💐🌴🌹🌴🌹🌴🌹🌴
عید شما مبارِیْ ...
🌴 عید ماه روزَه اَمِیْ دلمو هنی یاد خدا ،
یاد موقِیْ سحر و یاد مناجات و دعا /
حیف ماه روزَه که رَه ، شگر خدا عید اَمِدِه ،
صد مبارَیْ سِ همِیْ خلق مسلمو و شما
🌹🌴🌹🌴🌹
نماز و روزه هاتو قبول عیدتو هم مباری.
#سیروس_مختاران / #سها
8/3/14
╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
عید شما مبارِیْ ...
🌴 عید ماه روزَه اَمِیْ دلمو هنی یاد خدا ،
یاد موقِیْ سحر و یاد مناجات و دعا /
حیف ماه روزَه که رَه ، شگر خدا عید اَمِدِه ،
صد مبارَیْ سِ همِیْ خلق مسلمو و شما
🌹🌴🌹🌴🌹
نماز و روزه هاتو قبول عیدتو هم مباری.
#سیروس_مختاران / #سها
8/3/14
╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
#عيد_ماه_روزه
🍪🍪🍪
✍️ #بهرام_معتمدى
✅ پسين آخر ماه روزه، قبل اذو رهتم دم نوبهى بربرى، كه چن تا خمير اسنم سى تبدو.
مهلى لشت و پشتى بيدم،
جوم نبى!
اى روزاى آخرى دگه سيم سخت بى روزه بگرم
زنكوشم گفته بى الا بلا بايت سيت تبدو درس كنم
هر چيم ميگو نمى، اَ او اصرار وو اَ
مه انكار ولى چارشم نكه
صف شو كشيده بى اَ اى سر تا اوسر
مرد و زه
هر كى هم يه ظرفى ت دَسى بى
آخولو شابو آخر صف بى
مه هم ويسادم وولاى
پرسشم كه په سيچه ايقد شلوغى؟
گوتى ايشو هم مث خوت اَمدين سى #شاه_پسندِ صبا، خمير اسنن
گوتم په تشم زنت وادار كرده بيه؟!
خنيدى وو گوتى ها!!
🔹 زنو كه تبحر مهلى شو بى اَ شاطر
شو مى گو آرد نريز ريش خمير
خشكك ومبو!!
يه غار و غروشى ت مردم بى
مرد نوباى دگه نو نميزه!
ميش گو "فقط خمير"
"په ايشوم خو دسپاچه مكنن"
جالبى ينن كه جووناش هم اَ اى
رسمه استقبال كرده بى
دوترون هيفده، هيژده ساله هم امده بيدن چونه اسنن
يكى امى قزغوش پر كه وو ره
به نظرم نرزيش بي!
🔹كلى ت گرما ويسادم تا اِسدم
بعدى رهتم سر ره كُنجيم اِسه
ايسه كه رسسم خونه، بونگ شو گفته بى!
خميرام نها تا بروى
صب عيد ديم شوق و ذوق پوبيديم دم تبدو درس كرده
اَ زونمم گف ت كنجى زيادى بغلتن
ت حلقاله ديم روغن زياده ى سرخ كو
مى خوشمزه تر #تبدو مه هم سى صب عيد ماه روزه هه؟
يه رسم خوبين كه بيبهونياشو اَ قديم هه
وو چه اسم خوبيشو هم سيش نهاده:
#شاه_پسند
🍪🍪🍪
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🍪🍪🍪
✍️ #بهرام_معتمدى
✅ پسين آخر ماه روزه، قبل اذو رهتم دم نوبهى بربرى، كه چن تا خمير اسنم سى تبدو.
مهلى لشت و پشتى بيدم،
جوم نبى!
اى روزاى آخرى دگه سيم سخت بى روزه بگرم
زنكوشم گفته بى الا بلا بايت سيت تبدو درس كنم
هر چيم ميگو نمى، اَ او اصرار وو اَ
مه انكار ولى چارشم نكه
صف شو كشيده بى اَ اى سر تا اوسر
مرد و زه
هر كى هم يه ظرفى ت دَسى بى
آخولو شابو آخر صف بى
مه هم ويسادم وولاى
پرسشم كه په سيچه ايقد شلوغى؟
گوتى ايشو هم مث خوت اَمدين سى #شاه_پسندِ صبا، خمير اسنن
گوتم په تشم زنت وادار كرده بيه؟!
خنيدى وو گوتى ها!!
🔹 زنو كه تبحر مهلى شو بى اَ شاطر
شو مى گو آرد نريز ريش خمير
خشكك ومبو!!
يه غار و غروشى ت مردم بى
مرد نوباى دگه نو نميزه!
ميش گو "فقط خمير"
"په ايشوم خو دسپاچه مكنن"
جالبى ينن كه جووناش هم اَ اى
رسمه استقبال كرده بى
دوترون هيفده، هيژده ساله هم امده بيدن چونه اسنن
يكى امى قزغوش پر كه وو ره
به نظرم نرزيش بي!
🔹كلى ت گرما ويسادم تا اِسدم
بعدى رهتم سر ره كُنجيم اِسه
ايسه كه رسسم خونه، بونگ شو گفته بى!
خميرام نها تا بروى
صب عيد ديم شوق و ذوق پوبيديم دم تبدو درس كرده
اَ زونمم گف ت كنجى زيادى بغلتن
ت حلقاله ديم روغن زياده ى سرخ كو
مى خوشمزه تر #تبدو مه هم سى صب عيد ماه روزه هه؟
يه رسم خوبين كه بيبهونياشو اَ قديم هه
وو چه اسم خوبيشو هم سيش نهاده:
#شاه_پسند
🍪🍪🍪
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
❣☜☞❣
هنوز مِثلِ قَدیم میخوامِت
هنوز مثلِ قَدیم زیبایی
هنوز توی فکرِ کویری من
مترادِف با اسم دریایی
❣☜☞❣
چِقَدر دوری و میفهمم
که دوری اسمِ رَمزِ این دَرده
غمی که تویِ نَبودَنِ تو هَست
نَکُشته اما قویتَرَم کرده
❣☜☞❣
غمی که توی نبودَنِ تو هَست
برای کُشتَن مَن بَس نیست
یه عمره دوری و میدونم
که جز تو هیچکس مُقَدس نیست
❣☜☞❣
امید برگَشتِ تو به این خونه
تمام روز و شَبم رو پُر کرده
کسی که عاشقه فَقَط میخواد
یه لحظه اونی که رفته برگرده
❣☜☞❣
دوباره برگَردُ و بَرای یک لحظه
منو ببین و خوب دَرکَم کن
دوباره نقشه هایِ رفتَنِت رو بچین
چِشامو میبَندَم دوباره ترکَم کن
❣☜☞❣
#مهرداد_مجذوب
❣☜☞❣
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
هنوز مِثلِ قَدیم میخوامِت
هنوز مثلِ قَدیم زیبایی
هنوز توی فکرِ کویری من
مترادِف با اسم دریایی
❣☜☞❣
چِقَدر دوری و میفهمم
که دوری اسمِ رَمزِ این دَرده
غمی که تویِ نَبودَنِ تو هَست
نَکُشته اما قویتَرَم کرده
❣☜☞❣
غمی که توی نبودَنِ تو هَست
برای کُشتَن مَن بَس نیست
یه عمره دوری و میدونم
که جز تو هیچکس مُقَدس نیست
❣☜☞❣
امید برگَشتِ تو به این خونه
تمام روز و شَبم رو پُر کرده
کسی که عاشقه فَقَط میخواد
یه لحظه اونی که رفته برگرده
❣☜☞❣
دوباره برگَردُ و بَرای یک لحظه
منو ببین و خوب دَرکَم کن
دوباره نقشه هایِ رفتَنِت رو بچین
چِشامو میبَندَم دوباره ترکَم کن
❣☜☞❣
#مهرداد_مجذوب
❣☜☞❣
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
ماه رمضان هم رفت
چونان رگباري که میبارد
و با دانه دانه هايش
تيره گي ها را از روي شهر شسته
و پاكي را ارمغان آورده
به خود برگرديم در اين ماه
چقدر باران نعمت الهي
ما را شستشو داده
و زنگاري كه
مدام در حال نشستن ، پاك كرده
قطرات باران الهي
بر سر همه بود
نكند كه چتري گرفته باشيم
و خويش را محروم از ان كرده باشيم
از خدا مي خواهم
قطرات باران خویش را مدام
بر غبار صورتمان ببارد
و زنگارها را زدوده
کینه ها و حسدها از دلها شسته
قلبمان مملو از عشق و محبت
دست هایمان بدعای همه
و بر دلهامان
ترنم اهنگ آرامش نواخته شدن
دستانمان برای گشودن گره ها بکار
و دعوت به مهمانی سال دیگر
🌹🌹🌹🌹
🌺🌺🌺🌺
#عباداریان
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
چونان رگباري که میبارد
و با دانه دانه هايش
تيره گي ها را از روي شهر شسته
و پاكي را ارمغان آورده
به خود برگرديم در اين ماه
چقدر باران نعمت الهي
ما را شستشو داده
و زنگاري كه
مدام در حال نشستن ، پاك كرده
قطرات باران الهي
بر سر همه بود
نكند كه چتري گرفته باشيم
و خويش را محروم از ان كرده باشيم
از خدا مي خواهم
قطرات باران خویش را مدام
بر غبار صورتمان ببارد
و زنگارها را زدوده
کینه ها و حسدها از دلها شسته
قلبمان مملو از عشق و محبت
دست هایمان بدعای همه
و بر دلهامان
ترنم اهنگ آرامش نواخته شدن
دستانمان برای گشودن گره ها بکار
و دعوت به مهمانی سال دیگر
🌹🌹🌹🌹
🌺🌺🌺🌺
#عباداریان
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
•°• ⚘•°•
کاش آواره ی تو نمیشدم
کاش سهم من پشیمونی نبود
•°• ⚘•°•
کاش دل دادن و دل بریدنت
به همین سختی و آسونی نبود
#مهرداد_مجذوب
•°• ⚘•°•
@behbehoni
@behbehoni
کاش آواره ی تو نمیشدم
کاش سهم من پشیمونی نبود
•°• ⚘•°•
کاش دل دادن و دل بریدنت
به همین سختی و آسونی نبود
#مهرداد_مجذوب
•°• ⚘•°•
@behbehoni
@behbehoni
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
در به در دارد دلم آواره ی غم می شود
پاسخ درمانده ی صد حرف مبهم می شود
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
لحظه ها را با خودش هر روز نجوا می کند
شکل یک آرامش ویران محکم می شود
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
قطره قطره مثل شمعی بی رمق جان می دهد
ذره ذره در خودش هی کوچک و کم می شود
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
در بیابان وجودش گور و گم،گاهی اسیر
هی گرفتار حیات وحش درهم می شود
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
گاهگاهی می نشیند گل نیایش می کند
یا که با لبخند تیز خار همدم می شود
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
می شود آهسته آهسته پر از خالی شدن
زلزله در زلزله ویرانه ی بم می شود
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
#مرتضی_روانخواه
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
در به در دارد دلم آواره ی غم می شود
پاسخ درمانده ی صد حرف مبهم می شود
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
لحظه ها را با خودش هر روز نجوا می کند
شکل یک آرامش ویران محکم می شود
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
قطره قطره مثل شمعی بی رمق جان می دهد
ذره ذره در خودش هی کوچک و کم می شود
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
در بیابان وجودش گور و گم،گاهی اسیر
هی گرفتار حیات وحش درهم می شود
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
گاهگاهی می نشیند گل نیایش می کند
یا که با لبخند تیز خار همدم می شود
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
می شود آهسته آهسته پر از خالی شدن
زلزله در زلزله ویرانه ی بم می شود
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
#مرتضی_روانخواه
हּ͜͡ह.💔.हּ͜͡ह.
