🎸شعر بهبهونی🎸
1.57K subscribers
2.2K photos
253 videos
59 files
2.11K links
🎸شعر بهبهونی🎸

همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Download Telegram
•.¸¸.••.¸¸.•

شعر و صدای تنگاره های تنهایی
#فرامرز_سه_دهی

"دروغ است:یار نمی آید. نه رفته است که بیاید. که چشم کال نمی رود. از یادم."
•.¸¸.••.¸¸.•
سی:
#سعید_غلامحسین_پور
و تموم مهربونیاش
•.¸¸.••.¸¸.•

خواسیارت می و میشو، تش ته جونم تش گرو
داغ دیریت شسه و جونِ جوونم تش گرو

بعدزی افتو بلند داغ دیریت شسیم

یارک بی مروتم! باغ و بهونم تش گرو

دس دسمالی ته دست، لوخنه ری لووکات
پیر وبیدم! سال و ماه و تا سرونم تش گرو
چشم دولتمندتی سیل فقیری ما نکه

هم "هله وردی" ته مله! گشت و جونم تش گرو
تا هلیدو بسه و تالت ته صحرا واز وبی

باغ بهونم تش گرو، نوم و نشونم تش گرو
دل، ته تو شسه، #فریدو نال نالی راس وبی
یار، یارم قد کشس، تا بهبهونم تش گرو

•.¸¸.••.¸¸.•

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
○○○○○○

امروز با شعری از دخترشعر شهرمان همراهیم
که لوح برگزیده ی شعردانش آموزی کشور درسال هزاروسیصد ونودویک رابنام بهبهان به خانه آورد
جایزه ی این مسابقات ، بورسیه ی تا دکترای ادبیات بود
اما او ادبیات راعلاقه میداند مانند عکاسی و ساز و قلم مو
(#شیدا_یزدانجو) اکنون دردانشگاه رشته ی هنر میخواند
اما شعر را مینویسد:
○○○○○○
بخوانید ، نوش نگاهتون

(نیشخند قاب ها)

○○○○○○
باد را نمی بینم دیگر
که عبورش رابه رخ ام بکشد
چروکیده
چون تمام لبخندهای بیگانه ات
که نیشخند قاب
○○○○○○
باد را ترجیح داده ام به
تمامی ی باروت هایی
که وجودم را
دراوج لبخند به آتش کشیده اند
○○○○○○
باورنمیکنم
که نبودنت وجودمرا
ازتمام رنگهاپرانده باشد
○○○○○○
تمام این عکس ها شایعه ست
این روزها باورکرده ام
مستطیل
متوازی الاضلاعی ست که
حال وروز خوش ندارد!!

○○○○○○

#شیدا_یزدانجو

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#شعرطنز
⚘⚘⚘

گویند هوا در همه جا سخت خراب است
آلوده پر از خاک و تنفس که عذاب است

⚘⚘⚘

سابق دو سه استان ولی اکنون همه درگیر
دل ها همه از دست هوا سخت کباب است
⚘⚘⚘

دائم که شده بیشتر از حد مجازش
یک روز که پاک است بگو شکر ثواب است
⚘⚘⚘

گویند بسازید که راهی به جز این نیست
حرفی که حساب است چه حاجت به جواب است
⚘⚘⚘

شُش ها که معطر شده با دود و بسی خاک
صورت که مسلح شده با ماسک و نقاب است
⚘⚘⚘

ترسم که شویم زنده به گور تلی از خاک
تا بوده چنین بوده و مسئول که خواب است
⚘⚘⚘
#سعید_نازش

⚘⚘⚘

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
"تقدیم به شهیدان #صالح_عادلی_مقدم و حاج #لطف_الله_جهانتاب"

