمئنیم مردم از خبرنگارانی که دست ودلشان یکی است پشتیبانی مالی و اجتماعی و سیاسی میکنند. شما ولی به جای اتکا به مردم و کمپین برای دفاع از کرامت انسانی اتفاقن ولو از ترس، موقعیت خودتان را انتخاب کردید. شاید هم تصور کردید اگر پای چنین مبارزه ای بروید رسانه دیگری شما را استخدام نمیکند. این چرتکه انداختن ها علت العلل عدم حمایت وسیع مردم از خبرنگارانی چون شماست. شما با نگفتن حقیقت جا باز کردید که نیروهای امنیتی نظام الان دهها ویدیو و توئیت جعلی منتشر کرده، از اتهامات جنسی تا دوری و نزدیکی به نظام را منتشر کرده اند. اگر شما با مردم روراست بودید شکافی باز نمیشد که از آن سایبریها بالا بیایند. هر جایی حقیقت برملا نشود، ضد حقیقت رشد میکند. ضد حقیقت با کرامت انسانی جور در نمی آید.
۳.استعفای شما از این جهت برای مردم مهم است که اتفاقات مهمی در ایران اینترنشنال طی این چند ماه اخیر افتاده است. تغییر محل جغرافیایی استودیو نشان از تغییر مکان این رسانه در خبررسانی بود. از بیرون که نگاه میکنیم، رسانه ای چون ایران اینترنشنال بعد از انقلاب کلهم جایگاه دیگری پیدا کرده به نسبت قبل یا در طول انقلاب! این نکته برای مردم حائز اهمیت است. نظرسنجی موسسه گمان هم اثبات حقیقتی است که به این تغییر مکان مربوط است.
شایعه قویی هست مبنی بر اینکه علت این تغییرات، نزدیکی عربستان سعودی و جمهوری اسلامی است. همه ما میدانیم که خامنه ایی در تمام روابط دیپلماتیک و مذاکراتش با کلیه کشورها قبل از هر چیز بر روشن شدن رابطه آن دولتها با اپوزیسیون ایران تاکید می ورزید. چون دیپلماسی خامنه ای بر مبنای بقا جمهوری اسلامی است. بر ما مسجل است که ارتجاع منطقه، جریانات اسلامی و حکام شیوخ ضد زن، از روند تحولات مدرن و مترقی و عروج سکولاریسم در ایران به شدت ترسیده اند. حتی آنقدر ترسیده اند که اکنون ولو بطور موقت، با همان دستی که توی سر جمهوری اسلامی میزدند، عجالتن زیر بغل خامنه ایی را گرفته اند. بعید نیست که حق با مردم باشد و نتیجه این مذاکرات، تغییر مکان رسانه ایران اینترنشنال باشد. این تغییر مکان لابد با تنش درونی و جابجایی افراد توام است.
اما به نظر ما این دلیل در مکان اول اهمیت نیست. مکان اول اهمیت، تغییر رابطه مردم با رسانه هاست.
۴.انقلاب ایران علت العلل درجه یک تغییر چهره ایران اینترنشنال و بحران هویت این رسانه و کلیه رسانه های زرد است. شما و همکارانتان حتی اگر رابطه دیپلماتیک جمهوری اسلامی با عربستان سعودی هم نبود، وارد بحران میشدید، تنش های درونی آغاز میشد، چرا که این انقلاب چالش عظیمی در مقابل رسانه ها بود.
سیما ثابت گرامی!
رسانه ایی که شما در ان برنامه داشتی فلسفه وجودی معینی داشت. این رسانه را با این بودجه هنگفت ایجاد نکرده بودند که به مردم کمک کند علیه جمهوری اسلامی انقلاب کنند. آخوند را به زیر بکشند. حجاب آتش بزنند و عمامه بپرانند. رسانه های زرد را ایجاد کرده اند تا مثل بی بی سی در انقلاب ۵۷ نقش ایفا کند. ایجاد کرده اند که رهبرتراشی کنند. مسیر را تغییر بدهند. افق سیاسی مردم را مانیپولیشن کنند. اتفاقن، رسانه ایجاد کرده بودند جلو انقلاب مردم، دخالت مردم را بگیرند.
بیش از دو دهه هست که قصدشان این است از بالا با کمک جناحی از حکومت اسکلت نظام را نگه دارند، خامنه ای را ببرند و جمهوری اسلامی را اصلاح، یا، کنترل شده دگرگون کنند! برای این کار رسانه درست کردند و شما هم در چهارچوب این سیاست استخدام شده بودی. شما بهتر از هر کسی میدانی که این رسانه ها تا قبل از انقلاب مهسا، بطور سیستماتیک علیه انقلاب کردن تبلیغات میکردند. تز « فتنه ۵۷» را این رسانه ها به جامعه تزریق کردند. تز « انقلاب، هرج و مرج و خشونت است» را این رسانه ها وارد جامعه کردند.
آن وقت سوال این است وقتی رسانه را برای انقلاب علیه جمهوری اسلامی ایجاد نکرده اند، چه اتفاقی می افتد وقتی در واقعیت، در بیرون استدیو، انقلاب میشود؟
ایران اینترنشنال در مواجهه با انقلاب دچار بحران هویت شد. این رسانه منتظر باران بود، سیل آمد. دیدند، حالا که مردم تصمیمشان را گرفته اند کل حکومت را به زیر بکشند، سعیشان باید این باشد جریان سلطنت طلب را پروموت کنند. فرق ایران اینترنشنال و من و تو این بود که من و تو بدون رودربایستی تلویزیون دربار است. با بودجه دربار و با افق سلطنتی اداره میشود، تکلیفش را با مردم روشن کرده است. ایران اینترنشنال با وجود موضعگیری آشکار به نفع سلطنت طلبان، از طرف مردم و لایه های مختلف اپوزیسیون تحت فشار قرار گرفت. مجبور شد به سویه های سیاسی مختلف تریبون بدهد. برنامه چشم انداز یکی از این تریبونها بود. این روش، مخالف سیاست اختناق آریامهری رگه سلطنت طلب است. ایران اینترنشنال ماند که چه بکند.
