🎸شعر بهبهونی🎸
1.57K subscribers
2.2K photos
253 videos
59 files
2.11K links
🎸شعر بهبهونی🎸

همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Download Telegram
شو و رو گوش دلم شَسِّه که بُنگم بزنه
یه نِدی کا که وبو خَش دلکم،دلبرکم!

شاعر : 👇👇
نادرتقدیسی
تیرماه ۱۳۹۸
طراح : #آزاده
@behbehoni
* #مارها در بهبهان:*

تا نپنداری که در افسونگری بی مایه ام/
مارها اورده ام از هر دیاری رنگ رنگ
🐍 🐍 🐍
یکی از بحث انگیزترین جانواران طبیعت مارها هستند ،حیواناتی خزنده،قدرتمند،جنگجو ،مهلک،و از نظر اندامی غیر معمول و برخلاف سایر حیوانات که معمولا هر کدام به مکان و شرایط اب و هوایی خاصی تعلق دارد .اما این جانور مقاوم در برابر شرایط مختلف دمایی است ازقطب شمال گرفته تا قطب جنوب از امریکا تا استرالیا از صحرای افریقا تا نمدارترین مناطق خط استوا از درون خانه ها تا سوراخهای کاخ ها و برج های مدرن و یکی از معماهای بزرگ و حل نشده انسان بشمار میرود چرا که انسان با وجود اینهمه حیوان مانند شیر و پلنگ و گرگ و......این جانور را برای خود در دنیای باستان انتخاب کرد است وایا سایر موجودات مثالهای بهتری نسبت به این موجود چندش اور نبودند.
در دنیای باستان مار نماد دوسویه داشت یعنی نماد خیر و شر ،نیکی و بدی،زهر و پادزهر ،روشنایی وتاریکی و....
در ایران باستان و همچنان که در بعضی از نوشتارها امده او را با ایزدی بزرگ همچون مهر و زروان اورده اند و در دیگر نوشته های ادبیات کهن مار نقش اهریمنی را بعهده میگیرید تا انجا که از پرتاب سنگ هوشنگ بسوی او اتش پدید میاید .
البته ناگفته نماند که این مار در طول تاریخ به هرجایی سرکی کشیده است یک بار باعث سقوط ادم و حوا از بهشت میشود و بار دیگر بر دوش ضحاک و یک بار در افسانه منوسا یونانی و دیگر بار در نقش بوجود اورنده هرکول و.....
🐍 🐍 🐍
از جمله جاهای که رد این جانور را میشود بوضوح مشاهده کرد بهبهان است :
در طول تاریخ دوهزار تا شش هزار سال قبل از میلاد مسیح نقش مار به وفور در روی کوزه ها واب دانها دیده میشود و از انجمله است درون اب دانی بدست امده از گورهای شش هزار ساله زیدون گورستانی که یکی از گورستانهای پیش از تاریخ ایران است بخوبی مشخص است
اما این مقام مار کم کم رو به افول می گذارد تا جایی که دیگر هیچ اثری که نشان دهنده ان جایگاه باشد را نمیتوان یافت و در دورهای بعد از مار بعنوان جانواری زیانکار یاد شده است
🐍 🐍 🐍
هر انکس که رحم اورد بر مار / ستم کرده است بر فرزند ادم

و یا انجا که سعدی میگوید:
سنگ بر دست و مار بر سر سنگ/
خیره رائی بود قیاس و درنگ
🐍 🐍 🐍
هر چند که این مقام مار به حداقل تنزل کرد ولی مردم همچنان در قدیم برای مار حق همسایگی قایل بودند و بر این عقیده بودند که وجود مار در خانه باعث برکت میشود و برای اینکه مار کسی را نیش نزند برای او ظرفی از اب ونمک می گذاشتند تا به اصطلاح نمک گیرش کنند
مار اگر مار خانگی باشد درامان میگذارمش/
گر چه بیداد می کند اما همچنان دوست دارمش/
خلق میگویند تا نمک بیار تا نمک خواره اش کنی/
میروم تا ز شعر خود انچه باید بیارمش
🐍 🐍 🐍
اعتقادات مردم بهبهان درمورد مار:
هرگاه میخواستند بدانند قبل از تولد ،طفل در شکم مادر پسر است یادختر یک مار مرده را به هوا پرتاب میکردند و چنانچه مار از روی شکم به زمین میخورد نوزاد پسر بود و اگر روی کمر زمین میخورد دختر