راستی خجالت میکشم
هر طرف نگاه میکنم
خلاف عهدهایی که بستیم
چه شبها زیر نور ماه
در سنگر آرام نجوا میکردیم
و در سکوت شب اشک میریختیم
نه از ترس
نه از اینکه چیزی نداریم
نه
فقط اشک
بخاطر اینکه از قافله عقب افتادیم
در تاریکی صورتمان دیده نمیشد
خیس شده
صفیر گلوله ها
سینه آسمان را می شکافت
خط سیر آنها پیدا
سکوت شب شکسته
ولی هیچ ترسی از امدنشان نبود
چقدر با آرامش
در نزدیکی دشمن روبرو بودیم
ولی پشتمان گرم بود
ردیف نمی کردیم چی نداریم
همش به آنچه داشتیم شکر میکردیم
یادت هست سال ۱۳۵۹ بعد محاصره سوسنگرد شب در مقر در طشت لباسشویی غذا میخوردیم
چقدر می چسبید آن غذا
در جمع صمیمانه دوستان
چقدر الان باور پذیر خواهد بود
و درک درستی از این داستان دارند
دلیلی وجود ندارد چون آن روزها
دنبال این نبودیم دیگران باور کنند
بلکه خودمان باور کنیم که چه میخواهیم
آن روزها کارها برای به رخ کشیدن نبود که منتظر عکس العمل باشیم
همه کارها در یک کلمه خلاصه میشد وظیفه و تکلیف شرعی خود میدانستیم


راستی خجالت میکشم
وقتی در سنگر از مرخصی برمیگشتی بعد چند روز انگار ماهها ندیده بودمت و خوش آمد گویی داشتیم و حالا مقداری خاک و چند استخوان را در لابلای پارچه ای سفید بر دوش
بعد این مدت دوباره سلام میدادم این سلام کجا و اون سلام بعد مرخصی
چرا اشک مجال گفتن نمیدهد
چرا
مدینه فاضله از ما دور شد یا ما از او ؟!!!
حق گفتن اینقدر سخت شده.


راستی خجالت میکشم
اون روزها همش حرف و عمل دنبال این بودیم از بیت المال حقی گردنمان نباشه
از لباس گرفته تا غذا
همه جا توصیه میشد و به همدیگه میگفتیم
رعایت کردن اصل بود
الان چی بگم


راستی خجالت می کشم
از مسئولین برات بگم
چنان غرق دنیا شدن
که اثری از آنها پیدا نیست
اون موقع یادت هست
همش سخن مولی علی (ع)
ورد زبانمان بود
از کاخ و کوخ و شکاف بین آنها
حالا بیا و ببین
چطوری آن کوخ نشین ها
کاخ نشین شده و خدا را فراموش
و مملکت را ملک شخصی خود می دانند

و در چپاول بیت المال سبقت میگیرند
و آنقدر سرعت جلو زدن زیاد هست
که هر روز رکوردی جدید ثبت میکنیم
که در دنیا سابقه ندارد
اون موقع برای شرکت در عملیات سبقت بود
الان برای بدست آوردن پولهای باد آورده


راستی خجالت میکشم
آن روزها روز شمار ماه نداشتیم برای گرفتن حقوق
ماهها میگذشت و یادمان نبود به مالی مراجعه کنیم برای حقوق
معیارها و ارزش گذاری پول نبود
ولی الان حقوق نجومی ها افشا میشود
تفاوت ها چه بگویم
نجومی بگیرها حقوق یک سال دیگران را در یک ماه میگیرند و طلبکار هستند !!!!
هم از مردم هم از انقلاب طلبکارند
حق مسلم خود میدانند از سفره انقلاب برای خود و خانواده که نه برای نوه و نتیجه و نبیره و ندیده سهم خواهی کنند

چون میدانند چند صباحی بر مسندی جلوس کرده و دیگران دنبال گرفتن جای آنان هستند !!!!


راستی خجالت می کشم
چه شد روزگاری که قمقمه ی آب
دست بدست میشد در لحظاتی که
باران گلوله بود و قمقمه از دستی به دست دیگر میرسید نکند همرزش تشنه تر از او باشد
با زیر پای دیگران را خالی کردن و خود بر جای او نشستن امروز مقایسه میکنم .

راستی راستی راستی ...
نه بهتر که نگویم چون دملی چرکین
هرچه بیشتر باز کنی نمایان میشود
و دلتان را بدرد می آورم
خود بخوان حدیث مفصل ...