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
⚘ℳ⚘
ترس من سوختن و بعد تو تنها شدن است
طعمه ی عربده های شب دریا شدن است
⚘ℳ⚘
ترس من پنجره هست و نفس آخر گل
زیر غمسنگ شکستن کمرم تا شدن است
⚘ℳ⚘
ترس من گم شدنم توی غبار غم توست
از سکوت و تب تنهایی پیدا شدن است
⚘ℳ⚘
شب شد و ترس من از فاجعه ی دوری توست
از خداحافظی تلخ مهیا شدن است
⚘ℳ⚘
رفتی و یک چمدان خاطره با خود بردی
و نگاهی که پریشان شکیبا شدن است
⚘ℳ⚘
#مرتضی_روانخواه
⚘ℳ⚘
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
ترس من سوختن و بعد تو تنها شدن است
طعمه ی عربده های شب دریا شدن است
⚘ℳ⚘
ترس من پنجره هست و نفس آخر گل
زیر غمسنگ شکستن کمرم تا شدن است
⚘ℳ⚘
ترس من گم شدنم توی غبار غم توست
از سکوت و تب تنهایی پیدا شدن است
⚘ℳ⚘
شب شد و ترس من از فاجعه ی دوری توست
از خداحافظی تلخ مهیا شدن است
⚘ℳ⚘
رفتی و یک چمدان خاطره با خود بردی
و نگاهی که پریشان شکیبا شدن است
⚘ℳ⚘
#مرتضی_روانخواه
⚘ℳ⚘
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
ده ساله الانه پوشكندي
نشتاشوهميچه اسنكندي
پيزا م خورن روز د دفه
بدچي خورو بد گرتنكندي
سروده و خوانش
#مصطفي_محمدي
@behbehoni
نشتاشوهميچه اسنكندي
پيزا م خورن روز د دفه
بدچي خورو بد گرتنكندي
سروده و خوانش
#مصطفي_محمدي
@behbehoni
┅✶🥀✶┅
بيبهوش سيچه الان صاحب و سلاري ني
اينجه انگوركه جوديرن وكسيش كاري ني
هركسي مي ته ايي شهره بخدا داري ني
گشته يم شهر و الان يه گل بلواري ني
هر كجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
شهر ما سيچه خرابي و اييقد كندالي
مي كسيندي كه تجاناده سخوي بدحالي
هركسي رهته ا ايي شهر الان چن سالي
وخت واگشته هفش رو به خدا گيجالي
بهبهوش سيچه الان يه كس غمخواري ني
هر كجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
بهبهو پر تا پري نخبه و بيكارن دي
دي و بو دس جووناشو گرفتارن دي
شسين خونه جوونانه كه بي عارن دي
وض مالي شو خرابي بتر پارن دي
درد ما درد كين سيچه پرستاري ني
هر كجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
شهر ما شهر قديمي و نه مل امروزن
كوچككا گنده نه ومبن و مني نيم سوزن
سيل ايي شهر مني گفتركا جل دوزن
ني ت ايي شهر صحابي يه الان ميروزن
اينجكي كار نكرده سه كسيش عاري ني
هر كجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
هر كجا ميشه و هر مله شهيديش داده
شهر ما حق طلبن جوشو سه كشور ناده
پشت دولت س همي چي شوورو ويساده
سي چه الانه ته كشور ا قلم اوفتاده
نمدنم سيچه الان مامو طرفداري ني
هر كجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
خك بادن كه دل مردم ماي خي كرده
هر كسيش تا به الان ور ور مهلي كرده
نمدنم دولت ماي سيچه ا ما ري كرده
ترس يم هه كه بگن شهرشماي شي كرده
شايدم دسه كليش اينجه هواداري ني
هر كجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
هر كسي ميز اته دسي دم وركن بيده
گور بو مردم ما او دم من من بيده
شوكه ميشي ور زوني دم چنچن بيده
لنت حق دم او كه دز خرمن بيده
بارشي بسه و اينجي دگه او كاري ني
هركجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
سروده ی مهندس
#مصطفي_محمدي
┅✶🥀✶┅
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
بيبهوش سيچه الان صاحب و سلاري ني
اينجه انگوركه جوديرن وكسيش كاري ني
هركسي مي ته ايي شهره بخدا داري ني
گشته يم شهر و الان يه گل بلواري ني
هر كجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
شهر ما سيچه خرابي و اييقد كندالي
مي كسيندي كه تجاناده سخوي بدحالي
هركسي رهته ا ايي شهر الان چن سالي
وخت واگشته هفش رو به خدا گيجالي
بهبهوش سيچه الان يه كس غمخواري ني
هر كجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
بهبهو پر تا پري نخبه و بيكارن دي
دي و بو دس جووناشو گرفتارن دي
شسين خونه جوونانه كه بي عارن دي
وض مالي شو خرابي بتر پارن دي
درد ما درد كين سيچه پرستاري ني
هر كجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
شهر ما شهر قديمي و نه مل امروزن
كوچككا گنده نه ومبن و مني نيم سوزن
سيل ايي شهر مني گفتركا جل دوزن
ني ت ايي شهر صحابي يه الان ميروزن
اينجكي كار نكرده سه كسيش عاري ني
هر كجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
هر كجا ميشه و هر مله شهيديش داده
شهر ما حق طلبن جوشو سه كشور ناده
پشت دولت س همي چي شوورو ويساده
سي چه الانه ته كشور ا قلم اوفتاده
نمدنم سيچه الان مامو طرفداري ني
هر كجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
خك بادن كه دل مردم ماي خي كرده
هر كسيش تا به الان ور ور مهلي كرده
نمدنم دولت ماي سيچه ا ما ري كرده
ترس يم هه كه بگن شهرشماي شي كرده
شايدم دسه كليش اينجه هواداري ني
هر كجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
هر كسي ميز اته دسي دم وركن بيده
گور بو مردم ما او دم من من بيده
شوكه ميشي ور زوني دم چنچن بيده
لنت حق دم او كه دز خرمن بيده
بارشي بسه و اينجي دگه او كاري ني
هركجا ميشه الان يه گپ طومداري ني
┅✶🥀✶┅
سروده ی مهندس
#مصطفي_محمدي
┅✶🥀✶┅
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
بيبهوش سيچه الان صاحب و سلاري ني
اينجه انگوركه جوديرن وكسيش كاري ني
هركسي مي ته ايي شهره بخدا داري ني
گشته يم شهر و الان يه گل بلواري نی
سروده ی مهندس
#مصطفي_محمدی
@behbehoni
اينجه انگوركه جوديرن وكسيش كاري ني
هركسي مي ته ايي شهره بخدا داري ني
گشته يم شهر و الان يه گل بلواري نی
سروده ی مهندس
#مصطفي_محمدی
@behbehoni
#دوگی #مهاجر
قسمت اول
نامش «محترم» بود . شناختید ؟
« محترم خانم» . شناختید ؟
«محترم یعقوبی» . شناختید ؟
آهان ! این بار حتما می شناسید . اگر بگویم : خانم محترم .