اگر زن حامله ای در موقع حاملگی مار ببیند بچه در شکمش پسر بود

دیدن خواب مار عقیده بر پولدار شدن است

همیشه تصویر این است که اجنه خصوصا پریان به شکل مار در عالم ظاهر می شوند

مار چیزی از جنس از ما بهتران است

اگر کسی میخواست به سفر برود و در راه ماری را میدید باید مار را میکشت و انرا به دو نیم میکرد و هر نیمی را در طرفی از جاده میگذاشت و عقیده بر این بود که با اینکار سفر خوبی را در پیش خواهد داشت
🐍 🐍 🐍
اما چون میخواهم مار را یک طور به محل بازارنو (نمدمالها) ربط دهم و بقول شاعر:
از یاد تو غافل نتوان کرد به هیچم/
سرکوفته مارم، نتوانم که نپیچم

نمد که یکی از صنایع این محل در بهبهان بشمار میاید کاربردهای زیادی را دارد و یکی از کاربردهای ان این است که مار از بوی نمد بمانند اب قلیان در وحشت است و همچنین مارگیرها با استفاده از نمد دندان این جانور را می کشند و اینگونه مار یک عمر بازیچه دست مارگیر میشود
🐍 🐍 🐍
بعضی از اسامی که از مار بر اماکن بهبهان بجای مانده است:
رود 🐍ون
چاه 🐍ی
🐍 مشدو
صحرای 🐍دون
روستای 🐍ون
سقف 🐍
و در اخر اینکه طبق افسانهای که از گذشتگان بما رسیده بهبهان (درون خندق)شهری است که طلسم شده است و یکی از طلسمهای ان این است که تا کنون کسی درشهربر اثر مارگزیدگی نمرده است و تا هم اینک نیز این معما درمورد مار و نقش ان با این طلسم بصورت معمایی باقی مانده است

این سخنها همچو مار و کژدمند / مار کژدم گردد و گیرند دمت

*نویسنده : #سلمان_متفرس*

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🍃🌼🌸🍃
ُلِکو

تت تموم  غزلم ، وارچنیده ، گلکو
عشقتی دارو دکونم شخنیده،گلکو

🍃🌼🌸🍃

شو مِ بندیر صبم.غصه أ  بارم که بیه
شوتاصب درد دلم دیم توبیده، گلکو

🍃🌼🌸🍃

دل  پروانه و بلبل مث شم خی ومبو
ای نه خوت به ثمری باغ نمیده،گلکو

🍃🌼🌸🍃

تا نه آواره شهرم،نه کلوو،ورگه بیو
مم کلوو بوزی عشقت طلبیده،گلکو

🍃🌼🌸🍃

بردتن صبرو قرارم و همی جون تنم
درد دیری أ تو ،درمو نوبیده ، گلکو

🍃🌼🌸🍃

زی بکش تاکه همی خلق نبینن داغم
تاندونن أغمت مم چه کشیده،گلکو

🍃🌼🌸🍃
#حجت_بلبل_نژاد

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
•.¸🍃¸.•.🌸•.¸🍃¸.•

صبح که از خواب بیدار می‌شوی،
در نظر بیاور چه سعادتی است زنده بودن، فکر کردن، لذت بردن و دوست داشتن...