تهران . #عباداریان
مورخ ۹۸/۰۴/۰۶

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
※•°•❤️•°•※
#گور_بابات

گفت معشوقی به عاشق بی هوا
معنی عشقت نمایان کن به ما

※•°•❤️•°•※

روز و شب راگوش دل دادی هدر
لیک خواهم دید من با چشم سر

※•°•❤️•°•※

اینهمه گویی عزیزم چاکرم من دلبرم
بهر یک از صد هزار ان ، حاضرم

※•°•❤️•°•※

از تو میخواهم کمی از عشق را اجرا کنی
نقش مجنون یاکمی فرهاد را احیا کنی

※•°•❤️•°•※

میروی درپای کوه بیستون یا توی دشت
میدهی هشتت به نه، یا نه به هشت

※•°•❤️•°•※

همچومجنونِ پریشان حال رسوا میشوی
بهر لیلی رهسپار دشت و صحرا میشوی

※•°•❤️•°•※

تیشه فرهاد را با خود به کوهستان بری
عشق شیرین را تو بر جان می خری

※•°•❤️•°•※

درشب سرد زمستانی شب تلخ خزان
میروی بر کوچه لیلی همی آوازخوان

※•°•❤️•°•※

حاضری در عشق شیرین همچنان
مثل خسرو روبرو گردی با شیر ژیان

※•°•❤️•°•※

گفت عاشق، لیلیم هستی، درست
در نهایت، دلبرم هستی، درست

※•°•❤️•°•※

بی درنگ مجنون و ویلونت، منم
خسرو و فرهاد و دلخونت ، منم

※•°•❤️•°•※

کشته ای ما را تو با ناز و ادات
ما نخواستیم عاشقیت، گور بابات‏

※•°•❤️•°•※

#حجت_بلبل_نژاد

※•°•❤️•°•※

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🍃🍃
#گل #بوسونی....

بوخش دلبرکم می اَتِ باغِ دلکم
حال دل خوب وتیاری زیرسایه ی گُلکم

🍃🍃

زندهی با توشرینی وبهشتن اینجه
تو مث حَب نباتَه وتو حَلوِی پِرکَم

🍃🍃

بُگذَر وِر طرفم،هرچی دلتْ خواسْ بُکا
پا هُنه ری اَدوچشمم و تو بِشکَن سِرکَم

🍃🍃

شو و رو گوش دلم شَسِّه که بُنگم بزنه
یه نِدی کا که وبو خَش دلکم،دلبرکم!

🍃🍃

گل بوسونی نادر! اَت گلزار دلم
قدبِکش سایه بُکا وَرگ دلِ بی کِلکَم

🍃🍃
#نادر_تقدیسی
تیرماه ۱۳۹۸
🍃🍃

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
شو و رو گوش دلم شَسِّه که بُنگم بزنه
یه نِدی کا که وبو خَش دلکم،دلبرکم!

شاعر : 👇👇
نادرتقدیسی
تیرماه ۱۳۹۸
طراح : #آزاده
@behbehoni
* #مارها در بهبهان:*

تا نپنداری که در افسونگری بی مایه ام/
مارها اورده ام از هر دیاری رنگ رنگ
🐍 🐍 🐍
یکی از بحث انگیزترین جانواران طبیعت مارها هستند ،حیواناتی خزنده،قدرتمند،جنگجو ،مهلک،و از نظر اندامی غیر معمول و برخلاف سایر حیوانات که معمولا هر کدام به مکان و شرایط اب و هوایی خاصی تعلق دارد .اما این جانور مقاوم در برابر شرایط مختلف دمایی است ازقطب شمال گرفته تا قطب جنوب از امریکا تا استرالیا از صحرای افریقا تا نمدارترین مناطق خط استوا از درون خانه ها تا سوراخهای کاخ ها و برج های مدرن و یکی از معماهای بزرگ و حل نشده انسان بشمار میرود چرا که انسان با وجود اینهمه حیوان مانند شیر و پلنگ و گرگ و......این جانور را برای خود در دنیای باستان انتخاب کرد است وایا سایر موجودات مثالهای بهتری نسبت به این موجود چندش اور نبودند.
در دنیای باستان مار نماد دوسویه داشت یعنی نماد خیر و شر ،نیکی و بدی،زهر و پادزهر ،روشنایی وتاریکی و....
در ایران باستان و همچنان که در بعضی از نوشتارها امده او را با ایزدی بزرگ همچون مهر و زروان اورده اند و در دیگر نوشته های ادبیات کهن مار نقش اهریمنی را بعهده میگیرید تا انجا که از پرتاب سنگ هوشنگ بسوی او اتش پدید میاید .
البته ناگفته نماند که این مار در طول تاریخ به هرجایی سرکی کشیده است یک بار باعث سقوط ادم و حوا از بهشت میشود و بار دیگر بر دوش ضحاک و یک بار در افسانه منوسا یونانی و دیگر بار در نقش بوجود اورنده هرکول و.....
🐍 🐍 🐍
از جمله جاهای که رد این جانور را میشود بوضوح مشاهده کرد بهبهان است :
در طول تاریخ دوهزار تا شش هزار سال قبل از میلاد مسیح نقش مار به وفور در روی کوزه ها واب دانها دیده میشود و از انجمله است درون اب دانی بدست امده از گورهای شش هزار ساله زیدون گورستانی که یکی از گورستانهای پیش از تاریخ ایران است بخوبی مشخص است
اما این مقام مار کم کم رو به افول می گذارد تا جایی که دیگر هیچ اثری که نشان دهنده ان جایگاه باشد را نمیتوان یافت و در دورهای بعد از مار بعنوان جانواری زیانکار یاد شده است
🐍 🐍 🐍
هر انکس که رحم اورد بر مار / ستم کرده است بر فرزند ادم