سیاست رهبر سازی از رضا پهلوی نیز شکست خورد. هم نشست جرج تاون علامت این شکست بود. هم سیمای انقلاب ایران در داخل و خارج کشور سلطنت طلبانه نشد که نشد که نشد . شعار رضا شاه روحت شاد در ایران داده نشد. یک عدد پرچم به علامت سمتگیری مردم به نفع سلطنت طلب بلند نشد. دعوت رضا پهلوی برای حضور در تخت جمشید بی جواب ماند. سلطنت طلب با روند رادیکال انقلاب، استرس گرفته، عصبی شده، سرازیری رفته، روز به روز به جناحی از جمهوری در سپاه و نیروهای امنیتی نزدیکتر شد. در داخل کشور، جواب این روند انتشار منشور بود. فعالین کارگری و دانشجویی و نهادهای داخل کشوری با انتشار منشوری به این سیاست استاپ زدند. اعلام کردند که این انقلاب به سمت راست کرنش نمیکند. اعلام کردند جلو سازش را میگیرند. در نتیجه، اینجا هم ایران اینترنشنال شکست خورد.
در غرب، وقتی رسانه ایی نمیتواند افق سیاسی کارفرمایش را پیش ببرد، کارفرما شیر بودجه را می بندد، کارمندان را صدا، همه را مرخص و رسانه جدید ایجاد میکند. نمونه های سیاست ایلان ماسکی را شما نیز شنیده اید.
ایران اینترنشنال به خاطر عبور انقلاب از افق معینی، شکست خورد. تا قبل از انقلاب، مردم چون امکان رسانه ایی دیگری نداشتند، چون جنبش چپ ایران در خارج کشور به داد مردم نرسید، مجبور شدند از این رسانه استفاده کنند. هیچ جامعه مختنقی وقتی ابزار ندارد خودکشی نمیکند. دم دست ترین رسانه را برای بلند کردن فریاد خود مورد استفاده قرار میدهد. مردم با رسانه های زرد کاری را کردند که با اصلاح طلبان حکومتی کردند. یک جایی در وسط، همدیگر را ملاقات و یک دیل خودبخودی صورت گرفت. در قیام ۸۸ مردم ایران فهمیدند این دیل دیگر به ضرر آنهاست. استفاده از جنگ قدرت درون حکومت دیگر به نفع آنها نیست. برای همین در دیماه ۹۶ چوبدستی اصلاحات را رها و شعار دادند « دیگه تمومه ماجرا»! ملاقات و دیل مردم با رسانه های زرد از این جنس بود. انقلاب مهسا از روی این دیل عبور کرد. خود این رسانه ها هم عقب نشستند. دیدند نمیتوانند با آتش بازی کنند. منطقی است که کارفرما جمعتان کرده و گفته باشد مسیر قبلی را دیگر نمیتوان رفت. مردم هم دیدند فایده ندارد متکی به چنین ابزاری باشند. اکنون ایران اینترنشنال سه راه بیشتر ندارد. یا رسانه جمهوری اسلامی در خارج کشور بشود با ویترینی بی بی سی وار. یا رسانه سلطنت طلبان بشود با ویترینی من و تویی! یا اینکه رسانه مشترک جریان سلطنت طلب با متحدینش در درون نیروهای سپاهی و امنیتی. که این سومی محتملتر است. نشانه های قویی هست مبنی بر گزینش این افق سیاسی!
۵.الان سوال ما این است که مردم باید چه بکنند؟ مردم برای پیشبرد انقلاب رسانه میخواهند. هر چوبدستی که رها میشود باید جایش را یک آلترناتیو دیگر بگیرد، اگر نه به ضرر مردم است. جای اصلاحات را انقلاب گرفت. جای تکیه مردم به رسانه های زرد را باید رسانه دیگری بگیرد. این عبور اگر به خلق یک امکان جدید منجر نشود به ضرر مردم است. رسانه های موجود غیر زرد، جویبارهای کوچک هستند بدون تاثیرات بزرگ اجتماعی. مردم احتیاج به یک رسانه امپریوم بزرگ دارند که با من و تو و ایران اینترنشنال فرق داشته باشد. اولین فرق بزرگ این است که راهش را بطور جد از سلطنت طلب جدا کند.
آن وقت سوال این است وقتی رسانه را برای انقلاب علیه جمهوری اسلامی ایجاد نکرده اند، چه اتفاقی می افتد وقتی در واقعیت، در بیرون استدیو، انقلاب میشود؟
ایران اینترنشنال در مواجهه با انقلاب دچار بحران هویت شد. این رسانه منتظر باران بود، سیل آمد. دیدند، حالا که مردم تصمیمشان را گرفته اند کل حکومت را به زیر بکشند، سعیشان باید این باشد جریان سلطنت طلب را پروموت کنند. فرق ایران اینترنشنال و من و تو این بود که من و تو بدون رودربایستی تلویزیون دربار است. با بودجه دربار و با افق سلطنتی اداره میشود، تکلیفش را با مردم روشن کرده است. ایران اینترنشنال با وجود موضعگیری آشکار به نفع سلطنت طلبان، از طرف مردم و لایه های مختلف اپوزیسیون تحت فشار قرار گرفت. مجبور شد به سویه های سیاسی مختلف تریبون بدهد. برنامه چشم انداز یکی از این تریبونها بود. این روش، مخالف سیاست اختناق آریامهری رگه سلطنت طلب است. ایران اینترنشنال ماند که چه بکند.
سیاست رهبر سازی از رضا پهلوی نیز شکست خورد. هم نشست جرج تاون علامت این شکست بود. هم سیمای انقلاب ایران در داخل و خارج کشور سلطنت طلبانه نشد که نشد که نشد . شعار رضا شاه روحت شاد در ایران داده نشد. یک عدد پرچم به علامت سمتگیری مردم به نفع سلطنت طلب بلند نشد. دعوت رضا پهلوی برای حضور در تخت جمشید بی جواب ماند. سلطنت طلب با روند رادیکال انقلاب، استرس گرفته، عصبی شده، سرازیری رفته، روز به روز به جناحی از جمهوری در سپاه و نیروهای امنیتی نزدیکتر شد. در داخل کشور، جواب این روند انتشار منشور بود. فعالین کارگری و دانشجویی و نهادهای داخل کشوری با انتشار منشوری به این سیاست استاپ زدند. اعلام کردند که این انقلاب به سمت راست کرنش نمیکند. اعلام کردند جلو سازش را میگیرند. در نتیجه، اینجا هم ایران اینترنشنال شکست خورد.
در غرب، وقتی رسانه ایی نمیتواند افق سیاسی کارفرمایش را پیش ببرد، کارفرما شیر بودجه را می بندد، کارمندان را صدا، همه را مرخص و رسانه جدید ایجاد میکند. نمونه های سیاست ایلان ماسکی را شما نیز شنیده اید.