#ایمان_آهویی
•.¸🍃¸.•.🌸•.¸🍃¸.•

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
🌼

دعا میکنم برایت حالی شبیهِ حالِ مَرا...
که از پیشِ چشم هایت دور‌ نگردم...
که عطرم از هوایت کم ‌نشود...
که نسیم عطرِ آغوش بیاورد برایت...
دعا میکنم برایت حالی شبیه حالم را...
که رویا ببافی،که بوسه بِکاری...
که دوستت دارم‌ بچینی...

#ایمان_آهویی

🌼

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
•.¸¸.••.¸¸.•

دوستت دارم های بیشمارم را؛
هر روز؛
با عشق و بوسه آذین می بندم!!
و دستِ نسیمِ صبح می سپارم؛
کاش پنجره ی اتاقت باز باشد...

#ایمان_آهویی
•.¸¸.••.¸¸.•

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سه تار: ابوسعید مرضایی “فراقی آرام” ، به بلندای فریادِ شکوهِ ایران!/ نقاشی پشت سرم اثر پدر نازنینم، استاد #اسماعیل_مرضایی است، این بداهه را در گالری ایشان نواختم. پیامم(!) پیش کش به همه مخاطبین ارجمندم.
سپاس از میثاق برای فیلم📷
♥️🍃♥️

این خار گل شقایقت نیست
غرقاب غم دقایقت نیست
♥️

می گفت اگر چه عاشق توست
برگرد برو که لایقت نیست

♥️
#مرتضی_روانخواه

♥️🍃♥️

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
‌हּ͜͡ह‌.🦋.हּ͜͡ह.

بشکن هوس زرنگی ات را
ویرانه ی قلب سنگی ات را

‌हּ͜͡ह‌.🦋.हּ͜͡ह.

بر صفحه ی جان من بیاور
احساس مداد رنگی ات را

‌हּ͜͡ह‌.🦋.हּ͜͡ह.
#مرتضی_روانخواه

‌हּ͜͡ह‌.🦋.हּ͜͡ह.