و یا انجا که سعدی میگوید:
سنگ بر دست و مار بر سر سنگ/
خیره رائی بود قیاس و درنگ
🐍 🐍 🐍
هر چند که این مقام مار به حداقل تنزل کرد ولی مردم همچنان در قدیم برای مار حق همسایگی قایل بودند و بر این عقیده بودند که وجود مار در خانه باعث برکت میشود و برای اینکه مار کسی را نیش نزند برای او ظرفی از اب ونمک می گذاشتند تا به اصطلاح نمک گیرش کنند
مار اگر مار خانگی باشد درامان میگذارمش/
گر چه بیداد می کند اما همچنان دوست دارمش/
خلق میگویند تا نمک بیار تا نمک خواره اش کنی/
میروم تا ز شعر خود انچه باید بیارمش
🐍 🐍 🐍
اعتقادات مردم بهبهان درمورد مار:
هرگاه میخواستند بدانند قبل از تولد ،طفل در شکم مادر پسر است یادختر یک مار مرده را به هوا پرتاب میکردند و چنانچه مار از روی شکم به زمین میخورد نوزاد پسر بود و اگر روی کمر زمین میخورد دختر

اگر زن حامله ای در موقع حاملگی مار ببیند بچه در شکمش پسر بود

دیدن خواب مار عقیده بر پولدار شدن است

همیشه تصویر این است که اجنه خصوصا پریان به شکل مار در عالم ظاهر می شوند

مار چیزی از جنس از ما بهتران است

اگر کسی میخواست به سفر برود و در راه ماری را میدید باید مار را میکشت و انرا به دو نیم میکرد و هر نیمی را در طرفی از جاده میگذاشت و عقیده بر این بود که با اینکار سفر خوبی را در پیش خواهد داشت
🐍 🐍 🐍
اما چون میخواهم مار را یک طور به محل بازارنو (نمدمالها) ربط دهم و بقول شاعر:
از یاد تو غافل نتوان کرد به هیچم/
سرکوفته مارم، نتوانم که نپیچم

نمد که یکی از صنایع این محل در بهبهان بشمار میاید کاربردهای زیادی را دارد و یکی از کاربردهای ان این است که مار از بوی نمد بمانند اب قلیان در وحشت است و همچنین مارگیرها با استفاده از نمد دندان این جانور را می کشند و اینگونه مار یک عمر بازیچه دست مارگیر میشود
🐍 🐍 🐍
بعضی از اسامی که از مار بر اماکن بهبهان بجای مانده است:
رود 🐍ون
چاه 🐍ی
🐍 مشدو
صحرای 🐍دون
روستای 🐍ون
سقف 🐍
و در اخر اینکه طبق افسانهای که از گذشتگان بما رسیده بهبهان (درون خندق)شهری است که طلسم شده است و یکی از طلسمهای ان این است که تا کنون کسی درشهربر اثر مارگزیدگی نمرده است و تا هم اینک نیز این معما درمورد مار و نقش ان با این طلسم بصورت معمایی باقی مانده است

