🎸شعر بهبهونی🎸
1.57K subscribers
2.2K photos
253 videos
59 files
2.11K links
🎸شعر بهبهونی🎸

همراهان گرامی جهت انتقاد و پیشنهاد
یا ارسال👇👇
#اشعار_بهبهانی
#ترانه_های_محلی
#داستان_ها و #ضرب_المثل_های #بهبهانی #عکس_مناظر_بهبهان
به آی دی زیر ما را
در بهتر شدن یاری دهید👇👇
@Azadeh31
Download Telegram
" #هفت_مِجـــتو"رسمی تکرار شدنی در رمضان های بهبهان...
بهبهان
"هفت مِجـــتو"رسمی تکرار شدنی در رمضان های بهبهان
در شب های ماه رمضان مسلمانان سراسر دنیا آداب و رسوم خاص خود را دارند که بهبهان ما نیز ازین قاعده مستثنی نیست. در این مطلب به یکی از رسومی که از قدیم الایام در شب بیست و هفتم ماه رمضان در بهبهان انجام میشده پرداخته شده است؛مراسمی کهامسال نیز مانند هر سال جمعیت زیادی را به پشت درب مساجد و امامزاده ها کشانده بود؛مراسم "هفت مِجتو" (هفت مسجد). متن زیر قسمت کوچکی از 24 صفحه مربوط به تحقیقات و تالیفات زنده یاد استاد تقی آصفی پیرامون "آداب و رسوم ماه مبارک رمضان در بهبهان"،مربوط سال های 51-52 است. لازم به ذکر است که برخی از این مراسم که در زیر آورده شده دیگر در بهبهان انجام نمیشود و هدف،پرداختن به مراسم " هفت مسجد" است: در شب های 27،23،21،19رمضان در بعضی از منازل مراسم احیا برپاست.در این شبها زن ها و دختران حاجتمند به امامزاده ها و مساجد سر می زنند.بسیاری از مردم معتقدند در صورتی که آدم در شب 21 "کله پاچه" بخورد دولتمند و پولدار میشود. در شب 27 رمضان،دختران دم بخت و زنهای حاجتمند برای برآورده شدن حاجاتشان به درب هفت مسجد میروند یا هفت امامزاده و یا مخلوطی از هردو.منظور این است که به درب هفت مسجد بروند که ممکن است یکی از آن ها امامزاده باشد. حلقه ای را که با آن دقّ الباب میشود میگیرند و شش مرتبه آنرا میکوبند. در سه مرتبه اول همراه با هربار کوبیدن میگویند:"یا علی ادرکنی"(به این ترتیب سه بار این جمله گفته میشود). و در سه مرتبه دوم نیز همراه با هربار کوبیدن میگویند:"یا فاطمه اغثنی"(این نیز سه بار گفته میشود). زنهای به اصطلاح اعیان شهر در اواخر شب یعنی در حدود ساعت 11 به بعد این کارها را انجام میدهند.در شب بیست و هفتم بسیاری از منازل چلوی شیرین یا به قول بهبهانی ها "آش شِری" میپزند و در سر شب یا سحر میخورند. این مراسم بخصوص در "محلُه محسنی ها" ی بهبهان که همه پولدار و دولتمند بوده و با عشایر کهگیلویه معامله دارند انجام میشود. دیگران نیز برای اینکه دولتمند شوند این کار را میکنند. شب بیست و هفتم رمضان در بهبهان به
" #شب_الوداع" موسوم است؛زیرا بعضی از مردم که در طول آن سال کسی از آنها فوت شده باشد در منزلشان مراسم احیا یا بقول بهبهانی ها "اَیّا" برپا میکنند. تا کنون در مورد روسای خانواده ها و مردانی که پدر خانواده بوده اند این مراسم برپا شده و برای زنان یا کودکان چنین مراسمی برپا نشده است. در آن منزل عده ای را دعوت میکنند،چند نفر قاری هم صدا میکنند.دعا خواندن شروع میشود و تا ساعت یک یا دو بعد از نیمه شب ادامه دارد. پس از دعا سحری خورده میشود و بعد یکی از قاری ها بر بر پشت بام میرود و فریاد میزند:الوداع...الوداع...خدا رحمت کنی (فلانی) و مردم جواب میدهند:خدا رحمت کند فلانی. قاری دوباره میگوید:کی مُردِه،کی زِندِه تا سالِ دِگِه (دِگه=دیگر).بعضی از مردم این گفته را تصدیق میکنند و میگویند"ها وُلله(آره والله). این مجلس در واقع برای یادآوری از آن مرحوم و همچنین برای عبرت دیگران تشکیل میشودو باین ترتیب میخواهند بگویند فلانی که سال گذشته در میان ما بود اکنون در قید حیات نیست و ممکن است سال دیگر ما نیز نباشیم. همانطور که گفتم الوداع فقط برای روسای خانواده و مردان تشکیل میشود و فقط در همان سالی که آن کس فوت شده و برای یادآوری انجام میگیرد. در روز بیست و هفتم عده ای از مردم "تُویتَک بیست و هفتمی" ((Tovittak درست میکنند.وقتی که ما مکتب بویدم در این روز ملُا بر روزی کاغذ مربع شکلی دعایی مینوشت.این دعا بر روی دو قطر کاغذ نوشته میشد،بعد به هرکدام از ما یکی از آن "تُویتَک"ها را می داد و میگفت آن را به منزل ببرید و در زیر گندم ها و جوها مخفی کنید تا برکت آن ها زیاد شود. ما این کار را میکردیم و چند ریالی پول برای ملُا می آوردیم.این کار بوسیله مردم هم انجام میشود.یعنی بعضی از ملُاها و آخوندها و زن های ملُا ها آن ها را می نویسند و به دیگران می دهند.زنهایی که سر درد دارند این دعا را در تکه ای پارچه پیچیده و به موی سرشان سنجاق می کنند تا سر دردشان بر طرف شود و آن دعا این است: "وَلَو اَن قُرآنا سُیّرَت بِهِ الجبالُ......(آیه 30 سوره رعد)