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
خاطرات جنگ

خاطره اول.... #همبرگر در میدان مین

راویان....... #مهرداد_مرادی
#علیرضا_محمدی_اصل

نگارش .... #بهرام_دادمهر

تیرماه نود و هشت


شب بیست و هفتم دیماه شصت و پنج بود، عملیات کربلای پنج چند روزی بود شروع شده بود و در کنار نهر جاسم در منطقه شلمچه گره خورده بود،
بچه های گروهان امام حسن(ع) از گردان فتح بهبهان راهی نهر جاسم بودند ، انها وارد شهرک دوعیجی شدند، شهرکی که غروب همانروز آزاد شده ولی هنوز پاکسازی نشده بود، علت عدم پاکسازی هم سرعت بالای عملیات کربلای پنج بود ، درست مثل دو امدادی هر گردانی که عمل میکرد سریع جای خود را به گردانهای بعدی میداد تا عراقی ها فرصت بازسازی خودرا نداشته باشند،
شهید علی نمدساز به مهرداد مرادی که تیربارچی بود گفته بود به همراه کمکت علی محمدی اصل حواستان جمع باشد ، به محض اینکه دشمن متوجه بچه ها شد و شروع به تیراندازی کرد باید سریع به سمت راست بدوید و از آنطرف دشمن را مشغول خود کنید تا بچه ها بتوانند دژ را تسخیر کنند و شما باید به نوعی فدائی گروهان باشید.
تیراندازی دشمن که شروع شد مهرداد و علی بدون معطلی از گروهان جدا شده و به سمت راست دویدند و سیم خاردار را رد کرده و بدون اینکه بدانند در میدان مین میدویدند و از الطاف خداوند بود که پای هیچکدام روی مین نرفت.
بچه ها شدیدا درگیر بودند ،فاصله تا عراقیها سی چهل متر بیشتر نبود و درگیری بشدت ادامه داشت، چنان از آسمان و زمین گلوله میبارید که امکان نداشت بتوانی در یک نقطه چند ثانیه ای ثابت بایستی و تیر و ترکشی مهمان بدنت نشود و میبایست مرتب در حال حرکت میبودی و جایت را عوض میکردی ، شدت بارش تیر و ترکش چنان بود که برای همه صحنه *دوماواروهو* و ریختن نقل و نبات بر سر داماد را تداعی می کرد.
درگیری بشدت ادامه داشت و قطارهای تیربار مرتب خالی میشد ، و در آن لحظه تنها تیربار مهرداد بود که کار میکر به همین علت تمام تک تیراندازان و تیربارهای دشمن سمت آنها را هدف گرفته بودند.
از آسمان انواع و اقسام گلوله ها میبارید و از روبرو هم تیرهای رسام در آن شب تاریک و سرد، دیواری از آتش ایجاد کرده بود و مرد میخواست که بتواند سر را بالای خاکریز ببرد و تیر اندازی کند ولی در آن میدان مردآزما، مردان کم نبودند.
و اما خاطره طنزی که در آن شب سرد و وحشتناک اتفاق افتاد ......
مهرداد و علی اشتباهی وارد میدان مین شده بودند البته به علت عدم پاکسازی منطقه و اینکه میدان مین هیچ علامتی نداشت و با این حجم آتش اصلا کل منطقه ده ها بار شخم خورده بود و هیچ چیزی سر جای خودش نبود و آنها هم ناخواسته وارد میدان مین شده بودند .
مهرداد با تیربارش بشدت درگیر بود و علی هم در کنارش خشاب کلانشیکفش را مرتب خالی میکرد،
قطار تیربار خالی شد و قطارهای اضافی که مهرداد با خودش آورده بود در کوله پشتی اش قرار داشت .
مهردا علی را صدا زد که:
*علی..علی...یلا زی ت کوله پشتیم قطار دِر به ک گلوله ورَسیَم...یلا معطل نکه*
همی چند ثانیه ای که تیربار مهرداد خاموش شده بود و علی تو کوله مهرداد دنبال قطارمیگشت و مهرداد مستقیم جلو رامیپائید ، تیر مستقیمی به به کلاهخودش خورد و اگر چند سانتی متر پائین تر بود پیشانیش را میشکافت ،گلوله کمانه کرد و رد شد ، علی داشت بیش از حد معطل میکرد و مهرداد هم داد و بیداد که:
*علی په چه وبی؟ چه مکنه مِی؟*
عل اما خیلی خونسرد مشغول کار خودش بود،
هرچه مهرداد بیشتر عصبانی میشد و سر وصدا میکرد ،علی کمتراعتنا میکرد و مشغول بود ،حتی جواب هم نمیداد که البته نمیتوانست جواب دهد چون.......
مهردا با عصبانیت علی را کمی هول داد و کوله را پائین گذاشت تا خودش قطار تیربار را از توی کوله پشتی در بیاورد که چشمش به دهان پر از خیار شورهمبرگر علی افتاد که از بس توی دهانش چپانده بود نمیتوانست حرف بزند.
مهرداد شستش خبردار شد که اوضاع از چه قرار است و یادش آمد که همبرگر سهمیه ظهرش را نخورده بود تا اگر شب بعلت درگیری عذا نرسید غذا داشته باشد و اتفاقا علی ظهر همبرگرش را خورده بود و حالا وسط میدان مین و توی اوج درگ تا چشمش به خیارشورهای خوشمزه و همبرگرهای مهرداد افتاده بود قطار تیربار را رها و به همبرگرها چسبیده بود.
.حالا هر بار که سه تائی جمع میشویم اولین نقلمان نقل همین خاطره است که بقول مهرداد اسم علی محمدی اصل باید به عنوان شکموترین آدم توی کتاب گینس ثبت شود.

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🌼

دل داده ی خرد و خسته این است
آن بال و پری که بسته این است
🌼
هی زنده شوی و هی بمیری
معنای دل شکسته این است

🌼
#مرتضی_روانخواه

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
┄❊○🌸○❊┄
هسی ...

هسی خیالُ بیم و ته یادامو لا وبیم؟
هسی دوارته رودِ عزیزو بابا وبیم؟

┄❊○🌸○❊┄

هسی دوارته ملّه وُ گنجیک و تیرکمو
گِی بند و گِی سه بندکِ مرغِ هوا وبیم؟

┄❊○🌸○❊┄

هسی دوارته دفتر و تکلیف و مدرسه
سر رُنگِ رُنگ مِی سر آ بی کلاه وبیم؟

┄❊○🌸○❊┄

هسی فضولُ بیم و معلم مو چو بزه؟
هی دس زیر کِل بکنیم، پا و پا وبیم؟

┄❊○🌸○❊┄

هسّی گلابتو، ته کُنار تو خُو بشم؟
هی سیم لالا بگه، خم و خت وا لالا وبیم؟
┄❊○🌸○❊┄

هسّی دوارته هم ته نفس- بندِ عاشقی
فیسِ عرق، اَ مِنمِنه یِ نه وُ ها وبیم؟

┄❊○🌸○❊┄

هسّی باهارُبو و جوونی مو گل بکُه؟
هسّی تو شسّه به، مه بیَّم سیت، وُ ما وبیم؟
┄❊○🌸○❊┄

هسّی دوارته یه دو سه گفتِر بِین ته دُو؟
هسّی ته کار مَهر و گپِ شیربها وبیم؟

┄❊○🌸○❊┄

هسّی که شمبه بی ته سرامو، سه دس رزو؟
دیمِ حنا حنا، سِر و پا وا حنا وبیم؟

┄❊○🌸○❊┄

هسی تو کِی بُنو وُ مه فرمو بِرت وبم
هسی صاحابِ هف پسِ تخسِ بلا وبیم؟

┄❊○🌸○❊┄

یعنی عباس یارک سلار مسّ سی
هسّی که بی وُ مرد ولو گردیا وبیم؟

┄❊○🌸○❊┄
#عباس_سلطانی

┄❊○🌸○❊┄

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
•┈✾~🍃🌺🍃~✾┈•
#تو_رهته
🍃🌺🍃

تو رهته، بعد تو افتو بلندی سوم سرما بی
تو رهته، شروه بی، غم بی، غمونه ی دار دنیا بی
🍃🌺🍃

تو رهته، بعد تو سهراب مرزنگم ته خی خوسی
تو رهته، دس رزو گلمشتک خین دل ما بی
🍃🌺🍃

تو رهته، بعد تو سردی، دلم ار و کوارت شس
تو رهته، زی میو پیرسیک مه بندیر آغا بی
🍃🌺🍃

تو رهته، بعد تو پیری امی، چلی گپو بعدی
تو رهته، دلخشی افتا، دلم اشکس سرجا بی
🍃🌺🍃

تو رهته، شوو ما شوون و هر روز خدا شوون
تو رهته، داغ دیریت بی و هر شو، شوو یلدا بی
🍃🌺🍃

تو رهته، یارک لوشه ی سفیدم بعد تو اشکس
دل افتو. کجا رهته؟ سر لوو تو حاشا بی
🍃🌺🍃

تو رهته، بعد تو هم تا هنی آسونه پوی پاتم
"فریدو" تا هنی میگو: تو رهته، سوم سرما بی
🍃🌺🍃
#فرامرز_سه_دهى

•┈✾~🍃🌺🍃~✾┈•

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#عشق
♥️

دوشِت اَ مِه گُ که بی خیالت نه وُبَم
عاشق نه وُبم مَحو جِمالت نه وُبَم

♥️

رَهتَم سِه غِمِت چاره کُنم بُهتَم بُو
دیتّم که نه وُمبو که شِکالت نه وُبَم

♥️

سُختَم دِگِه و اَ عشق تو بِرشِسَم
گُتَم که چِطُو مِه بیقرارِت نه وُبَم ؟

♥️

داغِت تِه دِلم و گِشتِ جُونم که مِگو
بَهزی که دِگهِ فکر وِصالِت نه وُبَم

♥️
#سيد_محمد_پورموسوى

♥️

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
چند واژه و اصطلاح #بهبهانی

در گویش بهبهانی ،"بن فعل+س" فعل ماضی می سازد مثال:

وَرچرِس، یعنی از دیوار یا کوه و یا یک بلندی بالا رفت و اگر حروف "س+ه" را به آن اضافه کنیم ( بن فعل+س مشدّد+ه) فعل ماضی نقلی و یا صفت مفعولی ساخته می شود :
ورچرسه= بالا رفته.

فکسّ= فرار کرد

فکسّه= فرار کرده

ذیلاً چند نمونه از آن مشاهده می شود:

*جِرِسّه* = در هم تنیده شده، اشاره به بدن مقاوم، و نیز به خرمایی می گویند که رطوبت خود را از دست دا ه است.

*قِپسّه*= دلگیر شده ، گرفته شدن دل ، از نفس افتاده

*شوخِسّه* = از هم پاشیده شده

*تِکِسّه*=برنج دَم آمده

*تُکِسّه*= ضعیف و لاغر

*چُتِسّه*= گذشتن زمان از چیزی،فرورفتن چوب یا چیزی تیز در دست.

*رُچِسّه* = کلاف سر در گم شده

*کُتِسّه* = کسی که نحیف و لاغر شده

*تِرزِسّه* = سوخته شده( موی سوخته شده)

*ماسسّه*= هر چیزی که از حالت آبکی خارج شده و نیمه سفت(جامد) شده، چیزی که قوام و انسجام پیدا کرده.(به انسان ناپخته گفته می شود *نه ماسسّه*)

*پِلقِسّه* = غوطه ور شدن و آغشته شده در خاک و لجن.

*پُلفِسّه*= ورم کرده

*سیوِسّه* = تحت اللفظی سائیده شده، به شدت رنج دیده، به شدت آسیب دیده، دچار رنج و زحمت و عذاب شده.

*پیسّسه*= پوسیده شده


*بوکّه و بُلکُ*= هردو صفت کسانی است که اهل فن نیستند و ادعای زیادی دارند . بوکه بیشتر، صفت کودکانی است که بالاتر از سن خود حرف می زنند و کاری انجام می دهند.

*لیم*= حیله گر، آب زیر کاه، پنهان کار، تلاش برای خوابیدن.

*لَهم*= شل، فلج، صفت کسانی است که پایشان مشکل دارد.

*گُرتَه*= پهلو،قسمتی از بدن.

*دادِک و دولَی*= جر و بحث کردن، دعوا و مرافعه.

*زبون اَمَنّا تمنّا*= اگر با زبان خوب با کسی صحبت کردی پاسخ خوب هم می شنوی، احترام کردی احترام می بینی.، زبون خیر به کار بردن.

*وَرتِنگِسّه*= این طرف و آن طرف پریدن، شل شل راه رفتن، معادل دیمبل بوزی


*سبیل تون*= جای سبیل را با دو انگشت در جهت مخالف کشپدن

*وَرکُلو*= سکندری

*مرِنگ*= بیماری ماکیان

*شوخَی*= ایجاد تحریک بین دو نفر، دو به هم زنی.

*قُلُنگ*= ایستادن سکه به پهلو که مشخص نیست شیر است یا خط.، غازوحشی،جرعه ی آب

*کاسه قلنگ*= کنایه از آدم بد ترکیب

*پاسمبولوککی*= فرد مشکوک، اجنه، ازمابهتران، جاسوس

*کُت مُت*= شباهت عینی و دقیق:
بِچِش کُت مُت مثل باشِنِن=
بچه اش دقیقاً شبیه مدرش است.


*اُو کُت چِشمشی گروفته*
او را به رنج و عذاب انداخته.

*هوِی هوِی/هوی حُسی*= صوت اعتراض گونه به هنگام مواجه شدن بایک مشکل لاینحل

*حیدر‌ماس بند*= کسی است که بتواند کاری را به سرانجام برساند.