خانم محترم که نامش محترم بود و خودش محترم تر .
زنی سیه چرده و باریک اندام . مهربان و بذله گو .
با چهره ای گشاده ٬ مزین به لبخندی زیبا ٬ و صدایی دورگه ٬ به تکلم فارسی گویا .
پای به خانه های مردم شهر داشت و دست به آرایش دخترکان و زنان .
راه به اندرون اهالی این دیار داشت و انگشت به پیرایش عروسان و نوعروسان .
با کیفی مملو از سرخاب و سفیداب . سرمه و وسمه . قیچی و موچین .
پیشوند «خانم» نصیب هر کسی نمیشد . « خانم» در واقع ٬ عنایتی بود برآمده از افواه مردم بهبهان در نامگذاری زنان مهاجر و غریبه ای ٬ که به صفا یا جفای روزگار ٬ در این شهر می زیستند و دست به گره گشایی داشتند و دل به مشکل گشایی . به کاری یا شغلی یا هنری .
بجز چند بانوی مهاجر ٬ کسی دیگر را سزاوار این پیشوند نمی دانستند . حتی اگر تعدادشان به انگشتان دست نرسد .
حتی اگر *غریبهی* هم ٬ گپ بزنند یا نزنند .
اینان عموما از همسران نظامی ها و ارتشی های پادگان جدیدالتاسیس بهبهو بودند ٬ که همگی به فارسی گپ می زدند .
در تنگاره و خیابو ٬ رفت و آمد داشتند .
با همسایه ٬ همپایه بودند .
و با کاسب و کارمند مراوده داشتند ٬ به تلاش معاش .
حتی اگر زنان شهرمان با اینگونه مراودات بیگانه و ناآشنا بودند .
خانم محترم از آنگونه زنان بود .
با صورتی سبزه و چشمانی سیاه . با هیکلی باریک که مردم شهرمان ٬ به ٱن «تیپ آبادان» ی گویند .
اینان بن بست شکنان جامعه آنروز زنان شهرمان بودند .
در حلقه ی تنگ روابط زن و مرد ٬ که هر حرف و سخنی را گناه آلود می دانستند ٬ اینان با زبانی خوش و سیمایی باز ٬ با حجاب یا بی حجاب ٬ با چادرکی گلدار پیچیده بر کمر ٬ یا چادری سیاه پوشیده بر سر ٬ در آمدوشد بودند به خانه و خیابان . به کوچه و بازار . تا براحتی با رهگذر و کاسب بگویند و بشنوند و هیچکس را یارای ملامت و سرزنش آنان نباشد .
آزادی و رهایی در عین پاکی و صداقت .
تا بیاموزند که هر گفت و شنودی ٬ مابین هر زن و مردی ٬ لایه های پنهان و آشکار جنسیتی و شهوانی ندارد که ندارد .
و خانم محترم ٬ از این گونه زنان بود . با شغلی هنرمندانه که به *وارهیدن* و *حفه* کردن می پرداخت . به بنداندازی صورت و ارایش مو ٬ دست می زد . در دور و نزدیک . در شب و روز .
به هر مکان که او را می خواستند و در هر زمان که او را می طلبیدند .............
ادامه دارد
۱۰ / خردادماه / ۱۳۹۸
#محمود_دهدشتی_اخوان
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
قسمت اول
نامش «محترم» بود . شناختید ؟
« محترم خانم» . شناختید ؟
«محترم یعقوبی» . شناختید ؟
آهان ! این بار حتما می شناسید . اگر بگویم : خانم محترم .
خانم محترم که نامش محترم بود و خودش محترم تر .
زنی سیه چرده و باریک اندام . مهربان و بذله گو .
با چهره ای گشاده ٬ مزین به لبخندی زیبا ٬ و صدایی دورگه ٬ به تکلم فارسی گویا .
پای به خانه های مردم شهر داشت و دست به آرایش دخترکان و زنان .
راه به اندرون اهالی این دیار داشت و انگشت به پیرایش عروسان و نوعروسان .
با کیفی مملو از سرخاب و سفیداب . سرمه و وسمه . قیچی و موچین .
پیشوند «خانم» نصیب هر کسی نمیشد . « خانم» در واقع ٬ عنایتی بود برآمده از افواه مردم بهبهان در نامگذاری زنان مهاجر و غریبه ای ٬ که به صفا یا جفای روزگار ٬ در این شهر می زیستند و دست به گره گشایی داشتند و دل به مشکل گشایی . به کاری یا شغلی یا هنری .
بجز چند بانوی مهاجر ٬ کسی دیگر را سزاوار این پیشوند نمی دانستند . حتی اگر تعدادشان به انگشتان دست نرسد .
حتی اگر *غریبهی* هم ٬ گپ بزنند یا نزنند .
اینان عموما از همسران نظامی ها و ارتشی های پادگان جدیدالتاسیس بهبهو بودند ٬ که همگی به فارسی گپ می زدند .
در تنگاره و خیابو ٬ رفت و آمد داشتند .
با همسایه ٬ همپایه بودند .
و با کاسب و کارمند مراوده داشتند ٬ به تلاش معاش .
حتی اگر زنان شهرمان با اینگونه مراودات بیگانه و ناآشنا بودند .
خانم محترم از آنگونه زنان بود .
با صورتی سبزه و چشمانی سیاه . با هیکلی باریک که مردم شهرمان ٬ به ٱن «تیپ آبادان» ی گویند .
اینان بن بست شکنان جامعه آنروز زنان شهرمان بودند .
در حلقه ی تنگ روابط زن و مرد ٬ که هر حرف و سخنی را گناه آلود می دانستند ٬ اینان با زبانی خوش و سیمایی باز ٬ با حجاب یا بی حجاب ٬ با چادرکی گلدار پیچیده بر کمر ٬ یا چادری سیاه پوشیده بر سر ٬ در آمدوشد بودند به خانه و خیابان . به کوچه و بازار . تا براحتی با رهگذر و کاسب بگویند و بشنوند و هیچکس را یارای ملامت و سرزنش آنان نباشد .
آزادی و رهایی در عین پاکی و صداقت .
تا بیاموزند که هر گفت و شنودی ٬ مابین هر زن و مردی ٬ لایه های پنهان و آشکار جنسیتی و شهوانی ندارد که ندارد .
و خانم محترم ٬ از این گونه زنان بود . با شغلی هنرمندانه که به *وارهیدن* و *حفه* کردن می پرداخت . به بنداندازی صورت و ارایش مو ٬ دست می زد . در دور و نزدیک . در شب و روز .
به هر مکان که او را می خواستند و در هر زمان که او را می طلبیدند .............
ادامه دارد
۱۰ / خردادماه / ۱۳۹۸
#محمود_دهدشتی_اخوان
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#دوگی #مهاجر
#قسمت_دوم
✅او مهاجری بود از شهر #نهاوند ٬ که در بهبهو می زیست با شوهرش که در پادگان شهر به کار ارتش و نظام بود .
«مش اکبر» و محترم ٬ فاقد اولاد بودند ٬ و شاید همین بی ثمری ٬ باعث شده بود تا مش اکبر روی به منقل و وافور آورد و اوقات سکون و سکوت خانه را ٬ با یاری جستن از نشئگی تریاک و افیون ٬ به سرخوشی و کیفوری بگذراند .
گرچه این دونفر ٬ منزلگاه نخستین خویش را در خانه ای محقر و اجاره ای ٬ به حوالی #نوری_قله جسته بودند . و گرچه مش اکبر ٬ با داشتن کوپن های دریافت ماهانه ی لول تریاک ٬ از داروخانه ی شهر ٬ مشکلی را حس نمی کرد ٬
و گرچه خانم محترم ٬ لب را به شکوه و گلایه ٬ از بی اولادی ٬ بسته بود ٬
و گرچه با فضای سرشار از بوی خوشبوی تریاک دولتی ٬ کنار آمده بود و استنشاق آن را خوش می داشت ٬
اما این مسائل ٬ هیچگاه مانع از این نشد که خانم محترم در جستجو و تلاش برای زندگی بهتر نباشد .
مانع از این نشد که خانم محترم نتواند تکانی به زندگی اش بدهد ٬ کوششی کند ٬ به جنبش در آید و با شامه ی تیز خود دریابد که شهر قدیمی و سنتی #بهبهان ٬ فاقد دوگی ماهر و آرایشگر مدرن زنانه است . برای عروسی ها . مهمانی ها و جشن ها .
پس با آشنایی و سابقه ی اندکی که در این کار داشت ٬ چادر همت بر کمر بست و داوطلبانه در پسین عروسی ٬ دست به ٱرایش زنان و دختران همسایه زد .
گرچه می دانست در باور اهالی شهر ٬ دوگی بودن و ٱرایش کردن ٬ از مشاغلی ست که ٱن را چندان خوشنام و والا نمی پندارند .
ذهنیتی که هنوز هم بر افکار و افواه مردم این شهر ٬ سایه انداخته است .
سالیانی بعد ٬ خانم محترم دارای اسم و رسم شده بود و بی نیاز از حقوق نظامی مش اکبر . چون مداخل خود را داشت و دست به جیب خویش .
پس به #خروا امدند و در خانه ی سیدمحمودکریمی به اجاره نشستند . واقع به تنگاره ی سیدکریمی ها .