این سخنها همچو مار و کژدمند / مار کژدم گردد و گیرند دمت

*نویسنده : #سلمان_متفرس*

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🍃🌼🌸🍃
ُلِکو

تت تموم  غزلم ، وارچنیده ، گلکو
عشقتی دارو دکونم شخنیده،گلکو

🍃🌼🌸🍃

شو مِ بندیر صبم.غصه أ  بارم که بیه
شوتاصب درد دلم دیم توبیده، گلکو

🍃🌼🌸🍃

دل  پروانه و بلبل مث شم خی ومبو
ای نه خوت به ثمری باغ نمیده،گلکو

🍃🌼🌸🍃

تا نه آواره شهرم،نه کلوو،ورگه بیو
مم کلوو بوزی عشقت طلبیده،گلکو

🍃🌼🌸🍃

بردتن صبرو قرارم و همی جون تنم
درد دیری أ تو ،درمو نوبیده ، گلکو

🍃🌼🌸🍃

زی بکش تاکه همی خلق نبینن داغم
تاندونن أغمت مم چه کشیده،گلکو

🍃🌼🌸🍃
#حجت_بلبل_نژاد

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
•.¸🍃¸.•.🌸•.¸🍃¸.•

صبح که از خواب بیدار می‌شوی،
در نظر بیاور چه سعادتی است زنده بودن، فکر کردن، لذت بردن و دوست داشتن...

#ایمان_آهویی
•.¸🍃¸.•.🌸•.¸🍃¸.•

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
🌼

دعا میکنم برایت حالی شبیهِ حالِ مَرا...
که از پیشِ چشم هایت دور‌ نگردم...
که عطرم از هوایت کم ‌نشود...
که نسیم عطرِ آغوش بیاورد برایت...
دعا میکنم برایت حالی شبیه حالم را...
که رویا ببافی،که بوسه بِکاری...
که دوستت دارم‌ بچینی...

#ایمان_آهویی

🌼

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
•.¸¸.••.¸¸.•

دوستت دارم های بیشمارم را؛
هر روز؛
با عشق و بوسه آذین می بندم!!
و دستِ نسیمِ صبح می سپارم؛
کاش پنجره ی اتاقت باز باشد...

#ایمان_آهویی
•.¸¸.••.¸¸.•

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سه تار: ابوسعید مرضایی “فراقی آرام” ، به بلندای فریادِ شکوهِ ایران!/ نقاشی پشت سرم اثر پدر نازنینم، استاد #اسماعیل_مرضایی است، این بداهه را در گالری ایشان نواختم. پیامم(!) پیش کش به همه مخاطبین ارجمندم.
سپاس از میثاق برای فیلم📷
♥️🍃♥️

این خار گل شقایقت نیست
غرقاب غم دقایقت نیست
♥️

می گفت اگر چه عاشق توست
برگرد برو که لایقت نیست

♥️
#مرتضی_روانخواه

♥️🍃♥️

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
‌हּ͜͡ह‌.🦋.हּ͜͡ह.

بشکن هوس زرنگی ات را
ویرانه ی قلب سنگی ات را

‌हּ͜͡ह‌.🦋.हּ͜͡ह.

بر صفحه ی جان من بیاور
احساس مداد رنگی ات را

‌हּ͜͡ह‌.🦋.हּ͜͡ह.
#مرتضی_روانخواه

‌हּ͜͡ह‌.🦋.हּ͜͡ह.