*کوذِرَی*= کوتاه قد، چل مردَی، کسی کا داری تِ کُمِی

*پِل پُمو*= مترادف کِل کثیف، از اتباع هستند.

*پوخولو*= فرد ژولیده مو

*پیکَی( پیکک)* تیله، جوجه

*خِشِی بو*= این ترکیب دعا نیست بلکه لحن اعتراض و ناراحتی از کسی است که کار نادرستی کرده یا حرف نادرستی زده است. معادل خدا خیر دادیه.
این جمله را بیشتر بانوان شهرمان به کار
می بردند.


*چند اصطلاح بهبهانی که بیشتر ،بانوان به کار می بردند.* :

در زبان فارسی و گویش های آن و احتمالاً در دیگر زبان ها واژه ها و اصطلاحاتی است که مختص بانوان است.
در این جا چند نمونه ی آن را که در گویش بهبهانی به کار برده می شود ذکر می کنیم:


*خدا دلِت نِشو*= این عبارت را کسی به کار می برد که به شدت او را به خنده انداخته اند. معادل دلمت بو.
این جمله در عین خوشحالی و رضایت بر زبان می آوردند.

*پوی خیری ببرَه*= موقع برگشتن از قبرستان یا مجلس ترحیم و به هنگام خداحافظی این عبارت گفته می شد.

*جِی بد نِشَه*= هنگامی که کسی می خواهد به قبرستان یا مجلس ترحیم برود این عبارت را به او می گویند.

*دل خَش شَسّه بی*= موقع خداحافظی کردن از عده ای که در جایی نشسته اند این عبارت گفته می شود.

*شوخیری تِ ریتو بو*= خداحافظی شبانه ، به هنگام خداحافظی کردن از عده ای به هنگام شب گفته می شود.

*سوختت تِ دل دیتو بشو*= مادرت به عزایت بنشیند، مادرت داغ مرگت را ببیند.

*دِلَم نِبرشی*= عبارت اعتراض آمیزی است . معمولاً خطاب مادر به فرزندش است زمانی که کار خطایی انجام داده است.

*با*= واژه ای است که به هنگام تعجب یا اعتراض گفته می شود.

*دتَی*= دخترک، معادل کُر برای جنس مذکر


*کُلَم کِه*= او را محکوم کردم.

*مِلَم*= مرهم

*کاته*= کهنه و پارچه ی مستعملی است که دارو به همراه دارو روی زخم می گذارند.

*دیمدا*= کسی که در رفتن به جایی از دیگران عقب افتاده است، متضاد نِها

*بُلوق* صفتی است برای چشم بر آمده.

*چوک کرده*= به سر بردن با کسانی، اقامت در یک محل، نشستن در یک جا

*مِی پِرز تشی*= زرنگ و چابک است.

*چیل*= دهان

*چیل کشیده*= جوانه زدن سبزی ، پیازسیب زمینی و......

*چو پهنی*= شایعه همه جا گسترده شده است.

*تَنظیف*= لباس زنانه در لغت به

معنی پا
کیزه است اما تن زیب هم گفته اند( چیزی که باعث زیب یازیبایی تن است)

*اَفتو اَدِلِی*= شانس به او روی آورده است.

*نِزبَه*= توان، قوت قلب.

*تولوله ای*= صفت شخصی است که به شدت عصبانی است و آرام و قرار ندارد.

*اُو تولَی خَردِه*= به کسی می گفتند که مرتباً بر زمین می افتاد.
توله گیاهی است به نام پنیرک . ارتباط خوردن توله و افتادن بر زمین مشخص نیست. شاید به این دلیل بوده که در توله سیر وجود دارد و خوردن سیر انسان را خواب آلودو گیج می کند‌.
خوردن توله بدون سیر هم‌باعث خواب آلودگی می شود.

#حبیب_الله_نوربخش