تنگاره ای تنگ و پیچاپیچ که میدان خروا را به محله ی کارسرا ٬ مرتبط می سازد .
خانه ای که بعدها توسط خانم محترم خریداری شد تا از رنج اجاره نشینی رهایی یابد .
اما مش اکبر روی به جهان دیگر نهاد و تنهایی خانم محترم را دوچندان کرد .
گرچه مدتها قبل از فوت شوهر ٬ خانم محترم همنشین شده بود با مش اکبر در منقل نشینی .
و انس گرفته بود با بوی نشئه آمیز تریاک زرد ماهان .
و ندیم شده بود با نوشیدن چای از قوری گمبی زده و ٱتش ذغال بلوط سینه کفتری سرحد .
و رفیق شده بود با مثقال و بست و لول سناتوری .
اکنون ٬ خانم محترم پرآوازه شده بود و در هر خانه و محله ٬ کمتر کسی بود که او را نشناسد و کمتر روزی بود که برای مشاطه گری ٬ پای از خانه بیرون ننهد .
اکنون ٬ #خانم_محترم درٱمد خوب و کافی بدست می ٱورد و محترمانه می زیست .
اکنون ٬ او بر پای خویش ایستاده بود تا با تکیه بر اعتماد و اعتبارش ٬ خندان باشد و گشاده رو . مهربان باشد و خنده رو . حاضرجواب باشد و بذله گو .
آنچه خانم محترم را ٬ از دیگر زنان متمایز می کرد ٬ تنهایی و بیوه گی و اعتیاد و غریبگی اش نبود .
بلکه روی گشاده و همت زنانه او بود .
پایداری و صلابت او بود ٬ در برخورد با مشکلات عدیده ی زندگی .
ٱنچنان که هیچ مرد چشم چران و هیزی را فرصت آن نیابد که گوشه ی چشمی به او بدوزد از نامردی و ناپاکی.
با این وجود ٬ چه بسیار که بدون دریافت دستمزد ٬ زنان خانواده های بی بضاعت را ٬ آرایش می کرد مجانی . و نوعروسان را به حجله *بسی* می کرد *مفتکی* .
تشکر از آغی رامشی برای جستن نام خانوادگی *محترم یعقوبی*
ادامه دارد
۱۲ / خردادماه / ۱۳۹۸
#محمود_دهدشتی_اخوان
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#قسمت_دوم
✅او مهاجری بود از شهر #نهاوند ٬ که در بهبهو می زیست با شوهرش که در پادگان شهر به کار ارتش و نظام بود .
«مش اکبر» و محترم ٬ فاقد اولاد بودند ٬ و شاید همین بی ثمری ٬ باعث شده بود تا مش اکبر روی به منقل و وافور آورد و اوقات سکون و سکوت خانه را ٬ با یاری جستن از نشئگی تریاک و افیون ٬ به سرخوشی و کیفوری بگذراند .
گرچه این دونفر ٬ منزلگاه نخستین خویش را در خانه ای محقر و اجاره ای ٬ به حوالی #نوری_قله جسته بودند . و گرچه مش اکبر ٬ با داشتن کوپن های دریافت ماهانه ی لول تریاک ٬ از داروخانه ی شهر ٬ مشکلی را حس نمی کرد ٬
و گرچه خانم محترم ٬ لب را به شکوه و گلایه ٬ از بی اولادی ٬ بسته بود ٬
و گرچه با فضای سرشار از بوی خوشبوی تریاک دولتی ٬ کنار آمده بود و استنشاق آن را خوش می داشت ٬
اما این مسائل ٬ هیچگاه مانع از این نشد که خانم محترم در جستجو و تلاش برای زندگی بهتر نباشد .
مانع از این نشد که خانم محترم نتواند تکانی به زندگی اش بدهد ٬ کوششی کند ٬ به جنبش در آید و با شامه ی تیز خود دریابد که شهر قدیمی و سنتی #بهبهان ٬ فاقد دوگی ماهر و آرایشگر مدرن زنانه است . برای عروسی ها . مهمانی ها و جشن ها .
پس با آشنایی و سابقه ی اندکی که در این کار داشت ٬ چادر همت بر کمر بست و داوطلبانه در پسین عروسی ٬ دست به ٱرایش زنان و دختران همسایه زد .
گرچه می دانست در باور اهالی شهر ٬ دوگی بودن و ٱرایش کردن ٬ از مشاغلی ست که ٱن را چندان خوشنام و والا نمی پندارند .
ذهنیتی که هنوز هم بر افکار و افواه مردم این شهر ٬ سایه انداخته است .
سالیانی بعد ٬ خانم محترم دارای اسم و رسم شده بود و بی نیاز از حقوق نظامی مش اکبر . چون مداخل خود را داشت و دست به جیب خویش .
پس به #خروا امدند و در خانه ی سیدمحمودکریمی به اجاره نشستند . واقع به تنگاره ی سیدکریمی ها .
تنگاره ای تنگ و پیچاپیچ که میدان خروا را به محله ی کارسرا ٬ مرتبط می سازد .
خانه ای که بعدها توسط خانم محترم خریداری شد تا از رنج اجاره نشینی رهایی یابد .
اما مش اکبر روی به جهان دیگر نهاد و تنهایی خانم محترم را دوچندان کرد .
گرچه مدتها قبل از فوت شوهر ٬ خانم محترم همنشین شده بود با مش اکبر در منقل نشینی .
و انس گرفته بود با بوی نشئه آمیز تریاک زرد ماهان .
و ندیم شده بود با نوشیدن چای از قوری گمبی زده و ٱتش ذغال بلوط سینه کفتری سرحد .
و رفیق شده بود با مثقال و بست و لول سناتوری .
اکنون ٬ خانم محترم پرآوازه شده بود و در هر خانه و محله ٬ کمتر کسی بود که او را نشناسد و کمتر روزی بود که برای مشاطه گری ٬ پای از خانه بیرون ننهد .
اکنون ٬ #خانم_محترم درٱمد خوب و کافی بدست می ٱورد و محترمانه می زیست .
اکنون ٬ او بر پای خویش ایستاده بود تا با تکیه بر اعتماد و اعتبارش ٬ خندان باشد و گشاده رو . مهربان باشد و خنده رو . حاضرجواب باشد و بذله گو .
آنچه خانم محترم را ٬ از دیگر زنان متمایز می کرد ٬ تنهایی و بیوه گی و اعتیاد و غریبگی اش نبود .
بلکه روی گشاده و همت زنانه او بود .
پایداری و صلابت او بود ٬ در برخورد با مشکلات عدیده ی زندگی .
ٱنچنان که هیچ مرد چشم چران و هیزی را فرصت آن نیابد که گوشه ی چشمی به او بدوزد از نامردی و ناپاکی.
با این وجود ٬ چه بسیار که بدون دریافت دستمزد ٬ زنان خانواده های بی بضاعت را ٬ آرایش می کرد مجانی . و نوعروسان را به حجله *بسی* می کرد *مفتکی* .
تشکر از آغی رامشی برای جستن نام خانوادگی *محترم یعقوبی*
ادامه دارد
۱۲ / خردادماه / ۱۳۹۸
#محمود_دهدشتی_اخوان
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#دوگی #مهاجر
#قسمت_سوم
.. چه بسیار که هدیه ای و تحفه ای هم بجا می نهاد برای داماد جوان و عروس جوان تر .
چه بسیار که از بامداد صبح عروسی ٬ به خانه ی اغنیا و ثروتمندان پا می نهاد ٬ و با پیش شرط روبراه بودن منقل ٬ نخست دمی به افیون می زد تا دست گیرد به آرایش زنان *دهوتی* از اوایل صبح تا واپسین شب .
چه بسیار که به خانه های فقرا می رفت و قبل از شرمنده شدن صاحبخانه ٬ از نداشتن ناهاری لایق ٬ یا شامی شایق ٬ پای از آنجا بیرون می نهاد ٬ تا شرمندگی را در چهره ی مادر عروس نبیند و خجالت را در سیمای پدر داماد ٬ حس نکند .
چه بسیار که «رابین هود*وار به هنگام ٱرایش زنان و دختران دولتمندان ٬ با کلماتی شوخ و زبانی طنز ٬ هزینه ی عروسی فقرا را تامین می کرد از سخاوت ثروتمندان و بخشش دولتمندان .
فراموش نمی کنم که هنگام دریافت اجرت خویش از پدر ٬ خواهان آن بود تا پدر ٬ دستمزد آتی آرایش فلان عروس بی بضاعت را به او بپردازد .
فراموش نمیکنم که پدر ٬ با رویی خوش و قلبی آرام ٬ سخاوت نشان داد . که ایمان داشت به صداقت و پاکی محترم خانم . و باور داشت رفتار درست و گفتار راست او را ٬ در دهوت های فقرا و ندارها .
خانم محترم ٬ برای همه کس محترم بود .
از کاسبان و دستفروشان بازار ٬ تا رهگذران و همسایگان دارا و ندار .
از پاسبانان تا لوطیان .
سبکسران را به تازیانه ی کلام بر جای می نشاند و موقران را با واژه ای شوخ ٬ از جای می پراند .
گرچه مش اکبر رفته بود و خانم محترم در تنهایی و بیکسی می زیست ٬
گرچه دیگر نیاز مالی نداشت و درآمد گزاف اش ٬ باعث شده بود تا صاحب خانه شود و حتی مقداری هم پس انداز نماید ٬
گرچه هنوز با منقل ٬ انیس و مونس بود ٬
گرچه محبوب اهالی کوچه و خیابان شده بود ٬
اما دیری نپایید که توانست برگ دیگری از شجاعت و بزرگی خویش را نمایان سازد و درمانی یابد برای بیکسی خویش .
فراموش نمی کنم ٬ در یکی از روزهای بهاری سال ۱۳۵۰ ٬ که ولوله ای در میدان خروا بپا خاست .
خروا مرکز شهر بود و شاهد عبور بسیاری از زنان و مردان شهر . معامله گران و کاسبان . دلال ها و واسطه ها . محصلین و دانش آموزان .
در عبور مردم بود که پچ پچی درگرفت و هیاهویی برخاست .
عابران شاهد بودند که نوزادی ٬ پیچیده در پارچه ای مخمل ٬ بر تل حمام نادی ٬ زبان به گریه گشوده و نشان از سرراهی بودن دارد .
صبح زود بود و عبور عابران و تجمع رهگذران .
اجتماع عاقلان و سفیهان ٬ بر گرد بغچه ی نوزاد ٬ باعث شده بود تا هر کس گپی زند ٬ حرفی گوید ٬ راهی بجوید ٬ درمانی جستجو کند ٬ و نوزاد را تماشا کنند .
که مردم ٬ دلی رحیم داشتند و طبعی نازک .
فراموش نمی کنم ٬ که ناگاه در هیاهویی غریب ٬ خانم محترم از خانه به در آمد ٬ تنگاره را طی کرد ٬ پای به میدان نهاد ٬ و فاتحانه اعلام کرد : من این نوزاد غریب را به خانه می برم و همچون فرزند خویش بزرگ می کنم .
فراموش نمی کنم ٬ که چند دقیقه ی بعد ٬ شادمان از اکتشاف دختر بودن نوزاد ٬ قهقهه سر داد و از نام و نشان او پرسید .
پرسشی که هیچکس ٬ پاسخ آن را نمی دانست .
فراموش نمی کنم ٬ که مردان مرد ٬ در برابر زنانگی او ٬ سر به زیر انداختند و زبان به تحسین گشودند و دعای خیر ٬ بدرقه ی او و فرزندخوانده اش کردند .
فراموش نمی کنم ٬ که نام دختر را «آرزو» نهاد .
که آرزویش برآورده شده بود در یافتن مونس ٬
و در جستن فرزند ٬ و در شکستن خاموشی غریب خانه با صدای گریه ی دخترکی ٱرزو نام ٬
و بعدها در پیچیدن صدای هلهله و شادی کودک و جست و خیز کودکانه ی دخترک ٬
و بعدترها در رشد و بالندگی دختر ٬ و مدرسه رفتن او ٬ و بزرگ شدن اش تا عروسی و ازدواج و حتی مادر شدن او ٬ و نوه دار شدن خانم محترم .
اما باز هم روزگار ٬ برگی دیگر در آستین داشت .
انقلاب از راه رسید و آتش جنگ ٬ شعله ور شد .
خانه ها و تنگاره ها ٬ مزین به تمثال جوانان برومند شهرمان شد .
هر روز ٬ صدای عزا رساتر می شد .
در آن روزگاران ٬ کسی را یارای برپایی مجلس سور و عروسی نبود ٬
که دل به زخم داشتند .
در عزای جوانان ٬ چه جای سفره ی نشاط و جشن عروسی بود ؟
کاروبار خانم محترم کساد شد . درآمد به حداقل رسید . اما چه باک ؟
او دل به دل همسایه و همشهری بسته بود ٬
تا در غمشان شریک باشد ٬
ٱنچنان که در شادی هایشان شریک بود ٬
پس غم نان نیست ٬ تا پس اندازی هست .
زمانه ٬ عجب بازی هایی داشت .
باز هم اتفاقی دیگر .
این بار «رند مولا» از راه رسید .
رندی چرب زبان و آموخته ی کار
شوفری باتجربه و حراف .
رندمولا با زبان بازی و زبان درازی ٬ خود را دلسوخته ای دانست بی نیاز و دلرحم ٬
که دل می سوزاند برای زنی بیوه و کم درآمد ٬
خود را مردی دانست که تقلا می کند برای رضای خدا و نه برای مال و جمال بیوه گان غریب .
او خانم محترم را واداشت ٬ تا نخست ٬ قدری از پس انداز را خرج کند و اتومبیل شخصی بخرد .
پیکانی
#قسمت_سوم
.. چه بسیار که هدیه ای و تحفه ای هم بجا می نهاد برای داماد جوان و عروس جوان تر .
چه بسیار که از بامداد صبح عروسی ٬ به خانه ی اغنیا و ثروتمندان پا می نهاد ٬ و با پیش شرط روبراه بودن منقل ٬ نخست دمی به افیون می زد تا دست گیرد به آرایش زنان *دهوتی* از اوایل صبح تا واپسین شب .
چه بسیار که به خانه های فقرا می رفت و قبل از شرمنده شدن صاحبخانه ٬ از نداشتن ناهاری لایق ٬ یا شامی شایق ٬ پای از آنجا بیرون می نهاد ٬ تا شرمندگی را در چهره ی مادر عروس نبیند و خجالت را در سیمای پدر داماد ٬ حس نکند .
چه بسیار که «رابین هود*وار به هنگام ٱرایش زنان و دختران دولتمندان ٬ با کلماتی شوخ و زبانی طنز ٬ هزینه ی عروسی فقرا را تامین می کرد از سخاوت ثروتمندان و بخشش دولتمندان .
فراموش نمی کنم که هنگام دریافت اجرت خویش از پدر ٬ خواهان آن بود تا پدر ٬ دستمزد آتی آرایش فلان عروس بی بضاعت را به او بپردازد .
فراموش نمیکنم که پدر ٬ با رویی خوش و قلبی آرام ٬ سخاوت نشان داد . که ایمان داشت به صداقت و پاکی محترم خانم . و باور داشت رفتار درست و گفتار راست او را ٬ در دهوت های فقرا و ندارها .
خانم محترم ٬ برای همه کس محترم بود .
از کاسبان و دستفروشان بازار ٬ تا رهگذران و همسایگان دارا و ندار .
از پاسبانان تا لوطیان .
سبکسران را به تازیانه ی کلام بر جای می نشاند و موقران را با واژه ای شوخ ٬ از جای می پراند .
گرچه مش اکبر رفته بود و خانم محترم در تنهایی و بیکسی می زیست ٬
گرچه دیگر نیاز مالی نداشت و درآمد گزاف اش ٬ باعث شده بود تا صاحب خانه شود و حتی مقداری هم پس انداز نماید ٬
گرچه هنوز با منقل ٬ انیس و مونس بود ٬
گرچه محبوب اهالی کوچه و خیابان شده بود ٬
اما دیری نپایید که توانست برگ دیگری از شجاعت و بزرگی خویش را نمایان سازد و درمانی یابد برای بیکسی خویش .
فراموش نمی کنم ٬ در یکی از روزهای بهاری سال ۱۳۵۰ ٬ که ولوله ای در میدان خروا بپا خاست .
خروا مرکز شهر بود و شاهد عبور بسیاری از زنان و مردان شهر . معامله گران و کاسبان . دلال ها و واسطه ها . محصلین و دانش آموزان .
در عبور مردم بود که پچ پچی درگرفت و هیاهویی برخاست .
عابران شاهد بودند که نوزادی ٬ پیچیده در پارچه ای مخمل ٬ بر تل حمام نادی ٬ زبان به گریه گشوده و نشان از سرراهی بودن دارد .
صبح زود بود و عبور عابران و تجمع رهگذران .
اجتماع عاقلان و سفیهان ٬ بر گرد بغچه ی نوزاد ٬ باعث شده بود تا هر کس گپی زند ٬ حرفی گوید ٬ راهی بجوید ٬ درمانی جستجو کند ٬ و نوزاد را تماشا کنند .
که مردم ٬ دلی رحیم داشتند و طبعی نازک .
فراموش نمی کنم ٬ که ناگاه در هیاهویی غریب ٬ خانم محترم از خانه به در آمد ٬ تنگاره را طی کرد ٬ پای به میدان نهاد ٬ و فاتحانه اعلام کرد : من این نوزاد غریب را به خانه می برم و همچون فرزند خویش بزرگ می کنم .
فراموش نمی کنم ٬ که چند دقیقه ی بعد ٬ شادمان از اکتشاف دختر بودن نوزاد ٬ قهقهه سر داد و از نام و نشان او پرسید .
پرسشی که هیچکس ٬ پاسخ آن را نمی دانست .
فراموش نمی کنم ٬ که مردان مرد ٬ در برابر زنانگی او ٬ سر به زیر انداختند و زبان به تحسین گشودند و دعای خیر ٬ بدرقه ی او و فرزندخوانده اش کردند .
فراموش نمی کنم ٬ که نام دختر را «آرزو» نهاد .
که آرزویش برآورده شده بود در یافتن مونس ٬
و در جستن فرزند ٬ و در شکستن خاموشی غریب خانه با صدای گریه ی دخترکی ٱرزو نام ٬
و بعدها در پیچیدن صدای هلهله و شادی کودک و جست و خیز کودکانه ی دخترک ٬
و بعدترها در رشد و بالندگی دختر ٬ و مدرسه رفتن او ٬ و بزرگ شدن اش تا عروسی و ازدواج و حتی مادر شدن او ٬ و نوه دار شدن خانم محترم .
اما باز هم روزگار ٬ برگی دیگر در آستین داشت .
انقلاب از راه رسید و آتش جنگ ٬ شعله ور شد .
خانه ها و تنگاره ها ٬ مزین به تمثال جوانان برومند شهرمان شد .
هر روز ٬ صدای عزا رساتر می شد .
در آن روزگاران ٬ کسی را یارای برپایی مجلس سور و عروسی نبود ٬
که دل به زخم داشتند .
در عزای جوانان ٬ چه جای سفره ی نشاط و جشن عروسی بود ؟
کاروبار خانم محترم کساد شد . درآمد به حداقل رسید . اما چه باک ؟
او دل به دل همسایه و همشهری بسته بود ٬
تا در غمشان شریک باشد ٬
ٱنچنان که در شادی هایشان شریک بود ٬
پس غم نان نیست ٬ تا پس اندازی هست .
زمانه ٬ عجب بازی هایی داشت .
باز هم اتفاقی دیگر .
این بار «رند مولا» از راه رسید .
رندی چرب زبان و آموخته ی کار
شوفری باتجربه و حراف .
رندمولا با زبان بازی و زبان درازی ٬ خود را دلسوخته ای دانست بی نیاز و دلرحم ٬
که دل می سوزاند برای زنی بیوه و کم درآمد ٬
خود را مردی دانست که تقلا می کند برای رضای خدا و نه برای مال و جمال بیوه گان غریب .
او خانم محترم را واداشت ٬ تا نخست ٬ قدری از پس انداز را خرج کند و اتومبیل شخصی بخرد .
پیکانی
......پيكانى قهوه اى رنگ
كه خود راننده ی پیکان شود در آوردن و بردن مسافر میان شهزها ٬
و همچنین در خدمت کارهای شخصی خانم محترم باشد ٬
از رفت و آمد و خرید مایحتاج منزل ٬
نانی هم اگر بدست آمد ٬ به شراکتی پاک و خداپسندانه ٬ به میانه بگزارند تا جبران مافاتی شود برای درآمد از دست رفته ی خانم محترم .
ادامه دارد
۱۳ / خرداد ماه / ۱۳۹۸
#محمود_دهدشتی_اخوان
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
كه خود راننده ی پیکان شود در آوردن و بردن مسافر میان شهزها ٬
و همچنین در خدمت کارهای شخصی خانم محترم باشد ٬
از رفت و آمد و خرید مایحتاج منزل ٬
نانی هم اگر بدست آمد ٬ به شراکتی پاک و خداپسندانه ٬ به میانه بگزارند تا جبران مافاتی شود برای درآمد از دست رفته ی خانم محترم .
ادامه دارد
۱۳ / خرداد ماه / ۱۳۹۸
#محمود_دهدشتی_اخوان
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
🌺مولا
شعربهبهونی ( ت بیو )
💙 💜
ت بیو تاکه بهارعمرما جو بگره
ت بیو تاگل بوسونی مابو بگره
🌳 🎻 🌴
ت بیو تاکه اُوشینیم اّ وِلِئ یّئ دِتِهی
اُور غم واّبِرُچی آسمو مهتو بگره
🌳 🎻 🌴
دل مِئ غم گرته ، غم ت دلم جاگرته
ت بیو غم بِگروزه ؛ مرده دل؛ جو بگره
🌳 🎻 🌴
چشمِمّم بسه اّ آسونه در تا تِ بِیّه
خونِ وُ مّلّه و تنگارمو سامو بگره
🌳 🎻 🌴
هر پِسی دیم اّذو نیمدر تُو تا مِنِسّم
گوش اّ اِیزوم مِگرّم درد مِ دّرمو بگره
🌳 🎻 🌴
گل 🌺مولا شو و روز دّس دِعئ تا تِ بِیّه
ت بیو تا دل خینِی سر سامو بگره
سراینده:
#حمید_خندانی ( #گل_مولا)
معانی کلمات 👇
ت بیو : تو بیا (دعوت کردن)
جو بگره : جان گرفتن، (جوان شدن)
دتهی: دوتائی
وابرُچی: بهم خوردن ، صاف شدن آسمان
مهتو: ماه آسمان
بگروزه: فرارکردن
آسونِ دِر: پاشنه در حیاط
مله،تنگاره : محله ؛کوچه
سامو: سر و سامون گرفتن
پِسی: عصر-بعدازظهر
دیم: همراه بودن
اّذو: اذان
نیمدر: پنجره
تُو : اتاق
تامنسم: بازکردن
اِیزوم: اذان
گل🌺مولا: اسم و تخلص سراینده شعر(حمیدخندانی)
دل خینی: دل خون
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
شعربهبهونی ( ت بیو )
💙 💜
ت بیو تاکه بهارعمرما جو بگره
ت بیو تاگل بوسونی مابو بگره
🌳 🎻 🌴
ت بیو تاکه اُوشینیم اّ وِلِئ یّئ دِتِهی
اُور غم واّبِرُچی آسمو مهتو بگره
🌳 🎻 🌴
دل مِئ غم گرته ، غم ت دلم جاگرته
ت بیو غم بِگروزه ؛ مرده دل؛ جو بگره
🌳 🎻 🌴
چشمِمّم بسه اّ آسونه در تا تِ بِیّه
خونِ وُ مّلّه و تنگارمو سامو بگره
🌳 🎻 🌴
هر پِسی دیم اّذو نیمدر تُو تا مِنِسّم
گوش اّ اِیزوم مِگرّم درد مِ دّرمو بگره
🌳 🎻 🌴
گل 🌺مولا شو و روز دّس دِعئ تا تِ بِیّه
ت بیو تا دل خینِی سر سامو بگره
سراینده:
#حمید_خندانی ( #گل_مولا)
معانی کلمات 👇
ت بیو : تو بیا (دعوت کردن)
جو بگره : جان گرفتن، (جوان شدن)
دتهی: دوتائی
وابرُچی: بهم خوردن ، صاف شدن آسمان
مهتو: ماه آسمان
بگروزه: فرارکردن
آسونِ دِر: پاشنه در حیاط
مله،تنگاره : محله ؛کوچه
سامو: سر و سامون گرفتن
پِسی: عصر-بعدازظهر
دیم: همراه بودن
اّذو: اذان
نیمدر: پنجره
تُو : اتاق
تامنسم: بازکردن
اِیزوم: اذان
گل🌺مولا: اسم و تخلص سراینده شعر(حمیدخندانی)
دل خینی: دل خون
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
#دوگی #مهاجر
#قسمت_چهارم
سالی بدین قرار نگذشته بود که رند خوشزبان و چرب زبان ٬ ظاهرا ٬ برای پرهیز از گناه ٬
و نشنیدن پچ پچ مردم ٬
و ساکت کردن زبان های نیش دار ٬
پیشنهاد عقد و صیغه ٬ به دوگی شهر کند و خانم محترم را از بیوه گی در بیاورد و سوگند بخورد که دل بر او می سوزاند ٬
برای بیکسی اش ٬
برای بیوه گی اش ٬
برای تنهایی اش .
و قرآن بیاورد که هیچگاه و هیچگاه ٬ هیچ چشمداشتی به اندوخته ی زن ندارد ٬
و فقط و فقط برای رضای خدا و دلسوزی به زنی مهاجر و غریب است که راننده ی پیکان مسافرکش شده تا لقمه ی نانی ٬
بر سفره ی زن نهد ٬ به پاکدستی و اطمینان .
و بارها با صدای بلند بگوید : خودم زن و بچه دارم . شغل دارم و بی نیاز از همسر دوم .
سالی نگذشته بود ٬ که در ترفندی تازه ٬ پیکان فروخته شد تا کامیونی خریده شود :
بنز خاور . نارنجی رنگ
تا بار به شهرهای همجوار ببرد و درآمد بیشتری حاصل گردد .
سالی نگذشته بود که صداقت خانم محترم و رندی رندمولا ٬ باعث شد تا برای پرهیز از مشکلات جاده ای ٬ سند کامیون بنام شوفر ثبت گردد .
سالی نگذشته بود که باعث شد تا خانم محترم ٬ نامردی را به چشم ببیند ٬
کامیون را از دست بدهد ٬
صیغه را فسخ کند ٬
و صدای نفرین اش را ٬ همگان بشنوند .
اما همچنان صلابت و بزرگی خویش را حفظ کند ٬
ٱزادگی و متانت خود را نگه دارد ٬
آنچنان که ف . ط بارها و بارها بگوید : اگر دو مرد ٬ در خروا باشند ٬ یکی از آندو ٬ خانم محترم است .
و همه ی شنونده ها ٬ حرف او را تصدیق کنند .
فراموش نمی کنم ٬ سالی بعد از مرگ پدر را ٬
که خانم محترم ٬ مثل همیشه ٬ خندان و شوخ ٬
صدایم زد
و از کیف کوچکش ٬ اسکناس صد تومانی قهوه ای رنگ را بیرون کشید ٬
تا قرض پارسال خود به پدر را ٬ برگشت دهد به وراث .
و آنقدر در مقابل انکار من ٬ اصرار کند ٬
تا مجاب شوم ٬
اسکناس را بگیرم ٬
و در دل ٬ به پاکی و وفای او ٬
آفرین گویم .
فراموش نمی کنم ٬
که یک سال ٬ قبل از فرزندخواندگی آرزو توسط خانم محترم ٬
کاسبی خوشنام ٬ نوزادی پسر را ٬ از تل حمام خروا ٬ به فرزندی خویش برداشته بود ٬
و بارها و بارها ٬ در برابر پرسش و مقایسه پدر از او ٬
اذعان دارد که :
خانم محترم خیلی بهتر و بیشتر از من ٬ به فرزندخوانده اش می رسد .
فراموش نمی کنم ٬ هنگامی که افراد کمیته ٬
مسلح به تفنگ و فشنگ ٬
به خانه ی خانم محترم ریختند ٬
و در جستجوی مواد مخدر ٬
همه جا را زیرورو کردند ٬
خانه و سامان خانه را تفتیش نمودند ٬
تا در نهایت ٬ روحانی همسایه باخبر شود ٬
به مدد آید ٬
از مقام خویش در پادگان شهر استفاده کند ٬
آبروی خویش را به گرو نهد ٬
تا کمیته چی ها ٬ خانم محترم را رها سازند و بدنبال کار خویش روند .
فراموش نمی کنم ٬
سالهای بعد که نیروی انتظامی ٬
به جستجوی دیش ماهواره ٬
به خانه ی خانم محترم رفتند ٬
پوتین های خویش را بر فرش او نهادند ٬
اتاق و بام را *پاسا* کردند ٬
تا کاسبان محل و ریش سفیدان بازار جمع شوند و از آنان بخواهند که دست از سر صاحبخانه بردارند و او را به حال خود گذارند ٬
که او زنی است از مردستان.
فراموش نمی کنم که ٱرزو را دختر خویش می دانست و برایش جهیزیه ای مناسب فراهم نمود ٬
و او را به عقد پسرخواهر خویش در ٱورد ٬
تا روانه ی نهاوند شوند ٬
و به خوشحالی و شادکامی زندگی کنند ٬
که نهاوند شهری بود زادگاه داماد و مادر عروس .
فراموش نمی کنم که سالی چند بار به دیدن مادر می آمدند و نگران تنهایی او بودند .
هرچند می دانستند که خانم محترم ٬ در سالخوردگی و پیری هم ٬ دل از این شهر نمی کند و خواهان ماندن در همین شهری ست که جوانی خود را در آن گذرانده و نام و کام خویش را از آن گرفته است .
فراموش نمی کنم که در نهایت ٬ خانم محترم را به نهاوند بردند تا در کنار اقوام خویش بزید و ماههای آخر عمر خود را در آنجا سپری کند ٬
و در همان شهر ٬
به خاک زادگاه ٬
سپرده شود به خانه ابدی اش .
خاطره اش ماندگار ٬
و یادش گرامی باد .
پایان
۱۴ / خردادماه / ۱۳۹۸
#محمود_دهدشتی_اخوان
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#قسمت_چهارم
سالی بدین قرار نگذشته بود که رند خوشزبان و چرب زبان ٬ ظاهرا ٬ برای پرهیز از گناه ٬
و نشنیدن پچ پچ مردم ٬
و ساکت کردن زبان های نیش دار ٬
پیشنهاد عقد و صیغه ٬ به دوگی شهر کند و خانم محترم را از بیوه گی در بیاورد و سوگند بخورد که دل بر او می سوزاند ٬
برای بیکسی اش ٬
برای بیوه گی اش ٬
برای تنهایی اش .
و قرآن بیاورد که هیچگاه و هیچگاه ٬ هیچ چشمداشتی به اندوخته ی زن ندارد ٬
و فقط و فقط برای رضای خدا و دلسوزی به زنی مهاجر و غریب است که راننده ی پیکان مسافرکش شده تا لقمه ی نانی ٬
بر سفره ی زن نهد ٬ به پاکدستی و اطمینان .
و بارها با صدای بلند بگوید : خودم زن و بچه دارم . شغل دارم و بی نیاز از همسر دوم .
سالی نگذشته بود ٬ که در ترفندی تازه ٬ پیکان فروخته شد تا کامیونی خریده شود :
بنز خاور . نارنجی رنگ
تا بار به شهرهای همجوار ببرد و درآمد بیشتری حاصل گردد .
سالی نگذشته بود که صداقت خانم محترم و رندی رندمولا ٬ باعث شد تا برای پرهیز از مشکلات جاده ای ٬ سند کامیون بنام شوفر ثبت گردد .
سالی نگذشته بود که باعث شد تا خانم محترم ٬ نامردی را به چشم ببیند ٬
کامیون را از دست بدهد ٬
صیغه را فسخ کند ٬
و صدای نفرین اش را ٬ همگان بشنوند .
اما همچنان صلابت و بزرگی خویش را حفظ کند ٬
ٱزادگی و متانت خود را نگه دارد ٬
آنچنان که ف . ط بارها و بارها بگوید : اگر دو مرد ٬ در خروا باشند ٬ یکی از آندو ٬ خانم محترم است .
و همه ی شنونده ها ٬ حرف او را تصدیق کنند .
فراموش نمی کنم ٬ سالی بعد از مرگ پدر را ٬
که خانم محترم ٬ مثل همیشه ٬ خندان و شوخ ٬
صدایم زد
و از کیف کوچکش ٬ اسکناس صد تومانی قهوه ای رنگ را بیرون کشید ٬
تا قرض پارسال خود به پدر را ٬ برگشت دهد به وراث .
و آنقدر در مقابل انکار من ٬ اصرار کند ٬
تا مجاب شوم ٬
اسکناس را بگیرم ٬
و در دل ٬ به پاکی و وفای او ٬
آفرین گویم .
فراموش نمی کنم ٬
که یک سال ٬ قبل از فرزندخواندگی آرزو توسط خانم محترم ٬
کاسبی خوشنام ٬ نوزادی پسر را ٬ از تل حمام خروا ٬ به فرزندی خویش برداشته بود ٬
و بارها و بارها ٬ در برابر پرسش و مقایسه پدر از او ٬
اذعان دارد که :
خانم محترم خیلی بهتر و بیشتر از من ٬ به فرزندخوانده اش می رسد .
فراموش نمی کنم ٬ هنگامی که افراد کمیته ٬
مسلح به تفنگ و فشنگ ٬
به خانه ی خانم محترم ریختند ٬
و در جستجوی مواد مخدر ٬
همه جا را زیرورو کردند ٬
خانه و سامان خانه را تفتیش نمودند ٬
تا در نهایت ٬ روحانی همسایه باخبر شود ٬
به مدد آید ٬
از مقام خویش در پادگان شهر استفاده کند ٬
آبروی خویش را به گرو نهد ٬
تا کمیته چی ها ٬ خانم محترم را رها سازند و بدنبال کار خویش روند .
فراموش نمی کنم ٬
سالهای بعد که نیروی انتظامی ٬
به جستجوی دیش ماهواره ٬
به خانه ی خانم محترم رفتند ٬
پوتین های خویش را بر فرش او نهادند ٬
اتاق و بام را *پاسا* کردند ٬
تا کاسبان محل و ریش سفیدان بازار جمع شوند و از آنان بخواهند که دست از سر صاحبخانه بردارند و او را به حال خود گذارند ٬
که او زنی است از مردستان.
فراموش نمی کنم که ٱرزو را دختر خویش می دانست و برایش جهیزیه ای مناسب فراهم نمود ٬
و او را به عقد پسرخواهر خویش در ٱورد ٬
تا روانه ی نهاوند شوند ٬
و به خوشحالی و شادکامی زندگی کنند ٬
که نهاوند شهری بود زادگاه داماد و مادر عروس .
فراموش نمی کنم که سالی چند بار به دیدن مادر می آمدند و نگران تنهایی او بودند .
هرچند می دانستند که خانم محترم ٬ در سالخوردگی و پیری هم ٬ دل از این شهر نمی کند و خواهان ماندن در همین شهری ست که جوانی خود را در آن گذرانده و نام و کام خویش را از آن گرفته است .
فراموش نمی کنم که در نهایت ٬ خانم محترم را به نهاوند بردند تا در کنار اقوام خویش بزید و ماههای آخر عمر خود را در آنجا سپری کند ٬
و در همان شهر ٬
به خاک زادگاه ٬
سپرده شود به خانه ابدی اش .
خاطره اش ماندگار ٬
و یادش گرامی باد .