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
درگذشته ماه مبارک رمضان دربهبهان شوروحالی دیگرداشت

باشلیک توپ باگلوله مشقی در
#باغ_ملی هنگام افطاروسحرواذان صبح راخبرمیدادند .بعدهامرحوم #محمدحسین_نمازی (خداوندرحمت شان کند) #فیدوس رانصب کردندوبا آژیر آن ازاوقات شرعی باخبرمی شدیم حتی موقع آب است تنها , هم آژیرمیکشید(وقت امساک امروزی)

موقع افطارهمه مغازه هابسته بود وکسی درخیابان نبود , جزپاسبانی که درپست نگهبانی خیابان طول ان را اهسته قدم میزد.بعدازافطار بچه ها به کوپه وخیابان می امدند وبساط دکونک بچه ها وخوردن #برمک و #بنک و #زلبیا وبازی های #گل_تنگکی , #سوارسوار , #گرگرک و #یه_یه_یوک و....

مردها وزن ها بعدازکمی استراحت به مساجدوتکایا ومنازلی که دعابودمیرفتند خدا رحمت کند #آیت_الله #سیدمحمدعلی_مرتضوی عابدوعارفی وارسته , شب های ماه مبارک رمضان به منبرمی رفت , مسجد #دهباشی_ها وکوچه های اطراف ازدرمنزل #لدنی تاکوچه #نجا_هامملو ازجمعیت بودازاقشارمختلف مردم بخصوص جوانان فرهنگیان ایشان به سوالات کتبی افرادبا متانت ومستدل پاسخ می دادنند.

چه خوب مناجات میکردند , باخلوص نیت , چندی مانده به نمازصبح ندا می دادنند "آب است تنها نان است زهرمار" یعنی فقط وقت آب خوردن باقی مانده است , اذان صبح نزدیک است.

بعدازچندی آقای دقیق که ارتشی بود بلندگویی درپشت بام خانه اش نصب کرده بود ودر ماه مبارک رمضان , اذان مغرب ودعای افتتاح ومناجات سحر ودعای سحرواذان صبح راپخش می کرد.اذان صبح باصدای مرحوم موذن زاده اردبیلی و اشعار ودعاهاو مناجات سحر را مرحوم سیدجوادذبیحی می خوانندند.

شب های قدرودعای جوشن کبیروقرآن به سرهاواستغاثه به درگاه باری ونمازصدرکعتی , درمسجد آیت الله حاج شیخ محمدعلی معصومی به امامت مرحوم آشیخ عبدالله معصومیدرشب های قدرنمازصدرکعتی بود.درشب های دیگرماه رمضان هم منبرمی رفتند ومسجدومحل گودبقال مملو ازجمعیت وزنان هم درکوچه حمام(دی گلک)

شب 27 رمضان که دران شب هم اعمال شب قدر انجام می شود زنها هم برای نیایش وبرآوردن حاجاتشان به درمساجد می رونددرانها رابازوبسته میکنندودق الباب.

گفتنی های ماه مبارک رمضان زیادهست , ازکاسه بریها , تودلیها , وجورهاوبیدار کردن همسایه ها, سحرهای سرما ویخ زدن آب حوض ها بازی بچه ها وبیدارماندنشان تا دیرموقع حتی تا سحرو....

بازگویی این مطالب یادی ازگذشته است که مردم فارغ از ریا وتظاهر فقط وفقط برای رضای خدابه انجام فرایض دینی می پرداختند.

توضیح اینکه {شهید ملاحسین حسینی)ازمحل مسجدجامع کوچه خالتیوبود.کوچه ای که اولین نماینده بهبهانی مجلس شورای ملی(سیدامان الله ارجانی)منزل سردارامجدکانتربهبهانی تنهاسازنده شمع هفت درخت مرحوم مشهدی علی جاوید چاوش خوان شهرسیدفرج الله نیشابوری اولین خلبان بهبهانی مرحوم عباس محامدپورهمه دراین تنگاره بودند خداوندهمه رارحمت کند.

باتشکر ازاستاد
#خیرالله_محمدیان

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
درشب27رمضان زن هامراسم هف مجتورا ازساعت نه ده شب آغازمیکنند, هرزنی یابه تنهایی ویتبه همراه چندزن دیگر به ترتیب به هفت مسجدرفته وباانگشت درآنرازده وپس ازبوسیدن وچندباربازوبسته کردن باخواندن"یااله العالمین دربازکن , یاامیرالمومنین امدادکن , مشکلی افتاده است درکارمن , بادوانگشت مبارک بازکن"آنان سپس به حیاط مسجدواردشده واگرنزری دارند ادامیکنند

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
نیایش صبحگاهی


نیایش، فرصتی است برای پیوند
با بی­کرانه­ ها. زمانی است برای یافتن خویشتن خویش.
عرصه­ ای است برای عرضه­ مخلوق به خالق


بار الها به تو قول می دهیم و بر سر
این تعهد می مانیم .
که هر روزمان به لطف و توفیق تو
بهتر از روز قبل باشد
نه برداشت منفی کنیم و نه کلام منفی
بر زبان بیاوریم
و نه نا سپاسی کنیم.


🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
آن مرد هنوز هم به پارک می رود. آن نیمکت هنوز هم حرف می زند:
آن زن تمام خوودش را جا گذاشته است


شب از نیمه گذشته است
آن مرد رفت
آن مرد در سرما رفت
بی شال و بی کلاه
پارک همان پارک بود اما
نیمکت می لرزید
عجیب است:
نیمکت ها هم حرف می زنند.
آن زن رفت
آن زن روسری اش را برد
موهایش را نبرد
عینکش را برد
چشم هایش را نبرد
لب هایش را برد
بوسه هایش را نبرد
دست هایش را برد
انگشتانش را نبرد
پاهایش را برد
ناخن های آبی اش را نبرد

تمام آن زن جا مانده است
نیمکت می گفت

#فرامرز_سه_دهی ( #فریدون)

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🕌 🏰 🕌 🏰

امامزاده #اباذر ( #ابوذر)

بقعه امامزاده اباذر در 40 کيلومتری جنوب بهبهان در بخش #زيدون #سردشت واقع گرديده است

ساختمان قدیمی آن متعلق به دوره #زندیه و اوایل #قاجاریه بود که متاسفانه چند سال پیش بدون توجه به مخالفتها و هشدارهای سازمان میراث فرهنگی کشور ، تخریب شد.

نقاشيها و مشبک‏کاريها و گچبري‏های به کار رفته در آن ، یک نمونه کار بسیار عالی از کار استادکاران شيرازی روزگار زند و اوايل دوره قاجار بود.

اين بنا به صورت يک ايوانه ساخته شده بود و در گذشته دو غرفه در طرفين ايوان سرتاسری داشته که دو گوشواره با روکاری آيينه کاری داشت.

بر هر طرف ايوان پايه مناره و گلويی مناره با کاشيکاری و نقش يامحمد، ياعلي ، يافاطمه ، ياحسن و ياحسين بود.

ايوان ورودی با گچبري‏ها و طاقچه نماها و کاشي‏های سبز و سياه و سفيد و زرد که کاشيکاری دوره قاجاری است، تزيين شده بود که در چند سال اخير بطور کامل تخريب و بصورت جدید بازسازی شده است.

درون بقعه که زير گنبد شلجمی ‏قرار داشت ، مقرنس‏کاری و آيينه‏کاری نفيسی از دوره قاجار وجود داشت.

این گنبد و بارگاه قدیمی همیشه محل زیارت مردمان بسیاری از ایلات و طوایف منطقه و شهرهای جنوب ایران بود و زایران اش ، خاطرات بسیاری از آنجا داشتند.
🕌 🏰 🕌 🏰

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🕌 🏰
نمایی از ساختمان جدید
امامزاده #اباذر ( #ابوذر)
#زیدون ِ بهبهان

╔══๑ღ❤️ღ๑══╗
@behbehoni
╚══๑ღ❤️ღ๑══╝
#برگرد
شعر ‌: #امین_عالیشاهی
آهنگ،تنظیم،میکس و مستر : #عارف_تجلی
گیتار : #پرویز_جلیلی
ویولن : #عارف_تجلی
عکس و طراحی کاور : #رضا_عیوضیان
#تجلی_ها
@behbehoni
Bargard
Aref Tajalli
#برگرد
شعر ‌: #امین_عالیشاهی
آهنگ،تنظیم،میکس و مستر : #عارف_تجلی
گیتار : #پرویز_جلیلی
ویولن : #عارف_تجلی
عکس و طراحی کاور : #رضا_عیوضیان
#تجلی_ها
@behbehoni
📢منتشر شد📢

#برگرد
#عارف_تجلی

تو این شبای سرد
سکوتو می شکنم
صدات که میزنم یه بغضی تو گلوم جوونه میزنه
برگرد...
هوای کوچه ها
به رنگ ماتمه
بهشت خاطرم تو حسرت نگات مثه جهنم
برگرد...

عزیز هم صدا به دیدنم بیا
که بغض من شکست غریب و بی صدا تو عمق جاده ها
برگرد...

شبایی که نیستی تن بی پناهم
نوازشگری جز خیالت نداره
مسیری که بازیچه ی رد پامه
تو بن بست دل کندنت کم میاره
بزار خاطرات شب عشقمون رو
از اندوه این فاصله پس بگیرم
تا این آخرین لحظه راهی نمونده
نباشی می میرم برگرد...

عزیز هم صدا به دیدنم بیا
که بغض من شکست غریب و بی صدا تو عمق جاده ها
برگرد...

#تجلی ها

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
معانی مختلف پیشوند " وَر" درگویش بهبهانی

فعل های پیشوندی که از ترکیب پیشوند وفعل تشکیل می شوددر زبان فارسی و گویش های آن وجوددارد ماند بر، فرا، در، فرو و.......
این پیشوندها گاهی معنی جدیدی به فعل می دهد وگاهی تأثیری درآن ندارد.
مثلأ معنی " خوردن" و " برخوردن " متفاوت است.
درگویش بهبهانی هم ازاین پیشوندها وجود دارد. یکی از این پیشوندها، پیشوند " وَر" است که ابدال واژه ی
" بر" می باشد.
پیشوند " وَر" با افعال گوناگونی می آید که گاهی معانی جدیدی به فعل می دهد.ذیلاً نمونه هایی از آن ذکر می شود:

۱- وَربَسِّه: تنومند

۲- وَرچِرِسِّه: بالا رفتن از دیوار یا بلندی

۳- وَرسهیدِه: آغشته کردن، اندودکردن

۴- وَرزِدِه: جمع کردن چیزی شبیه نخ وطناب ویا مفتول

۵- وَراِندَختِه: دگرگون شده،

۶- وَرکَن کِردِه: به زور چیزی راتصاحب کردن، جدا کردن چیزی ازچیزدیگر

۷- وَرپیتِنیدِه: نابودشده

۸- وَرشُستِه: تنبیه شدید، مضروب کردن

۹- وَرگِرُفتِه: برداشتن زندگی ازکسی، خدای وَرگِرِه: خدا او رابکشد، اورا اززمین بردارد

۱۰- وَرمولیدِه: ضرب وشتم شدید، کوبیدن شدید بدن کسی
ورمولیده به معنی آغشته کردن نان یا لقمه ای در چربی یا شیره هم هست.

پیشوند " وَر" گاهی درواژه ای ترکیب می شود وبه شکل یک واژه ی بسیط در می آید مثال:

ورکلو: برخوردپاباکلوخ وسنگ که گاه با زمین خوردن همراه است.
معادل" سکندری" درفارسی

واژه ی" ورطناب" به معنی تحمّل هم به واژه ی ساده ای تبدیل شده است.

#حبیب_الله_نوربخش


🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
" #عید #فطر"

عید فطر عید دعا عید ثنان
عید دل دادن آدم اَ خدان
عید فطر شکر گزوری کردن
خواسن و بیشتر یوری کردن
🌙🌙🌙
￿بعد یه ماه عبادت کرده
عید فطرن که اَمای دل برده
حیف وصد حیف که ما روزه وِرَس
عید اَمی ماه خدا رهته اَ دس
🌙🌙🌙
.الوداع موی سحر و بیدوری
الوداع ای اَ گنه بیزوری
الوداع ماه مناجات و دعا
الوداع ای تِ هَمِی فضل خدا
🌙🌙🌙
ماه رفته اَسفر یادت اَ خیر
ماه افطار و سحر یادت اَخیر
سر سفری سحرت می شسیم
تا خروس خو که وامی رسّیم
🌙🌙🌙
شکر و صد شکر که ماه پیدا دا
رنگ عیدی در و دیوارا دا
عید فطر عید مسلمونان دی
روزِ ری بوسی دین داران دی
🌙🌙🌙
ما که بیدیم همه مهمون خدا
شو وُ رو همدم قراون خدا
ری خدا رهته ولی لطفی جا
همه وختن همه جان شامل ما
🌙🌙🌙
اَی که ما روزه وبی ایسه تموم
فیض حق شامل ما بیده مدوم
دَسِک مردم بی چاره بگر
غمشو اَ جون و دل خُت تِ بخر
🌙🌙🌙
عهد خُت دیم خدا تازه بکُو
واز اَ ری خُت در و دروازه بکُو
عید فطر پیروی اَ خاتم کُو
عهد خوت دیم خدا محکم کُو
🌙🌙🌙
دس جود و کرمت واز بکُو
خیر سی خت ت پس انداز بکُو
خیر کُو خیر زکات و فطره
تا وبو زنده حیات فطره
🌙🌙🌙
عید فطر عید اَ خوت بالیدن
اَ تِ صَفا سِ نماز عیدن
تا شفا خوات وبو احمد و آل
تخم خوبی تِ دل خلق بکال
🌙🌙🌙
چه( تجلی) تِ اَ دیر و نزدیک
اَ زه و مرد بگو هی تبریک

شاعر : #حاج #بشیر_تجلی

#تجلی ها

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎉 🎀 🎉 🎀 🎉 🎀
🎀 🎉 🎀 🎉
🎉 🎀 🎉
🎀 🎉
🎉
#عــیـد #فـطـر_اَمـی....
🎈
عـیـدسـعـیـدفـطـر اَمـیْ
🎁
نـمـاز و روزه هـا قـبـول
🎈
مـاه رمـضـو تـمـوم وُبـی،
🎁
جـشـن گـل دعـا قـبـول
🎈
خـبـرشـه دا اَبـنـدهـا
🎁
فـرشـتـهـی پـاک خـدا
🎈
کـه رحـمـت خـدا اَمـی،
🎁
تـمـوم تـوبـه هـا قـبـول
🎈
#نـادر_تـقـدیـسی
🎁
عیــد همـگی مبــارک
🎉
🎀 🎉
🎉 🎀 🎉
🎀 🎉 🎀 🎉
🎉 🎀 🎉 🎀 🎉 🎀

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🌸🌼🌸🌼🌸🌼
🌼🌸🌼🌸
🌸🌼🌸
🌼🌸
🌸
نماز و روزه و عید شما مبارَیْ بو٬
خلوص نیت و شووِیْ دعا مبارَیْ بو /
🌸🌼
نها نها تو بِگَم تا خدا قبول بُکُ ٬
هَمی یُها که گُتَم بی ریا مبارَی بو /
🌼🌸
سحر که ذکر خدا زِمزِمِیّ دلاتو وُبی٬
خدا کُ زِمزِهِیْ بی صدا میارَیْ بو /
🌸🌼
تموم ارس دِچشما و بُنگ الغوثا ٬
تِه نصف شو٬ اَ تِه خونِی ْ خدا مبارَیْ بو /
🌼🌸
اَ سی جمیع مسلمو و قوم و خویشاتو٬
اَسی « سها » اِی دعایَه ٬ بلا ٬ مبارَیْ بو /
🌸🌼
استاد 👇👇👇
#سیروس_مختاران - #سها
15-4-95
🌸
🌼🌸
🌸🌼🌸
🌼🌸🌼🌸
🌸🌼🌸🌼🌸🌼

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
💌💘💌💘💌💘
💘💌💘💌
💌💘💌
💘💌
💌
#غزل
#بی_بفا
💔
ای بی بفا که رفته و یادت اَ ما نِکه

دادت هزار وَعده یِکیشت اَدا نِکه
💔
دیتت که مُفتلی غمِ عِشقت وُبی دِلَم

درد دلِ فِلَی زده مت دِوا نِکه
💔
صد قاغِذَم نوشت اَسه تو دیم التماس

اَ التماس و خواهشمت اِعتنا نِکه
💔
هِسِ ت هِزار دلخین و مُفتلا

اَما کِسی ت ،هَوُی دلِ مِ مُفتلا نِکه
💔
گُفشُه اَ مِ ، مِرَه طرفِ عشقِ عاقلا

وا مُوندِ اوش که گوش گِپِ عاقلا نِکه
💔
تینا مِنَم که کِم مَهَلت کِرده یَم عزیز

یا دیم عاشقونِ دِگَت هَم ، وِفا نِکه
💔
سُخته بلال وُبیده (مرتب)اَ داغِ تو

مونندِ مِت ،کسی تو اَسیر بلا نِکه
💔
#محمد_حسین_مرتب
💌
💘💌
💌💘💌
💘💌💘💌
💌💘💌💘💌💘

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🍹💚🍹💙🍹ه
🥂🍹💙🍹ه
🍹💙🍹ه
🥂🍹ه
🍹ه
دلم دار و دکونی بی وراشکس
تو رهته بعد تو اشکس و اشکس

هنی هم هر دو ری داغ تو شسه
ته دشتی خون یادت تا خدا شس

💛💛

مه و حال دلم ... کافر مبینا
و اقبال دلم ... کافر مبینا

دماغ تهل و پیری و غریبی
و یه سال دلم ... کافر مبینا

#فرامرز_سدهی
🍹
🥂🍹
🍹💙🍹
🥂🍹💙🍹
🍹💚🍹💙🍹

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
#حکایتهای_محل_پر
-----------
حکایت هجدهم : #تلیت ُرَه
----------
نگارنده : #بهرام_دادمهر
----------
تیرماه نود و شش خورشیدی
----------

*کاردِی سُوز* که وارد شهر می شد بوی سیر و *هُرَه* از تمام کوچه های محل به مشام میرسید و قوت غالب مردم میشد *تلیت هُرَه* که با علاقه و ولع خاصی خورده می شود و طرفداران زیادی در بهبهان دارد و به نوعی یکی از برندهای غذایی این شهر هم محسوب میشود.
علاقه *دِیدا* به این آش کارده وصف ناشدنی بود.
معده درد مزمن و عدم کارایی دستگاه گوارش هم به هیچ وجه نمی توانست او را از خوردن تلیت هره باز دارد.

آن روز هم مثل همیشه دیدا یک دل سیر تلیت خورده بود و تلیت هره که مثل چسب به روده و معده می چسبید و به کندی دفع می شد عرصه را بر او تنگ کرده بود و هرچه بیشتر زور می زد کمتر موفق به دفع آن می شد و این جملات را هنگام اجابت مزاج مثل بیشتر روزها تکرار می کرد؛

*هم قَبضی*
*هم کومِکو فَریودی*
*ای ی ی ی ی .....*
*کف کومَم اَنگُر کانکریت کِردِه*
و همینطور ناله و اعتراضش بلند بود .

دی ناصر که این سریال برایش تکراری بود و از طرفی دلش هم به حال شویش می سوخت از سر دلسوزی و عصبانیت به جانش می پرید که:
*بو بیامرز مِی چَن دفه میگن تلیت هره سیت نخوبن و نبهد بخوره ، می مجاب ومبه؟ ته آخرِی جونِت سر تلیت هره دَر ننسَه ول نمکنه*
ولی این بار اوضاع فرق می کرد و هیچ پیشرفتی در دفع تلیتهای چسبیده به روده دیدا که به علت کهولت سن پرزهایش را از دست داده بود دیده نمیشد و موفقیت در حد صفر بود.

دی ناصر مضطرب و نگران دوتا نوه دختری و پسریش جبار و داریوش را صدا زد که :
*دا بهی باباته ببری بیمیَی ولِی دژدر ک کومِی فَریودی و میمترسی یَه چی سرِی بی*
و هردو نوه، دست بابا که این اواخر کم بینا هم شده بود را گرفته و راهی درمانگاه عمومی که جفت قلعه مسجد بود و در لفظ عامه *بیمیَی* خوانده می شد شدند و دی ناصر هم با فاصله ای پشت سرشان راه افتاد.
در درمانگاه دی ناصر پیش پرستار رفت و سفارش کرد که به دیدا تأکید کنند که تلیت هره برایش ضرر دارد و نباید به آن لب بزند و اینکه دست از پرخوری بردارد و کمی هم به فکر سلامتیش باشد.
دکتر درمانگاه هندی بود فارسی را دست و پا شکسته حرف می زد و پرستار او را در جریان بیماری و همچنین سفارشهای دادا خانم (دی ناصر) قرار داد.
دکتر دیدا را معاینه کرد و بعد از تجویز دارو به دیدا گفت که نباید تلیت بخورد و پرخوری نکند و چند سفارش غذایی دیگر...
دیدا که کمی هم کم شنوایی داشت رو به نوه ها کرد و پرسید که دکتر چه می گوید و شرح ماجرا را که شنید با پوزخندی آمیخته با عصبانیت گفت:
*بو بیامرز مِی مُل ت ینِن ک اَ مه بگه چه بخورم ، چه نخورم ، اَی سر نخَرده بو یهایَم ک ت خوکِسون چی نمخورِن ، نصب بیشتر یها ک ت خوکِسو خوسیدیِن بابت نخردِن ، مُل ت ینِن ک مه بخورَم ، گیر بکُه ، بیَم ولِی تو و تِی واز بکنَه*

دکتر هندی که ترجمه سخنان دیدا را از همراهان و پرستار شنید لبخندی زد و داروها را به دست همراهان داد و همه راهی منزل شدند.

در منزل دیدا گوشه ای نشسته بود و به *مرُنگ و درُنگ* دادا خانم گوش می داد ولی چون می دانست که *کار ولِی خوی خرابی* هیچ نمی گفت.

ساعاتی گذشت گ، ساعت حدود دو سه بعد از ظهر شده بود و دیدا دوباره شدیدا گرسنه اش شده بود ولی از ترس دعوا و عتاب دی ناصر چیزی نمی گفت، ولی انگار راستی راستی خبری از ناهار نبود و طاقتش طاق شد و نهایتا رو کرد به جبار نوه اش و گفت:
*با میگَم مِی ایش نمی امرو چاس هٓده؟*

جبار هم پیغام را به دادا خانم رساند که :
*دادا ، بابا میگو مِی امرو چاس نی ؟*

همین یک جمله کافی بود تا دادا *مثل تَقَی اَ جِی خوی دِر بشو* و رو به دیدا داد و بیداد راه انداخت که:
*هووِی هووِی ، په تخو نادیه میتِت بمیرَه ، دوارته میگه چاس؟ نتمترسی کومِت بپوکی؟*

دیدا که از مشاجره رو در رو پرهیز می کرد آرام رو به جبار گفت:
*بگو میتَم یه چی بخورم بلکی اَ بالای زور نها پشت هره ها و هولِی دا دومِه بَلکی دِر اَمدِن ، یخو اَ کِن یه ک اَ دومه دِر بی ، رِدی*

و دقایقی بعد دادا خانم طبق کوچکی که را که در آن کمی پنیر و پرپین و نان تیری خشک نهاده بود پیش دیدا گذاشت -نان را آب نزده بود که به زعم خودش به معده دیدا نچسبد- و گفت:
*بیه رنج بخورَه*

دیدا دست در طبق کرد و در آن نان خشک و پنیر و پرپین یافت و در حالی که لقمه اول را میگرفت با تلخندی مثل همیشه متلک آخرش را هم انداخت که :
*بو زیتِر رهتیَه اَنگُر مرغ و مسَمای ناده وولام ، یگُم پیرگ و پنیر و نخوردِیش ناده ور ریم میگو رنج بخورَه ، په ت مرغ و مسما هنه وولام و بگو رنج بخوره، نخورده خو خوی رَنجِن*

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
🌸💙🌼💙🌸
💙🌼💙🌸
🌼💙🌸
💙🌸
🌸
مردم از دوریت اما نفسم پا برجاست
زندگی در پر و بال قفسم پا برجاست
🌼
توی غوغای دلم حس عجیبی جاری ست
تا به ارامش عشقت برسم پا برجاست
💙
شهوت مرگ تمام بدنم را پر کرد
بی تو مردن همه شب در هوسم پا برجاست
🌸
تن من هیزم اتشکده ی تنهایی ست
راز اتش زدن خار و خسم پا برجاست
💙
هی ننازید به خشکیده درختان حسود
در تبر خانه ی جانم هرسم پا برجاست
🌼
دل از این پنجره هایی که به رویش بستند
تازه فهمیده که فریاد رسم پا برجاست
💙
#مرتضی_روانخواه
🌸
💙🌸
🌼💙🌸
💙🌼💙🌸
🌸💙🌼💙🌸

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni
💥💥🌟🌟

تاریخچه ی شرکت روشنایی دربهبهان

نخستین شرکت روشنایی بهبهان درزمان رضاشاه توسط شخصی به نام حاج محمدمهاجرشیرازی در خیابان پهلوی ( عدالت فعلی،درمحل فعلی بانک صادرات مرکزی) تأسیس گردید.پس ازمدتی بخش روشنایی آن تعطیل گردید اماهمچنان تولیدیخ وتبدیل گندم به آرد رابرعهده داشت.
💡
معروف ترین شرکت روشنایی بهبهان به مدیریت مرحوم محمدحسین نمازی درسال۱۳۲۵ تأسیس گردید که به دلیل مدیریت ایشان به برق نمازی( مکینه نمازی) معروف شد.
سهامداران این شرکت علاوه برمرحوم محمدحسین نمازی، عده ای ازتجاربهبهان بودند.کسانی همچون:
حاج عبدالکریم محمدی، حاج شکرالله صلاحی، محمدحسن صلاحی،حاج محمدحسن نمازی که ازبستگان حاج محمدحسین نمازی بود.
آقایان : کشوری،سیدمحمد علی موسوی،مکی،عباس صفوی معروف به شاه عباس نیز ازسهام داران این شرکت بودند.
🚚
یک راننده کامیون به نام محمدرضامعمارمعروف به محمدرضاکازرونی که ازاهواز برای تجاربهبهان بار می آوردنیزجزء شرکاء بود.

مرحوم محمدحسین نمازی
شخص بسیارفعالی بود.او ازسال ۱۳۳۵تاسال۱۳۳۷به مدت دوسال شهرداربهبهان بودومدت هابعدمدیرعامل بیمارستان نیزگردید.
برق مهاجرشیرازی ۱۱۰ ولت وبرق نمازی همانند برق سراسری ۲۲۰ ولت بود.
🔊 📢
درهمان سال های اولیه ی تأسیس، یک آژیربه نام فیدوس درمکینه نصب گردید که برای مردم شهرمان بسیارارزش داشت چرا که وقت رااعلام می کردبه ویژه درماه رمضان که علاوه برتعیین اوقات معمولی صبح ظهر ومغرب ،اوقات سحرماه رمضان را هم مشخص می کردکه مردم به آن نام هایی داده بودند
مانند فیدوس آب است تنها ویا فیدوس آب است تریاک.

می گوینداین آژیرراازآلمان خریده بودندوتاسال های بعدازانقلاب اسلامی نیزازآن استفاده می کردند به ویژه درزمان جنگ ایران وعراق که موقعیت خطرویا رفع خطر هوایی را اعلام می کرد.
🔥
قبل ازتأسبس شرکت روشنایی مردم از چراغ های نفتی استفاده می کردندکه معمول ترین آن هاچراغ فانوسی موسوم به "چراغ غروبی" بودچرا که آن رابه هنگام غروب و تاریک شدن هواروشن می کردند.
عده ای هم ازچراغ توری که چراغ اعیانی محسوب می شداستفاده می کردند. استفاده می کردند.
مأمورین بلدیه( شهرداری) درمعابرعمومی به ویژه در چهارراه های پررفت وآمد،
چراغ فانوسی نصب می کردند. به هنگام غروب آن را روشن وصبح با طلوع آفتاب آن راخاموش می کردند.یک میله یا تکه آهنی رادریک بلندی به دیوار نصب می کردندوباچوب های بلند وحلقه داری ،چراغ فانوسی را به آن میله نصب می کردند.
باتأسیس روشنایی این مشکلات وزحمات برطرف گردید.

همه ی مردم شهراشتراک برق نداشتندآن طورکه یکی ازکارگران اولیه ی این
شرکت که مأموروصول بهای برق منازل بودنقل می کرداززمان تأسیس این شرکت درفاصله ی زمانی سال ۱۳۲۵تاسال ۱۳۳۳ فقط ۸۲۱ اشتراک برق وجود داشت وتاسال ۱۳۴۹ که برق دولتی تأسیس شدبه حدود ۴۰۰۰ نفررسید.
( نگارنده این اطلاعات را از ایشان کسب کرده ام) .
💥
آن طورکه همین کارگر شرکت روشنایی تعریف می کرد حقوق کارمندان وکارگران را هر۱۵ روزیک بار پرداخت می کردند.این مأمور وصول بهای برق مصرفی درسال ۱۳۳۳ استخدام گردید.
درآن زمان ۱۶۰ تومان حقوق دریافت می کردهر ۱۵
روز ۸۰ تومان .
حقوق مرحوم نمازی درآن زمان ۵۰۰ تومان بود.
بهای برق توسط مأمورین این شرکت به طورنقدی دریافت می شدکه برای وصول آن مشکلاتی وجود داشت.چرا که بسیاری از مشترکین خوش حساب نبودند ویا موقع پرداخت بهای برق مصرفی پول دراختیارنداشتند درنتیجه مأموروصول پول مجبور می شدجهت اخذبرق مصرفی به طورمکرر به این منازل یا مغازه ها مراجعه کند.
این مبلغ که بستگی به مصرف مشترکین داشت در آن زمان ازحدود۱۵ تا ۸۰ تومان بود دو ماه یک بار وصول می گردید.
پایه هایاعمودآهنی درمعابر نصب گردید.این پایه های آهنی به دلیل این که گاهگاهی اتصال برق در آن صورت می گرفت درنیمه ی دوم دهه ی چهل عمودهای چوبی را جایگزین آن کردند
که هم اکنون نیزازهمان پایه های چوبی استفاده می شود.این چوب هاراازروسیه آورده بودندومدت هاآن را درموادخاصی شبیه ددت
می خواباندندبه طوری که تامدت هابوی خاصی ازآن برمی خاست.
برق سد دقیقأ درتاریخ
۱۳۴۹/۸/۱۴ متصل گردید.

مکینه نمازی همانندمکینه مهاجرشیرازی، علاوه برتأمین روشنایی، تولید یخ و آرد نیز داشت.

مکینه نمازی برای فروش یخ، کوپن هایی تهیه کرده بودکه خریداران برای مدت سه ماه می خریدندوبا هر کوپن یک سوم قالب یخ که در بهبهان ربع قالب می گفتند دریافت می شد.
🔧🔩
مکینه نمازی یک مکانیک بسیارمتبحر داشت به نام استادهوشنگ زکی پور که اخیرأ به رحمت ایزدی پیوست.ایشان علاوه بر این که درامورمکانیکی تبحر فراوانی داشت برقکارنمونه ای تیز بودکه بعدهادر بیمارستان نیز به خدمت پرداخت .
علاوه برمکینه نمازی، یک کارگاه دیگرنیزنزدیک به سه راهه ی امام زاده حیدر افتتاح گردیدکه متعلق به شخصی بود به نام استاد عباس نیک بختی. این کارگاه نیز یخ وآردتولید می کرد اما تو
لید برق نداشت.
اولین روستای بهبهان که برق به آن جارفت روستای دودانگه بود که درسال ۱۳۵۵ برق سراسری به آن جا کشیده شدودرسال بع د هم( ۱۳۵۶) منصوریه برخوردارازبرق سراسری گردیدوبتدریج به دیگرروستاها نیز رفت.

#حبیب_الله_نوربخش

۱۳۹۵/۴/۲۲

💥🌟💥🌟

🍷شعر بهبهونی🍷
انتقاد وپیشنهادات خود را به
آی دی های زیر بفرستید👇👇
@Azadeh31
@Ehhhsssan
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
https://telegram.me/behbehoni