This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندانی سیاسی سابق عبدالرضا دهقان در خطر دیپورت به جهنم ایران.
بعد از دیپورت شهریار براتی و تعدادی از ایرانیان پناهنده در ترکیه، در حال حاضر عبدالرضا دهقان از زندانیان سیاسی سابق در ایران در خطر دیپورت به ایران قرار دارد.
عبدالرضا دهقان از زندانیان سیاسی سابق؛ بیش از هفت سال است در جهنم ترکیه است که متاسفانه موفق نشد خود را به کشوری امن برساند. وی هم اکنون در خطر دیپورت قرار گرفته است؛ به کمپ دیپورت منتقل شده و جانش در خطر است.
لازم بذکر است غیر از عبدالرضا دهقان پناهجوهای ایرانی دیگری هم به کمپ های دیپورتی منتقل شده اند و در خطر دیپورت قرار دارند.
صدای عبدالرضا دهقان و دیگر پناهجویان ایرانی در ترکیه باشیم.
#عبدالرضا_دهقان
#نه_به_دیپورتی
#پناهجوپناهنده
https://t.me/behnima/45604
بعد از دیپورت شهریار براتی و تعدادی از ایرانیان پناهنده در ترکیه، در حال حاضر عبدالرضا دهقان از زندانیان سیاسی سابق در ایران در خطر دیپورت به ایران قرار دارد.
عبدالرضا دهقان از زندانیان سیاسی سابق؛ بیش از هفت سال است در جهنم ترکیه است که متاسفانه موفق نشد خود را به کشوری امن برساند. وی هم اکنون در خطر دیپورت قرار گرفته است؛ به کمپ دیپورت منتقل شده و جانش در خطر است.
لازم بذکر است غیر از عبدالرضا دهقان پناهجوهای ایرانی دیگری هم به کمپ های دیپورتی منتقل شده اند و در خطر دیپورت قرار دارند.
صدای عبدالرضا دهقان و دیگر پناهجویان ایرانی در ترکیه باشیم.
#عبدالرضا_دهقان
#نه_به_دیپورتی
#پناهجوپناهنده
https://t.me/behnima/45604
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥مهدی یراحی: زندگی با عزت از هر مسئلهای مهمتر است
مهدی یراحی، هنرمند مردمی که توسط مزدوران خامنهای بازداشت شد، پیشتر طی پیامی ویدئویی در پاسخ به کسانی که از او خواسته بودند دست از حمایت از مردم بردارد، گفت: من کار اشتباهی انجام ندادهام تا بخواهم کوتاه بیایم.
او میگوید؛ زندگی با عزت از هر مسئلهای مهمتر است.
در پاسخ به مهدی یراحی باید گفت؛ تو بسیار عزتمندی که طرف مردم ایستادهای. https://t.me/behnima/45604
مهدی یراحی، هنرمند مردمی که توسط مزدوران خامنهای بازداشت شد، پیشتر طی پیامی ویدئویی در پاسخ به کسانی که از او خواسته بودند دست از حمایت از مردم بردارد، گفت: من کار اشتباهی انجام ندادهام تا بخواهم کوتاه بیایم.
او میگوید؛ زندگی با عزت از هر مسئلهای مهمتر است.
در پاسخ به مهدی یراحی باید گفت؛ تو بسیار عزتمندی که طرف مردم ایستادهای. https://t.me/behnima/45604
کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Photo
.
🔺️در آذرماه سال ۱۳۹۷ کارگران #گروه_ملی_فولاد_اهواز در اعتراض به خصوصیسازی، سامان دادن قراردادها، اجرای طرح طبقهبندی مشاغل، حق برخورداری از تشکل کارگری و پرداخت دستمزدهای معوقه، دست به اعتصاب زدند.
آنها با شعار "کارگرهای فولاد، علیه ظلم و بیداد، میجنگیم، میجنگیم." پا به خیابان گذاشتند. تعداد کارگران اعتصابی به ۴۰۰۰ نفر رسید و اعلام همبستگی آنها با کارگران اعتصابی #نیشکر_هفت_تپه یکی از درخشانترین تجارب مبارزات کارگری دهههای اخیر را رقم زد.
اعتصاب در سراسر آذرماه ادامه یافت تا اینکه دهها تن از کارگران با یورش نیروهای امنیتی بازداشت شدند.
در دیماه کارگران مجددا دست از کار کشیدند و برای حمایت از رفقای بازداشتی خود در مقابل استانداری خوزستان تجمع کردند.
🔺 همزمان با دور جدید از اعتراضات شرکت ملی فولاد اهواز #مهدی_یراحی و گروهش در کنسرت ۶ دی ۱۳۹۷ تالار آفتاب اهواز در همبستگی با کارگران زندانی، لباس فرمِ این کارگران معترض (که از خود کارگران قرض گرفته بودند) را پوشیدند و روی صحنه رفتند. این اقدام مهدی یراحی با واکنشهای بسیاری در رسانههای داخلی و خارجی روبرو شد.
یکشنبه ۹ دی ماه با تماس از دفتر حراست، یراحی برای توضیح در باب پوشیدن لباس کارگران فولاد در کنسرت اهواز احضار و متعاقبا با دستاویز قرار دادن انتشار قطعهی "پارهسنگ" ممنوعالفعالیت شد.
🔺️در آذرماه سال ۱۳۹۷ کارگران #گروه_ملی_فولاد_اهواز در اعتراض به خصوصیسازی، سامان دادن قراردادها، اجرای طرح طبقهبندی مشاغل، حق برخورداری از تشکل کارگری و پرداخت دستمزدهای معوقه، دست به اعتصاب زدند.