پایان
۱۴ / خردادماه / ۱۳۹۸
#محمود_دهدشتی_اخوان
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
•°• ⚘•°•
ال آنه ك لب تاب و كلي چي ات توهه
وختيكه سه گوشي س مدل دس جووهه
ميگم ا كسوني ك ت تو ريشو پتو هه
هركيش دل خش زير پتو يه د گرو هه
رهتم ت گرو تا ك چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
وازم كه گرو گا ك گرو ما نسيوسي
ميگم ك فلون گپ ك تقيش گايه نروسي
مي گو ك فلوني ك گتت او چپ روسي
يه سال و هفش مان ا ت بزا دم موسي
صتا مو الان اينجه كه دا مثل فرو هه
رهتم ت گرو تا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
دا چپ ا كجا راس اكجا جر سر آشن
هركي پس ميزي و الان پا سر پاشن
سي سالن واندي چپ وراساسرجاشن
هر جا ك بشندي د سه تا خر ا نهاشن
تاگپ گپكي راس وچپن جل س خروهه
رهتم ت گروتا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
رهتم گرو وي نوم گرو جبهه و جنگن
ديتم ك گپي اونجه چه طومداروقشنگن
ينكي شو زبودارو كلي شم خومشنگن
دم دي قه جرندي ت گرو عين پلنگن
سيرن كلياشو و س دخسيشو زبو هه
رهتم ت گرو تا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
دوريم زه و ديتم كه هفش تا دم لاسن
ميگن خون كل عبد خدر كره س چاسن
يني كه دزي گنده الان عين كلاسن
بي چاره جوونا كه الان آسن وپاسن
تا ره سه دزي بيده په كي فكر جوو هه
رهتم ت گروتا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
گوشيشوالان ده سعتي هه كه ت دسن
تا فالق صب زير پتو دم جر و بحثن
ميگو پس مهشاك چطوبخت مه نحسن
امروخو گپي ني س خدا جر جرنفسن
صد پير و جوو زير پتو شو ت گرو هه
رهتم ته گرو تا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
اندفه بگم سيت جر كل نصرت وخاور
ميگوكه چهي داغ تشي بض سماور
هرگه مكنندي ت گرو جر مكو باور
امشو ته گرو دوت اولي مصمه داور
دوا س چهي كرده هني بين زنو هه
رهتم ته گرو تا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
يه جي دگ رتم جروبحثاشوهمي چين
قوطي مكنن ديم يكدوخوبكه ته گوشين
هم بث سيوسي مكنن هم گپ عشقين
يني ندياشو تا صبي جرشو اديم كين
هرچي كه درو بيده الان بين ايشو هه
رهتم ته گرو تا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
گوشي وو گرو درد سرندي س جوونا
شو دم جرو دوان و پسي ناته دكونا
هرشو خو جرن بين تو وو ما ووايشونا
ما سرمو ته گوشي دگه غافل ا شمانا
تا هه جر و دوي الكي دز ات تو هه
رهتم ته گرو تا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
#مصطفی_محمدی
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
ال آنه ك لب تاب و كلي چي ات توهه
وختيكه سه گوشي س مدل دس جووهه
ميگم ا كسوني ك ت تو ريشو پتو هه
هركيش دل خش زير پتو يه د گرو هه
رهتم ت گرو تا ك چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
وازم كه گرو گا ك گرو ما نسيوسي
ميگم ك فلون گپ ك تقيش گايه نروسي
مي گو ك فلوني ك گتت او چپ روسي
يه سال و هفش مان ا ت بزا دم موسي
صتا مو الان اينجه كه دا مثل فرو هه
رهتم ت گرو تا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
دا چپ ا كجا راس اكجا جر سر آشن
هركي پس ميزي و الان پا سر پاشن
سي سالن واندي چپ وراساسرجاشن
هر جا ك بشندي د سه تا خر ا نهاشن
تاگپ گپكي راس وچپن جل س خروهه
رهتم ت گروتا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
رهتم گرو وي نوم گرو جبهه و جنگن
ديتم ك گپي اونجه چه طومداروقشنگن
ينكي شو زبودارو كلي شم خومشنگن
دم دي قه جرندي ت گرو عين پلنگن
سيرن كلياشو و س دخسيشو زبو هه
رهتم ت گرو تا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
دوريم زه و ديتم كه هفش تا دم لاسن
ميگن خون كل عبد خدر كره س چاسن
يني كه دزي گنده الان عين كلاسن
بي چاره جوونا كه الان آسن وپاسن
تا ره سه دزي بيده په كي فكر جوو هه
رهتم ت گروتا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
گوشيشوالان ده سعتي هه كه ت دسن
تا فالق صب زير پتو دم جر و بحثن
ميگو پس مهشاك چطوبخت مه نحسن
امروخو گپي ني س خدا جر جرنفسن
صد پير و جوو زير پتو شو ت گرو هه
رهتم ته گرو تا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
اندفه بگم سيت جر كل نصرت وخاور
ميگوكه چهي داغ تشي بض سماور
هرگه مكنندي ت گرو جر مكو باور
امشو ته گرو دوت اولي مصمه داور
دوا س چهي كرده هني بين زنو هه
رهتم ته گرو تا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
يه جي دگ رتم جروبحثاشوهمي چين
قوطي مكنن ديم يكدوخوبكه ته گوشين
هم بث سيوسي مكنن هم گپ عشقين
يني ندياشو تا صبي جرشو اديم كين
هرچي كه درو بيده الان بين ايشو هه
رهتم ته گرو تا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
گوشي وو گرو درد سرندي س جوونا
شو دم جرو دوان و پسي ناته دكونا
هرشو خو جرن بين تو وو ما ووايشونا
ما سرمو ته گوشي دگه غافل ا شمانا
تا هه جر و دوي الكي دز ات تو هه
رهتم ته گرو تا كه چقد حرف درو هه
•°• ⚘•°•
#مصطفی_محمدی
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
ال آنه ك لب تاب و كلي چي ات توهه
وختيكه سه گوشي س مدل دس جووهه
ميگم ا كسوني ك ت تو ريشو پتو هه
سروده و خوانش
#مصطفی_محمدی
@behbehoni
وختيكه سه گوشي س مدل دس جووهه
ميگم ا كسوني ك ت تو ريشو پتو هه
سروده و خوانش
#مصطفی_محمدی
@behbehoni
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
نشسته نام تو روی زبانم
سر آوازی شده توی دهانم
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
مرا از خواب تنهایی در آورد
به شدت با تو پیوسته ست جانم
#مرتضی_روانخواه
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
نشسته نام تو روی زبانم
سر آوازی شده توی دهانم
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
مرا از خواب تنهایی در آورد
به شدت با تو پیوسته ست جانم
#مرتضی_روانخواه
•.¸¸.•.🎀•.¸¸.•
╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
⚘⚘
غمت زد طبل رسوایی من را
هویدا کرده شیدایی من را
⚘⚘
نگاهت گوشه ی جانم نشسته
تمارض کرده تنهایی من را
⚘⚘
#مرتضی_روانخواه
⚘⚘
╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
غمت زد طبل رسوایی من را
هویدا کرده شیدایی من را
⚘⚘
نگاهت گوشه ی جانم نشسته
تمارض کرده تنهایی من را
⚘⚘
#مرتضی_روانخواه
⚘⚘
╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
❣☜☞❣
كلي ا گنده هامني خمارن
كلي شنم ا كول ما سوارن
يها كه گفترن اته ندارن
گرونيا الان سه بيش پارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
صدي ته دله هامني ختيرن
تفنگ كا خلو چطو پتي رن
ته كنج توشوسيچه ماكتيرن
خلو چطو اييقده ساكتيرن
اگسنه هي تموم شو بيارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
ندا كجا او مهزكي رييسن
بقد صد اودم ايشو مليسن
سه تا پسي الانه انگليسن
دزن ولي مني دعا نويسن
اوشو كه اهل غارتن برارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
خبرامي كه نصب شويهووي
دلار وبيده پي تمن ته خووي
تماته گنده كي تقي ترو وي
يهو گرو وبيده نصب شووي
الان تماته پ صبا خيارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
نگو كه مشك كا فتي درسه
چه تهريا تقي ا جو پرسه
چطو زمي ا اسمو رسسه
نداكي يي كجاشو واتكسه
الان كه گفترا نه اهل كارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
علي قلي كه مرد مهربوني
ا دس زندهي دلي فغوني
ته مله شسه كنج يه دكوني
الانه نا خوشي و نا تووني
تموم نا خوشيش ا روزگارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
په دم دكو بر سه يه دتا خيگ
بنيم سرت نميشكنن اديم ريگ
م رهتيم كلوشو كرده يم ديگ
اقيمتي گورخته يم هووي ميگ
مني كه ميشو جون ما درارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
سروده مهندس
#مصطفي_محمدي
❣☜☞❣
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
كلي ا گنده هامني خمارن
كلي شنم ا كول ما سوارن
يها كه گفترن اته ندارن
گرونيا الان سه بيش پارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
صدي ته دله هامني ختيرن
تفنگ كا خلو چطو پتي رن
ته كنج توشوسيچه ماكتيرن
خلو چطو اييقده ساكتيرن
اگسنه هي تموم شو بيارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
ندا كجا او مهزكي رييسن
بقد صد اودم ايشو مليسن
سه تا پسي الانه انگليسن
دزن ولي مني دعا نويسن
اوشو كه اهل غارتن برارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
خبرامي كه نصب شويهووي
دلار وبيده پي تمن ته خووي
تماته گنده كي تقي ترو وي
يهو گرو وبيده نصب شووي
الان تماته پ صبا خيارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
نگو كه مشك كا فتي درسه
چه تهريا تقي ا جو پرسه
چطو زمي ا اسمو رسسه
نداكي يي كجاشو واتكسه
الان كه گفترا نه اهل كارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
علي قلي كه مرد مهربوني
ا دس زندهي دلي فغوني
ته مله شسه كنج يه دكوني
الانه نا خوشي و نا تووني
تموم نا خوشيش ا روزگارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
په دم دكو بر سه يه دتا خيگ
بنيم سرت نميشكنن اديم ريگ
م رهتيم كلوشو كرده يم ديگ
اقيمتي گورخته يم هووي ميگ
مني كه ميشو جون ما درارن
بگو كه مشك پاره هو دلارن
❣☜☞❣
سروده مهندس
#مصطفي_محمدي
❣☜☞❣
🎸شعر بهبهونی🎸
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
Telegram
🎸شعر بهبهونی🎸
🎸شعر بهبهونی🎸
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31