ایران اینترنشنال به خاطر عبور انقلاب از افق معینی، شکست خورد. تا قبل از انقلاب، مردم چون امکان رسانه ایی دیگری نداشتند، چون جنبش چپ ایران در خارج کشور به داد مردم نرسید، مجبور شدند از این رسانه استفاده کنند. هیچ جامعه مختنقی وقتی ابزار ندارد خودکشی نمیکند. دم دست ترین رسانه را برای بلند کردن فریاد خود مورد استفاده قرار میدهد. مردم با رسانه های زرد کاری را کردند که با اصلاح طلبان حکومتی کردند. یک جایی در وسط، همدیگر را ملاقات و یک دیل خودبخودی صورت گرفت. در قیام ۸۸ مردم ایران فهمیدند این دیل دیگر به ضرر آنهاست. استفاده از جنگ قدرت درون حکومت دیگر به نفع آنها نیست. برای همین در دیماه ۹۶ چوبدستی اصلاحات را رها و شعار دادند « دیگه تمومه ماجرا»! ملاقات و دیل مردم با رسانه های زرد از این جنس بود. انقلاب مهسا از روی این دیل عبور کرد. خود این رسانه ها هم عقب نشستند. دیدند نمیتوانند با آتش بازی کنند. منطقی است که کارفرما جمعتان کرده و گفته باشد مسیر قبلی را دیگر نمیتوان رفت. مردم هم دیدند فایده ندارد متکی به چنین ابزاری باشند. اکنون ایران اینترنشنال سه راه بیشتر ندارد. یا رسانه جمهوری اسلامی در خارج کشور بشود با ویترینی بی بی سی وار. یا رسانه سلطنت طلبان بشود با ویترینی من و تویی! یا اینکه رسانه مشترک جریان سلطنت طلب با متحدینش در درون نیروهای سپاهی و امنیتی. که این سومی محتملتر است. نشانه های قویی هست مبنی بر گزینش این افق سیاسی!
۵.الان سوال ما این است که مردم باید چه بکنند؟ مردم برای پیشبرد انقلاب رسانه میخواهند. هر چوبدستی که رها میشود باید جایش را یک آلترناتیو دیگر بگیرد، اگر نه به ضرر مردم است. جای اصلاحات را انقلاب گرفت. جای تکیه مردم به رسانه های زرد را باید رسانه دیگری بگیرد. این عبور اگر به خلق یک امکان جدید منجر نشود به ضرر مردم است. رسانه های موجود غیر زرد، جویبارهای کوچک هستند بدون تاثیرات بزرگ اجتماعی. مردم احتیاج به یک رسانه امپریوم بزرگ دارند که با من و تو و ایران اینترنشنال فرق داشته باشد. اولین فرق بزرگ این است که راهش را بطور جد از سلطنت طلب جدا کند.
به نحویی که سلطنت طلبان رسانه خودشان را داشته باشند و مابقی جامعه و اپوزیسیون اعم از چپ و یا راست هم یک رسانه بزرگ برای خودشان. این تفکیک رسانه ایی الان دیگر ضروری است. دومین فرق این است که تمامن و بدون سانسور در اختیار مبارزه مردم باشد. الان که رسانه های زرد از دسترس خارج شدند. باید یک رسانه بزرگ ایجاد و در دسترس مردم قرار بگیرد. این کار از دست یک شخصیت، یک خبرنگار و یا یک حزب و جریان خارج است. بودجه میخواهد. این کار احتیاج به یک وحدت سیاسی ولو موقت دارد. احتیاج به همیاری دارد. این کافی نیست که هر کسی یک کانال یوتیوبی یا تلگرامی درست کند و دلش را به پنجاه هزار نفر مخاطب خوش کند. یک رسانه بزرگ، یک امپریوم خبری لازم است که صدای مردم ایران، زنان، دانشجویان، کارگران را منعکس و به همه جریانات اپوزیسیون امکان و تریبون بدهد. این پروژه احتیاج به همیاری لایه های مختلف اپوزیسیون دارد که ایدئولوژیکی نیستند. به منفعت مردم اینجا، امروز و سیاسی فکر میکنند. این پروژه مطمئنن میتواند از مردم کمک مالی جمع کند، روی پایش بایستد. از امکانات مختلف در اروپا هم بهره مند بشود. این رسانه هم به نفع چپهاست هم به نفع راست میانه، جمهوریخواهان، سکولاریستها و ملی گرایان و غیره است. به نفع چپهاست چون رسانه بزرگ ندارند و اگر میتوانستند تا حالا ایجاد کرده بودند و مردم مجبور نبودند به رسانه های زرد تکیه کنند. به نفع راستهای میانه است چون اگر زمین را به رضا پهلوی بسپارند، ایشان رهبر جنبششان، یعنی جنبش راست نخواهد شد. روش رضا پهلوی، عین روش پدرش در اعلام حزب رستاخیز و انحلال بقیه احزاب و جریانات دست راستی است. راست ایران با سپردن زمین سیاسی به رضا پهلوی ضرر میکند و شکست میخورد چون راستهای میانه میدانند مردم به بازگشت سلطنت اقبال نشان نمیدهند و این عدم بالانس ممکن است به از دست رفتن کل کشور منجر شود، جوری که نه رضا پهلوی دیگر قدرت جمع کردنش را داشته باشد نه بقیه! محافل راست قشنگ میدانند که سپردن امر رهبری به رضا پهلوی امری خطرناک است، برایشان گران تمام میشود و چیدن تمام تخم مرغها در این سبد اشتباه است.
راست ایران باید مدرنیزه شود. رضا پهلوی امکان مدرنیزاسیون ندارد. یکی از شاخص های مدرنیزه شدنش به رسمیت شناختن چپ در ایران است. چپ ایران هم باید سیاسی شود به جای فرقه های ایدئولوژیکی. سیاسی شدن در گرو ارزیابی ابژکتیو است. در گرو نجات جامعه است نه درود و سرود خواندن به قد و بالای فرقه خود! وقتی در قرن ۲۱ بزرگترین کشورهای صنعتی جهان را در اروپا چپها و راستها مشترکن اداره میکنند، توافق مشترک برای ایجاد رسانه در ایران، قدم ساده ای بیش نیست.
ایجاد یک رسانه ایی که به هیچ دولتی متکی نیست. دستش را برای چرخاندن خود جلو مردم دراز میکند، موازین دمکراتیک دارد، حاصل اشتراک عمل چپ با راست میانه است، از اوجب واجبات الان میباشد. اگر نه همه خبرنگاران فعلی ایمیج خود را در مقابل این نیاز عظیم میبازند. نگاهی به برنامه بی بضاعت تبلت مسیح علینژاد و تغییر مکان سیاسی خود وی، گواه این واقعیت است. افرادی مثل شما، مثل مسیح، با جریانات راست متمدن با دست اندرکاران رسانه های فعلی چپ یا خبرنگاران چپ باید جمع شده، یک رسانه بزرگ یک کارتل خبری رادیکال ایجاد کنند. این الان نیاز جامعه ماست! ایجاد این رسانه مشترک، به مردم ایران امیدواری میدهد که جریاناتی هستند که میتوانند در فردای سرنگونی حکومت جامعه را اداره کنند.
مهرنوش موسوی نهم سپتامبر ۲۰۲۳
پ.ن: ایده های این نوشته مدیون جمع بندی نظرات جمع زیادی از فعالین سیاسی، علاقمندان به سرنوشت مبارزه مردم ایران است. نویسنده این نامه به واقع انها هستند. تنها سهم کوچکی از آن من میباشد.
#سیما_ثابت
#ایران_اینترنشنال
#مهسا_امینی
#زن_زندگی_آزادی
راست ایران باید مدرنیزه شود. رضا پهلوی امکان مدرنیزاسیون ندارد. یکی از شاخص های مدرنیزه شدنش به رسمیت شناختن چپ در ایران است. چپ ایران هم باید سیاسی شود به جای فرقه های ایدئولوژیکی. سیاسی شدن در گرو ارزیابی ابژکتیو است. در گرو نجات جامعه است نه درود و سرود خواندن به قد و بالای فرقه خود! وقتی در قرن ۲۱ بزرگترین کشورهای صنعتی جهان را در اروپا چپها و راستها مشترکن اداره میکنند، توافق مشترک برای ایجاد رسانه در ایران، قدم ساده ای بیش نیست.
ایجاد یک رسانه ایی که به هیچ دولتی متکی نیست. دستش را برای چرخاندن خود جلو مردم دراز میکند، موازین دمکراتیک دارد، حاصل اشتراک عمل چپ با راست میانه است، از اوجب واجبات الان میباشد. اگر نه همه خبرنگاران فعلی ایمیج خود را در مقابل این نیاز عظیم میبازند. نگاهی به برنامه بی بضاعت تبلت مسیح علینژاد و تغییر مکان سیاسی خود وی، گواه این واقعیت است. افرادی مثل شما، مثل مسیح، با جریانات راست متمدن با دست اندرکاران رسانه های فعلی چپ یا خبرنگاران چپ باید جمع شده، یک رسانه بزرگ یک کارتل خبری رادیکال ایجاد کنند. این الان نیاز جامعه ماست! ایجاد این رسانه مشترک، به مردم ایران امیدواری میدهد که جریاناتی هستند که میتوانند در فردای سرنگونی حکومت جامعه را اداره کنند.
مهرنوش موسوی نهم سپتامبر ۲۰۲۳
پ.ن: ایده های این نوشته مدیون جمع بندی نظرات جمع زیادی از فعالین سیاسی، علاقمندان به سرنوشت مبارزه مردم ایران است. نویسنده این نامه به واقع انها هستند. تنها سهم کوچکی از آن من میباشد.
#سیما_ثابت
#ایران_اینترنشنال
#مهسا_امینی
#زن_زندگی_آزادی
🔴 اهانت مجدد به قرآن کریم؛ اینبار در نیویورک
🔹فردی ناشناس مقابل ساختمان کنسولگری ترکیه در شهر نیویورک به نسخهای از قرآن کریم اهانت کرد.
🔹به گزارش خبرگزاری آناتولی، این فرد ناشناس روز گذشته -جمعه- به وقت محلی نیویورک یک نسخه از قرآن کریم به زبان انگلیسی را مقابل ورودی اصلی ساختمان کنسولگری ترکیه مورد اهانت قرار داد.
#اعتصابات_سراسری
🔹فردی ناشناس مقابل ساختمان کنسولگری ترکیه در شهر نیویورک به نسخهای از قرآن کریم اهانت کرد.
🔹به گزارش خبرگزاری آناتولی، این فرد ناشناس روز گذشته -جمعه- به وقت محلی نیویورک یک نسخه از قرآن کریم به زبان انگلیسی را مقابل ورودی اصلی ساختمان کنسولگری ترکیه مورد اهانت قرار داد.
#اعتصابات_سراسری
گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی، در نامهای از زندانی اوین ، خیابان را تنها مسیر منتهی به انقلاب و پایان دادن به استبداد و اقتدارگرایی خواند و گفت مردم ایران با شناخت ضعفها و تقویت نقاط قوت خود مصممتر از پیش، تا سرنگونی بنیاد ستم ایستادهاند.
https://t.me/behnima/45940
https://t.me/behnima/45940
بمناسبت یکمین سالگرد جان باختن ژینا امسال در متینگی در جشن اومانیته از ساعت ۵ بعدازظهر برگزار میشود
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#توماج_صالحی
#نیکاشاکرمی_میلان_حقیقی
#ما_همه_با_هم_هستیم
#به_خیابان_برمیگردیم
https://t.me/behnima/45941
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#توماج_صالحی
#نیکاشاکرمی_میلان_حقیقی
#ما_همه_با_هم_هستیم
#به_خیابان_برمیگردیم
https://t.me/behnima/45941
🛑 چرا کامیار فکور با جعفر و چرا جعفر با کامیار ؟!
جبر زندان یا هم سرنوشتی تاریخی ؟!
انچه طیفی از لیبرال ها سعی در نفی ان دارد واقعیتی تاریخی است که در بزنگاها خود را نشان می دهد.
هم سرنوشتی بودن دستمزدبگیران است!
گرچه لیبرال ها بنا ضرورت های تاریخی فریاد اتحاد اتحاد سر می دهند اما ریسمان اتحاد از نظر انها تا واقعیت فاصله دارد
انچه ریسمان اتحاد در نظر لیبرال های مذهبی و غیر مذهبی است ، مذهب ، وطن و امثالهم می باشد
اما انچه واقعیت تاریخی است سفرهی ما کارگران صنف های مختلف و یا در نگاه اکادمیک استثمار ما دستمزد بگیران توسط اربابان سرمایه است
اینجاست که جمله تکراری ما همه در یک کشتی نشسته ایم یک طنز تلخ بیش نیست
شاید ترکش و شلاق استبداد بر گردهی همهی ما فرود آید اما این دلیل محکمی برای اثبات این ادعا نیست که ما همه در یک کشتی نشسته ایم
در اوج اعتراضات خیابانی معلمان در سال 1400 کم کم ضرورت اتحاد با هم سرنوشتی ها ملموس شد تا انجا که فریاد حمایت از کارگران وپرستاران در تجمع معلمان به گوش رسید.
و یا صدای ما فرزند کارگرانیم کنارشان میمانیم » شعارغالب دانشجویان شد
این اتحاد در حال شکل گرفتن بود که حاکمیت زودتر از بسیاری از مدعیان به این مهم پی برد و دستور سرکوب جنبش معلمان و بقیه اقشار را صادر کرد .
اما این هم سرنوشتی خود را نشان خواهد داد حتی پشت دیوارهای بلند زندان .
کامیار فکور بعنوان یک فعال کارگری با جعفر نه از سر اجبار و تنهایی زندان بلکه با درک صحیح و نگاه طبقاتی به جامعه در مسیر درست تاریخ در کنار هم قرار می گیرند.
کم نیستند افرادی منتقد حاکمیت یا اپوزسیون در مقابل حاکمیت که بیش از حاکمیت تلاش می کنند مانع ایجاد چنین پیوندی شوند
لذا تلاش می کنند روایت خود که جعل واقعیت است از چنین پیوندی با کمک رسانه های خود به خورد جامعه دهند
اینجاست که مبارزان واقعی باید تلاش کنند ضمن محکم تر کردن این پیوند بستر اتحاد طبقه کارگر در هر صنفی را فراهم نمایند.
همچنین اتحاد کارگران با جنبش های ضد نژادپرستی یا جنبش زنان و یا جنبش رنگین کمانی یک ضرورت جدیدی است که بخوبی به اهمیت ان پی برده شده است و می تواند بستر رفع استثمار از طبقه کارگر را فراهم کرده و مبارزات کارگران را به جلو هدایت کند .
ص . ج
https://t.me/behnima/45942
جبر زندان یا هم سرنوشتی تاریخی ؟!
انچه طیفی از لیبرال ها سعی در نفی ان دارد واقعیتی تاریخی است که در بزنگاها خود را نشان می دهد.
هم سرنوشتی بودن دستمزدبگیران است!
گرچه لیبرال ها بنا ضرورت های تاریخی فریاد اتحاد اتحاد سر می دهند اما ریسمان اتحاد از نظر انها تا واقعیت فاصله دارد
انچه ریسمان اتحاد در نظر لیبرال های مذهبی و غیر مذهبی است ، مذهب ، وطن و امثالهم می باشد
اما انچه واقعیت تاریخی است سفرهی ما کارگران صنف های مختلف و یا در نگاه اکادمیک استثمار ما دستمزد بگیران توسط اربابان سرمایه است
اینجاست که جمله تکراری ما همه در یک کشتی نشسته ایم یک طنز تلخ بیش نیست
شاید ترکش و شلاق استبداد بر گردهی همهی ما فرود آید اما این دلیل محکمی برای اثبات این ادعا نیست که ما همه در یک کشتی نشسته ایم
در اوج اعتراضات خیابانی معلمان در سال 1400 کم کم ضرورت اتحاد با هم سرنوشتی ها ملموس شد تا انجا که فریاد حمایت از کارگران وپرستاران در تجمع معلمان به گوش رسید.
و یا صدای ما فرزند کارگرانیم کنارشان میمانیم » شعارغالب دانشجویان شد
این اتحاد در حال شکل گرفتن بود که حاکمیت زودتر از بسیاری از مدعیان به این مهم پی برد و دستور سرکوب جنبش معلمان و بقیه اقشار را صادر کرد .
اما این هم سرنوشتی خود را نشان خواهد داد حتی پشت دیوارهای بلند زندان .
کامیار فکور بعنوان یک فعال کارگری با جعفر نه از سر اجبار و تنهایی زندان بلکه با درک صحیح و نگاه طبقاتی به جامعه در مسیر درست تاریخ در کنار هم قرار می گیرند.
کم نیستند افرادی منتقد حاکمیت یا اپوزسیون در مقابل حاکمیت که بیش از حاکمیت تلاش می کنند مانع ایجاد چنین پیوندی شوند
لذا تلاش می کنند روایت خود که جعل واقعیت است از چنین پیوندی با کمک رسانه های خود به خورد جامعه دهند
اینجاست که مبارزان واقعی باید تلاش کنند ضمن محکم تر کردن این پیوند بستر اتحاد طبقه کارگر در هر صنفی را فراهم نمایند.
همچنین اتحاد کارگران با جنبش های ضد نژادپرستی یا جنبش زنان و یا جنبش رنگین کمانی یک ضرورت جدیدی است که بخوبی به اهمیت ان پی برده شده است و می تواند بستر رفع استثمار از طبقه کارگر را فراهم کرده و مبارزات کارگران را به جلو هدایت کند .
ص . ج
https://t.me/behnima/45942
Telegram
کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد
🛑 چرا کامیار فکور با جعفر و چرا جعفر با کامیار ؟!
جبر زندان یا هم سرنوشتی تاریخی ؟!
انچه طیفی از لیبرال ها سعی در نفی ان دارد واقعیتی تاریخی است که در بزنگاها خود را نشان می دهد.
هم سرنوشتی بودن دستمزدبگیران است!
گرچه لیبرال ها بنا ضرورت های تاریخی فریاد…
جبر زندان یا هم سرنوشتی تاریخی ؟!
انچه طیفی از لیبرال ها سعی در نفی ان دارد واقعیتی تاریخی است که در بزنگاها خود را نشان می دهد.
هم سرنوشتی بودن دستمزدبگیران است!
گرچه لیبرال ها بنا ضرورت های تاریخی فریاد…
خبری کوتاه از زندان بند چهار امروز صبح ۱۸ شهریور تلفن آرش جوهری که در بند چهار زندان اوین در بند است بدون هیج گونه توضیحی از طرف زندان قطع شد و این در حالیست که مسئولین باصلاح زندان و نهادهای امنیتی چندی پیش با تبعید چند تن از زندانیان سیاسی از جمله معلم شناخته شده آقای جعفر ابراهیمی و کامیار فکور و….را به زندان قزل حصار تبعید و فشار بیشتر بر بقیه زندانیان سیاسی افزوده اند ما خانواده های زندانیان سیاسی در برابر موج جدید سرکوب فعالین نباید سکوت کنیم و با هم فریاد بزنیم زندانی سیاسی ازاد باید گردد. زنده باد جنبش ژینا. زن زندگی آزادی https://t.me/behnima/45942
مسئله سواد آموزی کودکان کارگر و جروبحث با صاحبان کارگاه ها و نهضت سوادآموزی سران قلدر حکومت.
اوایل پائيز سال ۱۳۶۶ بود که در دفتر اتحادیه صنعتگر سنندج واقع در خيابان فرح سابق و در طبقه دوم پاساژ عزتی جلساتی در مورد وضعیت بیمه تامین اجتماعی و همچنین کار برای جا انداختن ساعتی از کار روزانه کودکان کارگر در کارگاها و تعمیرگاه های سطح شهرسنندج برقرار بود، در نتیجه آن چندنفر از رفقای فعال در اتحادیه و وارد به مسائل کارگری در ادارات دولتی داوطلب شدند که دنبال کار را بگیرند که از جمله این رفقا جمال چراغویسی کارگر سازمان آب و مسؤل واحد تيم فوتبال اتحادیه، زاهد منوچهری کارگر خیاط و نماينده کارگران خیاط در اتحادیه و همچنین یکی از اعضای شرکت تعاونی مصرف کارگران خیاط در سنندج، بنده مظفر فلاح کارگر بخش تاسیسات کارخانه پارچه بافی چیا، عبدالله محمدی کارگر جوشکار، فاتحه کارگر قناد و یکی دو نفر دیگر که از آوردن نام آنان خودداری می کنم ولی خوشبختانه در قیدحیات هستند. ما در بین خودمان تقسیم بندی کردیم و قرار بر این شد که بنده به همراه جمال و زاهد برای اسم نويسی از کارگران در رابطه با مسئله سوادآموزی به کارگاههای شهر سنندج و دست آخر برای پیداکردن محلی جهت شروع کلاس درس به نزد نهضت سوادآموزی برویم. شروع کار را من و جمال از محلات غفور، سفری، خيابان حسن آباد تا میدان نبوت و انتهای خیابان های سیروز و چهارباغ طی کمتر از دو هفته دوره کردیم و علی رغم کارشکنی های مختلف از طرف صاحبان کارگاه ها یک لیست از کودکان کارگر را تهیه کنیم که در آخر با لیست انتهای خیابان های فرح، کارآموزی، فیض اباد و ۲۵ شهریور و همچنین کارگاههای خیاطی جمعا شدند ۳۲۵ نفر که اکثرا فاقد هرگونه سوادی بودند. برخی برخوردهای آشنا از طرف صاحبان کارگاه ها در موقع ورود ما به آنجا بخوبی خنثی کردیم چون ما خود از نسل های قدیمی کودکان کارگر بویم و بخوبی می توانستیم از پس شگردهای صاحبان کار براییم، مثلا کودکان کارگر را قایم می کردند در چال سرویسها و یا می گفتند اینها از طرف طرح کاد برای آموزش آمده اند خلاصه با تهدید هم مواجهه می شدیم و می گفتند به سپاه و کلانتری گزارش می دهیم. بعد از تهیه لیست دوباره به محل اتحادیه صنعتگر برگشتیم و رفقای دیگر هم گزارشی از مراجعه خود به اداره تامین اجتماعی ارائه کرند که در فرصت دیگری بدان خواهم پرداخت ولی حال چون به زمان بازشدن مدارس نزدیک می شویم خواستم این تجربه و خاطره را برای رفقا و دوستان علاقه مند بازنویسی کنم. ما جمعی از کارگران صنعتی شهر سنندج اتحادیه صنعتگر را بصورت شورایی و از طریق برگزاری جلسات مجمع عمومی کارگری اداره می کردیم و هر کاری یا تصمیماتی که قرار بود گرفته بشه بایستی از مجار مجمع عمومی کارگری می گذشت و برای
پی گیری و راهاندازی کلاس های سوادآموزی هم همین روال را طی کرد و مجمع عمومی کارگری که روزهای جمعه در محله اتحادیه برگزار می شد بعد از گزارش نمایندگان کارگران برای تصمیم گیری بحث و تبادل نظرها پیرامون آن صورت می گرفت و تصمیم براین شد که زاهد منوچهری را بعنوان معلم دوره های آموزشی سواد کودکان کارگر معرفی کند. خوب یادم هست که بنده به همراه زاهد و رفیق ع- نماینده کارگران نجار به محل نهضت سوادآموزی در جنب دفتر استانداری سنندج رفیتم و بعد از معرفی خودمان لیست کودکان کارگر را به آنها گفتیم و از آنان درخواست دادن یک مکان مناسب و کتاب و همچنین تامین وسائل مورد نیاز برای کودکان کارگر که در کلاسهای آموزشی کردیم که اول برخوردشان نه تنها بد نبود بلکه یک نوع لبخند ریاکارانه هم تحویل ما دادند و گفتند لیست نام ها را به آنان تحویل دهیم تا خودشان در این باره تصمیم بگیرند و خودشان هم معلم در اختیار بچه ها بگذارند که با مخالفت ما روبر شدند و ما گفتیم لیست را به هیچ وجه به شماها تحویل نخواهیم داد و اگر شماها واقعا می خواستی در این زمینه کاری انجام دهید چندین سال پیش انجام می دادید وانگهی ما از طرف کميته اتحادیه صنعتگر سنندج این لیست ها را تهیه کرده ایم و اصلا اجازه آنرا نداریم که در اختیار دیگران قرار دهیم و بعد از شنیدن پاسخ ما آن روی واقعی خود را رو کردند و با اوقات تلخی درب خروجی را به ما نشون دادند و ماهم دست خالی برگشتیم، بعد از مدتی خبر دارشدیم که برادر یکی از اعضای سندیکای کارگران خبازی های سنندج بعنوان مسؤل بخش نهضت سوادآموزی منطقه یلاخ( بان لیلاخ) میتواند تماس خوبی باشد تا بلکه بتوانیم یک جای برای درس خواندن بچهها دست و پا کنیم که خوشبختانه رفقای صاحب نظر را به نزد آن طرف روانه کردیم که دست آخر جواب مثبت نشان دادند، البته يارو هم کمی جاش بود ولی چون از طرف کميته اتحادیه صنعتگر سنندج رفته بودند و او هم خواسته بود خودی نشان دهد که یک شخص مهمی است چون از طرف کميته اتحادیه صنعتگر سنندج آمدند نزد او و اتحادیه صنعتگر هم در میان دوست دشمن
اوایل پائيز سال ۱۳۶۶ بود که در دفتر اتحادیه صنعتگر سنندج واقع در خيابان فرح سابق و در طبقه دوم پاساژ عزتی جلساتی در مورد وضعیت بیمه تامین اجتماعی و همچنین کار برای جا انداختن ساعتی از کار روزانه کودکان کارگر در کارگاها و تعمیرگاه های سطح شهرسنندج برقرار بود، در نتیجه آن چندنفر از رفقای فعال در اتحادیه و وارد به مسائل کارگری در ادارات دولتی داوطلب شدند که دنبال کار را بگیرند که از جمله این رفقا جمال چراغویسی کارگر سازمان آب و مسؤل واحد تيم فوتبال اتحادیه، زاهد منوچهری کارگر خیاط و نماينده کارگران خیاط در اتحادیه و همچنین یکی از اعضای شرکت تعاونی مصرف کارگران خیاط در سنندج، بنده مظفر فلاح کارگر بخش تاسیسات کارخانه پارچه بافی چیا، عبدالله محمدی کارگر جوشکار، فاتحه کارگر قناد و یکی دو نفر دیگر که از آوردن نام آنان خودداری می کنم ولی خوشبختانه در قیدحیات هستند. ما در بین خودمان تقسیم بندی کردیم و قرار بر این شد که بنده به همراه جمال و زاهد برای اسم نويسی از کارگران در رابطه با مسئله سوادآموزی به کارگاههای شهر سنندج و دست آخر برای پیداکردن محلی جهت شروع کلاس درس به نزد نهضت سوادآموزی برویم. شروع کار را من و جمال از محلات غفور، سفری، خيابان حسن آباد تا میدان نبوت و انتهای خیابان های سیروز و چهارباغ طی کمتر از دو هفته دوره کردیم و علی رغم کارشکنی های مختلف از طرف صاحبان کارگاه ها یک لیست از کودکان کارگر را تهیه کنیم که در آخر با لیست انتهای خیابان های فرح، کارآموزی، فیض اباد و ۲۵ شهریور و همچنین کارگاههای خیاطی جمعا شدند ۳۲۵ نفر که اکثرا فاقد هرگونه سوادی بودند. برخی برخوردهای آشنا از طرف صاحبان کارگاه ها در موقع ورود ما به آنجا بخوبی خنثی کردیم چون ما خود از نسل های قدیمی کودکان کارگر بویم و بخوبی می توانستیم از پس شگردهای صاحبان کار براییم، مثلا کودکان کارگر را قایم می کردند در چال سرویسها و یا می گفتند اینها از طرف طرح کاد برای آموزش آمده اند خلاصه با تهدید هم مواجهه می شدیم و می گفتند به سپاه و کلانتری گزارش می دهیم. بعد از تهیه لیست دوباره به محل اتحادیه صنعتگر برگشتیم و رفقای دیگر هم گزارشی از مراجعه خود به اداره تامین اجتماعی ارائه کرند که در فرصت دیگری بدان خواهم پرداخت ولی حال چون به زمان بازشدن مدارس نزدیک می شویم خواستم این تجربه و خاطره را برای رفقا و دوستان علاقه مند بازنویسی کنم. ما جمعی از کارگران صنعتی شهر سنندج اتحادیه صنعتگر را بصورت شورایی و از طریق برگزاری جلسات مجمع عمومی کارگری اداره می کردیم و هر کاری یا تصمیماتی که قرار بود گرفته بشه بایستی از مجار مجمع عمومی کارگری می گذشت و برای
پی گیری و راهاندازی کلاس های سوادآموزی هم همین روال را طی کرد و مجمع عمومی کارگری که روزهای جمعه در محله اتحادیه برگزار می شد بعد از گزارش نمایندگان کارگران برای تصمیم گیری بحث و تبادل نظرها پیرامون آن صورت می گرفت و تصمیم براین شد که زاهد منوچهری را بعنوان معلم دوره های آموزشی سواد کودکان کارگر معرفی کند. خوب یادم هست که بنده به همراه زاهد و رفیق ع- نماینده کارگران نجار به محل نهضت سوادآموزی در جنب دفتر استانداری سنندج رفیتم و بعد از معرفی خودمان لیست کودکان کارگر را به آنها گفتیم و از آنان درخواست دادن یک مکان مناسب و کتاب و همچنین تامین وسائل مورد نیاز برای کودکان کارگر که در کلاسهای آموزشی کردیم که اول برخوردشان نه تنها بد نبود بلکه یک نوع لبخند ریاکارانه هم تحویل ما دادند و گفتند لیست نام ها را به آنان تحویل دهیم تا خودشان در این باره تصمیم بگیرند و خودشان هم معلم در اختیار بچه ها بگذارند که با مخالفت ما روبر شدند و ما گفتیم لیست را به هیچ وجه به شماها تحویل نخواهیم داد و اگر شماها واقعا می خواستی در این زمینه کاری انجام دهید چندین سال پیش انجام می دادید وانگهی ما از طرف کميته اتحادیه صنعتگر سنندج این لیست ها را تهیه کرده ایم و اصلا اجازه آنرا نداریم که در اختیار دیگران قرار دهیم و بعد از شنیدن پاسخ ما آن روی واقعی خود را رو کردند و با اوقات تلخی درب خروجی را به ما نشون دادند و ماهم دست خالی برگشتیم، بعد از مدتی خبر دارشدیم که برادر یکی از اعضای سندیکای کارگران خبازی های سنندج بعنوان مسؤل بخش نهضت سوادآموزی منطقه یلاخ( بان لیلاخ) میتواند تماس خوبی باشد تا بلکه بتوانیم یک جای برای درس خواندن بچهها دست و پا کنیم که خوشبختانه رفقای صاحب نظر را به نزد آن طرف روانه کردیم که دست آخر جواب مثبت نشان دادند، البته يارو هم کمی جاش بود ولی چون از طرف کميته اتحادیه صنعتگر سنندج رفته بودند و او هم خواسته بود خودی نشان دهد که یک شخص مهمی است چون از طرف کميته اتحادیه صنعتگر سنندج آمدند نزد او و اتحادیه صنعتگر هم در میان دوست دشمن
به یک واحد کارگری رادیکال شهرت یافته بود. بعد از تماس با آن فرد گرفتن قول همکاری از طرف نهضت سوادآموزی برای اتحادیه یک نامه به ادرس زاهد منوچهری آمده بود و در ان نوشته شده بود که شما میتوانید با مراجعه به مدرس ۲۲ بهمن با معلم نهضت سوادآموزی و همچنین کلاس درس آشنا شوید که دوباره با مخالفت اتحادیه صنعتگر روبر شدند و ودر جواب گفتیم ما خودمان معلم داریم و اتفاقا خود زاهد منوچهری را بعنوان سرباز معلم داشت کار میکرد معرفی کردیم و توانستیم تا آخرین روزهای عمر اتحادیه صنعتگر سنندج تعدادي از کودکان کارگر را از نعمت سواد خواندن و نوشتن بهرهمند کنیم.
جمال چراغویسی کارگر سازمان آب و سخن گوی مراسم روز اول ماه مه روز جهانی بردگان مزدی در سال ۱۳۶۸ سالن ورزشی تختی سنندج را اعدام کردند و زاهد منوچهری کارگر خیاط و نماينده کارگران خیاط را به بند کشیدند که دست آخر دچار اسم، قارچ پوستی و سکته شد.
نه می بخشیم و نه فراموش خواهیم کرد جنایت رژیم فاشیست مذهبی را.
جمال چراغویسی کارگر سازمان آب و سخن گوی مراسم روز اول ماه مه روز جهانی بردگان مزدی در سال ۱۳۶۸ سالن ورزشی تختی سنندج را اعدام کردند و زاهد منوچهری کارگر خیاط و نماينده کارگران خیاط را به بند کشیدند که دست آخر دچار اسم، قارچ پوستی و سکته شد.
نه می بخشیم و نه فراموش خواهیم کرد جنایت رژیم فاشیست مذهبی را.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹 زنان آزادیخواه بلوچ: «خامنه ای ضحاک میکشیمت زیر خاک»
رصد بلوچستان/ ویدیوهای زیادی از اعتراضات زنان بلوچستان این روزها دوباره در حال وایرال شدن است.
مردم و فعالان بلوچ با وایرال کردن این ویدیو ها در حالی که مزدوران قصد دارند که برخی از سران طوائف و مردم را به دیدار خامنه ای ببرند پیامی با این مضمون که مردان و زنان بلوچستان هرگز در برابر خامنه ای سرخم نخواهند کرد را به رژیم ایران برسانند. https://t.me/behnima/45942
رصد بلوچستان/ ویدیوهای زیادی از اعتراضات زنان بلوچستان این روزها دوباره در حال وایرال شدن است.
مردم و فعالان بلوچ با وایرال کردن این ویدیو ها در حالی که مزدوران قصد دارند که برخی از سران طوائف و مردم را به دیدار خامنه ای ببرند پیامی با این مضمون که مردان و زنان بلوچستان هرگز در برابر خامنه ای سرخم نخواهند کرد را به رژیم ایران برسانند. https://t.me/behnima/45942
❌ورود غیرقانونی به اتاقها و تخلیه وسایل دانشجویان
بر اساس گزارشات، امروز در کوی پسران دانشگاه بهشتی، مسئولین خوابگاه وارد اتاقهای دانشجویان شدند و برخی از وسایل آنان را تخلیه کردند. همچنین در اقدامی عجیب، مسئولین خوابگاه، درب بلوکها را قفل کردهاند!
اغلب دانشجویان حاضر در خوابگاه، دانشجویان تحصیلات تکمیلی هستند که در روزهای آتی ملزم به دفاع از پایاننامههای خود هستند و بنابراین چارهای جز ماندن در خوابگاه ندارند. با اینکه تاریخِ تحویلِ اتاق بسیاری از دانشجویان تمدید شده است، دانشگاه اما برای وادار کردن آنان به تخلیه اتاقها، بصورت غیرقانونی وارد اتاقها شده و حتی برخی از وسایل آنان را نیز از اتاقها خارج کردهاند. درحال حاضر بسیاری از دانشجویان بیرون خوابگاه هستند و نمیتوانند وارد آن شوند.
لازم بذکر است، ورود به اتاق دانشجویان بدون هماهنگی قبلی و مجوز، اقدامی کاملا غیرقانونی است.
#دانشگاه_بهشتی
#حقوق_دانشجویی https://t.me/behnima/45942
بر اساس گزارشات، امروز در کوی پسران دانشگاه بهشتی، مسئولین خوابگاه وارد اتاقهای دانشجویان شدند و برخی از وسایل آنان را تخلیه کردند. همچنین در اقدامی عجیب، مسئولین خوابگاه، درب بلوکها را قفل کردهاند!
اغلب دانشجویان حاضر در خوابگاه، دانشجویان تحصیلات تکمیلی هستند که در روزهای آتی ملزم به دفاع از پایاننامههای خود هستند و بنابراین چارهای جز ماندن در خوابگاه ندارند. با اینکه تاریخِ تحویلِ اتاق بسیاری از دانشجویان تمدید شده است، دانشگاه اما برای وادار کردن آنان به تخلیه اتاقها، بصورت غیرقانونی وارد اتاقها شده و حتی برخی از وسایل آنان را نیز از اتاقها خارج کردهاند. درحال حاضر بسیاری از دانشجویان بیرون خوابگاه هستند و نمیتوانند وارد آن شوند.
لازم بذکر است، ورود به اتاق دانشجویان بدون هماهنگی قبلی و مجوز، اقدامی کاملا غیرقانونی است.
#دانشگاه_بهشتی
#حقوق_دانشجویی https://t.me/behnima/45942
🔥آزادیخواهان به پیشواز سالگرد انقلاب رفتند
مردم شجاع تهران در مترو میدان محمدیه به پیشواز سالگرد انقلاب "زن، زندگی، آزادی" رفتند و شعار مرگ برhttps://t.me/behnima/45942 خامنهای و مرگ بر دیکتاتور سردادند.
مردم شجاع تهران در مترو میدان محمدیه به پیشواز سالگرد انقلاب "زن، زندگی، آزادی" رفتند و شعار مرگ برhttps://t.me/behnima/45942 خامنهای و مرگ بر دیکتاتور سردادند.
سه کارگر در مرکز دفن پسماند #آرادکوه در اثر ترکیدگی لوله بخار زباله سوز سوختن و مُردن.
هرجای دنیا بود شهردار، مدیرعامل پسماند و سرمایه گذار و پیمانکار دادگاهی میشدن اما اینجا ایرانه و جان انسانها بی ارزش
زینب رحیمی / خبرنگار محيط زيست
https://t.me/behnima/45956
هرجای دنیا بود شهردار، مدیرعامل پسماند و سرمایه گذار و پیمانکار دادگاهی میشدن اما اینجا ایرانه و جان انسانها بی ارزش
زینب رحیمی / خبرنگار محيط زيست
https://t.me/behnima/45956