آنها با شعار "کارگرهای فولاد، علیه ظلم و بیداد، میجنگیم، میجنگیم." پا به خیابان گذاشتند. تعداد کارگران اعتصابی به ۴۰۰۰ نفر رسید و اعلام همبستگی آنها با کارگران اعتصابی #نیشکر_هفت_تپه یکی از درخشانترین تجارب مبارزات کارگری دهههای اخیر را رقم زد.
اعتصاب در سراسر آذرماه ادامه یافت تا اینکه دهها تن از کارگران با یورش نیروهای امنیتی بازداشت شدند.
در دیماه کارگران مجددا دست از کار کشیدند و برای حمایت از رفقای بازداشتی خود در مقابل استانداری خوزستان تجمع کردند.
🔺 همزمان با دور جدید از اعتراضات شرکت ملی فولاد اهواز #مهدی_یراحی و گروهش در کنسرت ۶ دی ۱۳۹۷ تالار آفتاب اهواز در همبستگی با کارگران زندانی، لباس فرمِ این کارگران معترض (که از خود کارگران قرض گرفته بودند) را پوشیدند و روی صحنه رفتند. این اقدام مهدی یراحی با واکنشهای بسیاری در رسانههای داخلی و خارجی روبرو شد.
یکشنبه ۹ دی ماه با تماس از دفتر حراست، یراحی برای توضیح در باب پوشیدن لباس کارگران فولاد در کنسرت اهواز احضار و متعاقبا با دستاویز قرار دادن انتشار قطعهی "پارهسنگ" ممنوعالفعالیت شد.
کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Photo
رنج نامەای سرگشاده خطاب دوستان، رفقا
کارگران، زحمتکشان، فعالان کارگری و مردم آزاده و ستمدیده ایران
همانگونه که همگان آگاهید در هفته گذشته و در دیدار رهبر جمهوری اسلامی ایران با فرماندهان سپاه طی سخنانی با تاکید بر اینکه
( سپاه جذاب است ) مردم ایران و این نیروی سیاسی نظامی را اینچنین مورد خطاب قرار دادند.
لذا من کامران ساختمانگر کارگر و زندانی سیاسی سابق و فعلی در دستگاه قضایی تصمیم گرفتم که برای هرچه ملموس تر شدن این جذابیت برای عموم مردم شریف و آزاده ایران و جهان و جوانان نسل جدید که آنروزها را نزیسته و یا اطلاعی ندارند و همچنین ثبت در تاریخ با ذکر تنها چند مورد مشخص و مختصر را تیتروار از این جذابیت را که خودم و هزاران کارگر و زحمتکش دیگر در ایران و کردستان با پوست و استخوان لمس و تجربه نمودەایم به سمع و نظر عموم مردم و جنبش کارگری ایران برسانم.
اولین تجربه من در برخورد با این نظامیان سبزپوش و بفرموده جذاب در بهار سال ۱۳۵۹ و دو یا سه روز بعد از جنگ ۲۴ روزه و مقاومت مردمی سنندج و تسخیر و اشغال شهر به دست نیروهای مختلف نظامی حاکمیت از جمله نیروهای موسوم به سیاه جامگان و سبزپوشان سپاهی بود که تحت عنوان پاکسازی محلات شهر و دستگیری زنان و مردان فعال در عرصه های اجتماعی شهر خانواده های فعالین سیاسی جستجوهای خانه به خانه را با راهنمایی و هدایت نیروهای محلی پیشمرگان مسلمان کرد یا با توصیف محلی (جاش) در تمام محلات شهر و از جمله محلات فقیرنشین شهر آغاز کرده بودند و در ساعات عصر دەها تن از این سبزپوشان جذاب با همراهی تنی چند از جاش ها به منزل ما ریختند و پس از تفتیش منزل ما مادرم را که از فعالین اجتماعی آن روزها و عضو شورای محلات شهر و همچنین با انتخاب آزادانه و آرای ساکنین محله خودمان شورای محله حاجی آباد بود دستگیر و با خود برده و ابتدا به مقر نیروهای محلی .... در سالن آزادی فعلی و سپس به بازداشتگاه سپاه در داخل منازل سازمانی پادگان سنندج منتقل و زندانی نمودند.
دومین تجربه دیدار چند ماه بعد و زمانی بود که من بعد از ساعت کار ساختمانی حین تحصیل غروب به خانه برگشتم و حین شام خوردن دەها نیروی سبزپوش و محلی از پشت بام و در و دیوار خانە برای دستگیری من بە منزل ما ریختند و همزمان با دستگیری من نوجوان تمام زندگی ما را ضمن تفتیش بهم ریخته و حتی به بهانه جستجوی سلاح و کتاب های کمونیستی با بیل و کلنگ باغچه کوچک حیاط ما را شخم زدند، و زمانیکه زنده یاد پدرم نسبت به این شیوه تفتیش اعتراض نمود تعدادی از نیروها و از جمله جاش محلی معروف به سعید القاس با قنداق تفنگ به وی حمله ور شده و با کوبیدن قنداق کلاشینکف به سر و بدن وی صورتش وی را کاملا خونین نمود و سپس با فحاشی و توهین های مرسوم با زدن چشم بند مرا با خود به بازداشتگاه درون منازل سازمانی پادگان ارتش منتقل نموده و در اتاقکی تاریک مثل دیگر بازداشتی ها بدون آب و غذا زندانی نمودند.
پس از دوشبانه روز برای بازجویی مرا چشم بسته به سالنی کوچک در ساختمان آوردند که چندین نفر پاسدار از جمله شخصی تقریبا جوان و ریشی و البته عصبانی که وی را برادر مصطفی صدا میکردند روبرویم ظاهر شدند من بلافاصله به نحوه بازداشت و تحمیل گرسنگی و تشنگی خود اعتراض نمودم که با عصبانیت داد زد برایش آب و نان بیاورید و یکی از همکارانش از اتاق روبرویی تکەای بسیار خشک شده نان بربری مانده و ریختن لیوانی آب از ته مانده کتری آب جوش سردشده ظهر آوردند بعلت تشنگی زیاد آن لیوان آب را بدون تعلل سرکشیدم و گرم بودن آن منو به اعتراض دوباره واداشت که به ناگاه برادر مصطفی با عصبانیت خاصی با توهین و فحاشی چنان با مشت به صورتم کوبید که برق از چشمانم پرید و هنوزم بعد سالها اون ضربات وحشتناک در ذهنم حک شده است و اینگونه خطابم کرد که دقیقا عین جملەاش ( فلان فلان شده ... حقته وقتی کومه له شدی باید برای چنین شرایطی خودت رو آماده میکردی ) و سپس بازجویی شروع شد و ادامه ماجراها نیازی به بازگو کردن نیست...
بعدها از طریق همکارانش مطلع شدم که برادر مصطفی همان مصطفی طیاره فرمانده وقت سپاه سنندج بود کە دو سال بعد به فرماندهی سپاه سقز منصوب و بعدها در درگیری با نیروهای سیاسی کردستان در مسیر بانه کشته شد.
سومین تجربەام از جذابیت این سبزپوش های سپاهی در یکی از نیمه شب های سال ۶۱ در کوچه محل زندگیم حاجی آباد بعد از درگیری نظامی و تسخیر پایگاه محل توسط نیروهای کومەله بود که بعد از پایان درگیری و تخلیه محل همان شب به همراه تعدادی از جوانان محل توسط پاسداران و نیروهای محلی بشدت خشمگین از کشته شدن تعدادی از همکاران محلیشان من را دستگیر و در کمال ناباوری و در مقابل چشم اهالی محل به اتهام اینکه اینان چشم و گوش نیروهای عمل کننده بودەاند با قصد کشتن مرا کنار دیوار نشانده و یکی از افراد محلی به نام سی عارف اسلحه را مسلح نموده و بلاخرە با دخالت چندین نفر از زنان و
کارگران، زحمتکشان، فعالان کارگری و مردم آزاده و ستمدیده ایران
همانگونه که همگان آگاهید در هفته گذشته و در دیدار رهبر جمهوری اسلامی ایران با فرماندهان سپاه طی سخنانی با تاکید بر اینکه
( سپاه جذاب است ) مردم ایران و این نیروی سیاسی نظامی را اینچنین مورد خطاب قرار دادند.
لذا من کامران ساختمانگر کارگر و زندانی سیاسی سابق و فعلی در دستگاه قضایی تصمیم گرفتم که برای هرچه ملموس تر شدن این جذابیت برای عموم مردم شریف و آزاده ایران و جهان و جوانان نسل جدید که آنروزها را نزیسته و یا اطلاعی ندارند و همچنین ثبت در تاریخ با ذکر تنها چند مورد مشخص و مختصر را تیتروار از این جذابیت را که خودم و هزاران کارگر و زحمتکش دیگر در ایران و کردستان با پوست و استخوان لمس و تجربه نمودەایم به سمع و نظر عموم مردم و جنبش کارگری ایران برسانم.
اولین تجربه من در برخورد با این نظامیان سبزپوش و بفرموده جذاب در بهار سال ۱۳۵۹ و دو یا سه روز بعد از جنگ ۲۴ روزه و مقاومت مردمی سنندج و تسخیر و اشغال شهر به دست نیروهای مختلف نظامی حاکمیت از جمله نیروهای موسوم به سیاه جامگان و سبزپوشان سپاهی بود که تحت عنوان پاکسازی محلات شهر و دستگیری زنان و مردان فعال در عرصه های اجتماعی شهر خانواده های فعالین سیاسی جستجوهای خانه به خانه را با راهنمایی و هدایت نیروهای محلی پیشمرگان مسلمان کرد یا با توصیف محلی (جاش) در تمام محلات شهر و از جمله محلات فقیرنشین شهر آغاز کرده بودند و در ساعات عصر دەها تن از این سبزپوشان جذاب با همراهی تنی چند از جاش ها به منزل ما ریختند و پس از تفتیش منزل ما مادرم را که از فعالین اجتماعی آن روزها و عضو شورای محلات شهر و همچنین با انتخاب آزادانه و آرای ساکنین محله خودمان شورای محله حاجی آباد بود دستگیر و با خود برده و ابتدا به مقر نیروهای محلی .... در سالن آزادی فعلی و سپس به بازداشتگاه سپاه در داخل منازل سازمانی پادگان سنندج منتقل و زندانی نمودند.
دومین تجربه دیدار چند ماه بعد و زمانی بود که من بعد از ساعت کار ساختمانی حین تحصیل غروب به خانه برگشتم و حین شام خوردن دەها نیروی سبزپوش و محلی از پشت بام و در و دیوار خانە برای دستگیری من بە منزل ما ریختند و همزمان با دستگیری من نوجوان تمام زندگی ما را ضمن تفتیش بهم ریخته و حتی به بهانه جستجوی سلاح و کتاب های کمونیستی با بیل و کلنگ باغچه کوچک حیاط ما را شخم زدند، و زمانیکه زنده یاد پدرم نسبت به این شیوه تفتیش اعتراض نمود تعدادی از نیروها و از جمله جاش محلی معروف به سعید القاس با قنداق تفنگ به وی حمله ور شده و با کوبیدن قنداق کلاشینکف به سر و بدن وی صورتش وی را کاملا خونین نمود و سپس با فحاشی و توهین های مرسوم با زدن چشم بند مرا با خود به بازداشتگاه درون منازل سازمانی پادگان ارتش منتقل نموده و در اتاقکی تاریک مثل دیگر بازداشتی ها بدون آب و غذا زندانی نمودند.
پس از دوشبانه روز برای بازجویی مرا چشم بسته به سالنی کوچک در ساختمان آوردند که چندین نفر پاسدار از جمله شخصی تقریبا جوان و ریشی و البته عصبانی که وی را برادر مصطفی صدا میکردند روبرویم ظاهر شدند من بلافاصله به نحوه بازداشت و تحمیل گرسنگی و تشنگی خود اعتراض نمودم که با عصبانیت داد زد برایش آب و نان بیاورید و یکی از همکارانش از اتاق روبرویی تکەای بسیار خشک شده نان بربری مانده و ریختن لیوانی آب از ته مانده کتری آب جوش سردشده ظهر آوردند بعلت تشنگی زیاد آن لیوان آب را بدون تعلل سرکشیدم و گرم بودن آن منو به اعتراض دوباره واداشت که به ناگاه برادر مصطفی با عصبانیت خاصی با توهین و فحاشی چنان با مشت به صورتم کوبید که برق از چشمانم پرید و هنوزم بعد سالها اون ضربات وحشتناک در ذهنم حک شده است و اینگونه خطابم کرد که دقیقا عین جملەاش ( فلان فلان شده ... حقته وقتی کومه له شدی باید برای چنین شرایطی خودت رو آماده میکردی ) و سپس بازجویی شروع شد و ادامه ماجراها نیازی به بازگو کردن نیست...
بعدها از طریق همکارانش مطلع شدم که برادر مصطفی همان مصطفی طیاره فرمانده وقت سپاه سنندج بود کە دو سال بعد به فرماندهی سپاه سقز منصوب و بعدها در درگیری با نیروهای سیاسی کردستان در مسیر بانه کشته شد.
سومین تجربەام از جذابیت این سبزپوش های سپاهی در یکی از نیمه شب های سال ۶۱ در کوچه محل زندگیم حاجی آباد بعد از درگیری نظامی و تسخیر پایگاه محل توسط نیروهای کومەله بود که بعد از پایان درگیری و تخلیه محل همان شب به همراه تعدادی از جوانان محل توسط پاسداران و نیروهای محلی بشدت خشمگین از کشته شدن تعدادی از همکاران محلیشان من را دستگیر و در کمال ناباوری و در مقابل چشم اهالی محل به اتهام اینکه اینان چشم و گوش نیروهای عمل کننده بودەاند با قصد کشتن مرا کنار دیوار نشانده و یکی از افراد محلی به نام سی عارف اسلحه را مسلح نموده و بلاخرە با دخالت چندین نفر از زنان و
کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Photo
مردان مسن محلە از کشته شدن جان بدر بردم و بعدا و در ادامه آن بعدها در ورودی بند ب طبقه پایین ساختمان زندان دادگاه انقلاب سنندج و برادر رسول ذ ... پاسبند و مسئول وقت زندان طعم خوش این جذابیت را تجربه نمودم.
در طول سالهای بعد نیز بارها خود و خانوادەام طعم این جذابیت را همچون دیگر خانواده های کردستان چشیدیم و لمس کردیم.
بارزترین آن در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۹۷ بود که در مراسم تولد نوەام سامرند در یکی از تالارهای شهر با ریختن تعداد زیادی نیروی لباس شخصی و در واقع سبز پوش و جذاب به مراسم به قصد دستگیریم و ایجاد رعب و وحشت برای مهمانان و خانوادەام با اتهام اینکه چرا بیشتر مهمانان دعوت شده از فعالین کارگری شهرهای مختلف کردستان و زندانیان سیاسی سابق هستند طعم تلخ این جذابیت را دوباره تجربه نمودم
و درست یکسال بعد دوباره در ۱۳ شهریور ۱۳۹۸ در حالیکه در یکی از روستاهای اطراف شهر سقز مهمان دوستی بودم با به محاصره درآوردن باغ توسط بیش از ۳۰ نفر از نیروهای از پا تا دندان مسلح اطلاعات سنندج و سقز و نیروی ضربت سپاه سقز بعلت فعالیت های کارگری و اتهام عضویت در کومەله بطور بسیار خشن و غیرقابل توصیفی دستگیر و شبانه روانه بازداشتگاه اطلاعات سنندج شدم و پس از تحمل ۸۹ روز در سلول انفرادی ۳۱ اطلاعات و روزهای پایانی را در زندان مرکزی سنندج با حکم شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به ۶ سال زندان محکوم شدم که با سپردن وثیقه موقتا تا نهایی شدن پرونده آزاد شدم و پس از ۳ سال دوندگی در دیوان عالی کشور و دادسرای دیوان عالی و اعتراض بە این حکم ناعادلانە نهایتا حکم من به دوسال و هشت ماه حبس تقلیل یافت. مجددا در تاریخ ۷ مهرماه ۱۴۰۱ در آعاز اعتراضات جنبش زن زندگی آزادی و اعتراض به قتل حکومتی مهسا امینی در بازداشتگاه ارشاد در حالیکه در منزل خود و مهمان داشتم با یورش نیروهای اطلاعات سنندج با خشونت زیادی دستگیر و روانه زندان شدم بلاخره بعلت مریضی و دوبار تحت عمل جراحی قرارگرفتن در دوران حبس و تایید پزشکی قانونی قوه قضاییه و استناد به بخشنامه عفو عمومی زندانیان سیاسی در اول فروردین ۱۴۰۲ و تحمل مجموعا بیش از ده ماه از میزان حبس با احتساب دوران بازداشت از زندان مرکزی سنندج آزاد شدم.
اما این طعم جذابیت همچنان ما را رها ننمود و دقیقا ۴۰ روز پس از آزادی از زندان مجددا در ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ و آستانه اول ماه مه روز جهانی کارگر توسط اطلاعات سنندج احضار و بعد از تهدید و بازجویی های فراوان اینبار با اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی داخلی و خارجی و فعالیت تبلیغی علیه نظام برایم پرونده سازی شده و روانه بازپرسی شعبه دوم سنندج شدم که با قید وثیقه موقتا آزاد و برابر برگ ابلغیه در روز سه شنبه ۱۴ شهریور هفته آینده در شعبه اول دادگاه انقلاب مجددا دادگاهی میشوم.
با بیان تنها بخشی ناچیز از واقعیت های رخداده آیا به نظر شما برای من بعنوان یک کارگر و زندانی سیاسی ثابق این نظامیان سبزپوش جذابیتی دارد؟
به قولی منو اینهمه جذابیت، محاله، محاله
#قضاوت_با_شما
#سپاه_جذاب_است
کامران ساختمانگر
۸ شهریور ۱۴۰۲
در طول سالهای بعد نیز بارها خود و خانوادەام طعم این جذابیت را همچون دیگر خانواده های کردستان چشیدیم و لمس کردیم.
بارزترین آن در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۹۷ بود که در مراسم تولد نوەام سامرند در یکی از تالارهای شهر با ریختن تعداد زیادی نیروی لباس شخصی و در واقع سبز پوش و جذاب به مراسم به قصد دستگیریم و ایجاد رعب و وحشت برای مهمانان و خانوادەام با اتهام اینکه چرا بیشتر مهمانان دعوت شده از فعالین کارگری شهرهای مختلف کردستان و زندانیان سیاسی سابق هستند طعم تلخ این جذابیت را دوباره تجربه نمودم
و درست یکسال بعد دوباره در ۱۳ شهریور ۱۳۹۸ در حالیکه در یکی از روستاهای اطراف شهر سقز مهمان دوستی بودم با به محاصره درآوردن باغ توسط بیش از ۳۰ نفر از نیروهای از پا تا دندان مسلح اطلاعات سنندج و سقز و نیروی ضربت سپاه سقز بعلت فعالیت های کارگری و اتهام عضویت در کومەله بطور بسیار خشن و غیرقابل توصیفی دستگیر و شبانه روانه بازداشتگاه اطلاعات سنندج شدم و پس از تحمل ۸۹ روز در سلول انفرادی ۳۱ اطلاعات و روزهای پایانی را در زندان مرکزی سنندج با حکم شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به ۶ سال زندان محکوم شدم که با سپردن وثیقه موقتا تا نهایی شدن پرونده آزاد شدم و پس از ۳ سال دوندگی در دیوان عالی کشور و دادسرای دیوان عالی و اعتراض بە این حکم ناعادلانە نهایتا حکم من به دوسال و هشت ماه حبس تقلیل یافت. مجددا در تاریخ ۷ مهرماه ۱۴۰۱ در آعاز اعتراضات جنبش زن زندگی آزادی و اعتراض به قتل حکومتی مهسا امینی در بازداشتگاه ارشاد در حالیکه در منزل خود و مهمان داشتم با یورش نیروهای اطلاعات سنندج با خشونت زیادی دستگیر و روانه زندان شدم بلاخره بعلت مریضی و دوبار تحت عمل جراحی قرارگرفتن در دوران حبس و تایید پزشکی قانونی قوه قضاییه و استناد به بخشنامه عفو عمومی زندانیان سیاسی در اول فروردین ۱۴۰۲ و تحمل مجموعا بیش از ده ماه از میزان حبس با احتساب دوران بازداشت از زندان مرکزی سنندج آزاد شدم.
اما این طعم جذابیت همچنان ما را رها ننمود و دقیقا ۴۰ روز پس از آزادی از زندان مجددا در ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ و آستانه اول ماه مه روز جهانی کارگر توسط اطلاعات سنندج احضار و بعد از تهدید و بازجویی های فراوان اینبار با اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی داخلی و خارجی و فعالیت تبلیغی علیه نظام برایم پرونده سازی شده و روانه بازپرسی شعبه دوم سنندج شدم که با قید وثیقه موقتا آزاد و برابر برگ ابلغیه در روز سه شنبه ۱۴ شهریور هفته آینده در شعبه اول دادگاه انقلاب مجددا دادگاهی میشوم.
با بیان تنها بخشی ناچیز از واقعیت های رخداده آیا به نظر شما برای من بعنوان یک کارگر و زندانی سیاسی ثابق این نظامیان سبزپوش جذابیتی دارد؟
به قولی منو اینهمه جذابیت، محاله، محاله
#قضاوت_با_شما
#سپاه_جذاب_است
کامران ساختمانگر
۸ شهریور ۱۴۰۲
نازیلا معروفیان برای چهارمین بار بازداشت شد
نازیلا معروفیان، روزنامهنگار كرد صبح امروز در پی یورش مزدوران به منزل شخصی او در تهران برای چهارمین بار بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.
گفته شده بازداشت این روزنامهنگار كرد به دلیل انتشار مطلبی در حمایت از مهدی یراحی بوده است.
او حدود دو هفته قبل ساعاتی پس از آزادی از زندان قرچک ورامین مجددا بازداشت شده بود.
خانم معروفیان در تاریخ بیست و سوم مرداد ماه و ساعاتی پس از آزادی در پی مراجعه به کلانتری ۱۰۶ تهران برای بازپس گرفتن تلفن همراه، پس از ضربوشتم شدید از سوی ماموران کلانتری، به همراه مادرش بازداشت و به زندان قرچک منتقل شد.
مادر او از زندان آزاد شد، اما این روزنامهنگار با حکم بازداشت موقت به بند قرنطینه زندان منتقل شد.
به گفته یکی از شاهدان در کلانتری، یکی از افسران کلانتری با مشت به پشت سر نازیلا کوبیده است و در پاسخ به فریاد مادرش که گفته دخترم را میخواهید مثل ژینا (مهسا_امینی) بکشید، گفته است بله همچنان که او را کشتیم این را هم میکشیم.
نازیلا معروفیان، روزنامهنگار كرد صبح امروز در پی یورش مزدوران به منزل شخصی او در تهران برای چهارمین بار بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.
گفته شده بازداشت این روزنامهنگار كرد به دلیل انتشار مطلبی در حمایت از مهدی یراحی بوده است.
او حدود دو هفته قبل ساعاتی پس از آزادی از زندان قرچک ورامین مجددا بازداشت شده بود.
خانم معروفیان در تاریخ بیست و سوم مرداد ماه و ساعاتی پس از آزادی در پی مراجعه به کلانتری ۱۰۶ تهران برای بازپس گرفتن تلفن همراه، پس از ضربوشتم شدید از سوی ماموران کلانتری، به همراه مادرش بازداشت و به زندان قرچک منتقل شد.
مادر او از زندان آزاد شد، اما این روزنامهنگار با حکم بازداشت موقت به بند قرنطینه زندان منتقل شد.
به گفته یکی از شاهدان در کلانتری، یکی از افسران کلانتری با مشت به پشت سر نازیلا کوبیده است و در پاسخ به فریاد مادرش که گفته دخترم را میخواهید مثل ژینا (مهسا_امینی) بکشید، گفته است بله همچنان که او را کشتیم این را هم میکشیم.
🔥ماشالله کرمی کجاست؟
فاطمه حیدری، خواهر جاویدنام جواد حیدری با انتشار مطلبی در واکنش به تداوم بازداشت و بیخبری از سرنوشت ماشالله کرمی، پدر سربدار جاویدنام محمدمهدی( کومار) کرمی نوشت:
یکی از خانوادهها تعریف میکرد: «یه روز عمو ماشالله بهم گفت: اگه یه روز من مُردم، به همه بگو من از داغ منیژه مُردم. من دارم برای منیژه میسوزم..» خاله منیژه، مادر محمد مهدی هشت روزه که از همسرش بیخبره…»
https://t.me/behnima/45613
فاطمه حیدری، خواهر جاویدنام جواد حیدری با انتشار مطلبی در واکنش به تداوم بازداشت و بیخبری از سرنوشت ماشالله کرمی، پدر سربدار جاویدنام محمدمهدی( کومار) کرمی نوشت:
یکی از خانوادهها تعریف میکرد: «یه روز عمو ماشالله بهم گفت: اگه یه روز من مُردم، به همه بگو من از داغ منیژه مُردم. من دارم برای منیژه میسوزم..» خاله منیژه، مادر محمد مهدی هشت روزه که از همسرش بیخبره…»
https://t.me/behnima/45613
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 عیسی کلانتری: ما در ۲۵ سال گذشته، آب مملکت را به پایان بردیم/ همه اختیارات آب کشور دست یک نفر است!
◽️عیسی کلانتری، رئیس پیشین سازمان محیط زیست:
🔹هیچ دولتی نمیتواند کشور بیآب را اداره کند و آب ما در حال پایان یافتن است.
🔹این کشور ۷ هزار سال سابقه تمدن دارد و ما در ۲۵ سال گذشته، آب مملکت را به پایان بردیم.
🔹همه اختیارات آب کشور دست یک نفر است!
🔹شما با مصرف آب، همه دریاچهها و تالابها و رودخانهها را خشکاندید و همه آبهای زیرزمینی را بالا کشیدید، بعد میگویید چرا گرد و غبار هست؟
🔹صد سال آینده مهم نیست؛ شما صحبت از سال ۱۴۲۰ را بکنید. ما به شدت ضد علم حرکت میکنیم./ https://t.me/behnima/45615
◽️عیسی کلانتری، رئیس پیشین سازمان محیط زیست:
🔹هیچ دولتی نمیتواند کشور بیآب را اداره کند و آب ما در حال پایان یافتن است.
🔹این کشور ۷ هزار سال سابقه تمدن دارد و ما در ۲۵ سال گذشته، آب مملکت را به پایان بردیم.
🔹همه اختیارات آب کشور دست یک نفر است!
🔹شما با مصرف آب، همه دریاچهها و تالابها و رودخانهها را خشکاندید و همه آبهای زیرزمینی را بالا کشیدید، بعد میگویید چرا گرد و غبار هست؟
🔹صد سال آینده مهم نیست؛ شما صحبت از سال ۱۴۲۰ را بکنید. ما به شدت ضد علم حرکت میکنیم./ https://t.me/behnima/45615
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرگ که ترس نداره، تو میمیری و تموم میشه،
این ترسناکه که مرگ دوستات رو ببینی...
این ترسناکه که مرگ دوستات رو ببینی...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درگیری مسلحانه در شیراز
به گزارش رسانههای حکومتی، امروز چهارشنبه ۸ شهریور، نیروهای سرکوبگر انتظامی به محل سکونت دو برادر با هدف دستگیر آنها یورش بردهاند اما با مقاومت مسلحانه آن دو برادر مواجه شده و درگیری سنگین دو ساعته روی داده است
پاسدار رهام بخش حبیبی سرکرده نیروی انتظامی در استان فارس سراسیمه در محل درگیری حضور یافته و از ترس هدف قرار گرفتن توسط افراد مسلح، پیراهن معمولی شهروندی پوشیده است.
#سالگرد_قیام
#اعتراضات_سراسری
#فقر
#گرانیhttps://t.me/behnima/45615
چهارشنبه۸مردادماه
به گزارش رسانههای حکومتی، امروز چهارشنبه ۸ شهریور، نیروهای سرکوبگر انتظامی به محل سکونت دو برادر با هدف دستگیر آنها یورش بردهاند اما با مقاومت مسلحانه آن دو برادر مواجه شده و درگیری سنگین دو ساعته روی داده است
پاسدار رهام بخش حبیبی سرکرده نیروی انتظامی در استان فارس سراسیمه در محل درگیری حضور یافته و از ترس هدف قرار گرفتن توسط افراد مسلح، پیراهن معمولی شهروندی پوشیده است.
#سالگرد_قیام
#اعتراضات_سراسری
#فقر
#گرانیhttps://t.me/behnima/45615
چهارشنبه۸مردادماه
کنشگران حقوق بشر ایران Iranian Human Rights Activist
Photo
به اداره امور مهاجرت ترکیه، آنکارا
وزارت داخلی ترکیه
دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل UNHCR
سازمان عفو بینالملل
موضوع: خطر اخراج امیر کهریزی از ترکیه و استرداد وی به ایران.
امیر کهریزی عضو حزب کومله کردستان ایران و مجری تلویزیون (Aso Sat) است.
او متولد ۳۰ دسامبر ۱۹۸۷ و محل تولدش ایران (کرمانشاه) است.
امیر کهریزی ده سال پیش از کردستان ایران به کردستان عراق رفته و در آنجا به فعالیت سازمانی در حزب کومله کردستان ایران و به روزنامه نگاری، مشخصاً در تلویزیون آسوسات (Aso Sat) مشغول بوده است.
امیر در ۲۵ آوریل سال جاری از طریق کردستان عراق و به قصد پیوستن به خانوادهاش در سوئد، وارد ترکیه شد و از ترکیه وارد یکی از جزایر یونان شد و در آنجا توسط پلیس دستگیر شد. در هفتم ماه مه به ترکیه بازگردانده شد و به کمپ پناهجویان دیپورتی در اردنه انتقال یافت. امیر کهریزی، روز جمعه ۲۵ اوت در یک تماس تلفنی با همسرش در سوئد، خبر داد که او را جهت دیپورت به ایران به کمپ آغری در نزدیکی شهر وان ترکیه انتقال داده اند.
همسر و فرزند دخترامیر کهریزی در کشور سوئد زندگی میکنند و امیر پس از سالها دوری از آنها، می خواست از این مسیر به آنها در سوئد ملحق شود. امیر به واسطه فعالیت در تلویزیون آسوسات به عنوان گوینده و مجری برنامه، چهره شناخته شدهای است و مطابق تعهدات بینالمللی در خصوص حفاظت از جان و امنیت پناهندگان سیاسی، صدور حکم دیپورت برای وی غیرقابلقبول است و لازم است حکم بازگشت وی به ایران فوراً متوقف شود.
حبیبالله مرادی و شهریار براتینیا، دو پناهجوی دیگر ایرانی که در فاصله پنجم تا هشتم اوت از ترکیه به ایران دیپورت شده بودند، شهریار براتی نیا به حکم دستگاه قضایی ایران مستقیماً به زندان اوین انتقال یافت، زندانی که در آن زندانیان سیاسی شکنجه میشوند، از آنها اعتراف اجباری گرفته میشود و بعد به جوخههای اعدام سپرده میشوند؛ و از سرنوشت حبیبالله مرادی هیچ خبری در دست نیست.
سؤال این است که آیا اداره امور مهاجرت و مقامات ترکیه می خواهند امیر کهریزی را به ایران بفرستند تا در زندان مورد شکنجه قرار گیرد و یا با مجازات اعدام مواجه شود و سرنوشتی مشابه دیگران پیدا کند؟ اگر این طور نیست چرا تصمیم به دیپورت امیر کهریزی به ایران گرفتید؟ مگر مقامات دولت ترکیه اخبار اعدام پیدرپی زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران را نشنیدهاند؟ امیر کهریزی مدت ده سال است در یک سازمان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی که در کردستان عراق پایگاه دارد، فعالیت سیاسی و سازمانی داشته و در تلویزیونی که این جریان را نمایندگی میکند، به عنوان مجری فعالیت داشته و جمهوری اسلامی میتواند از تصاویر تلویزیونی و فعالیتهای سازمانی امیر بهعنوان مدرک استفاده کند و او را به اشد مجازات محکوم کند.
لذا فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از مقامات دولت ترکیه انتظار دارد دراسرع وقت، حکم دیپورت امیر کهریزی را متوقف کند و مطابق تعهدات کنوانسیون ژنو به عنوان پناهنده مورد حمایت بینالمللی قرار گیرد.
فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی
۲۹ اوت ۲۰۲۳ https://t.me/behnima/45615
وزارت داخلی ترکیه
دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل UNHCR
سازمان عفو بینالملل
موضوع: خطر اخراج امیر کهریزی از ترکیه و استرداد وی به ایران.
امیر کهریزی عضو حزب کومله کردستان ایران و مجری تلویزیون (Aso Sat) است.
او متولد ۳۰ دسامبر ۱۹۸۷ و محل تولدش ایران (کرمانشاه) است.
امیر کهریزی ده سال پیش از کردستان ایران به کردستان عراق رفته و در آنجا به فعالیت سازمانی در حزب کومله کردستان ایران و به روزنامه نگاری، مشخصاً در تلویزیون آسوسات (Aso Sat) مشغول بوده است.
امیر در ۲۵ آوریل سال جاری از طریق کردستان عراق و به قصد پیوستن به خانوادهاش در سوئد، وارد ترکیه شد و از ترکیه وارد یکی از جزایر یونان شد و در آنجا توسط پلیس دستگیر شد. در هفتم ماه مه به ترکیه بازگردانده شد و به کمپ پناهجویان دیپورتی در اردنه انتقال یافت. امیر کهریزی، روز جمعه ۲۵ اوت در یک تماس تلفنی با همسرش در سوئد، خبر داد که او را جهت دیپورت به ایران به کمپ آغری در نزدیکی شهر وان ترکیه انتقال داده اند.
همسر و فرزند دخترامیر کهریزی در کشور سوئد زندگی میکنند و امیر پس از سالها دوری از آنها، می خواست از این مسیر به آنها در سوئد ملحق شود. امیر به واسطه فعالیت در تلویزیون آسوسات به عنوان گوینده و مجری برنامه، چهره شناخته شدهای است و مطابق تعهدات بینالمللی در خصوص حفاظت از جان و امنیت پناهندگان سیاسی، صدور حکم دیپورت برای وی غیرقابلقبول است و لازم است حکم بازگشت وی به ایران فوراً متوقف شود.
حبیبالله مرادی و شهریار براتینیا، دو پناهجوی دیگر ایرانی که در فاصله پنجم تا هشتم اوت از ترکیه به ایران دیپورت شده بودند، شهریار براتی نیا به حکم دستگاه قضایی ایران مستقیماً به زندان اوین انتقال یافت، زندانی که در آن زندانیان سیاسی شکنجه میشوند، از آنها اعتراف اجباری گرفته میشود و بعد به جوخههای اعدام سپرده میشوند؛ و از سرنوشت حبیبالله مرادی هیچ خبری در دست نیست.
سؤال این است که آیا اداره امور مهاجرت و مقامات ترکیه می خواهند امیر کهریزی را به ایران بفرستند تا در زندان مورد شکنجه قرار گیرد و یا با مجازات اعدام مواجه شود و سرنوشتی مشابه دیگران پیدا کند؟ اگر این طور نیست چرا تصمیم به دیپورت امیر کهریزی به ایران گرفتید؟ مگر مقامات دولت ترکیه اخبار اعدام پیدرپی زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران را نشنیدهاند؟ امیر کهریزی مدت ده سال است در یک سازمان سیاسی مخالف جمهوری اسلامی که در کردستان عراق پایگاه دارد، فعالیت سیاسی و سازمانی داشته و در تلویزیونی که این جریان را نمایندگی میکند، به عنوان مجری فعالیت داشته و جمهوری اسلامی میتواند از تصاویر تلویزیونی و فعالیتهای سازمانی امیر بهعنوان مدرک استفاده کند و او را به اشد مجازات محکوم کند.
لذا فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از مقامات دولت ترکیه انتظار دارد دراسرع وقت، حکم دیپورت امیر کهریزی را متوقف کند و مطابق تعهدات کنوانسیون ژنو به عنوان پناهنده مورد حمایت بینالمللی قرار گیرد.
فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی
۲۹ اوت ۲۰۲۳ https://t.me/behnima/45615
Telegram
کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد
خسارت سیل امشب در اهر
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#توماج_صالحی
#نیکاشاکرمی_میلان_حقیقی
#ما_همه_با_هم_هستیم
#به_خیابان_برمیگردیم
#مرگبرسپاهی_ملاساواک_شاهی
https://t.me/behnima/45615
#اعتصابات_سراسری
#ژن_ژیان_ئازادی
#توماج_صالحی
#نیکاشاکرمی_میلان_حقیقی
#ما_همه_با_هم_هستیم
#به_خیابان_برمیگردیم
#مرگبرسپاهی_ملاساواک_شاهی
https://t.me/behnima/45615