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
خاطرات جنگ

خاطره اول.... #همبرگر در میدان مین

راویان....... #مهرداد_مرادی
#علیرضا_محمدی_اصل

نگارش .... #بهرام_دادمهر

تیرماه نود و هشت


شب بیست و هفتم دیماه شصت و پنج بود، عملیات کربلای پنج چند روزی بود شروع شده بود و در کنار نهر جاسم در منطقه شلمچه گره خورده بود،
بچه های گروهان امام حسن(ع) از گردان فتح بهبهان راهی نهر جاسم بودند ، انها وارد شهرک دوعیجی شدند، شهرکی که غروب همانروز آزاد شده ولی هنوز پاکسازی نشده بود، علت عدم پاکسازی هم سرعت بالای عملیات کربلای پنج بود ، درست مثل دو امدادی هر گردانی که عمل میکرد سریع جای خود را به گردانهای بعدی میداد تا عراقی ها فرصت بازسازی خودرا نداشته باشند،
شهید علی نمدساز به مهرداد مرادی که تیربارچی بود گفته بود به همراه کمکت علی محمدی اصل حواستان جمع باشد ، به محض اینکه دشمن متوجه بچه ها شد و شروع به تیراندازی کرد باید سریع به سمت راست بدوید و از آنطرف دشمن را مشغول خود کنید تا بچه ها بتوانند دژ را تسخیر کنند و شما باید به نوعی فدائی گروهان باشید.
تیراندازی دشمن که شروع شد مهرداد و علی بدون معطلی از گروهان جدا شده و به سمت راست دویدند و سیم خاردار را رد کرده و بدون اینکه بدانند در میدان مین میدویدند و از الطاف خداوند بود که پای هیچکدام روی مین نرفت.
بچه ها شدیدا درگیر بودند ،فاصله تا عراقیها سی چهل متر بیشتر نبود و درگیری بشدت ادامه داشت، چنان از آسمان و زمین گلوله میبارید که امکان نداشت بتوانی در یک نقطه چند ثانیه ای ثابت بایستی و تیر و ترکشی مهمان بدنت نشود و میبایست مرتب در حال حرکت میبودی و جایت را عوض میکردی ، شدت بارش تیر و ترکش چنان بود که برای همه صحنه *دوماواروهو* و ریختن نقل و نبات بر سر داماد را تداعی می کرد.
درگیری بشدت ادامه داشت و قطارهای تیربار مرتب خالی میشد ، و در آن لحظه تنها تیربار مهرداد بود که کار میکر به همین علت تمام تک تیراندازان و تیربارهای دشمن سمت آنها را هدف گرفته بودند.
از آسمان انواع و اقسام گلوله ها میبارید و از روبرو هم تیرهای رسام در آن شب تاریک و سرد، دیواری از آتش ایجاد کرده بود و مرد میخواست که بتواند سر را بالای خاکریز ببرد و تیر اندازی کند ولی در آن میدان مردآزما، مردان کم نبودند.
و اما خاطره طنزی که در آن شب سرد و وحشتناک اتفاق افتاد ......
مهرداد و علی اشتباهی وارد میدان مین شده بودند البته به علت عدم پاکسازی منطقه و اینکه میدان مین هیچ علامتی نداشت و با این حجم آتش اصلا کل منطقه ده ها بار شخم خورده بود و هیچ چیزی سر جای خودش نبود و آنها هم ناخواسته وارد میدان مین شده بودند .
مهرداد با تیربارش بشدت درگیر بود و علی هم در کنارش خشاب کلانشیکفش را مرتب خالی میکرد،
قطار تیربار خالی شد و قطارهای اضافی که مهرداد با خودش آورده بود در کوله پشتی اش قرار داشت .
مهردا علی را صدا زد که:
*علی..علی...یلا زی ت کوله پشتیم قطار دِر به ک گلوله ورَسیَم...یلا معطل نکه*
همی چند ثانیه ای که تیربار مهرداد خاموش شده بود و علی تو کوله مهرداد دنبال قطارمیگشت و مهرداد مستقیم جلو رامیپائید ، تیر مستقیمی به به کلاهخودش خورد و اگر چند سانتی متر پائین تر بود پیشانیش را میشکافت ،گلوله کمانه کرد و رد شد ، علی داشت بیش از حد معطل میکرد و مهرداد هم داد و بیداد که:
*علی په چه وبی؟ چه مکنه مِی؟*
عل اما خیلی خونسرد مشغول کار خودش بود،
هرچه مهرداد بیشتر عصبانی میشد و سر وصدا میکرد ،علی کمتراعتنا میکرد و مشغول بود ،حتی جواب هم نمیداد که البته نمیتوانست جواب دهد چون.......
مهردا با عصبانیت علی را کمی هول داد و کوله را پائین گذاشت تا خودش قطار تیربار را از توی کوله پشتی در بیاورد که چشمش به دهان پر از خیار شورهمبرگر علی افتاد که از بس توی دهانش چپانده بود نمیتوانست حرف بزند.
مهرداد شستش خبردار شد که اوضاع از چه قرار است و یادش آمد که همبرگر سهمیه ظهرش را نخورده بود تا اگر شب بعلت درگیری عذا نرسید غذا داشته باشد و اتفاقا علی ظهر همبرگرش را خورده بود و حالا وسط میدان مین و توی اوج درگ تا چشمش به خیارشورهای خوشمزه و همبرگرهای مهرداد افتاده بود قطار تیربار را رها و به همبرگرها چسبیده بود.
.حالا هر بار که سه تائی جمع میشویم اولین نقلمان نقل همین خاطره است که بقول مهرداد اسم علی محمدی اصل باید به عنوان شکموترین آدم توی کتاب گینس ثبت شود.

🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni